داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

لیمو سنگی

1399/05/10

این داستان بر میگرده به سالهای قبل که دانشجو بودم .
تازه یه دفتر کار با پسرعموم گرفته بودیم و مشغول بیزینس بودیم ، اما خب گاهی بعنوان خونه خالی هم ازش استفاده میکردم ؛
یه روز توی دفتر نشسته بودم و باید برای سِکشِن ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه میرفتم دانشگاه ؛ اما کتاب اون درس رو نداشتم و باید میرفتم از کتابفروشی میخریدم ؛
دوستان یادشونه که دوره تلفن کارتی ها یه مدت خیلی داغ بود ؛
خلاصه ؛ اومدم برم توی خیابون کتابفروشی ؛ دیدم یه دختره چادری ؛ خوش اندام و قد بلند داره با تلفن صحبت میکنه ؛ و من دیگه نرفتم سمت کتابفروشی نرفتم و یعنی روی نوبت تلفن ایستادم ؛
دختره از همون اول که من میخواستم برم توی کوچه منو دیده بود و خب وقتی اومدم پشت سرش یعنی توی نوبت هم حواسش بود و یکی دوباری حین صحبت برگشت و نگاه کرد ؛
معلوم بود که اهل حاله ؛
خلاصه گوشی رو گذاشت و رفت ؛ منم کارتی که همراهم بود رو گذاشتم توی تلفن و الکی چندتا شماره گرفتم ؛ اما داشتم اونو میپائیدم که مسیرش به کجا میره که فوری برم دنبالش ؛
گوشی رو گذاشتم و رفتم دنبالش و رسیدم پشت سرش ؛ و گفتم یا شانس یا اقبال ؛ ببینم چی میشه ؛
یکی دو باری میرفتم جلوش که ببینه اومدم دنبالش و یه جا که کسی نمیومد نزدیک تر شدم و بهش گفتم بیا دنبالم ؛
گفت برو جلو میام ؛
الحق چیز مالی بود
رفتم جلو و اونم اومد دنبالم و رسیدیم پایین ساختمون دفتر ؛
یه سلام کردمو این چیزا ؛
گفتم برنامت چیه ؛ گفت فعلا هیچی ؛ گفتم میشه بیای بریم بالا توی دفترم ؛ اینجا زشته یکی ببینه داریم حرف میزنیم ، چیزی نگفت و قبول کرد ؛
با هم رفتیم بالا و توی آسانسور دستشو گرفتم ؛
خلاصه رسیدیم توی دفتر و در رو قفل کردم ؛ و خب دوتاییمون حشری شده بودیم و همونجا همو بغل کردیم ؛
اما چه بغلی ،
سینه هاش که بهم میچسبیدن مثل سنگ بودن …
بگذریم
بعد از کلی بغل و لب و کیرمالیم و این چیزا ، سینه هاشو در اوردم ؛
یعنی بعد از اینهمه کردن و زید داشتن ، سینه هایی به این سفتی و سنگی و قشنگی هرگز ندیدم دیگه ؛ ( خاک بر سرم ) .
شروع کردم خوردن و مالیدن که اون گفت برو روی صندلی بشین ؛
رفتم نشستم و زیپم رو باز کرد و چنان ساکی زد که باز هیچوقت تجربه ش نکردم دیگه …؛
واقعا عالی ساک‌ میزد ،
اونایی که تجربه ی ساک خوب و بیاد موندنی دارن میدونن چی میگم ؛
پر تف
بدون اینکه دندون گیر کنه
تندتند
تا اخر میزاشت دهنش
حرفه ای
و خلاصه یه ساک‌ رویایی زد ؛
دکمه هاش رو که باز ‌کرده بودم و همزمان که ساک میزد با اون لیمو سنگی ها ور میرفتم ،
دیگه آبم اومد و یادمه با یه کاغذ هم پاکش کردم و اونم بلند شد رفت و منم سر کلاس نرفتم ؛
اما عوضش یه شاه کس به تورم خورده بود که تا الان حسرتش رو میخورم که چرا نگهش نداشتم …
بعضی وقتا آدم یه خریت هایی میکنه که تا همیشه حسرتش رو میخوره .

امیدوارم خوشتون اومده باشه دوستان 🌹
نوشته: ماهان


👍 1
👎 25
9300 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

904107
2020-07-31 01:20:12 +0430 +0430

دوران دانشجوئی بهترین دورانه. قدرش بدانید خدانشناسا

2 ❤️

904121
2020-07-31 01:29:21 +0430 +0430

شاه کس نبوده.شاه جنده بوده.تویه ساعت جورش کردی و مخشو زدی و کردیش.جنده هم به این سرعت نمیده.


904123
2020-07-31 01:29:35 +0430 +0430

آقا شماها کجا زندگی میکنین که دخترا با یه جمله مفت و مجانی میان بهتون کس میدن؟
منم ببرید همونجا :(


904124
2020-07-31 01:29:47 +0430 +0430

دانشجو
دفتر کار
بیزینس
عجب سر گذشتی داشتی مهندس
تو رو خدا ببندس

5 ❤️

904125
2020-07-31 01:29:58 +0430 +0430

یعنی به همین سادگی؟ نگاهش کردی اومد داد؟؟ باور کنید عمو جانی هم این کستانها رو خونده که موهای سرشو مشت مشت کنده!! 😁


904146
2020-07-31 01:58:14 +0430 +0430

یه فکری برای زود انزالیت بکن.


904153
2020-07-31 02:03:30 +0430 +0430

توضیح ساکت کامل بود ، نصف شبی دلها رو بردی به ساکستان😁

4 ❤️

904159
2020-07-31 02:11:06 +0430 +0430

آره منم سوت زدم پرید شاه کست اومد به ما داد رفت ی چیزی بگو حداقل باور کنیم

3 ❤️

904164
2020-07-31 02:16:39 +0430 +0430

چادری خوش اندام
تلسکوپ هابل از رو چشم تو ساختن سلطان
دیس ۵

3 ❤️

904172
2020-07-31 02:24:28 +0430 +0430

دروغگوی کثافت!
چی بود این؟
مثلا اگه نمی نوشتی،نظام کائنات به هم می خورد؟
پایه ی همون تلفن عمومی تو کونت ابله شاشو!
خیلی مزخرف بود.
دیگه نبینمت این ورا وگرنه کونتُ تلفن عمومی می کنم

6 ❤️

904188
2020-07-31 02:59:52 +0430 +0430

آخه شاش کلاً فاصله‌ی بین مخ زدن تا انجام کار نیم ساعت طول نکشیده، چطوری برای یه همچین جنده‌ای حسرت بخوره آدم؟
بعد از اینکه کردن و زید داشتن؟! از کی تا حالا دادن هم جزو این‌همه حساب میشه؟ کون‌تغار

4 ❤️

904192
2020-07-31 03:18:16 +0430 +0430

سکشن (جلسه)!!! جون بابا فهمیدیم استاد زبانی
ناموسا چون دختره برگشته نگاه کنه کی پشت سرشه یعنی اهل دادن و کثافت کاریه !!!
کلید اسرار:هرگز به پشت خود نگاه نکنید چون به یک کونی تبدیل میشوید

5 ❤️

904206
2020-07-31 03:50:11 +0430 +0430

لامصب ت برازرز هم ب این سرعت نمیکنن
کیرم ت مغزت اسکل ملجوق

3 ❤️

904214
2020-07-31 04:43:12 +0430 +0430

اما خریتی که در نوشتن داستان و ارسال ان به شهوانی کردی …گل سرسبد خریت های زندگی بود…میگی نه ؟!!
بفرمائید اتاق پروو…تا تنبانی که منتقدین براتون دوختند پروو کنید.

3 ❤️

904219
2020-07-31 05:00:21 +0430 +0430

لعنتی با کاغذ پاک کردی؟؟؟مگه ساندویچی های دهه شصت بوده که جای دستمال کاغذی کاغذ میذاشتن😂🤦🏼‍♂️
کاش همون کاغذ سر اون دولتو میبرید تا نیای اینجا برا ما خالی ببندی

3 ❤️

904223
2020-07-31 05:17:44 +0430 +0430

پول یا چیزی که ندادی، نتیجه اینکه دختره نذر داشته یک سرویس ساک حسابی بزنه؟ خودتی استیودنت خان👎

3 ❤️

904317
2020-07-31 16:12:37 +0430 +0430

داستان بود یا چس ناله

0 ❤️

904355
2020-07-31 19:57:35 +0430 +0430

توی توالت از قدیم دستمال کاغذی بود
توی شرکت دستمال کاغذی نبود
بخدا حق دارن بعضی ها فحش میدن
بی خیال

1 ❤️

904384
2020-07-31 23:26:29 +0430 +0430

یاد شهرنوی قبل انقلاب افتادم.
البته سن من واسه دیدن اونجا قد نمیده ولی از بزرگترها خیلی تعریفشو شنیدم.

0 ❤️

904392
2020-07-31 23:55:03 +0430 +0430

به جون مادر ناصرالدین شاه قسم خود عمو جانی هم به این راحتی کس نکرده وجنده بهش پا نداده که این جغونیست برامون رویاپردازی کرده

0 ❤️

904396
2020-08-01 00:07:57 +0430 +0430

چجوری همون اول داده ؟؟ بابا طرف جنده بوده خوشحال نباش . البته خوشحال باش مفتی بهت داده

0 ❤️

904536
2020-08-01 02:23:52 +0430 +0430

جااان؟؟
رفتی پشت سرش گفتی بیا دنبالم اونم گفت بیا جلو تا بیام؟؟؟😐😐😐😐😐😐😐
خودت همچین داستانی بخونی فحش نمیدی نویسندشو؟؟
کیر جنتی تو کونت

1 ❤️

904656
2020-08-01 11:11:14 +0430 +0430

واااااای خیلی خوشمون اومد. شکسپیر زمانه، اروتیک نویس اعظم، ترو خدا بازم وقتی جق میزنی بنویس برامون.

0 ❤️

905117
2020-08-03 00:06:57 +0430 +0430

اونایی که کونتو گائیدن خوب میدونن چقد ضد حال بوده.کیر اسب آبی تو کون گحیت

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom