ماجرای من وشوهر خواهرم

    1390/10/23

    سلام اسم من شیماست 25 سالمه دو ساله ازدواج کردم داستانی که میخوام براتون تعریف کنم یه داستان واقعی که برام اتفاق افتاده ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز خواهرم ازم خواست برای مراقبت از بچه هاش به منزلشون برم اخه وقت ارایشگاه داشت ساعت4 بود امین (شوهرم ) منو دم منزلشون پیاده کرد رفتم بالا پری در و باز کرد کلی عجله داشت سلام کرد بچه هارو به من سپرد ورفت خواهرم دو تا پسر 2 قلو 1 ساله داره رفتم اتاق لباسامو عوض کردم هوا خیلی گرم بود یه تاپ دکلته سفید پوشیدم با یه دامن روی باسنی صورتی 1 ساعتی گذ شت بچه ها خواب بودن منم تو حال داشتم ماهواره نگاه میکردم شبکه روس داشت فیلم سوپر میداد منم از انجور فیلما دوست دارم.


    تو حال خودم بودم که زنگ زدن منم به هوای پری همونجوری رفتم در رو باز کردم که دیدم بهرامه (شوهرپری) چنان جیقی زدم که خودمم ترسیدم اخه من به خاطر شوهرم همیشه با لباسایه بسته و با روسری جلوی بقیه میگردم پریدم تو اتاق سریع مانتوپوشیدم شالمو سرم کردم اومدم بیرون بهرام خندش گرفته بوده سلام کردم گفتم تو اینجا چیکار میکنی گفت پری زنگ زد گفت کارش طول میکشه من بیام خونه اگه تو کاری داری بری حالا تو چرا ترسیدی گفتم انتظارشما رو نداشتم رفت تو اتاق لباساشو عوض کرد گفتم چای میخوری گفت نه ویسکی تو یخچاله اگه زحمتی نیست اخه بهرام مشروب خوره تیره براش اوردم گفت چرا یه پیک اوردی مگه خودت نمیخوری( اخه من عاشقه مشروبم ولی شوهرم نمیزاره زیاد بخورم) گفتم دوست دارم بخورم ولی امین بفهمه ناراحت میشه گفت بخور نمیزاریم بفهمه بعد از یه زره منومون قبول کردم نشستیم 2 سه پیک خوردیم چه مشروبی بود داغ داغ شده بودم داشتم عرق میکردم گفت چرا مانتو رو در نمیاری گرمته گفتم اخه لباس ندارم لباسای پریم بزرگه برام گفت مگه لباسای خودت چشه اهان میترسی امین ناراحت شه باشه نمیزاریم اینم بفهمه باشه؟ منم که تو حاله خودم نبودم رفتم مانتو و شلوارمو در اوردم دامنم و پوشیدم اومدم پیشش نشستم گفت اخیش حالا خنک شدی یه پیک بریزم گفتم نه دیگه میترسم حالم بد شه گفت اون با من 1 دو پیک دیگه خوردیم دیگه نمیتونستم سرمو نگه دارم سرمو گذاشتم رو پاهاش چشامو بستم که یکهو دست بهرامو رو موهام حس کردم نای بازکردن چشامو نداشتم راستشو بگم بدمم نیومده بوده دستشو برد تو گردنم که یکهو راست شدن کیرشو زیر سرم حس کردم دستشو اروم اورد پایین کرد زیره تاپم سینه هامو فشار داد دیگه نفسام به شماره افتاده افتاده بود به سختی چشامو باز کردم با خنده گفت اینم نمیزاریم بفهمه اینو گفتو لباشو گذاشت رو لبام نمیدونید با چه ولعی لبامو میخوردکیرشم زیر سرم بالا وپایین میشد دیگه طاقت نیوردم کیرشو از زیره شورتش در اوردم وای چه کیری سفید بزرگ که فقط تو فیلما دیده بودم کیرشو تا ته کردم تو دهنم وای چه حالی میداد بهرام منو بقل کرد برد روی تخت انداخت شورتمو در اورد پاهامو باز کردکیرشو لب سوراخم گذاشت یواش فشار داد وای چه کیری داغ داغ شروع کرد به تلمبه زدن داشتم جر میخوردم التماسش میکردم ولی اون محکمتر میکرد بلندم کرد چهار دست و پا نشستم کرم به سوراخ کونم مالید کیرشو کرد توکونم منم دهنم رو بالش بود و بالشو از درد گاز میزدم وای چه حالی بود همونجور که داشت میکرد یکهو برم گردوند کیرشو در اورد آبشو ریخت رو سینه هام محکم بقلم کرد ولباشو گذاشت رو لبام بلندم کرد بردم حموم با هم یه دوش گرفتیمو اومدیم بیرون منم تا پری نیامده بود لباس پوشیدم و رفتم یه اعتراف دیگه هم بکنم دیگه سکس با شوهرم بهم حال نمیداد از اون موقع به بعدش ما حداقل ماهی چهار پنج دفعه با هم سکس داشتیم


    نوشته: minafz

  • 9

  • 0




نظرات:
  •   Sam.moon
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • خیلی زود پا دادی رسما جندگیتو تبریک میگم


  •   ساینا جون4
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • هر چی خواستم نخونم بعدش کنجکاو شدم که بخونم خودت این اراجیف رو باور میکنی ؟؟ خیلی متوهم هستیا
    الانم خیلی happy هستی دیگه که به خواهرت و شوهرت خیانت کردی؟
    فکر کن خواهرتم به جای آرایشگاه خونه تو بوده باشه با شوهرت چه حالی میده
    اینقدر وای وای کردی مثلا به ما جو بدی خوشمون بیاد بدتر رفتی رو اعصاب بدبخت خائن >:P


  •   takavarjoon
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • به جمع جنده‌ها خوش اومدی. تحقیق کن که قیمت کوس دادن دستت بیاد.


  •   مهدى 68
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • تا اومدم تصور كنم ،تموم شد
    خيلى خلاصه بود
    يادم باشه زن گرفتم مشروب خور نباشه چون اينجا فقط اينجور زنا خيانت ميكنن


  •   Zebelkhan2
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • حاجی روز به روز آمار جنده ها داره میره بالا!!
    زیاد خون دماغ میشی؟
    کس مغز پریود!


  •   Zebelkhan2
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • حاجی روز به روز آمار جنده ها داره میره بالا!!
    زیاد خون دماغ میشی؟
    کس مغز پریود!


  •   الهام عسل
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • کاره خوبی کردی حال دادی به نظر من به شوهرت بگی بهتره چون از این به بعد 4 تای سکس می کنید


  •   hamedak11
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • چطور سرت رو پاهاش بود که راست شدن کیرشو احساس کردی بعدش در همون حالتم ازت لب میگرفت اخه خودت بگو مگه میشه بچها شما بگین مگه میشه
    کیر خر با تمام مخلفاتش تو کست کمر شوهر خواهرت که شاه فنر نبود که اینجور خم بشه


  •   Raha va nona
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • به نظر من که هیج چیز بدتر از خیانت نیست"
    ولی تو این قضیه فکر میکنم که به توسط مشروب از تو سو استفاده شده" ولی بقیه قرار مرارایی که با هم میزارید دیگه از آثار مشروب یا گول خوردن نیست...
    میدونی اگه شوهرت یا خواهرت چیزی بفهمه چی میشه؟؟؟!!!
    من خودم علاقه زیادی به سکس چند نفره دارم ولی از خانمم هیچ چیزی پنهان نیست، و اگه کاری هم میکنیم هر جفتمون خبر داریم..........


  •   mahi ojmele
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • na man mondam u vaghti viski khordi dahanet bo nagereft? Shoharet yani nafahmid?? He dorogh k kontor nadare... Mashalla takhayol!


  •   mehdi222
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • لباشو گذاشت رو لبام نمیدونید با چه ولعی لبامو میخوردکیرشم زیر سرم بالا وپایین میشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    کس مغز.........


  •   Farhadsexy
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • bad mishe begi in vasat bache ha ham aslan bidar nashodan to inghad jigh zadi dashti jer mikhordi dashti pare mishodi ha ?!!!! bad bakhte kos maghz ridam too takhayolatet bad bakht


  •   NimaHot2
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • باز چه خاک بر سری بودی تو با 5 تا پیک دادی
    اگر بیشتر میخوردی چه کار میکردی ؟
    هرچند صد در صد خالی بندیه و فقط آرزو داری شوهر خواهرت ترتیبتو بده ولی نمیده تو هم حالت گرفته است خیال پردازی میکنی


  •   barsa_666
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • کیرم از پهنا تو مغز پریودیت


  •   خاله میترا
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • خیلی قشنگ بود ممنون از داستان زیباتون


  •   m.r-Steel
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • :? :? :? :? :? :? :? :? خب! فک کنم شوهرتم الان داره خواهر تورو میگاد!! عجب!


  •   Vorojak_58
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • حالا بدبخت يه داستان نوشت بسشه ديگه بهم توهين نكنيد خوب فكر كنيد يكي از فيلماي تلويزيون رو ديديد كه فضايي ديگه قتل كه نكرده هرچي تو ذهنش بوده نوشته شيما خسته نباشي


  •   Roshanak86
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • Hala che karie migi dastanet vagheyie??! Mikhay sabet koni enghad j...yi ke be khahare khodetam rahm nemikoni?


  •   prince.porn
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • آقاي خاص ميگه : بهترين داستان سايت آزمايشگاه


  •   naser1357
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • بابا حالا یه غلطی کرد وقلطی خورد زهرمارش نکنین قول میده دختر خوبی ببخشین به قول شما جنده خوبی باشه فقط به شوهر خاهرش بده وبس اینکه جرم نکرده حتما حتما شوهرش یه گهی خورده وزن یکی برده سانفراسیسکو که یکی زنش اورده سانفرانسیسکو.
    به قول شاعر
    دلا کی را بدی سانفرانسیکو که زنت را دو تنه بردند سانفرانسیسکو
    قافیه نداشت مگه داستان زنیکه حال داشت که شعر من داشته باشه زهر هلاهل داد ما اگه ویزای سانفرانسیسکو نداریم دلخوش به توصیفاشیم اینم اومده قصه خالی کردن چاه فاضلابش را گفته اخه دختر خوشگل گل اقا بهرام سریع بعد از دیسکوهای سانفرانسیسکو بنویس جیگرک ملا


  •   مرد قوی
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • :D شیما جان امیدوارم که شوهرخواهرت واقعا بکنتت
    اگر پا نداد و نکردت
    بیا اینجا میگم بچه ها با ولع تمام بکننت که پزشکی قانونی هم نتونه تشخیص بده که انسان کونت گذاشته یا گاو هلندی
    راستی نمیزاریم امین بفهمه
    :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D


  •   hamid14021
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • جنده که شاخ و دم نداره


  •   palangesorati
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • حداقل یه کم داستانو طولش میدادی کسی شک نکنه


  •   M.R_SHZ
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • ببین دختر خوب هر وقت شیطون اومد سراغت که بری پیشه شوهر خواهرت وضو بگیر نماز بخون.البته من میترسم سر نماز جبرییل بیادو کونت بزار از بس جنده یی


  •   خاله میترا
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • وووووووووووووووووووووووووو خاله اینو خوند داغ کرد


  •   amir35ree
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • جالب نبود. پر از اشتباه بود. بیشتر دقت کن عزیز.


  •   Juli.snow
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • وا !! مگه ميشه شوهر خواهر آدم بهمين راحتي بگه مشروب برام بيار بعد تعارف كمنه كه بنشين با من يك پيك بخور !!! مگر تو بچه دهات بودي كه نميدوني مشروب خوردن كنار كسي كه بهت چند بار تعارف ميكنه يعني ميخواد به قصد كشت بقول استاد مكس ماهوني تونل كندوان اونجاتو تونل كندوانش كنه!! اگه ريگي بكفش نداشتي وقرار قبلي ، غلط كردي موندي ونرفتي وخوردي وكله پوكيده ات رو گذاشتي رو......
    حال آدمو بهم ميزنين!!!!شوهر خواهرت هم از خودت كثيف تر............................................../j


  •   amazonikazon
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • خوبه سعي كن يه نقشه بريزي كه شوهرت هم خواهرتو بكنه ، بعد يكاري كن همه چي رو شه و بعد با هم چهارتايي بده بستون كنيد ، بگو شوهر خواهرت آب كيرشو بريزه تو دهنت و شوهرت هم آبشو بريزه تو دهن خواهرت بعد تو و خواهرت آب كيرها رو دهن به دهن قرقره كنيد ، اووووووف راست كردم


  •   Omid25_cm
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • کیرم تو داستان نوشتنت, تا کیرم راست شد داستانت تمام شد و دوباره خوابید, آدرس بده بیام بنمت یه یر کیر ۲۵ سانتی دارم بهتر از مال دامادتون و شوهرته


  •   Omid25_cm
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • کیرم تو داستان نوشتنت, تا کیرم راست شد داستانت تمام شد و دوباره خوابید, آدرس بده بیام بنمت یه یر کیر ۲۵ سانتی دارم بهتر از مال دامادتون و شوهرته


  •   saharhot20
  • 5 سال،6 ماه
    • None


  • boro halesho bebar


  •   saharhot20
  • 5 سال،6 ماه
    • None


  •   rtb
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • خوب بود


  •   لعیا خوشگله 25
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • واقعا چندشی . من به شوهر خواهرم سلامم به زور میکنم.اصلا تصورشم نمیتونم بکنم.اوقم گرفت


  •   لعیا خوشگله 25
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • واقعا چندشی . من به شوهر خواهرم سلامم به زور میکنم.اصلا تصورشم نمیتونم بکنم.اوقم گرفت


  •   مهران پسر بد
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • اعتقادات هر کسی به خودش ربط داره...
    من نمیدونم چرا اونایی که در مورد اینگونه روابط جبهه میگیرن .. تو اینجور سایتا چیکار میکنن... شدن کاسه گرمتر از آش...
    شیما جون در موردت قضاوت نمیکنم.... چون در حدی نیستم که بخوام قضاوت کنم...
    منم یه خواهر زن دارم که کم و بیش همچین بدش نمیاد باهام لاس بزنه... ولی فکر اینکه باهاش سکس داشته باشم آزارم میده... ولی نمیدونم تو موقعیتش قرار گرفتم قراره چه اتفاقی بینمون بیفته...
    به هر حال از زندگیت لذت ببر


  •   ahvaz666
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • داستاني نوشتي كه يه عده كاملا جبهه

    بگيرند و ادعاي پاكي
    كنند.نمي دونم اگربه
    طورناخواسته در چنين شرايطي قراربگيرندچه تصميمي ميگيرند.


  •   rza51
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • حالا ديگران چرت وپرت ميفرستند مسولين اين سايت چرابه فهم خوانندگانش توهين ميكنه كه اينارو ميزارن وسه خواندن هركسي تشخيص ميده كدوم راسته كدوم دروغ تازه راستهايي هم كه دروغ قاطيش ميشه مشخصه


  •   rza51
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • راستي اگه كليپ ياموردي بود به ايميلم بفرستيد .....ممنون


  •   lotfer
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • خاک تو سره خیانت کارت کنن رسما یه جنده شدی امروز به شوهر خواهرت فردا به پسر همسایه پس فردا هم به یه نفر دیگه بهت تبریک میگم جنده


  •   lotfer
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • خاک تو سره خیانت کارت کنن رسما یه جنده شدی امروز به شوهر خواهرت فردا به پسر همسایه پس فردا هم به یه نفر دیگه بهت تبریک میگم جنده


  •   lotfer
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • خاک تو سره خیانت کارت کنن رسما یه جنده شدی امروز به شوهر خواهرت فردا به پسر همسایه پس فردا هم به یه نفر دیگه بهت تبریک میگم جنده


  •   Hastimamani
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • بيچاره شوهر نويسنده
    بعدشم مگه اينجا كليساست كه مثله ادم نادما ميگي اعتراف ميكنم بيچاره، برو جلو شوهرت اعتراف كن مفعول داستان. 


  •   horney-soren
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • منم باهات موافقم. 4تایی حالش بیشتره.


  •   kazem212
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • آقا خانم های محترم چی سده همتون مومن شدین و دم از خیانت و خیانتکاری میزنین این موضوع یه داستانه بعدش هم بر فرض اینکه راست هم باشه طرف دلش خواسته حال کنه همدیگرو خواستن و حال کرذن


  •   hosien20
  • 5 سال،6 ماه
    • None

  • به منم کوس میدی


  •   Mammad javounak
  • 5 سال،4 ماه
    • None

  • بعضي از دوستان ماشالّا بزنم به تخته عجب ذوقي دارينا!!
    يكي مرد قوي، بد جور كرد تو پاچه ات، maxmahony هم كه جاي خود دارد!!
    و ديگري به توصيه ي تكاورجون حتما گوش كن كه ضرر نبيني  


  •   mahmood2590
  • 6 ماه،2 هفته
    • 0

  • جااااااااان


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو