ماجرای مجید و زن شوهردار

    از قصه های مجید


    یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود.سلام بچه های بد و خوب. ماجرایی که میخوام بگم سال قبل اتفاق افتاد. با وجود تجربیات سکسی زیادی که با آدمای مختلف داشتم (البته منظورم مونث هست) میخوام ماجرایی رو بگم که شاید خیلی سکسی نباشه و یه سوالی هم آخر ماجرا میپرسم. دوست دارم جواب های واقع بینانه شماها رو ببینم.این ماجرا رو همین الان دارم تایپ میکنم تا بفرستمش حال اینکه برم چک کنم و ببینم غلط املائی داره یا نداره رو ندارم. سعی میکنم دقت کنم چیزی رو به اشتباه تایپ نکنم و اینکه نمیخوامم خالی بندی چاشنی ماجرام بکنم و آب و تاب الکی بدم پس نگید اوه سواد نداری یا اه چقد ماجرات طولانیه و اینکه ماجرات سکسی نبود. اسم ها اسم های خودمون نیس ولی تعداد حروف و حالت تلفظ اسم ها یکی هست. از الانم بگم کمی طولانیه اما خوب خوندنش خالی از لطف نیست.
    28سالمه یه روزی تو خونه نشسته بودم داشتم با گوشیم ور میرفتم که گوشیم زنگ خورد.
    شماره ناشناس بود از تلفن کارتی بود .کد شهری رو داشت که نمیدونستم ماله کجا هست. كمو بيش مزاحم تلفنی داشتم به هركسي فكر ميكردم باشه به جز کسی که زنگ زده.
    گفتم بفرمائيد.گفت سلام گفتم سلام .گفت خوبی؟ گفتم ممنون مرسی. گفت نشناختي. گفتم راستيتش نه . گفت منم بابا. گفتم ببخشید شما ؟ گفتش اه هنوزم خنگی بابا هدی ام دیگه.که با خوشحالی گفتم توئي. هدی واقعا خودتي.اونم گفت آره چه خبر خوبی؟ گفتم ممنون هدی جان خيلي خوشحالم صداتو ميشنوم خيلي پست فطرتي چرا این مدت اصلا بهم زنگی نزدي(خداییش هم وقتی زنگ میزد خیلی خوشحال میشدم ربطی نداشت با بهتر از این دوست بودم یا نبودم.شاید چون اولین دوست دخترم بودش) صداي خندش ميومد كه گفت چه خبرا مجید گفتم خبری نیست . گفتش كجايي گفتم خونه. گفتش خونه مامان اينا ؟ گفتم آره گفتش آخرین بار میگفتی داری خونه میگیری گفتم نشد دیگه. گفت نمیتونی حرف بزنی گفتم چرا چرا اما خوب خیلی راحت هم نمیتونم حرف بزنم. دیوار خواهر داره خواهرم گوش داره. خندید و گفت این یکی آبجیت هنوز ازدواج نکرده؟ گفتم نه. گفتش دیگه چیکار میکنی کجا مشغولی و... بعد کمی حرف زدن از این ور اون ور بهش گفتم میشه تو این هفته ببینمت؟ گفتش آره دوشنبه وقت داری؟گفتم صبح یا ظهر؟گفت صبح. گفتم آره. گفت ماشین دستته؟ گفتم نه پیاده میام کول ات میکنم خوب معلومه دستمه. بیام سمت خونه ات؟ هدی گفت حالا بهت خبر میدم احتمالا خونه مامانم اینا باشم بیا دم خیابون اصلی وایسا منم میام. گفتم باشه چه ساعتی باشم؟ گفت چه ساعتی راحت تری بعد خودش جواب سوالشو داد گفت ده خوبه؟ میخوام بچه رو مهد ببرم اول بچه رو مهد تحویل بدم بعد با هم میریم بیرون. گفتم باشه عزیزم و هدی گفتش کاری نداری گفتم نه فدات شم نه هدی جان. اما میشه با خطتت بهم تک بندازی. گفتش نه خودم سر وقت میام یه ربع بیست دقیقه شد دیدی نیومدم بدون مشکلی پیش اومده نمیتونم بیام.گفتم باشه.سر اینکه شمارشو بده نخواستم باهاش چک و چونه بزنم چون مرغ هدی یه پا داشت خداحافظی کردیم.
    روزی که قرار بود ببینمش حسابی شیک و پیک کرده بودم. یه تی شرت سبز تیره آستین کوتاه پوشیدم که آستینش فقط از سرشونه ام ده سانت فاصله داشت و پیچ و تاب بازوهام بیرون زده بود و حسابی به چشم میومد. البته هیکل درشتی ندارم قدم 184 وزنم 82 کیلو هستش. عینک دودیه هفت هشت هزار تومنی امو که ظاهر گرون قیمتی داشت رو هم زدم :D شلوار جین هم پوشیدم . سر خیابونشون پارک کردم قبل ازدواجش خونشون رو بلد بودم همون زمان مجردیشم یه بار منو داخل خونه اش برده بود اما منه ساده اون زمان کاری نکرده بودم فکر میکردم اون یه بار کاری نکنم میشه برگ عبورم برای رفتن های مجدد به اون خونه که زهی خیال باطل. تنها سکسمون هم زمانی بود که چند ماهی عقد کرده بود و من تو اون سکس یه ربع بیست دقیقه ای کردمش و نتونسته بودم ارضاش کنم.
    اینکه چرا وقتی دوست بود باهام سکس نکرد و وقتی عقد بود ویه ماه مونده به عروسیش باهام سکس کرد واسه این بود که شوهرش با زن شوهر داری که قبل ازدواج دوست بودن سکس داشت و هدی متوجه شده بود و با اینکه یه بار به شوهرش اولتیماتوم داده بود و اونم قول داده بود تکرار نمیشه اما دوباره فهمید که با طرف رابطه داره و خواست تلافی کنه.
    ساعت ده وپنج دقیقه شده بود منم دوبل پارک کرده بودم و اون خیابونم طوری بودش که مامور راهنمایی رانندگی که اونجا ایستاده بود یکی دو باری بهم تذکر داد که برم. البته چون سرباز وظیفه کم سن و سالی بود با یه چاکرم نوکرم غلومتم یه دقیقه صبر کن خانمم بیاد قانعش کردم. یه بارم حتی خود ماشین پلیس راهنمایی رانندگی رد شد و بهم تذکر داد پراید حرکت کن پراید سفید حرکت کن. چنان هم صداشون رو کت و کلفت میکنن آدم خوف میکنه. منم حرکت کردم ولی وقتی ماشین راهنمایی رانندگی رفت دوباره دنده عقب گرفتم بهانه دست هدی ندم تا بگه اومدم نبودی دربستی گرفتم رفتم. آخه از این اخلاقای گه داشت. دوباره ماشین رو پارک کردم. چند سری از آینه وسط نگاه کردم بلاخره سر و کله اش پیدا شد. یه دخمله گوگولی مگولی دستش بود میدونستم دختر دار شده قبلا بهم گفته بود تو همون چند ثانیه که تا بیاد سوار ماشین شه متوجه شدم هدی خیلی نسبت به قبل جذاب تر شده . بدنش حتی صورتش جا افتاده تر شده بود همه اینا رو تو اون چند ثانیه قبل اینکه بیاد سوار ماشین شه از آینه وسط ماشین دیدم. هدی قد خیلی خوبی داشت 176. زمان دوستیمون و چه زمانی که عقد بود و سکس کردیم وزنش66 کیلو بود. اما الان که می دیدم مشخص بود چاق تر شده .اومدش در عقب ماشین رو باز کرد سوار شد. صداش میومد برو مامان سوار شو آفرین دخترم.سرمو برگردوندم نگاشون کردم. گفتم سلام عموو. چطولی عموو. بچه اش قیافه خوشگل اما تخسی داشت با حالت اخموئی نگام میکرد.دستمو بردم سمتش که روشو برگردوند شروع کرد ناله کردن. حدودا دوساله میشد یه جوری نگام میکرد انگار میفهمه چطور آدمی ام. خود هدی وقتی در رو بست گفت سلام خوبی مجید چطوری منم گفتم سلام جیگر عسله جوجوی خوشگله من خندش گرفت گفت حرکت کن منم تو همون حال که ماشین رو حرکت داده بودم دو تا بوق برای اون مامور وظیفه راهنمایی رانندگی زدم و تشکر کردم بعد به هدی گفتم هوی شوفر پدرت که نیستم اینطوری میگی حرکت کن. از تو آینه نگاش کردم لباش بسته بود اما داشت میخندید. گفتم الهی عجب دختر خوشگلو ملوسیه اصلا به تو نرفته خندش گرفت. گفتم نکنه این بچه منه ؟ با خنده گفتش گم شو بینم دیوانه. مثلا تو خوشگلی؟ خندم گرفت گفتم خداییش بچه من نیست. هدی گفتش شفتیاا بچه دو سالش نشده. هدی یه لبخند زد گفتش هنوز آدم نشدی. خنده هاش هیچوقت بلند و جلف نبود. شاید همین غرور و ابهتی که داشت باعث شده بود برام به قول سالومه جان جالب انگیز باشه (مجری باحاله سالی تاک در من و تو) هدی گفت یه لحظه برگرد. ماشین رو انداختم سمت راست خیابون کمی از ماشین جلویی فاصله گرفتم بعدش برگشتم سمت هدی نگاش کردم یعنی در اصل اون نگاه کرد با حالت بامزه و جالبی گفتش چه صورتت تپل شده قیافت مردونه تر شده رومو برگردوندم به جلواما از آینه نگاش میکردم گفتم مرسی تو هم خیلی جا افتاده شدی فکر نکنی چون ازم تعریف کردی اینا رو میگم .هدی گفتش برو بابا جدی میگم قیافت بهتره شده اما اخلاقت همونه. بعد ادامه داد من که بدنم افتضاحه خیلی وزنم بالارفته میخوام یه مدت دیگه باشگاه برم .گفتم کس خل نشو دیوونه که با اخم و جدی گفت مجید درست حرف بزن. گفتم باشه بابا حالا چند کیلویی .گفتش 86. تازه الان بهتر شدم شیش ماه قبل میدیدم چی نود و دو کیلو بودم. گفتم اووووه خرس شده بودی .اما الان عالی هستی معرکه ای. گفتش برووو باباا تو اصلا چی حالیته باید 18 کیلو کم کنم. گفتم میخوای خلال دندون بشی اه. من خیلی وزنم بالا نرفته 84شدم.گفتش وزنت خوبه مناسبه. گفتم جای شوهرت بودم اگه خودتو لاغر میکردی محلی بهت نمیزاشتم.گفت به درک. گفتم حتی میزدمت. گفت چه غلطا.بعد کمی حرف زدن بچه اشو مهد رسوندیم تا هدی از مهد بیاد بیرون بعضی زن های دیگه هم میومدن بچه هاشون رو میزاشتن. دیدم عجب مهدکودک کس بازاریه یکی دوتا از زن ها میومدن که خیلی از هدی نازتر بودن . هدی صورتی بیضی شکل و اجزای متناسب داشت و چشمای زیبایی داشت رنگ پوستش سبزه روشن بود و قیافش قشنگ نرمالی بود هیچ ضعفی تو اجزای چهره اش نداشت. بخوام به کسی تشبیه کنم خیلی خیلی شبیه روشنک عجمیان هست ولی از نظر قدی و هیکلی از روشنک عجمیان سرتره. فقط روشنک عجمیان گونه های برجسته تری داره. هدی اومد با هم رفتیم کلی دور زدیم.خدا رو شکر اهل سفره خونه و رستوران اینجور جاها نبودش عادت دوران مجردیش بود و خرج رو دست نمی گذاشت. از طرفی هم ترس داشت آشنایی مارو با هم ببینه واسه همین گفت بریم تو جاده خارج شهر. گفتم بریم سمت خونه شما؟ گفتش که چی بشه. گفتم یه جای دنجو آرومه امنیت داریم گفتش نه گفتم اوف حالا چی میشه یکی بریم. گفت اه بس کن هنوزم سیریشی وقتی میگم نه یعنی نه دیگه. چقده فک میزنی مجید. گفتم باشه حالا انشالله یه وقت دیگه گفتش حالا یه وقت دیگه بعد خندید گفتم به چی میخندی گفتش هیچی گفتی انشالله خندم گرفت. باز شروع کردیم کس شر گفتن از مسائل ها و اتفاق هایی که این مدت برامون افتاده بود .گفتم تو رو خدا جون دخترت راستی اسمش چی بود مینا. گفتش نخیرملینا. گفتم جون ملینا این مدت دوس پسر نگرفتی ؟ گفتش نه مگه دیوانم .گفتم بگو به خدا.گفتش خودت میدونی هیچوقت اهل قسم خوردن نبودم و نیستم اما با کسی نیستم البته گاهی وسوسه میشدم و میشم ولی میترسم به کسی اعتماد کنم. گفتم خوب منو تو که پنج شیش ساله همو میشناسیم بیا منو تو که حرفمو برید گفتش اصلا حرفشووو نزن با تو هم فقط خواستم یکی حالتو بپرسمو ببینمت. گفتم تو جماعت ما پسرا و مردا رو نمیشناسی با زن شوهر دار باشن سریع چند سری عشق و حال کنن اونو پاسش میدن به یکی دیگه یا سریع کات میکنن حال دردسر ندارن حالا استثناهایی مثل منم پیدا میشه.هدی خندش گرفتو گفتش چمیدونم برای همیناس که فعلا با کسی دوس نشدم وگرنه تو خیابون بازار داخل ماشین و غیره مثل مور و ملخ میان حتی زمانی که ملینا رو باردار بودم یه ماه مونده به زایمان یه شب یه پسر خیلی خوش قیافه و خوش استیل اومد کلی خواهش کرد بهش گفتم خجالت نمیکشی اما طرف از رو نمیرفت. گفتم واقعااا اون دیگه چه بی شرفی بود.یه چیزی زیر لب گفت.گفتم ها چی گفتی.
    گفتش هیچی.گفتم نه بگو.خندید گفتش مثلا تو خیلی با شرفی؟
    گفتم اصلا خوشم نیومد. خندید گفتش به درک. حقیقت تلخه دیگه .مگه سال قبل بهت زنگ زده بودم نمیگفتی با یه شوهر دار سکس داری.
    گفتم پس تو چی چرا الان باهامی.یا میگی دوست داری دوست پسر بگیری.گفتش حالا که نگرفتم این اشخاصی هم که گفتم خودشون میومدن پیشنهاد میدادن هیچ کرمی نریختم. میدونستم بازار گرمی نمیکنه و دروغ نمیگه چون خودم تو جامعه میبینم که واسه زنای تخمی تخیلی پسرا میرن پیشنهاد میدن چه برسه برای همچین استیل و تیپی. هدی استیل و بدن خیلی تراشیده و مانکنی نداشت ولی خوب این هیکلای پر کشیده زیبای خاص خودش رو داره. هدی رو رسوندم خونه مادرش گفتش فردا وقت داری. گفتم آره حالا شمارتو میدی مشکلی پیش اومد نتونم بیام بهت بگم.
    گفتش نیازی نیست نیومدی خودم دربست میگیرم میرم فعلا خطم مشکل داره با حرص گفتم میخوااای شماره ندی نده اما لااقل بلوف نزن.هدی گفتش این خطی که الان دستمه ماله آبجیمه تو هم که آدم کنه ای هستی یه بار یه مدت جوابتو ندم به خواهرم پیله میکنی اونم شوهرش شکاکه.
    گفتم باشه باشه نخواستم فقط لطفا زود بیا ضمنا من این سری تو کوچه پارک میکنم سر خیابون پلیس گیر میده گفتش باشه فعلا کاری نداری.گفتم نه عزیزم.گفتش مواظب خودت باش مجید.
    بعد اون روز چند بار تو هفته همو میدیدم .بلاخره قبول کرد یه بار برم خونش اما بهش دست نزنم . سال اول ازدواجش پنج شیش سری رفته بودم سمت خونه اش و منتظرش میشدم اون میومد سوار میشد اما هیچوقت نتونسته بودم داخل خونه اش برم اون یه باری هم که گائیدمش عقد کرده بود و خودم مکان جور کرده بودم. این مدت خیلی براش وقت گذاشته بودم اینجا برسون اونجا برسون خونه مادر شوهرش برسون مثل یه تاکسی تلفنی در اختیار شده بودم تا اینکه یه روز وقتی بچه اشو رسوندیم رفتیم سمت خونش البته فقط میخواست یه سری مدارک رو بگیره و گفت تو پایین باش من میرم بالا زود میام. گفتم خوب منم بیام بابا اینجا عصبی میشم.مگه نگفتی این هفته میاریم خونه. گفتش منظورم امروز نبود امروز کلی کار اداری دارم برو دور بزن بهت زنگ زدم بیا که کمی عصبی شدم گفتم بابا هدی به خدا کاری نمیکنم اه مگه شوفرتم تازه تو که میگفتی شماره نمیدی بهم. کمی مکث کرد نمیدونستم عصبی هست یا داره فکر میکنه که بگه بیام یا نیام. حدس دومم درست بود گفتش مجید گفتم هااا گفت بیای حق نداری لوس بازی دربیاریاااا. دستی بهم بزنی به خدااا داد میزنم بار آخری هم میشه که میبینیم همو. خندیدم گفتم باشه قول میدم. گفتش اون نیش کثیفتو ببند خوب گوش کن چند دقیقه بعد من بیا بالا ضمنا آسانسور هم خرابه. گفتم باشه اما اگه همسایه ای پرسید با کی کار دارین چی بگم. یه کم عصبانی شد با حالتی عصبی گفتش اووف مثه آدم رفتار کن به کسی هم زل نزن .کسی بهت چیزی نمیگه اه. گفتم باشه. هدی از ماشین پیاده شد رفتش بالا. منم یه دقیقه نمیدونم دو دقیقه نشده دلم طاقت نیاورد رفتم بالا. گام های منم سریع تر بود طوری که وقتی طبقه ای که خونه اونا بود رسیدم دیدم هدی تازه داره کلید میندازه یه نگاه بدی بهم کرد معلوم بود حسابی کفری شده لباشو گاز گرفت بعد نگاهی به دور و ور کرد گفتش خره الان گفتم بیای؟؟!!.از لحن حرف زدنش خندم گرفت گفتش زود بیا داخل نمیخواد کفش در بیاری. رفتم داخل خونه اش اولین بار بود خونشو میدیدم جالب بود مثل همون توصیفی که چند سال قبل وقتی نامزد کرده بود بهم گفته بود. خونه نقلی که با وسایل نسبتا شیکی اما نه چندان گرونی تزئین شده بودش گفتش یه کم استراحت کن. من برم مدارکو پیدا کنم. خوبیه هدی این بود که هیچوقت از آدم پول نمیخواست اهل تیغ زدن نبود فقط شوفر میخواست رفتم سر وقت یخچالش یه سری چیز خوردم اون روز فقط شالشو در آورد موهاشو دم اسبی بسته بود مشخص بود موهاشو باز کنه تا کمرش میرسه و وقتی بهشم گفتم گفت تا وسط کمرش میرسه. موهاشو رنگ نکرده بود همون مشکی بود. هدی مانتوش تا آخرین لحظه تنش بود. رفتم از پشت بغلش کردم که با لحن خشن و عصبی گفتش نکن وحید ول کن دیگه آدمو به گه خوردن میندازی. گفتم ای بابا مگه حالا چیکارت کردم. راستی فیلم عروسیتو میزاری ببینم گفتش الان نه یه وقت دیگه گفتم مطمئن باشم بازم میاریم گفتش اوووووف آره بابا واسه هفته بعد. گفتم یه چی دیگه بگم گفت هاا وای کشتی منو .گفتم بیا جلو آینه اومد جلو میز توالت .دو تایی کنار هم ایستاده بودیم هر دو قد های خوبی داشتیم دستم دور گردنش بود گفتم ببین چقد بهم میاییم تا این بزغاله و اشاره به قاب عکس عروسیشون کردم که رو دیوار بود. آخه تا اونجا که خودش گفته بود و منم یکی دو بار اینو شوهرش رو تو خیابون با هم دیده بودم شوهرش قدش چند سانتی از هدی کوتاه تر بود. هدی گفت بدنت خیلی جا افتاده تر شده مردونه شده . بعد ازم جدا شد کشوی میز توالت رو باز کرد چند تا آلبوم در آورد گفت این آلبومه عکسای عروسیمه ببین. من برم مدارک رو پیدا کنم چند لحظه بعد گفت عکسیو کش نری. گفتم برو بابا. مشغول دیدن عکس ها شدم. هدی هم مشغول گشتن بود اما خیلی نا محسوس منو می پایید گفتم به خدااا عکسی رو نمیگیرم چه به دردم میخوره خندش گرفت. کشوی میزها رو باز کردم گفتش هوی چیکار میکنی گفتم فضولی. گفتش واقعا هم فضولی. تو کشویی که باز کردم دیدم پر سوتین های خوش رنگ و شورت و تی شرت و دامن بودش. گفتم نگاه میکنی تو رو خدا خودشو میخورن پوستشو میندازن اینجا.گفت پوسته چی؟ یه سوتین رو گرفتم آوردم بالا یه خنده بلند کرد از معدود خنده های بلندی بود که تو این همه سال دوستیمون چه قبل ازدواج چه بعد ازدواج ازش دیده بودم یعنی اصلا چنین قهقه ای تا حالا نزده بود. خیلی خیلی خندش داش مشتی باحال بود گفت خدا چیکارت نکنه مجید بمیری الهی. گفتم خندت قشنگ بودش هدی جان. یه نگاهی باحااااااااااال مهربونانه بهم انداخت لبخند زد و مشغول گشتن شد بلاخره مدارک رو پیدا کرد گفت زود باش بریم. من زودتر رفتم پایین قبل رفتن دم در یه بوس از گونه هاش گرفتم یه لبخند زد و گفت شفتک.گفتم اون یکی گونه ات حسودیش شد بزار اونم ببوسم.چشاشو بسته بود لبخند میزد. داشتم میرفتم پایین که گفت هوی چیز میزی جا نزاشتی که گفتم نه قربونت برم چرا میز جا گذاشتم. گفت هه هه فکر کردی خیلی بامزه ای. برو پایین بی مزه. رفتم سوار ماشین شدم اونم یه دقیقه بعد اومدش پایین اما تو محوطه با یکی از زنای همسایه سلام علیک کرد زنه هم چند باری داخل ماشین رو نیم نگاهی انداخت قیافه زنه از اون موذی های بدجنسه مادرجنده حرومزاده تناردیه بد ذات بود از اونایی که برای گاو بی دم دم میبندن. میانسالو چاق و چله با چشای ریز که از نظر من آدمای حسود و خبیث این نوع چهره رو دارن از هم خداحافظی کردن هدی اومد سوار شد چیزی نپرسیدم تجربه بهم ثابت کرده نباید زن ها رو به موضوعی حساس کرد که بترسن و اگه من میگفتم این زنه انگار مشکوک شده بود شاید دیگه شانس خونه اومدن ازبین میرفت . خود هدی گفت این زنه رو دیدی گفتم خوب آره گفتش یه دوست پسر جوون داره شوهرش اینقده آدم خوبیه گفتم تو اینا رو از کجا میدونی که دوست پسر داره؟گفتش اولا این لحنی صحبت نکن فکر نکن صاحب منی بعدشم چند بارپسره رو دیدم چند بارم خونش رفتم هی از دوست پسرش میگفت. گفتم خونه پسره رفتی؟؟؟؟؟ هدی خندید گفتش نه دیووونه خونه این زنه رفتم درباره دوس پسرش گفت. هدی داشت حسابی میخندید اما مثل اون خنده بلندی که ده دقیقه قبل کرده بود نبود. گفتم چیا میگفت سکس ام داشتن گفت خوب معلومه داشتن. پسره خیلی ازش سرتره خیلی پسر نازیه. گفتم لابد جای برادری دیگه. هدی باز زد زیر خنده. گفتم من حسودیم نمیشه . گفت برو بابا کی با تو کار داره .دوباره رفتیم دور زدیم بعد بچه اشو از مهد گرفتیم و رسوندمش خونه مامانش اینا. بلاخره اون روز هدی شمارشو بهم داد.


    اهل اس ام اس دادن هم نبود خودشم گفت شوهرمم اهل اس ام اس نیست. تو خونه هستم اس ام اس ندیا جواب نمیدما.گفتم باشه. خوب اونقده هم یدک داشتم که واسمم مهم نبود هدی بهم اس ام اس بده یا نده فقط دوس داشتم یه بار دیگه بکنمش ولی یه اعترافی کنم مدتیه که دیگه ذهنم حسابی خسته شده از با این و اون بودن وسکس با زن هایی که باهاشون دوستم. اگه دارم اینارو میگم شاهکار نیست جایزه هم که نمیدن نمیخوامم ادعا کنم همه میتونن چنین تجربه هایی داشته باشن اما اگه ارادشو دارین نکنید تو رو خدا نکنید شاید اگه موقعیت مادی ام اونقد مساعد بود میتونستم دختر دلخواهم رو ببرم دیگه دورهمه این چیزا رو خط میکشیدم یعنی قسم میخورم خط میکشیدم میدونم چوب این کارامم چه بخوام چه نخوام میخورم چه توبه کنم و چه نکنم. حتی اگه در خوش بینانه ترین حالت بعد ازدواج زنی که ببرم هیچوقت بهم خیانت نکنه خدا یه جوری دیگه ضربه اشو بهم میزنه حالا یا با بلائی یا با خراب کردن شرایط مالی و یا بیماری لا علاجی وغیره.باورم کنید شخصا تا به حال دنبال زن شوهر داری راه نیفتادم خودشون کرم میریزن و دوستی پیش میاد.
    دور شدیم از اصل ماجرا دفعه بعد که هدی زنگ زد گفت مشکلی پیش اومده نمیشه بریم خونش بزار یه وقت دیگه ولی بیا دنبالم جایی کار دارم یکی دو هفته اینطوری سر شدش منم این مدت بهش نمیگفتم چرا بد قولی میکنی یا بیا بریم و حرفایی از این قبیل. تا اینکه یه روز که داشتیم تو جاده خارج شهر دور میزدیم گفتم من فیلم عروسی خواهرمو(خواهر بزرگترم) تو فلش زدم بریم خونه ات ببینیم اگه هم شد فیلم عروسی تو هم ببینیم. گفتش نمیدونم خیلی وقت نداریم فقط یه ساعت میمونیم باید برم جایی بعدم دنبال بچه. گفتم ای به چشم. رسیدیم خونش قبل اینکه از ماشین پیاده بشه بهم گفت باز چند ثانیه نشد نیای پشت سرم تابلو کنی .افتاد؟ گفتم افتاد. اون رفتش بالا راستیتش زمان خیلی دیر میگذشت انگار یه دقیقه برام ده دقیقه شده بود استرس بدی داشتم قفل فرمان رو زدم کسی ماشین رو ندزده. از ماشین اومدم بیرون و رفتم سمت راه پله دیدم آسانسور هنوز خرابه. از پله ها رفتم بالا تو راه پله صدای آدمای تو خونه ها میومد.هرآن میگفتم کسی در رو باز کنه بگه با کی کار دارین چی بگم یا با اون زنه چاق و چله روبرو بشم چی. اما تو دلم گفتم کس ننه همشون الکی فکر بد نکنم هر چی فکر کنی اتفاق میفته رفتم بالا . در خونه هدی تقریبا بسته بود اما تا نزدیک در شدم هدی در رو باز کرد اوووف همین که در رو باز کرد چشمم به سینه اش افتاد تاپی قهوه ای سوخته پوشیده بود. سینه هاش خیلی درشت بود خودش بعدا گفتش 85 هست. واقعا سینه هاش نسبت به چند سال قبل خیلی بزرگتر شده بود این چند سری که همو دیدیم مانتوش طوری بود که نمیشد تشخیص داد مشخص بود بزرگه اما حالا تو یه تاپ تنگ اون سینه ها بیشتر خودشو نشون میداد. وقتی هم بهم پشت کرد تا بره سمت مبل اون کون گرد برجسته درشتش و ران بزرگش تو شلوار لی خیلی وسوسه انگیز بودن. پاهاشم که کشیده و بلند بود.موهاشو مثل همیشه دم اسبی بسته بود کمرش از پشت هفت شکل بود عین بدن بدنسازها. فقط کمی شکمو پهلو داشت اما اینقده چربی های پهلوش نسبت به باسن اش و بدن هفتی شکلش کم بود که نشون نمیداد وقتی هم برگشت از روبرو هم همین بودش سینه درشتش و نوع لگن خاصی که داشت اون یه کم شکم رو نشون نمیداد که هیچ جذابترش هم کرده بود.بدن استثنایی داشت. چون تجربه بهم ثابت کرده بود نود درصد زن یا دخترایی که کون برجسته خوشگلی دارن عوضش سینه هاشون یا کوچیکه یا اصلا جالب نیست.
    و همینطور برعکس اونایی که سینه های خوشگلی دارن کون برجسته ای ندارن.
    هدی از اون هایی بود که هم کون برجسته و عقب زده ای داشت هم سینه های درشت جالب.
    رفتم رو مبل روبروی هدی نشستم بهم گفت چیزی میخوری گفتم آب یخ دارین. گفت برو از یخچال بگیر گفتم خوب پس چرا گفتی چیزی میخوری .گفتش مگه تو گذاشتی حرفم تمام بشه خواستم بگم چیزی میخوری برو از یخچال بگیر گفتم دستگاه دی وی دی اتو روشن کن فلش رو بزنم گفت روشنه و رفت کابلشو وصل کرد منم فلشو زدم فیلم رو‌ آوردیم گفتم وایسا من از یخچال یه چیزایی بیارم گفت مگه خودت فیلمو ندیدی گفتم چرا دیدم اما دوس دارم با هم ببینیم رفتم از یخچال تنگ آب رو سرکشیدم . که هدی منو از دور دید با صدای بلند گفتش هوووووو مگه از دهات اومدی تو لیوان بریز بخور خندیدم. گفتش زهر مار و خودشم خندید چند تا میوه گرفتم و گفتم چیزی میخوری گفتش خیلی پررویی به خدا. بهت بد نگذره گفتم خونه خودمه. گفتش چه غلطا من دارم پلی میزنم. اومدم کنارش پایین مبل نشستم اونم بعد چند دقیقه اومد پایین نشست و به مبل یا در اصل راحتی چرم تکیه داد. گفتم بزن جلو اوایل اش چیز خاصی نیست . کلی نظر میداد این کیه اون کیه این چیه اون یکی چقده جلفه خواهرت چقد لباسش قشنگه وغیره. کمی جا به جا شدیم دو تایی وسط فرش دو متری تلویزیون نشستیم چند لحظه بعد بلند شدم رفتم از اتاق خوابش دو تا بالشت بیارم وقتی تو اتاقش بودم گفتم مجید کس خلی رو این تخت نکنینش چشمم افتاد به لباس هاش که یه جا تا شده بود و یکی دو تا سوتین و شورت هم بود صدای هدی اومد هوی کجا رفتی گفتم دارم بالشت میارم یه لحظه شورتشو بو کردم بوی خوبی میداد اما بوی مایع خوش بو کننده تاژ بود ( حال میکنید تبلیغ رو ). :Dمعلوم بود همشون تازگی شسته شدن و بوی تن خودش نیست یه لحظه چشمم افتاد به قاب عکس عروسی اش که به دیوار بود انگار تازه به دیوار زده بود. قیافه شوهرش شبیه پخمه ها بود شایدم بود. با اون کچلی وسط سرش خیلی سنش بیشتر نشون میداد و بهش نمیومد سی و دو ساله باشه رفتم تو حال بالشت ها رو انداختم دراز کشیدم هدی با فاصله نزدیک تری نسبت به تلویزیون نشسته بود مشغول دیدن فیلم عروسی بود گفتم بیا دراز بکش گفتش نه راحتم.دراز کشیدم اما بیشتر از فیلم داشتم بدن هدی رو نگاه میکردم یه کم قوز کرده بود. دیدن هیکل درشتش تو اون تاپ قهوه ای حسابی وسوسه ام کرده بود.کلافه شدم بلند شدم رفتم بغل دستش سرمو از لای دستش رد کردم سرمو گذاشتم روی ران پاش عکس العمل بدی نشون نداد چند لحظه ای گذشت اون حالت برام سخت بود سرمو بلند کردم نشستم سرمو بردم سمت سرش خیلی آروم گفت نکن اذیت نکن. چشمش به تلویزیون بود.یه کم شدت عملمو بیشتر کردم بیشتر بغلش کردم بدن اشو بو میکردم بوی خوبی میداد برای عطر و ادکلن نبودش بوی تن خودش بود.کمی چاپلوسیشو کردم گفتم اووووم چه بویی میدی هووف از عطرم بهتره. عزیزم کاش ماله من میشدی کاش اون زمانی که دوست بودیم باهام ازدواج میکردی. یه کم خودمو لوس کردم و با احساس حرف زدم همزمان میلی متری میکشیدمش سمت خودمو بالشت. که خیلی ملایم و آروم میگفت نکن مجیدد نکن دیگه مجید اوف ول کن اما با خنده میگفت. این اوفش از از اون اوفای شهوت نبود اوفه مثلا عصبانیه اما عصبانی نبود چون عصبانی بشه جیغ بنفش میکشه.
    قشنگ آوردمش کنار بالشت باور کنید مسلم دارابی و محراب فاطمی هم نمیتونستن این فاصله یکی دو متری تا بالشت رو بیارنش که من به سختی تونستم. :D کنار خودم خوابوندمش و دراز کشید چند دقیقه کاری نکردم گذاشتم فیلم عروسی رو نگاه کنه دلم میخواست ببرمش تو اتاق لخت کاملش کنم و روی تخت سکس کنیم تا اینکه اینجا رو فرش سفت بکنمش . صدای نفسشو حس میکردم . هدی رو کمر دراز کشیده بود فیلمو میدید منم به پهلو دراز کشیده بودم و بغلش کرده بودم که آروم دم گوشش گفتم خیلی دوستت دارم کثافت.دیدم رو لبش لبخند اومد خیلی خیلی خفیف گفت خودتی.خودتی رو خیلی جذاب گفت خندم گرفت . یهو گفت اه اون دختره کیه چقده جلف میرقصه ایش. من یه لحظه نگاه کردم گفتم کدوم گفت اون که لباس قرمز پوشیده.گفتم کدوم یکی دو تا لباس قرمز پوشیدن گفت اون سمته چپی رو میگم. گفتم دختر دائی ام هستش گفتش حقت بود این زنت میشد. آروم صورتمو بردم سمت صورت هدی و گونه هاشو بوسیدم گفتم حقم بود تو زنم بشی نیم خیز شدم و رفتم جلو ما بین پاهاش قرار گرفتم. رفتم سر وقت شکمش جایی که همیشه از اینجا به زن ها شبیخون میزنم . دستمو از رو تاپش رو شکمش گذاشتم گفتم اینو آب نکن گفتش فضولیش به تو نیومده کمی تاپشو بالا دادم شکمش مشخص شد یه کم پهلو و شکم داشت . به نظر من واقعاااااا این شکم و پهلو برای یه زن خیلی جالبتره تا اینکه لاغر باشه . یهو جای یه بخیه خفنه نسبتا بزرگ دیدم اما خیلی محو بود. گفتم این دیگه چیه هدددی. گفتش جای سزارینه. گفتم شبیه جای بخیه جاهل های قدیمی هست اما خیلی بهت میاد. بهتر نمیتونستن عمل کنن. گفت برو کنار میخوام فیلمو ببینم گفتم باشه عزیزم قبل اینکه فرصت کنه اخم کنه یا شاکی شه سرمو خم کردم شروع کردم بوسیدن شکمش که گفت آه مجید چیکار میکنی میزاری فیلمو ببینم. تاپشو تا زیر سوتین بالا دادم شروع کردم لیسیدن شکمش زبونمو تو نافش کردن چند دقیقه ای میبوسیدم و شکمشو میمکیدم. خیلی آروم با دستاش سرمو به عقب هل میداد که مثلا بی خیال شم اما شدت هول دادن سرم طوری نبودش که نشون دهنده این باشه که صد درصد مخالف این کارم هست کلی شکمشو لیسیدم با صدای خفیفی میگفت مجید نکن دیگه بلند شو. دستامو از زیر تاپ بردم بالاتر و از زیر سوتین رد کردم به سینه هاش درشتش رسوندم سینه هاش داغ بود تو چند ثانیه سینه هاشو از زیر سوتین و تاپ انداختم بیرون. بازم قبل اینکه بخواد عکس العمل بد نشون بده سریع سرمو بردم بالا شاید بگم 5 ثانیه نشد سینه هاشو انداختم بیرون. گوشت خالصه لطیف بود. سینه درشت با گردی قهوه ای پک وپهن تیره و البته نوک سینه ای که اندازه یه بند انگشت بالا زده بود. سریع واکنش نشون داد اما من زود لبامو چسبوندم به نوک سینه هاش مشغول میک زدن و لیسیدن شدم با اولین مکیدن یه آااااااااه کشید . وزنمو روش انداختم انتظار عکس العمل تندتری داشتم مثلا وول بخوره نزاره اما راحت گذاشت اینکارو بکنم یه لحظه تکون خورده بود که بلند شه اما همزمان با چسبیدن لب هام به سینه هاش سرش به بالشت میخکوب شد یه ثانیه خیلی سریع نگاش کردم دیگه فیلم عروسیو نمی دید گردنشو به عقب خم کرده بود. دوباره لبامو چسبوندمو مکیدن رو با شدت انجام دادم با خوردن سینه هاش چیزی رو که از هدی نپرسیده بودم یعنی روم نشده بود و حدس میزدم اتفاق افتاد با کمی میک زدن نوک پستوناش شیرش از پستونش ریخت تو دهنم خیلی مزه کرد. خوشحالی اشخاصی رو داشتم که اولین بار نفت رو کشف کردن. هدی فقط یه آااایی کشید وقتی دوباره شیرشو خوردم با صدایی لرزون میگفت مجید مجیددد نکن بلند شو خواهشا بلند شو مجید نکن خواهش میکنم. تو صداش لرزش خاصی بود یه حالتی که حس کردم دو دل هست یعنی هم میخواد هم نمیخواد.ولی به من حسابی مزه داد یعنی از شما چه پنهون از مدتی قبل همش تو آرزوی این لحظه بودم که شیر از سینه هاش بخورم همیشه میشنیدم شیر زن طعم تلخ داره یا بی مزه هست اما این دقیقا عین شیر پرچرب بود از نوع دامداران :D (تو رو خدا فحشم ندین ) جدا از شوخی شیرش خوشمزه بود و نسبتا گرم. نمیدونستم ضرر داره یا نداره اما شروع کردم مکیدن چند لحظه شیرشو میک زدم نخوردم تو دهنم جمع کردم باهم قورت دادم قشنگ حس کردم معده ام پر شیر هدی شده حس جالبی بهم دست داد بعد رفتم سر وقت اون یکی سینه اون یکی هم خوردن که آه و اوه هدی در اومدش که گفت آی نکن نوک قهوه ای تیره سینه اش قلمبه شده بود یادمه بار اول وقتی نامزد بود و سینه هاشو خورده بودم نوک قسمت قهوه ای سینه هاش صاف تر بود اما الان یه کم چروک شده بود و نوک سینه اش اندازه یه بند انگشت بالا زده بود. هم شیر میخوردم هم نوک سینه هاشو با لبام میک میزدم میکشیدم ول میکردم طوری که صدایی شبیه ماچ آبدار میداد هدی یه کم وول میخورد اما تکوناش از لذت بود نه اینکه بخواد از زیر من در بره . با حالتی که انگار داره زور میزنه و صدایی بغض کرده و آروم گفت آاا مجیددد مجیددد گفتم جان که با حالت انگار نفسش گرفته میگفت مجیددد منو بکن مجید . بکن منو.میخوام زود باش همش با حالت کش داری اما خیلی آروم میگفت مجید بکن منووو مجید زود باش دیگه آ آ آی مجید.کمی دیگه شیر خوردم که هدی گفت شلوارمو در بیار مجید .اما من فقط مشغول خوردن سینه هاش بودم چشای هدی کاملا بسته شده بود دیگه هیچی نگفت دهنش نیمه باز بود و دستاشو به دو طرف بدنش باز کرده بود و هاااه هااااه میکرد ولی بعد حس کردم خودش دستشو برده سمت دکمه شلوارش.نفس عمیقی رو با دهن باز میکشید. دیدم دیگه وقتشه رفتم سر وقت شلوارش. خودش دکمه اشو باز کرده بود دستشو برد زیر باسنش و مشغول پایین کشیدن بود منم ما بقی رو درآوردم شورتش کرم رنگ بودش که هیچ سنخیتی با رنگ سوتینش که صورتی کم رنگی بود نداشت. خیلی حال میده آدم خودش شورت یه زن رو از پاهاش بکشه پایین تا اینکه طرف خودش در بیاره وقتی شورتشو میکشیدم پایین حس خرس گیریزلی رو داشتم که یه گوزن قطبی رو شکار کرده.
    پاهای گوشتیش نمایان شد شورتشم پایین کشید. جای کش شورت رو پوست کمرش که کبود شده بود دیده میشد. کسش خیلی گوشتی بود و حسابی باد کرده بود کسل تپلش تقریبا کبود رنگ بود یه کم تیره میزد واقعا کسش تپل بود که این تپلی بستگی به ژنتیک داره واونطوری که من از یه نفر شنیدم دختر و زنایی که مچ پاهاشون خیلی کلفت باشه کسای تپلی دارن راستو دروغش رو نمیدونم. اما برای هدی که اینطوری بود هم پاهاش بلند و کشیده بود هم مچ پای کلفتی داشت. وقتی شورتشو در آوردم سریع چرخید رو شکم خوابید پاهاشم کشیده بود و بهم چفت کرده بود کمی رو کونش دست کشیدم و رو کونشو بوسیدم و گفتم جووونمی ای جونم با دستام گوشت کونشو با دستام میگرفتم ول میکردم و با کف دست میکوبیدم رو کونش البته خیلی خوب نمیشد آخه سفت کرده بود. که هدی گفت اه مجید بکن .جوری کونشو کیپ کرده بود که اصلا نمیشد چیزی دید یه کم لای کونشو با زبونم لیس زدم و با دست دو طرف کونشو میکشیدم که ‌آی آی آی میکرد که با حالتی عجولانه و لرزونی گفت بکن مجید بزار لاااش زود باش. با حالت نیمه عصبانی گفتم آخه چیو بکنم.سریع بلند شدم شلوار خودمو با شورتم رو در آوردم کیرم شق و شق بودش . من اهل خالی بندی نیستم کیرم بلند نیست 17سانتی میشد خمیده هست ولی خیلی خیلی کلفته. تی شرت و رکابیمو هم در آوردم فقط جوراب پام بودش اونم در آوردم دیگه لخت مادرزاد بودم .رو زانو نشستم جوراب های هدی هم در آوردم.با لحن بدی گفت داری چه غلطی میکنی یه جوری گفت چه غلطی میکنی که بهم خیلی برخورد و دوس داشتم با مشت بکوبم وسط کمرش اما بی خیال شدم خیلی حرصم گرفته بود دوس داشتم قید سکس رو بزنم کلی فحش بارش کنم. یه کم تف مالیدم لای شکاف کونش کیرمو به کونش مالیدم.یه هووفی کشید. گفتم شل کن خودتو یه کم شل کرد کسش بیشتر دیده شد شروع کردم لیسیدن که گفتش بکن دیگه گفتم این وری شو صداش با حالتی که انگار داره عذاب میکشه گفت نه بکن. با صدای نسبتا بلند سرش داد زدم ای بابااااااا چیو بکنم یا چهار دستو پا شو یا پشت و رو شو. که برگشت رو کمر خوابید یه کمم غرغر کرد چشاش بسته بود لنگاشو باز کردم . حالا کس تپل هدی جلوم بود چند ثانیه ای نگاش کردم بابت فحشش عصبانی بودم لبمو گاز گرفتم ولی آروم شدم کف دستم تف کردم حسابی کسشو با تفم خیس کردم کسش خیلی خوش حالت بود از حق نگذرم کس خوشگلی داشت اما یه کم کسش ته ریش داشت:D مچ پاهاشو گرفتم بالا بردم مچ پاش خیلی کلفت بود طوری که انگشتام نتونست کامل مچشو بگیره کیرمو چند بار داخل فرو کردم در می آوردم .داخل کسش گرمو لزج بود بار اول که داخل کردم یه هووویی وااای هووف گفت . شروع کردم با ریتمی ملایم تلمبه زدم و آروم آروم شدت دادن واقعا کیف میداد. اینکه کیرم تو بدن گرم هدی عقب جلو میشد هیجان آور بود . یادمه سکس اولمون به قول سالومه اصلا جالب انگیز نبودش.همینطور ملایم میکردمش تو فکر رفته بودم اصلا فضا و مکان واسم ناشناخته اومد فقط طوری کیرمو به ته کسش میچسبوندم و دوباره در می آوردم که بعد چند لحظه هدی با حالتی آشفته همونطور که چشاشو باز کرده بود بهم خیره شده بود و گفت مجید محکم بزن محکم بزن مجید اوووف .چشاش درشت بود درشت تر شده بود. تصمیمو گرفتم این بار تلافی اون سری قبل رو در بیارم. شدت دادم طوری که قشنگ از صدای خوردن ضربه های شکم من به بدن هدی صدای شلوپ شلوپ بلند شده بود. یه صدایی مثل اینکه با کف دست با فاصله دو ثانیه هی به شکم اتون ضربه بزنید.حالا بعد داستان اینکارو بکنید :D .سکوت عجیبی خونه رو گرفته بود و صدای خوردن پوست بدنامون خیلی شدید میومد و تا حدی ناله های خفیف هدی میومد . تو دلم گفتم تو اوج لذت و خماری هدی، بلند میشم میبرمش تو اتاق رو تخت دو نفره حسابی میکنمش . کیرمم میدم بخوره.دیگه خیلی با شدت تلمبه میزدم اونم حسابی آه و ناله میکرد و کیف میکرد . حدودا شیش دقیقه ای داشتم میکردمش از بودن تو جایی که داشتیم سکس میکردیم احساس خوبی نداشتم. گفتم ارضاع نشدی اون با حالت نفس نفس زدن میگفت نه نه تو ارضاع شو من الانا ارضاع نمیشم یه ساعتی طول میکشه .همونطور که میکردمش گفتم منم یه ساعت میکنمت اما تو دلم گفتم چی میگه این بی شرف یه سااااعت دهنم سرویس میشه. راستش با اشخاصی که سکس داشتم نهایت سر بیست دقیقه دو سه سری ارضاع میشدن و همیشه از اینکه من دیر ارضاع می شدم شاکی بودن و فکر میکردن قرصی مصرف میکنم که نمیکردم. همونطور با شدت تلمبه میزدم بیشتر از لذت سکس از صدای چوپ چوپی که از خوردن پوست بدنمون بهم یا صدایی که وقتی کیرم تو کسش میرفت لذت می بردم (صدایی شبیه صدای بازی دادن تف تو دهن بسته ) حسابی گرم سکس شده بودیم پنج دقیقه دیگه با شدت بیشتری تلمبه زدم کیرمو از تو کسش بیرون کشیدم . گفتم برگرد چهار دست و پا شو اونم برگشت کمی لای کسش تف مالیدم خودمم خم شدم کسشو حسابی لیس میزدمو لبه های کسشو با لبام میخوردم. چشمم افتاد به سوراخ کونش که به شکل وسوسه انگیزی عین ته بسته های کالباس به داخل پیچ خورده بود تو دلم گفتم امروز باید کونشو بکنم به خصوص الان که چاق وچله شده با انگشت تفی ام کمی رو سوراخ کونش مالیدم.
    اما بی خیال شدم و بعد تنظیم کردن کیرم با کسش کیرمو داخل کسش کردم و از همون اول خیلی سریع مشغول تلمبه زدن شدم. تقلید از فیلم سوپرا با کف دست راستم همونطور که تلمبه میزدم میکوبیدم به کونش.اول کمی عادی با کف دست کوبیدم دیدم هیچی نمیگه دیگه خیلی محکم میزدم. نمیگم کونش مثل ژله تکون میخورد اگه بگم مثل ژله یه کلمه کلیشه ای شده اما کونش خوب میلرزید.واقعا صدای باحالی میداد اونم اصلا هوش نبود و نمیگفت چرا اینکارو میکنی فقط یه بار تو بین آه و ناله های بلند و شهوتناکش خیلی آروم گفت آاااای عوضی نزن. صدای آه و ناله هاش که خیلی شهوتناک و دردناک شده بود میومد اینجا هم از صدای خوردن پوست شکمم به بالای کونش صدای شاپ شاپ میومد.هدی هم که آاااااااااااااااااااااااااای آیی آااااااای وااای وااااااااای بلند میکشید.
    جوری آه و ناله میکرد که اگه کسی پشت در خونشون بود مطمئنا میفهمید اینجا داره چه اتفاقی میفته.
    منم دیگه آه و ناله هام در اومده بود و آاااااااه آی جوون آاااای جونمی قربونت بشم منو وغیره میگفتم.
    چند بار کیرم از کسش بیرون افتاد. وقتی کیرم از کسش بیرون میفتاد یه صدایی دااااد اینقددده لذت بخش و خاص و البته کثیف یه صدایی که نمیتونم با کلمات توصیفش کنم هر وقت تونستین صدای سوت رو با کلمات در بیارین اون صدا رو میشه در آورد اما یه صدای چرب و چیلی دار بود شبیه فیسیش.
    هر زمان اینطوری صدا میکرد و کیرم میفتاد بیرون هدی با حالت عجیبی حشری تر و عصبی میشد طوری که چند ثانیه میگفت آااااااااااا آاااه ‌آه آااا.دقیقا دقت کردم یه ربع بیست دقیقه ای از شروع سکس امون گذشته بود.هدی باز میگفت محکم تر محکمتر و حسابی آه و اووه میکرد عصبی شده بودم تو دلم گفتم این بار از پسش بر نیام تو دیدش آدم ضعیفی به نظر میام اما باور کنید یه ربع بیست دقیقه سکسه یه ضرب بدن آدم رو خسته میکنه شدت سکسم رو خیلی کم کردم همینطور که تو کس داغش کیرمو عقب جلو میکردم و کیف میکردم بهش گفتم هدی جان هدی برگرد رو کمر بخواب کیرمو کشیدم بیرون.
    هدی هم بدون اینکه حرفی بزنه برگشت و باز لنگاشو باز کرد سرمو بردم سمت کسش چند تا لیس به کسش زدم با این حال بازم کف دستم تف کردم روی کسش مالیدم و دستامو دو طرف بدنش به زمین تکیه دادم و روش خم شدم لحظه ورود کیرم تو کسشو نگاه کردم چند باری عقب جلو کردم و بعد شروع کردم با شدت خیلی زیادی تلمبه زدن یکی دو دقیقه ای آه و ناله بلند و گاهی خفیفی کرد اما بعد دیگه ساکت شد و فقط صدای آه و ناله من میومد اونم فقط هر ده ثانیه یه آه یا هاه کوچیک میکشید و یکی دو باری گفت زود باش مجید زود ارضاع شو باید بریم دیر شد. گفتم تو که ارضاع شدی درسته هیچی نمیگفت همینطوری که با شدت تلمبه میزدم گفتم شدی.
    که سرشو چپ و راست کرد یعنی نه. بعد گفت فقط تو سریع ارضاع شو باید بریم دنبال بچه دیر شدش. سه چهار دقیقه ای تلمبه زدم با قدرت اما تکرار کمتر دیگه حس کردم الاناس که آبم بیاد. آخرا همش آاا آا میکشیدم رادارهای کس هدی انگار فهمیدن چه خبره که هدی گفتش داخل نریزیااا بکش بیرون. ده بیست ثانیه ای تلمبه زدم بعد چند لحظه آب کمرم اومد.سریع کیرمو از تو کسش بیرون‌آوردم و چند مرتبه با شدت آب کمرم پخش شد خودم اووووه اوووف گفتم .آب کمرم روی کسشو رو شکمشو رو نافش ریخته شد. تی شرتشو گرفت رو صورتش انداخت گفت بلند شو برو تو اتاق لباس بپوش باید بریم گفتم بزار آب کمرمو پاک کنم . گفتش نمیخواد خودم پاک میکنم برو.بلند شدم شلوارمو رکابیمو گرفتم یه نگاه به هیکل لخت تنومند هدی انداختم. راستش به این بدن میومد که یه پسر هیکل درشتر بکنش ران پای هدی از ران پای من درشت تر بود. رکابیمو شورتمو دم در دستشویی انداختم رفتم داخل دستشویی با شلنگ پامو کف صابون زدم شستم لعنتی یه تیکه آب کمرم ریخته بود روی ران پام و به موهای پام چسبیده بود آب هم خورده بود حسابی لای موهای پام پیچ خورده بود. چند بار آب و صابون زدم تا پاک شد دستشویی امم انجام دادم چون همیشه آدم باید بعد خارج شدن منی دفع ادرار رو انجام بده تا باقی مانده منی خارج بشه.
    در دستشویی رو باز کردم شلوار و رکابیمو گرفتم چند بار صداش زدم که یهو سر و کله اش پیدا شد لباسشو پوشیده بود . گفت چیه هدی هدی میکنی . گفتم شورتمو یادم رفت واسم بیار با یه نگاه کلافه مانند و یه اووف رفت و شورتمو و جورابمو آورد تو دستشویی شورتمو لباسامو پوشیدمو اومدم بیرون.
    گفتم نمیشه یه کم بیشتر بمونیم استراحت کنیم گفتش شفتی تو هم ها میگم بچه مهد هست باید بیارمش. رفتم تو آشپزخون در یخچال رو باز کردم چند تا میوه گرفتم کوکو سبزی بود خالی خالی خوردم. دم در گفت وایسا ببینم کسی نیست بعد چند لحظه گفت یالا برو پایین رفتم بعد چند دقیقه هدی اومد راستش تا چند دقیقه حرف نزدیم اما سکوت رو شکستم گفتم خواهشا یه سوال بپرسم راست میگی. گفتش فعلا هیچی نگو مجید هیچی.گفتم فقط همین یه سوال گفت بگو خوب اه.گفتم ارضاع شدی گفتش به تو چه. کاریو که بدم میومد و نمیخواستم کردی. گفتم خواهشا بگو گفتش نه نشدم.
    گفتم من میتونستم بیشتر سکس کنم اما تو گفتی زود ارضاع شدی گفتش حالا بس کن سوالتو پرسیدی جوابتو گرفتی.
    بعد اون ماجرا دیگه نشد هدی رو بکنم. بعد اون سکس دو بار دیگه خونش رفتیم اما نه به قصد سکس. بعد مدتی هدی باهام بهم زد به بهانه اینکه شوهرش داره میاد شهر خودمون چون شوهرش شغلش یه جورایی تو دریا بود. اون دو باری که خونش بودم یه بار که بغلش گرفتم داد بدی زد که واقعا مشخص بود نمیخواد کاری بکنه.
    سر آخراینکه فکر نمیکنم با توانایی 25دقیقه تا نیم ساعت سکسه یه ضرب ناتوانی جنسی داشته باشم.
    و بازم میگم با بعضی هایی که سکس کردم نهایت سر یه ربع بیست دقیقه چند سری ارضاع میشدن.
    و اینکه تو سکس با هدی وقتی بار آخر که برش گردوندم و کردمش بعد چند دیگه صدایی ازش نیومد و این باعث شد مطمئن شم ارضاع شده اما بعدا هدی دو سه سری گفت ارضاع نشدش.مدتی ازش خبری نبود فقط دو هفته قبل بعد چند ماه دوباره از تلفن کارتی زنگ زد و یکی حال و احوالمو نزدیک عید پرسید و تبریک گفت و اینکه بعد عید دوباره بهم زنگ میزنه.
    سوالی هم که اول ماجرا گفتم ازتون میپرسم همینه ؟ این اشکال از من هست یا اشکال از هدی هست. و اینکه نخواست دیگه باهام سکس کنه چون از اول قصدش سکس نبوده؟ یا اینکه نه چون ارضاش نکردم دیگه نخواست اینکارو بکنه.سرآخر اینکه بگین داستان ام چطوربودش نظر یه کلمه ای ندین:D


    نوشته: مجید

  • 7

  • 0




  • نظرات:
    •   eh08
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • خیلی طولانیه
      یکی بخونه برای من هم تعریف کنه


    •   eh08
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • 0
      خیلی طولانیه
      یکی بخونه برای من هم تعریف کنه


    •   armandobrown1991
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • یکی اینو بخونه خلاصه‌اش رو
      نوشته azb.. در 7. تير 1392 - 13:38


      یکی اینو بخونه خلاصه‌اش رو برام بگه


    •   جیگرسیاه
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • رمان با داستان فرقی داره عایا? کی میره این همه راهو? یکی خلاصشوبگه ثواب داره!


    •   sepideh58
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • تو که قلم خوبی داری و میتونی اینقدر خوب بنویسی حیف نیست از سکس با زن شوهر دار بنویسی؟
      به راست و دروغ داستانت کار ندارم واسه قلمت ارزش قایل شو و سوژه های بهتری برای نگارشت انتخاب کن
      منتظر داستانهایی با سوژه ی بکر و زیبا ازت هستم
      موفق باشی


    •   فروهــــــر
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • ارزش خودن نداره سردرد شدم این همه رو خوندم... 80 درصدش جزئیات اضافه بود..
      واسه سوالتم بگم نه مشکل از تو نبوده اونم نخواسته باهات سکس کنه ولی بدشم نمیومده تجربه کنه و بعد از این کارش پشیمون شده


    •   قمار باز
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • حمید جان داستانت بد نبود ولی شوهر دار ن ن ن ن اشکال از تو بوده تو باید خودتو کنترول میکردی


    •   Stone boy
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • اقا من خوندم،با دقتم خوندم!من اهل سکس نیستم یعنی واقعیتش میترسم ولی خوب میدونم اشتباه اول ازون بوده که بهت زنگ زده،اون میخواسته یه دوستی باتو داشته باشه نه تااین حد،اون قصدش این بوده که زمانهای خالیش با کسی پر کنه ولی چون از نظر سکسی مشکلی نداشته دلش نمیخواسته سکس کنه،بالاخره یه ترسی هم داشته چون هم شوهر داشته و هم یه بچه پس طبیعی هستش که دیگه نخواد باهات باشه ولی به نظر من اگه میتونستی مثل یه دوست(مثل خیلی از زن ومردهای متاهل که تو دانشگاه یا محل کار با هم هستند)باشی خیلی بهتر میشد،مطمئن باش سکس کردنت خراب کرده البته خب خودشم تا حدودی مقصر بود که فضای مناسبی در اختیارت داد اما ایکاش باهاش سکس نمیکردی و میتونستی باهاش دوست باشی،بهتم فحش نمیدم چون اینجا سایت اخلاق و احکام نیست وبه منم ربطی نداره که با کی سکس کردی و من فقط در مورد چیزی که خوندم نظر دادم،داستانت هم نسبتا خوب بود،از تبلیغاتی هم که کردی ممنون،موفق باشی تو زندگیت!


    •   Stone boy
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • و بگم که منتظر داستانهای بعدیت هستم،خوب تونستی حس تو ادم بوجود بیاری،افرین.


    •   جیگرسیاه
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • آفرین stone boy از معدودکسانی هستی که با کامنتش حال کردم! دمت گرم


    •   سپیده تنها
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • منم با نظر فـــروهـــر موافقم
      :)


    •   امیرمهدی21
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • سلام ودرودبی پایان به تمام حضار
      آقاحمیدگل وباحال،دستت دردنکنه،بااینکه خیلی طولانی بودخوندم،بااینکه اصولامخالفم که توسکس یکی ازپارتنرهامتأهل باشه،حالافرقی نمیکنه:چه مردزن داروچه زن شوهردار! اماجدای ازسوژه ای که انتخاب کردی،خیلی خیلی بانوع نوشتنت واینکه ساده نوشتی وسعی کردی درحدامکانت کمترین تکراروتوکلمات وتوصیفات و....داشته باشی حال کردم وخوشم اومد،قلمت سیاله واین به نظرمن خیلی خوبه،حتمابه نوشتن ادامه بده وفقطسوژه ات رویکم تجدیدنظرکن،بقیه اش عالیه این طبلیغاطی هم که کردی چاشنی خوبی بودمخصوصاتاژ!!برات آرزوی سلامتی وموفقیت وشادکامی دارم،یاحق.


    •   Omid506
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • اشغال تپه این چرندیات چیه گوزیدی از مغزت فقط دو سطرشو خوندم گوه وقت مردم میگیری بلد نیستی ننویس زندگی نامه نوشته


    •   jojo nanaz24
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • :Dاقا مجید اسم خودتم که لو دادی(وحید)
      ولی در کل داستانت جالبو خنده دار بود


    •   پسر كير كلفت
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • اهههههههههههههه اين داستان بود يا رمان اه اه اه


    •   shabiiikhoon
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • خوب بود، فکر ميکنم اين بار يه داستان واقعى خوندم ، هر چند اگه حسى به درست بودنشم نداشتم مث بعضيا فحاشى نميکردم . کسايى که سکس محارم و على الخصوص مادر و خواهر مينويسن خيلى دلم ميخواد عصبانيتمو روشون خالى کنم اما بازم ميبينم فحاشى کارى رو از پيش نميبره! کسى که انقد پست و هوس باز باشه که تو تخيلاتش به مادرش، فرشته تمام خوبيها نسبت به فرزند، رحم نميکنه، بهش فحش بدى يا ندى چه فرقى به حالش داره؟! براى خودمم داستانى شبيهه اين پيش اومده ولى براى نوشتنش خيلى مرددم که گناهم دوچندان بشه و با داستانم کمر هزاران مجلوق رو خالى کنم. در آخر دوست عزيز شما ميتونى استعدادتو در زمينه ى بهترى دور از اين مکانها پرورش بدى تا بتونى به توانايى هاى خودت افتخار کنى, چون اينجا جاى سرشکستگيست نه افتخار ، هر چند که ميدونم تو هم مث من به کارهايى که کردى افتخار نميکنى و عذاب وجدان دارى


    •   پسری از تبریز
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • بیست سی سطر اول رو خوندم
      چقدر کس شعر و جز به جز توضیح میدی
      اه..


    •   اس بی
    • 5 سال،8 ماه
      • None

    • خیلی طولانی بود ولی جای شکرش باقی بود که ننوشتی شب میخوابیدم رفتم بنزین زدم بابا با مامانم شب چکار کردن راستی چند بار نفس کشیدی اونو نگفتی ....خجالت بکش این داستان هست یا رمان.......بعد جواب سوالت تو خیلی خودتو دست بالا حساب کردی خودت میدونی منم میدونم که تو دقیقه اول آبت اومد ..اونم بخاطر همین از سکس با تو بدش میومد چون اونو نه تنها ارضا نمیکردی بلکه نمیزاشتی به ارگاسمم برسه..بعدشم از اینا گذشته دو روز دیگه یکی با زنت اینکار رو کرد تعجب نکن .چون دنیا دار مکافاته و اون دنیا منتظر مجازاتش باش.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو