ماجرای من و دوست خانومم الهام

    سلام
    من امیرم
    36 سالمه و حدود 10 سالی هس ک ازدواج کردم و یک دختر4/5 ساله دارم
    از زندگیم هم خدارو شکر راضیم
    خانومم پرستو 4 سال ازم کوچیکتره و یک دختر خوب و نجیب از یک خانواده متشخصه
    هم خوشگله
    هم خوش بدن و گوشتی


    باید بگم اوایل ازدواج(دوران عقد و قبل تولد بچه) بسسسیار توی سکس هم پا و همراه من بود
    چون من بشششدت گرم مزاج و هاتم
    خانومم هم واسم کم نمیذاشت انصافا
    طوری ک راحت هفته ای دو الی سه مرتبه سکس کار عادیمون شده بود
    تا این ک دخترم بدنیا اومد
    نمیدونم چی شد ک بعد از دوران حاملگی و زایمان کلا طبعش چرخید و توی سکس خییلی افت کرد
    البته سعی خودشو میکرد ک من رو ساپورت کنه
    ولی خب مثل قبل نبود(وقتی دل ب سکس ندی بطرف مقابل هم نمیچسبه) منم زیاد بهش فشار نمی آوردم تا اذیت نشه
    برسیم ب دوست خانومم
    یک دوستی از دوران مدرسه داره ک هنوزم باهاش در ارتباطه
    الهام جون
    الهام یک دختر سفید پوست و خوشگل
    خوش گوشت و خوش قد و بالا(وزنش حدود 75 تا 80 و قدشم اگه اشتباه نکنم حدود 165 تا 170 میشه)
    "همیشه توی کف قیافه و تیپش بودم"
    شوهرشم پسر خوبیه
    یک بوتیک داره و صبح و بعدازظهر دو شیفت در مغازس


    داستان ازونجایی شروع شد ک بعد از سرد مزاج شدن خانومم(البته نمیشه گفت سرد, نسبت ب من و دوران عقد پایین اومده) خانومم از الهام آدرس یک دکتر رو گرفت تا بره ببینه میتونه دارویی بهش بده تا کمی بهتر بشه
    الهام آدرس دکتر رو ازونجایی داشت ک شوهرش سرد مزاج بود و بهش مراجعه کرده بودن(اینو بصورت نامحسوس از خانومم شنیدم!)
    الهام هم یک پسر 5 ساله داره ک با دختر من توی یک مهد میرن
    بعضی اوقات خانوم من میرفت دنبالشون
    بعضی اوقات الهام میرفت
    بعضی اوقات خانومم و الهام دونفری میرفتن
    بعضی اوقات هم من میرفتم
    از قضا اونروز من رفته بودم و وقتی پسرش رو آوردم در خونه, الهام اومد دم در و حاشیه خیابون تا بچه رو تحویل بگیره
    داشتن خونشون رو نما میکردن(آپارتمانه) و داربست زده بودن و الهام داشت از زیر داربست رد میشد
    من نوار زرد رو دادم بالا گفتم از زیر داربست رد نشید این نوار زرد رو واسه همین اینجا زدن
    تا اومد از زیر نوار رد بشه پاش پیچید و نزدیک بود بخوره زمین(تا حدودی هم زمین خورد)
    اومد بلند بشه دید نمیتونه
    اومدم کمکش کنم(جدا بدون هییییچ فکر و غرضی) بازوم رو دادم ک اون بگیره و بلند بشه
    گرفت بلند شد اومد راه بره دید اصلا نمیتونه پاشو زمین بذاره
    هیچی دیگه
    دستمو دور کمرش حلقه کردم و اونم دستش رو انداخت دور گردنم
    وزنش رو روی من انداخت و لنگ لنگان بردمش سمت خونه
    خونشون طبقه اول بود و متاسفانه آسانسورم نداشت
    از پله ها رفتیم بالا و بصورت اتفاقی و دستم هی از دور کمرش سر میخورد و میرسید ب سینه هاش
    حساااابی خجالت زده شده بود سرش یکسره پایین بود و هیییچی نمیگفت
    منم حسابی خسته شده بودم عرق از هر دو نفرمون در اومده بود
    هردومون نفس میزدیم و یکم احساسمون متغیر شده بود
    رسیدیم خونه و کفشاشو در آورد بردمش روی مبل نشوندمش
    پرسیدم کجای پات درد میکنه
    گفت مچمه فکر کنم
    چون کارم اینه و صدمات ب این شکلی رو زیاد دیدم گفتم شلوارت رو کمی بده بالا تا ببینم مچت رو
    داد بالا(با خجالت فراوان) دیدم کمی متورم شده و گفتم میتونی تکونش بدی ک گفت اصلا,خیییلی درد داره
    گفتم حتما باید برید دکتر و عکس بگیرید
    چون احتمال مویه کردن و یا شکستگیش زیاده
    گفت باشه چشم حتما
    الان زنگ میزم حسن بیاد حسسسابی تشکر کرد بابت کمک کردنش و عذر خواهی بابت آوردنش از پله ها
    این گذشت و بعدا فهمیدم ک رفته دکتر و تاندون مچ پاش کش اومده و گچ گرفته
    بعد ازون روز لحظه ای نبود ب اون دقایق تو بغل گرفتن الهام فکر نکنم.....
    ب اون بدن نرم و گوشتیش
    ب اون سینه خوش فرم و تو مشتش
    ب اون ساق پای سفید و خوش تراشش
    ناگفته نمونه این افکار بعد از اومدن از خونشون ب سرم میزد اگه ن توی اون لحظه بهیییچ عنوان توی فاز این حرفا نبودم
    خلاصه
    یک روز وسوسه شدم توی تلگرام یک پیام بهش بدم و حالش رو بپرسم(لازم ب توضیح ک هم من شمارش رو داشتم و هم اون شماره من و این قضیه مال سالها پیش و دوران عقد بود ک همزمان بادوران دانشجویی خانومم و الهام بود و شماره هم رو داشتیم ک اگه من با خانومم کار داشتم و آنتن نداشت یا نشنید ب اون بزنگم و بالعکس اون با خانومم کار داشت و خانومم نشنید بمن بزنگه ک خییییلی این موارد اتفاق می افتاد)
    با هزار ترس و لرز یک پیام حاوی سلام و احوالپرسی واسش فرستادم و جویای وضعیت پاش شدم
    اونم بعد سلام جواب داد ک بهترم و مجددا تشکر کرد بابت اونروز
    منم گفتم این حرفا چیه
    شما هم مثل پرستو
    مثل خواهر نداشتم
    انشالله ک بهتر بشید و مراقب باشید فشار بیجا نیارید و ازین حرفا
    اونم تشکر کرد و گذشت....
    بعد چند وقت دیدم یک پیام توی تلگرام واسم فرستاده ک یک استیکر دسته گل بود
    منم یک استیکر قلب بزرگ ک زیرش نوشته ممنون از شما
    واسش فرستادم
    پیام داد ک گچ پام رو امروز باز کردم و خدارو شکر خییلی خوبه
    و دکتر گفته خوب کردی همون موقع باهاش راه نرفتی
    اگه ن میزان آسیبت خییلی بیشتر میشد
    گفتم خدارو شکر ک خوب شدید
    اونم در جواب یک قلب بزرگ واسم فرستاد
    اینطوری بود ک چت کردن های ما یواش یواش شروع شد
    اولش هر از گاهی یک پیام فلسفی و ادیبانه واسه هم می‌فرستادیم
    بعد فواصل بین پیامهامون کمتر شد
    دیدم خودشم انگار پایه یک رابطه هس
    کم کم سعی کردم پیام‌های جوک و لطیفه هم بفرستم
    اونم میفرستاد
    یک روز این پیام رو فرستادم:
    "بچه میره اتاق مامان و باباش میگه منم میخوام اینجا بخوابم
    بعد باباش میگه:توله سگ مگه نمیبینی جا نیس!! منم روی مامانت خوابیدم....."
    دیدم هییچ جوابی نیومد با خودم گفتم دخلم اومد
    بعد از چند دقیقه پر استرس دیدم یک گیف خنده از علی صادقی گذاشته
    بعدش نوشت خدا نکشتی امیر آقا
    یکساعته از خنده نمیتونم گوشی رو دستم نگه دارم
    گفتمش اولا امیر آقا ن و همون امیر بگو بهتره
    دوما اگه خوشت اومده بازم دارم بفرستم
    گفت بفرست
    گفتم بشرطی ک تو هم بفرستی
    گفت من ندارم
    واسم بیاد میفرستم
    خلاصه...
    بعد از چند وقت دیگه واسه هم حسابی جوک های مورد دار میفرستادیم
    ولی توش واژه بی ادبی نبود
    حسابی باهم صمیمی شده بودیم
    متوسط روزی یکبار پیام میدادیم شایدم بیشتر
    یک روز گفت امیر
    چقدر تو خوش صحبت و گرمی
    گفتم قابلت رو نداره الهام جون
    خندید(استیکر) و گفت ن جدی میگم
    وقتایی ک باهات چت میکنم اصلا گذر زمان رو حس نمیکنم
    گفتم منم همینطور
    گفت خوشبحال پرستو
    چقدر با تو خوش میگذره بهش
    ولی من عموما حسن خونه نیس
    صبح ک میره ظهر واسه ناهار میاد
    باز عصری زود میره تا 10 11 شب
    اصلا فرصت همکلام شدن آنچنانی باهم نداریم
    بماند ک زیادم مثل تو خوش بزم نیس(اینو راس میگفت حسن پسر خوبی بود ولی کم حرف و تودار بود)
    "با خودم گفتم الان وقتشه بحث بکشونم بجایی ک میخوام"
    گفتم منم با پرستو خییلی خوب بودم ولی الان مثل قبل نیستیم
    گفت یعنی چی
    مگه مشکلی دارین؟
    گفتم مشکل ک ن
    ولی خب...........
    هیییچی. ولش کن. بگذریم
    گفت چی چی رو بگذریم
    حرفت رو کامل بزن
    گفتم آخه چی بگم
    چیزی نیس ک بخوام بگم
    گف راحت حرفت رو بزن
    شاید بتونم کمکتون کنم
    گفتم شما کمکتون رو کردین قبلا
    گفت چطور؟
    گفتم یادتون پرستو آدرس اون دکتر فلانی رو ازتون گرفت.....
    با کمی مکث گفت آهااا یادم اومد
    گفتم همون دیگه ولی خب نشد ک بشه
    گفت میفهمم چی میگید
    گفتم چطور؟
    با کمی مکث گفت منم همون مورد شما رو با حسن داشتم و دارم ولی خب چ میشه کرد....
    گفتم بارها ب سرم زده ک بزنم جاده خاکی
    ولی خب وجدانم اجازه نداده
    من پرستو رو دوس دارم باید این مشکلشم بپذیرم
    گفت منم خییلی اذیت میشم ولی چاره چیه باید سوخت و ساخت
    گفتم من تنها تفریحم و خلافم! دیدن کلیپ و فیلم پورنه تا بتونم کمی خودم رو آروم کنم
    گفت جدی میگی؟؟. آدم باهاش آروم میشه؟؟
    گفتم بله؛ میخوای واست چندتا بفرستم؟
    گفت اگه میشه بفرست
    منم چند تا ازون کلیپهای خاله الکسیس با اون باسن افسانه ایش رو فرستادم
    یکی دو تا هم از جانی سینز فرستادم
    در انتها پرسیدم چطور بود؟؟
    تا چند ساعت اصلا جواب نداد
    کمی نگران شدم فکر کردم شاید بهش برخورده
    بعد از سه ساعت جواب داد ک خیییلی جالب بود
    گفتم چقدر دیر جواب دادی؟
    گفت همون موقع دان کردم ولی باید توی یک موقعیت مناسب میدیدم
    واسه همین طول کشید
    بعد ازون روز کم کم رومون بیشتر بهم وا شد و کمی حرفای خصوصی تر بهم میزدیم
    مثلا من از دوران قبل از بچه میگفتم ک چقدر سکسم با پرستو لذیذ و طولانی و باحال بوده و حداقل در هفته سه مرتبه انجام میدادیم
    اونم با حسرت جواب میداد ک خوشبحال پرستو ک شوهرش اینقدر هاته
    میگفت از سکس زده شدم
    سرد شدم
    گفتم منم الان تا حدی اینطوری شدم
    چون ب تعداد قبل نیس و وقتایی هم ک هست اون حرارت و گرمی سابق رو نداره
    چون پرستو میخواد زودتر تموم شه
    بمنم استرس وارد میشه و فاز نمیده
    چت هامون اونقدر پیش رفت ک دیگه میدونس من هاتم و نسبتا دیر ارضا هستم
    مشخص بود خییلی ب وجد اومده
    یکسری بهش گفتم الهام باورت میشه دیگه واسم مقدور نیس حتی یک روز باهات چت نکنم
    اونم دقیقا حرف من تایید کرد
    خییلی بهم وابسته شده بودیم
    مخصوصا اون ک میتونس خییلی راحت خییلی از حرفایی ک تاحالا توی دلش مونده بود و واسه هیشششکی نگفته بود واسه من بگه
    یکبار دلمو زدم ب دریا و گفتم الهام حاضری همو ببینیم و یک دفه از نزدیک و فیس تو فیس با هم صحبت کنیم
    گفت آره منم میخواستم بهت بگم ولی روم نشده؛ ولی خب کجا؟
    گفتم یا خونه تو
    یا خونه من
    از همه جا امن‌تر و بهتره
    گفت بیا خونه من
    اینطوری راحتترم
    صبح ها ک بچه ها میرن مهد و حسن هم میره مغازه من توی خونه تنهام
    گفتم باشه گذاشتم روزی ک شیفتم طرف صبح آزاد باشه
    صبح موعود. پاشدم یک دوش تمیز گرفتم و ریشمو زدم و یک قرص تادالافیل 20 هم کامل انداختم بالا و رفتم خونش
    زنگ زدم در باز کرد و رفتم تو پارکینگ
    رفتم در واحدشون رو باز گذاشته بود
    بدون معطلی رفتم تو و کفشامم برداشتم
    تا در بستم و برگشتم الهام رو دیدم ک یک ساپورت مشکی پاش کرده و اون رون های توپر و قشنگش کمی دیده میشه و یک تیشرت بلند و گل گلی تنش کرده
    موهای مش کردش رو با یک شال قرمز ک فقط مقدار روی سرش بود رو پوشونده و با لبخندی منتظرم بود
    سلام کردیم و رفتیم روی همون مبلی ک وقتی پاش آسیب دیده بود نشستیم
    گفتمش یادته اونروز ک پرید تو حرفم ک آره یادمه
    گفتم یادته چقدر قشنگ توی بغلم بودی
    سرش انداخت پایین وخندید و گفت آره
    گفتم اونروز بعداز رفتن دیگه هییچ وقت از فکرت خارج نشدم
    گفت منم همینطور
    گفتم جدی میگی
    گفت آره وقتی توی بغلت بودم و گرمای تنت رو حس میکردم
    صدای نفس هات رو می‌شنیدم و بوی عرق مردونت میومد حالی ب حالی میشدم
    گفتم فکر کردم فقط من احساسم متغیر شده بود پس نگو تو هم....
    گفت آره منم تا مدتها توی فکرت بودم تا اینکه پیام دادی و بقیه ماجرا...
    یکم بهش نزدیکتر شدم و دستش رو ب آرومی گرفتم و گفتم الهام
    هیچوقت فکر نمیکردم همچی روزی برسه ک من و تو اینطوری باهم راحت باشیم
    الهام خییلی بهت وابسته شدم
    دستم رو انداخت دور گردنش و اومد زیر بغلم و بهم تکیه داد و گفت منم همینطور
    دست چپم دور گردنش بود اونم بهم تکیه داده بود و انگشتای این دستمون توی هم حلقه شده بود
    حسابی نفسش صدا دار و عمیق شده بود
    گفت امیر یک چیزی بگم
    گفتم جانم
    گفت کاشکی مال من بودی
    گفتم مگه الان نیستم فدات شم
    گفت ن منظورم اینه ک باهات راحت میبودم
    گفتم مگه الان باهم راحت نیستیم
    گفت ن منظورم......
    منظورم اینه ک....
    یهو برگشت و چشاشو بست و لبای داغش رو گذاشت رو لبام....
    بمدت چند ثانیه همینطور بودیم ک یهو ب خودمون اومدیم جدا شدیم
    اون بلند شد
    منم بلند شدم
    گفت معذرت میخوام امیر دست خودم نبود
    نفهمیدم چی شد
    گفتم منم متوجه نشدم
    ولی بهتره ک برم
    هم تو شوهر داری و هم من زن دارم
    درست نیست رابطمون اینطوری بشه
    تا راه افتادم بسمت در صدا کرد امیر....
    تا برگشتم نگاش کردم بسمت هم رفتیم همو بغل کردیم لبامون توی هم قفل شد
    نفهمیدم چقدر گذشت
    فقط میدونم همونطور ایستاده خیییلی رمانتیک و بدون وحشی‌گری چشامون بسته بودیم آروم لبای همو می‌خوردیم
    تا اینکه لبامون جدا شد ولی کماکان توی بغل هم بودیم
    چشاش بششدت خمار شده بود
    نفساش ب شماره افتاده بود
    شهوت و حشر از تمام وجودش بیرون میزد
    منم کمی ازون نداشتم
    شالش رو آروم از سرش برداشتم
    دستمو توی موهای بلوندش کردم یک لب دیگه ازش گرفتم
    اونم شروع کرد ب باز کردن دکمه های پیرهنم؛ منم تیشترتش رو درآوردم و اون بدن سفیدش رو نظاره کردم
    دستم گرفت و رفتیم سمت اتاق خواب
    اونجا من ساپورت رو درآوردم و اونم شلوار من رو
    باورم نمیشد
    الهام قشنگم رو با اون بدن سفید و خوش گوشتش با شرت و سوتین میبینم
    قرار شد لباس زیرمون رو زیر پتو در بیاریم
    رفتیم زیر پتو و توی بغل هم مجددا لب می‌خوردیم؛ دستمو آروم از پشت بردم و قفل سوتینش رو باز کردم و آروم دستمو رسوندم ب سینه هاش ک سایز 75 بود فکر کنم
    شروع کردم ب مالوندن و حسابی توی مشتم ميگرفتم شون
    الهام نفسهای بلندی می‌کشید و معلوم بود از خود بیخود شده
    دستش رو ب موهای سینم می‌کشید و می‌گفت چی باحاله
    حسن سینش مو نداره
    من عاشق سینه پرموی مردونتم امیر جون
    موهای سینم ب سینش می‌خورد بدنش رعشه میگرفت
    سرمو بردم زیر پتو سر یکی از پستوناش رو کردم تو دهنم ک صداش بلندتر شد
    اون یکی سینه ش رو نوکش رو میگرفتم و بازی میکردم
    حدود 7 8 دقیقه بهمین منوال گذشت
    من ک حسابی سیخ کرده بودم رفتم پایین تر پیش کون بزرگ و مجلسیش
    شرتش رو آروم کشیدم پایین و دستم رو انداختم رو پله های خوش تراشش
    شرتش رو از پاش درآوردم و اومدم ک برسم ب کسش ک یهو پاهاش رو بست
    گفت ن
    جای صورتت اینجا روبروی صورتمه
    جای لبات اینجا رو لبامه
    دستمو رسوندم بین پاهاش و دیدم کسش اونقدر خیس شده ک نگو
    یکم با انگشت کسش رو بازی دادم ک باز چشاش رو بست و نفسهای بلند کشید
    چند دقیقه ای با کسش و کلیتوریسش بازی می‌کردم و گهگاهی هم یک یا دو انگشت توی کسش میکردم ک یهو خودش رو بهم چسبوند و پاهاش رو چفت کرد و توی بغلم لرزید ک فهمیدم ب ارگاسم رسیده
    چشاش رو وا کرد
    گفتم چطوری الهامی
    گفت عااالیم عااااالی
    دوباره آروم شروع کردم با بوس های ریز لباش رو خوردن
    آروم میرفتم روی گردنش و گوشاش
    باز دوباره نفسهاش ب شماره افتاد
    رفتم پایین تا ب سینه های مرمریش رسیدم و انداختم توی دهنم
    دستم رفت پایین و کس خیسش رو دوباره شروع ب مالوندن کردم
    دوباره حشرش بالا اومد
    گفتم الهامی میخوام شرتمو دربیارم
    گفت مگه هنوز شرت پاته؟!؟!
    از زیر پتو اومدم بیرون
    جلوش واستادم و ب کیرم ک سیخ شده بود از رو شرت نگاه میکرد
    شرتمو درآوردم و تا کیرم دید خندید
    گفتم چیه
    گفت عجب چیزی داری
    از پرستو شنیده بودم کیر بزرگی داری
    "کیرم زیاد بلند نیس(حدود 16 تا 17 سانته) ولی کلفتیش خییلی خوبه"
    دوباره اومدم تو تخت ولی اینبار پتو رو دادم کنار
    یکم خجالت کشید و من رو کشید رو خودش
    اومدم روش بین پاهاش
    یکم تف ب سر کیرم زدم و اونم پاهاش رو باز کرد سر کیرم رو تنظیم سوراخ کس خیس و داغش کردم و آروم داخل کردم
    گفت امیر جون تو رو خدا آروم
    تا نصفه رفتم داخل کشیدم بیرون
    گفت بذار یک نفس بگیرم و دوباره رفتم تو
    چون حسسسابی خیس بود کیرم توی عمق کسش جا گرفت
    عجب داغ و تنگ و نرم بود
    وقتی تا خایه تو کردم کامل روش دراز کشیدم اومدم روبروی صورتش
    گفتم الهامی باورم نمیشه من و تو
    توی این حالتیم
    لخت
    توی بغل هم
    لب تو لب
    دست روسینت
    کیرمم تا ته توی کس قشنگت
    سرمو گرفت تو دستاش و گفت امیرجونم شروع کن
    و خودشم شروع کرد ب خوردن لبام
    منم شروع کردم ب تلمبه زدن
    خییلی آروم و رمانتیک
    فقط لب می‌خوردیم و منم آروم و نرم توی کس قشنگ الهام سفید برفی تلمبه میزدم
    یهو گفتم الهااااام
    با صدای خماری گفت چیه عزیزم
    گفتم از بس مست بودیم از کاندوم یادمون رفت
    گفت مهم نیس
    من بخاطر پریودی های نامنظم مرتب قرص ضدبارداری میخورم
    نگران نباش
    خیالم راحت شد
    گفتم بهتر
    آخه گاییدن با کاندوم مثل بوسه از پشت شیشه میمونه.....
    خندید و دوباره محکم بغلش کردم و ب تلمبه های نرم ولی نسبتا سنگینم ادامه دادم
    توی همون حالت چرخیدیم بدون اینکه کیرم از کسش در بیاد اون اومد بالا و من اومدم پایین
    از زیر سینه های خوش فرم سفیدش رو میدیدم و میمالیدم
    دستام سرمیخورد میرفت روی باسن بزرگ و کمر قوس کردش
    اون بالا و پایین میشد و سینه هاش بدجور تکون میخورد
    دستام رو کون مجلسیش بود و نازش میکردم و پنجش میکردم و گهگاهی هم روشون ضربه ای میزدم
    دیگه یواش یواش داشت آبم میمود ولی نمیخواستم تموم بشه
    گفتم الهامی واسم داگی قرار بگیر
    از روی کیرم بلند شد و بعد از حدود 15 دقیقه کیرم از کسش بیرون اومد
    چون تلمبه های سریع نزده بودم نسبتا کنترل بهتری رو ارضا شدن داشتم
    اومد لبه تخت و داگی استایل شد
    وااای خدا
    چ صحنه ای
    کون بزرگش مثل سفره ماهی پهن شده بود
    خوبی الهام در این بود ک شاید یکم شکم داشت ولی بهیییچ عنوان پهلو نداشت واسه همین توی این استایل خییلی خوش نما شده بود
    دستمو ب زبونم کشیدم و از پایین جای کلیتوریسش انگشت کشیدم اومدم بالا تا ب سوراخ کونش رسیدم
    خییلی قشنگ بود
    خییلی
    کیر شقم رو گذاشتم دم کسش و فشار دادم تو
    گفتم الهامی تا میتونی کمرت رو قوس بده
    اونم حسابی کمرش رو شکسته بود تا کیرم قشنگ توی کسش جا بگیره
    انگشت شستم رو حسابی با آب دهن خیس کردم و یک تف غلیظ گذاشتم روی سوراخ کونش
    آروم همزمان با تلمبه توی کسش با سوراخ کوچیک کونش بازی بازی میکردم
    و کم کم سر شستم رو کردم تو ک صدای آه و اوهش بلندتر شد
    گفت امیر چیکار داری میکنی؟؟
    داری دوطرفه میری؟؟
    آروم آروم انگشت شستم تا آخر رفت توی کونش و ازینورم داشتم کس قشنگش رو میکردم و با این دستم سعی کردم با نوک پستوناش بازی کنم ک دیدم اونقدر حشرش بالا رفته ک توی همون حالت دراز کشید
    انگشتم رو از کونش بیرون کشیدم(جالب اینجا بود ک اصلا کثیف نشده بود!!) ولی کیرم توی کسش بود
    شروع کردم توی همون حالت دراز کشیده تلمبه زدن و گردن و گوشش رو خوردن
    دیگه عملا داشت ناله می‌کرد و قربون صدقم میرفت
    گفتم الهامی آبم رو بریزم داخل کست
    گفت بببله عزیزم بللله
    میخوام داغیش رو حس کنم
    آرومم میکنه
    گفتم پس بچرخ تا رودر رو باشیم
    چرخید و اومدم بین پاهاش خییلی روون رفت تو و پاهاش رو دور کمرم حلقه کرد و دستاشم همینطور
    منم رفتم روی لباش و شروع کردم بخوردن
    دیدم داره دوباره ب ارضا شدن نزدیک میشه خودمم همینطور
    ایندفه سرعتم بیشتر بود و حسابی عمیق تلمبه میزدم
    کامل کیرم داخل کسش میرفت تا آخر؛ تا خایه تو رفته بود ک یهو بدنش لرزید و محکم بغلم کرد و منم با چندتا تلمبه سریع آبم اومد و کامل توی عمق کسش خالی کردم
    چنددقه بهمون حالت بودیم تا یکم بحال بیایم
    بعد چشامون رو باز کردیم و یک نگاه مهربون و یک لبخند رضایت رو لباش بود
    گفتم اجازه میدی بلند شم؟؟
    گفت دلم نمیاد....
    خندیدیم و کیر نیمه خیزم رو از کسش درٱوردم
    یک دستمال کاغذی برداشتم و سر کیرم رو تمیز کردم
    اونم بلند شد رفت سمت دستشویی
    منم تمام قد اون بدن سفید و خوش تیپش رو تماشا میکردم
    واقعا الهام نقص نداشت
    با حدود 31 سال سن و یک دونه بچه فقط یکم شکم داشت
    کمر و پهلو اصلا نداشت و قوس کمرش با اون پاهای پر و کون گندش خییلی تو چشم بود
    وقتی اومد من شرتم پام بود ولی لباس نداشتم
    شرتش رو پاش کرد و اومد رو تخت نشست تا سوتین تنش کنه اومدم سینه هاش رو بگیرم گفت نکن خییلی سراش حساسه
    گفتم الهامی بهتره ک من برم دیگه
    گفت امیر جون تاحالا همچین حسی نداشتم
    کلا نظرم نسبت ب سکس عوض شد
    گفتم جدا؟؟
    چطور بود؟
    گفت خیییلی توپ بود
    هم مقدمه چینی ک کردی
    هم سایز کلفت کیرت ک حسابی توی کسم رو پر کرده بود
    هم دیر اومدن آبت ک خییلی فاز داد
    هم دوبار ارضا شدنم


    من با حسن عموما ارضا نمیشم
    چون زیاد مقدمه چینی نمیکنه
    وقبل از آماده شدن و بالارفتنم انزال میشه
    کلا سکسمون از لباس کندن تا انزال حسن شاید ب 5 دقیقه هم نرسه
    واسه همین زده شده بودم
    ولی الان ک با تو حدود 45 دقیقه مشغول بودم میفهمم پرستو اون اوایل چی حالی میکرده
    حیف ک الان اینطوری شده
    ولی توام نگران نباش با دارو و تنظیم هورمونهاش دوباره میشه همون پرستوی سابق
    لباس پوشیدیم و اومدیم توی پذیرایی
    یک شیرموز درجه یک درست کرد و توی یک لیوان ب سایز پارچ!!! ریخت آورد واسم
    گفت بخور جیگرم
    اون انرژی ک تو گذاشتی باید جبران بشه
    اولی ک اومدی نشد پذیرایی کنم
    الان ک بکنم....
    گفتم بهترین پذیرایی رو توی اتاق ازم کردی خوشگلم
    خندید و دستمو گرفت و بوسید
    منم لبا و پیشونیش رو بوسیدم
    کلی حال و هواش عوض شده بود
    واسه خودش توی آشپزخونه قر میداد و زیر لب شعر میخوند
    وقتی راه می‌رفت انگار روی ابرها راه می‌رفت.....
    شیرموز رو خوردم و زدم بیرون
    اونروز ک گذشت بدجور عذاب وجدان گرفتم
    دیگه نمیتونستم با حسن چشم تو چشم بشم
    توی تلگرام هم ب الهام گفتم
    اونم کمی اینطوری بود ولی حس من بیشتر بود
    بهش گفتم این دفه اول و آخرش بود
    دیگه اینکار تکرار نمیشه
    اونم مشخص بود زیاد با نظر من موافق نیس ولی قبول کرد
    و دیگه الان ک حدود 6 ماه ازون روز میگذره حتی پیام عادی هم بهم نمیدیم
    روابطم با پرستو خانومم بهتر شده(یعنی اون بالا اومده) ظاهرا داروها اثر کرده
    پرستو کامل من رو جواب میده
    همه چی تمومه
    انشالله ک داروها روی حسن هم جواب بده و الهام اون زن عاالی و خوش سکس بتونه ب چیزایی ک میخواد برسه و خدایی نکرده ب گناه نیوفته(ک البته بعیده چون دختر محکمی هس)
    خلاصه این بود ماجرای من و الهام دوست خانومم
    میدونم خییلی طولانی شده بود
    ولی خب سعی کردم تاجایی میشه جزئیات اتفاقات و حرکات مقدماتی ک پیش اومده بود رو کامل بگم
    برقرار باشید


    نوشته: امیر

  • 27

  • 27




  • نظرات:
    •   lovely_grl
    • 4 هفته،1 روز
      • 20

    • " آره حاجی خلاصه این الهام خانوم که سگ مصب گوشتیه برا خودش کون طاقچه ای ممه سفت و گرد و لبا قلوه ای رو جور کردم و ی شب تا صبح روش تلمبه زدم ولی مگه بی صاحاب این کمر کوفتی خالی میشد؟؟"
      (به الهام‌فکر میکند و با دندان دومین بسته ی گلنار را باز میکند) (biggrin)


    •   miss_RainBow
    • 4 هفته،1 روز
      • 18

    • هشدار:جمله از بوی عرق تنت حالی به حالی شدم از طرف الهام کاملا ترشح ذهن بیمار نویسنده می باشد...روزی حداقل یک بار خود را بشویید :/ (preved) (biggrin)


    •   Cleverman1358
    • 4 هفته،1 روز
      • 7

    • بله ، معلومه الهام خیلی دختر محکمی هس ( همون هست خودمون ) که با وجود داشتن شوهر اومده به تو داده.
      یه جا گفته بود این دستامون قفل هم شده بود ، منظورت کدوم دستته؟ اونی که باهاش تایپ کردی یا اونی که توی شورتت بوده ؟
      دیس ششم با افتخار


    •   King_hesam
    • 4 هفته،1 روز
      • 6

    • خوب نتيجه ميگيريم که سکس باالهام خانم اونم برايه باربرات خوب بوده وعقدتوخالي کردي
      مشخصه گوشت هم خيلي دوس داري ولي لامصب بدست اوردنش سخته...باورش سخته که باهم سکس داشتين وبعدش رابطتونوبهم زدين چون مزش به دهن آدم بيادديگه دين وايمون ووجدان به کيرشه...زنده بادگلنار


    •   Prometheuss
    • 4 هفته،1 روز
      • 5

    • قزوینیه یکیو میبره استخر بهش شنا یاد بده بعد دو ساعت طرف میگه چیزایی که گفتیو فهمیدم فقط نمیدونم اگه انگشتتو از کونم در بیاری غرق میشم یا نه؟!
      حکایت توعه،کسکش دستات از دور کمرش سر میخورد رو سینه هاش؟ برو تا اصل داستان رو خودمون حدس نزدیم شرفتو بیشتر از این نبردیم...


    •   ziba1981
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • خیلی خیلی زیبا بود..افرین


    •   shahx-1
    • 4 هفته،1 روز
      • 20

    • قبل از اینکه بری اونجا یه قرص تادافیل ۲۰ خوردی بعد وقتی اومد ببوستت گفتی درست نیست تو شوهر داری من زن دارم؟؟ قرص تادافیل رو‌خورده بودی که بتونی بهتر نصیحت کنی؟؟ راست میگی البته من شنیدم خمینی هم قبل از اینکه سوار هواپیما بشه از پاریس بیاد یه ورق سیلدنافیل رو یکجا خورده بود!!! (biggrin)


    •   excavator
    • 4 هفته،1 روز
      • 3

    • خب برای فرار از فحاشی دوستان خواستی تمام جوانب رو مد نظر داشته باشی.شربت شده بود شیر موز.کاندوم نشه فراموش رو رعایت کردی ولی اون نذاشت.خیانت کردی ولی پشیمون شدی و برگشتی به دامن خانواده.به هر حال سفره ماهی رو خوب اومدی.


    •   Mehditabriziolya
    • 4 هفته،1 روز
      • 8

    • فحش دادنتون رو درک نمیکنم همینهایی که فحش میدن تو یه جاهای دیگه چنان فاز شخصیت برمیدارن که انگار سالهاست تو زمینه ادبیات استاد مسلم هستند شما داستان رو بخون و نظر بده لزومی نداره بخای دنبال این باشی که واقعی هست یا نیست
      سری کتابهای هری پاتر یکی از پرفروشترین کتابهاست با وجود اینکه همه میدونند تخیلی و دور از حقیقت هست شماها هم داستان رو بخونید و انتقاد کنید نه اینکه شخصیت نداشته خودتان را با فحشها و توهینهای انچنانی به رخ بکشید


    •   deleshekasteh2018
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • من چیزی نمیگم چون دوستان گفتنیارو گفتن


    •   off_boy
    • 4 هفته،1 روز
      • 5

    • وقتي رفتي جلو در كه بري خبر مرگت و اون جنده خانوم صدات زد و لب تو لب شديد تركيبي بود از فيلماي جم و فيلم هندي!!!
      عذاب وجدان هم نداشته باش برو همون الهام كه گرمه رو بُكُن،زنتم كه سرده بده من بُكُنم،كلا سرد دوست دارم،حتي غذامم سرد ميخورم (biggrin)

      خلاصه كه نگران نباش كُسِ پرستو با من :)
      فقط مي مونه كُسِ ننت كه اونم بچه هاي شهواني هستن ميكُنن :D


    •   HYPERMAN98
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • خوب بود، آورین


    •   Roya_ye_Behnam
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • داستان عالی بود مخصوصا تم خیانتش خیلی خوب بود و حرف نداشت و تو هم باید با خیانت کردن و رابطه قشنگت با الهام ادامه بدی


    •   ساراکونگنده
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • حیف کونش نکردی چرا کون سفید باید کرددد


    •   اشی۸۵مشی
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • دینگ دینگ


      توجه توجه


            و باز هم  جق

      بعله عزیزان جق حادثه آفرید


    •   sexybala
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی


    •   Makhol
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • والا ما یکبار خونه زن شوهر دار رفتیم از ترس استرس کیرم راست نمیشد همش دور و اطرافمو میپاییدم ..
      کل داستان برام مهم نیست چطور انقدر راحت بودی یکم خودتم دارو بخور مشکل داریا نمیدونی???


    •   Nazijan086
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • عالی بود


    •   farbood554
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • خوب بود دوست عزیز. مرسی. بعضی ها که توی شرایطش قرار نگرفتن براشون رویاست ... و چون از این نوع رابطه ها اصلا براشون اتفاق نیافتاده به خودشون اجازه میدن هر نظری بدن .


    •   مری.جون
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • نه بابا. در مجموع کوس زنت پرستو


    •   Caboos1
    • 4 هفته،1 روز
      • 6

    • امیرا چه کس کن شدن جدیدا
      چرا میخواید خیانت رو توجیه کنید؟
      افسردگیه بعد از زایمان به گوشت خورده ازگل؟
      تو یه بچه رو 9 ماه تو شکم کیریت نگه دار بعد از کونت بکشنش بیرون ببین تا یه مدت حوصله ی خودتم داری
      نکنید اینکارو


    •   Ell-ham
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • لعنت خدا به صاحب کارخونه گلنار که اینجوری جونا رو توهمی کرده
      کم بزن همیشه بزن


    •   Hashariman17
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • جاکش گفتی مثه خواهرته بعد کردیش؟ بعدشم کسکش مگه قصابی ک وقتی میخوای تعریف کنی میگی خوش گوشته؟


    •   Kingsex222
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • و این نیز بگذرد


    •   haji_kir_gonde
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • از اینکه اول میگن من فلانی هستم و اینجوریم و اونجوریم و طرفم اسمش فلانه و اینجوریه و اونجوربه خوسم نمیاد


    •   Mehranpoiut
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • و به این ترتیب الهام خانم به جمع جنده ها پیوست


    •   jahan.jahan
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • پیرو نظر دوستمون Mehditabriziolya
      دقیقا منم همین نظر رو دارم
      بابا شما داستان رو بخونید
      چیکار داری ک واقعی هست یا نیست
      صرفا نظرت رو در مورد داستان نویسی و نوع گفتار و نوشتار و ترسیم اون واقعه بگو
      چرا میخواین طرف رو ب چالش بکشین ک چنین و چنان.....
      ما ایرانیا همینطوریم
      فقط بلدیم در مقابل هر چیزی جبهه منفی بگیریم و بهش حمله کنیم
      در ضمن از مثال قشنگ داستان های هری پاتر هم ک زدی خییلی خوشم اومد


      ب نظر من داستان خوب و جالبی داشت
      فضا رو خوب ترسیم کرده بود و مقدمه و موخره بجایی داشت
      زیاد حاشیه نرفته بود و حسن بزرگش بی غلط املایی بودنش(اگه اشتباه نکنم) بود ک توی داستانهای فعلی خیییلی کم پیدا میشه ک غلط و غلوط ننویسن
      دمت گرم خوب بود نسبتا


    •   کلفت۱۸سانتی.خاص
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • آدمایی که دم از گناه نکردن میزنن از همه عوضی تر و هیزتر و جقی ترن


    •   Gayaneh
    • 4 هفته،1 روز
      • 3

    • شاید خیلیا باور نکنن،اونایی که بهت لایک دادن دو حالت داره یا به جمله بندیای خوبت بوده یا باورشون شده.
      من جزو دسته دومم چون برای خودمم پیش اومده نه اینکه بعد از ۵ ماه مریضی سخت همسرم دنبال کسی باشم،نه بسیار موقعیت لحظه ای پیش اومد اونم نه با دوست همسرم بلکه با دوست خواهرش،بعدشم که عذاب وجدان و ...


    •   کوسلیس۲۰
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • بله الهام خانم دختر محکمی هست که زود و عین آب خور ن کوسو بهت داد خخخخ ولی داستانت خوب بود و کیرم شققق شد مرسی


    •   محسن زبلل
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • بزودی حسن داستان خودش با زنت رو میذاره ولی بدون عذاب وجدان


    •   hamid30gari
    • 4 هفته،1 روز
      • 6

    • تا اونجایی خوندم که زن تو سرد مزاج و شوهر اون هم سرد مزاج.
      تو هات و الهام هم هات.
      تو بکن اون هم بده.
      فکر کنم از دست تقدیر یروز با تو چشم تو چشم میشه و یهو میگه بیا من رو بکن و شما هم که بکن.بردی خونه شربت دادی و زدیش رفتید رو ابرا و بعدشم لرزید ارضا شد و گفت این بهترین سکس عمرم بود.و اینگونه مشکلت حل شد.
      فقط امیدوارم اینطوری نبوده باشه


    •   hamid30gari
    • 4 هفته،1 روز
      • 3

    • off_boyفقط میتونم بگم دهنت سرویس کامنتت عالی بود.کلی خندیدم بهش (rolling)


    •   Dadsuger_tehran
    • 4 هفته
      • 0

    • یه نکته ای تو اکثر داستانا و خاطرات سکسی هست که نویسنده میاد بیوگرافی مفصل و اطلاعات کاملی از خودش و زنش و تمامی افراد تو داستانش میده مثل اسم . نسبت های فامیلی و خانوادگی . شغل افراد و سایر مشخصه هایی که اگه واقعی باشه میتونه تو داستان باعث شناسایی افراد بشه اخه کص خل این ادرس هایی که میدی خب میتونه باعث شناسایی تو و خونوادت و سایرین بشه هر مغز خر خورده ای میدونه که اگه یه نفر از فامیل و دوستان شما تو این سایت باشه خیلی راحت لو میرین اونوقت چند تا خونواده به هم میریزن . ادمینم از شما نویسنده ها خر تر که اینا رو تایید میکنه .
      یه جایی تو داستان اشاره کرده بودی که جلوی خونشون داربست زده بودن اون میله کلفتش تو کون تو و ادمین پفیوز تر از خودت .


    •   Mr_gh99
    • 4 هفته
      • 2

    • اونی که میگه هری پاتر تخیلیه ولی پرفروش ترینه و...،دوست عزیز نویسنده اون داستان ادعا نمیکنه داستانش واقعیه و خواننده هارو خر فرض نمیکنه
      کلی داستان تخیلی هست اینجا که لایک و کامنت مثبت گرفته چون قلمش خوب بوده و طرف ادعا واقعی بودن نکرده


    •   samaneh_jad1
    • 4 هفته
      • 2

    • عالی بود کاملا حسو منتقل میکرد و باور پذیر بود.


    •   Caboos1
    • 4 هفته
      • 0

    • دوست عزیز امید جهان جهان
      بدون غلط بودن دلیل بر خوب بودن داستان نیست عزیز دل
      خیانت چه واقعی چه حتی در خیال کار اصلا درستی نیست
      خیانت فارق از مرد یا زن بودن میدونی چه بلائی سر طرف مقابل میاره؟علی الخصوص زنها که طرف بهشون خیانت میکنه عین اینه که زنده بگورش کردی
      ترویج و موجه جلوه دادن خیانت که بماند
      یا تو خیال زن یکی دیگه رو جنده فرض کنی عین رذالته
      جدای همه ی اینا وقتی واقعی باشه به طرف فوشه واقعی بدی یه کیفه دیگه داره دروغ فوش دادن حال نمیده
      فوش بده برادر پای من یارو نوشته فوشش بدی تو تایید میکنی


    •   ممم64
    • 4 هفته
      • 0

    • خیلی دختر محکمی بوده که به تو داده کس نگو عامو تو از اون بدتر زنازاده ای اون از تو بدتر کیرم تو سلولای مغز معیوب جفتتون


    •   fuckermofti
    • 4 هفته
      • 0

    • چاقال


    •   off_boy
    • 4 هفته
      • 1

    • hamid30gari فدات داداش اصن هدف از كامنت گذاري شاد كردن دل دوستانِ وگرنه داستان نيست كه همش فاز مصرف شيشه اس لامصب (biggrin)


    •   mamali888
    • 4 هفته
      • 1

    • دنبال چی میگردی آقای نویسنده؟
      از یه طرف آنچنان با آب و تاب و شرح و بسط دادن ب داستان ، خیانت رو آنقدر لذت بخش توصیف میکنی و با توجیه و سفسطه ک شوهر اون سردمزاج و همسر من یخ مزاجتره واسه خودت کلاه شرعی میسازی بعدش آخر داستان تریپ عرفانی و عذاب وجدان برمیداری؟
      ب قول قدیمیا قسم حضرت عباس رو باور کنیم یا دم خروس رو.
      یه نکته خوبی هم ک دوستمون شاه کس . ببخشید شاه ایکس اشاره کرد هم اینکه تو تو خونه خودت قرص رو انداختی بالا ک چ غلطی بکنی !!!
      بعد اونجا ک لبت رو بوسید گفتی زشته گناه داره.
      حداقل تکلیفت رو با خودت مشخص کن چون ب نظر من پست ترین افراد ادمهای دورو و منافق هستن


    •   Supermr
    • 4 هفته
      • 0

    • هی بابا من تا چنتا سطر بیشتر نخوندم فقط میتونم بگم:
      گوزو جق کور میکنه ها


    •   ARASH61arash
    • 4 هفته
      • 1

    • طولانی بود ولی نگارشت بد نبود و چندین جا شعر زیاد گفتی‌گناه محکم و .... میتونه‌ واقعی باشه ولی پیاز داغش زیاده


    •   hsm3030
    • 4 هفته
      • 2

    • اکثر داستانا که به پشیزی نمی ارزن ولی کامنت ها انصافا روح آدمو شاد میکنن! (rolling) (biggrin) (drooling)


    •   خسته+
    • 4 هفته
      • 0

    • کره خر قرص رو انداختی بالا حامله نشی یا بکنیش ؟
      دیوث حد اقل به مخاطبان احترام بزار ، یا رومی روم یا زنگی زنگ
      مشنگ یا به قصد کردن رفتی یا گه خوردی تیکه عرفانی بلغور میکنی (dash)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو