ماجرا با خواهرزنم زینب

    سلام
    سینا اسم مستعارمه ، میخوام خاطره ای رو براتون تعریف کنم که میدونم خوشتون میاد ، میخواستم کوتاه کنم اما حیفم اومد طولانی شد اما با جزئیات کامل ... ! مرسی که وقت میذارید . من متاهلم 29 سالمه و 3 ساله به خاطر شرایط کاریم به اصفهان اومدیم . بعد از اومدن من به اصفهان به خواسته باجناقم (سجاد ) و خواهر زنم ( زینب ) توی اصفهان براشون کار درست کردم و اونا هم نزدیک 1 ساله، پیش ما اومدن . خونه هر دومون توی یه خیابونه و خیلی به هم نزدیکیم. عموما اکثر اوقات بعد از کار پیش هم هستیم و 4 تایی با توجه به غریب بودن تو این شهر سعی میکنیم این تنهایی رو جبران کنیم . خیلی شبها خونه همدیگه میخوابیم و صبح هر کس سراغ کار خودش میره ، چون هر 4 تامون کارمندیم . بریم سر اصل مطلب ! یه روز صبح که همه بلند شده بودیم داشتیم آماده میشدیم که بریم سر کار ، بعد از صبحونه تک تک از خونه بیرون زدیم . البته با توجه به اینکه ساعت کاری من دیرتر از بقیه بود همیشه دیرتر از همه از خونه بیرون میرفتم. شب قبل خونه خواهر زنم خوابیده بودیم و همه از خونه بیرون رفتن . در حین اینکه داشتم آماده میشدم برم سر کار چشمم به چیزی افتاد که چند ثانیه منو به فکر فرو برد . یه شرت سفید دخترونه با گلهای بنفش و یه سوتین سفید که جلوی در حموم آویزون شده بود . چند ثانیه من بودم و تفکراتی که توی ذهنم میگذشت ...
    آروم آروم میرفتم سمت شورت ، میدونستم شورت خواهر زنمه . تا حالا این حس رو نداشتم ، اما داشتم زینب رو توی اون لباسها تصور میکردم . رویای قشنگی بود اما حس عذاب وجدان و حس خواهر برداری ما باعث میشد فکرم پراکنه بشه ... من آدم بی معرفتی نیستم ، اما واقعا این لحظه انگار همه گذشته من رو داشت خراب میکرد . تصمیمم رو گرفتم ، دوست داشتم ارضا شم . به هر قیمتی شده . اما این که با زینب سکس کنم رو از سرم بیرون کردم و با خودم گفتم فقط با شورت و سوتینش یه کم حال بکنم و خودم رو ارضا کنم . دستم میلرزید ، اما شهوت داشت دیوونم میکرد . شورت و سوتین رو برداشتم که رفتم به سمت تخت خواب . روی تخت دراز کشیدم و شلوارمو تا زانوهام دادم پایین . کیرم داشت التماس میکرد ! 16 سانتی من چشمای منو کور کرده بود . اول یه کم شورتش رو بو کردم و وسط شورتش را با زبونم لیس زدم . باورم نمیشد انقدر بم حال بده . شورتش رو روی کیرم گذاشتم و فشار دادم . سوتین زینب رو هم روی صورتم گذاشته بودم و بو میکردم . شروع کردم با شورتش جق زدن که یکدفعه چشمم افتاد به چشمای زینب !! عکس روی دیوار اتاق خواب داشت منو نگاه میکرد . چشمای زینب توی لباس عروسیش و با اون بدن سفیدش شهوتم رو چند برابر کرد . یه عکس آتلیه ای حرفه ای که فقط قصد داشت زیبا ترین حالت زینب رو نشون بده . این ایده آل ترین بدنی بود که اون لحظه نیاز داشتم . چشمامو میبستم و تصورش میکرم روی کیرم . چند ثانیه یک بار چشمامو باز میکردمو نگاش میکردم . دوست نداشتم ارضا شم . اما دیگه وقتش رسیده بود ، باید خودمو تخلیه میکردم . کل آبمو روی شورتش خالی کردم و سوتینش رو گاز میگرفتم . شاید یکی از بهترین ارضا شدن های من توی عمرم بود . حس اینکه آب من روی شورت زینب هست و قراره لای پاهای زینب بره دیوونه کننده بود . تا چند دقیقه چشمامو بسته بودم و دوست نداشتم از جام بلند شم . این کار دیگه عادت خیلی از روزای من شده بود و روزای دیگه کاملا لخت میشدم و با شورتها و سوتین های دیگه زینب ارضا میشدم . این بهترین حس بود وقتی دوست نداشتم خود زینب رو واسه ارضا کردن خودم وارد جریان کنم .


    یه روز که همه از خونه بیرون رفته بودنو طبق روال داشتم خودمو ارضا میکردم ، در حالی که چشمامو بسته بودم با یه صدای جیغ از جا پریدم ! انگار دنیا رو سرم داشت خراب میشد ، زینب ! فقط فحش میداد و بد بیراه میگفت . به هیچ صراطی راضی نمیشد ساکت بشه . فقط از روی تخت پریدمو گرفتمش که از خونه بیرون نره شاید بتونم راضیش کنم حرفی نزنه . از ترس همسایه ها جلوی دهنش رو گرفتم و ازش خواهش کردم که چند لحظه فقط ساکت شه . ساکت شد ، خوب !! تنها حرفی که بعد از چند ثانیه سکوت زده شد . نمیدونستم باید چی بگم ، این کار من رو ، اگه کسی میفهمید کمتر از سکس با خوده زینب نبود ! یه آبروریزی خیلی بد ... در حالی که گریه میکرد و سرزنشم میکرد که تو مثل داداشم بودی و من روی تو یه حساب دیگه میکردم اون لحظه هایی که هیچ وقت یادم نمیره ، میگذشتن . آروم تر شد ، یه سوال کرد که نمیدونستم چی جوابش رو بدم ؟ پرسید : چرا سینا ؟ چرا من ؟ تنها توضیح من بهونه بود ، توی زندگیم ارضا نمیشم و کس شعرایی که تو این لحظه تنها جواب من میتونست باشه . اما بازم یه امتیاز مثبت داشتم ! من با کسی سکس نکرده بودم ، پیشنهادی نداده بودم ، فقط جق زده بودم ! اینارو بش گفتم ، جواب داد : با شورت مننننن ؟!!!! گفتم : راهی نداشتم ، این تنها چیزی بود که دستم بش میرسید . همه چیز داشت آروم میشد ، که یه دفعه با صدای جیغ زینب دوباره پریدم ! " منو ول کن لاقل ! لخت لخت چسبیدی منو گرفتی که چییییییی؟!!! " . راست میگفت ! گفتم : داشتی میرفتی از خونه بیرون مجبور شدم بگیرمت که نری بتونم بات حرف بزنم . گفت : الان حرفاتو زدی ؟! گفتم : قول میدی ولت کنم نری ؟ گفت : نرم ؟! باید برم سر کار ، گوشیم جا مونده بود ، اومدم گوشیمو ببرم . گفتم زینب قول میدی به کسی نگی ، به خدا آبروم میره واسه چیزی که هیچ اذیتی توش برای تو نداشتم . گفت نداشتی ؟!! الان من اون شورت ها رو چه جوری دیگه بپوشم ؟ همه رو باید بندازم دور ، کل لباسای منو کثیف کردی ! گفتم همه رو خودم برات میخرم ، فقط تو چیزی نگو . گفت : لازم نکرده ، همین مونده تو بری برای من شورت بخری ! نمیدونم چرا خندم گرفت ! گفتم آره راست میگی ، اصلا هر چی تو بگی ، من همون کارو میکنم . فقط امروز رو فراموش کن . کل حرفامون رو تو حالتی میزدیم که زینب رو از پشت بغل کرده بودم و سفت گرفته بودمش که در نره و اگه خواست بازم جیغ بزنه جلوی دهنش رو بگیرم . آروم گفت سینا میگم فعلا ولم کن تا در موردش تصمیم بگیرم . آروم آروم دستم رو از بدنش جدا کردم ، انگار تو یه لحظه هر دومون داشتیم به این نکته فکر میکردیم که این اولین بار بود من این همه مدت محکم زینب رو از پشت بغلش کرده بودم ، اونم لخت ! ما تا اون روز با هم دست هم نمیدادیم . دستاشو آروم گرفتم گفتم جون سینا چیزی نگو . کل زندگی دو تامون گند میخوره توش . گفت باشه ، من میرم ، تو هم برو به ادامه کارت برس ! از خجالت نمیدونستم چه کار کنم ، گفتم من که دیگه عمرا این کارو نمیکنم ، گفت یه سوال ازت دارم ؟ گفتم بگو . گفت چه لذتی داره آخه ، یه شورت چه حسی میتونه آخه به تو بده ؟ تنها جوابی که اون لحظه اومد به ذهنم این بود : نمیخواستم با کسی باشم که خیانت کنم . پرسید : این خیانت نیست ؟!! گفتم نمیدونم اما حداقل بدن کسی نیست ... حس میکردم دیگه حق رو داره بم میده ، و بام کنار اومده . گفت میشه جلوی من یه بار این کارو انجام بدی !! جا خوردم ! چند ثانیه مبهوت نگاش کردم . که یه دفعه گفت چیه ؟!! فکر بد نکن ، عمرا اون چیزی که تو ذهنته تو ذهن من نیست. میخوام ببینم چه جوری این کارو میکنی و آخه چه حسی بت دست میده که ارضات میکنه ؟ من که امروز تورو لخت دیدم و یه ساعت از پشت چسبیدی به من ، دیدن حال کردنت هم روش ! گفتم : به خدا روم نمیشه ، بی خیال . بذار برم لباسم رو بپوشم بیشتر ازین شرمنده نشم . گفت : به خدا نکنی به سجاد میگم امروز چه کار میکردی ! گفتم آخه چه سودی داره برات . گفت تا ازت آتو دارم میخوام این کارو انجام بدی . اجبارا گفتم باشه ، روی مبل توی پذیرایی نشستم و شروع کردم مالیدن کیرم تا بلند شه ، زل زده بود به کیرم ، نگاش از حالت شاکی یه کم شیطنت آمیز شده بود ! داشتم ور میرفتم که دیدم از جاش بلند شد رفت تو اتاق ، گفتم احتمالا بیخیال شده که دیدم با دو تا انگشتش شورتشو پرت کرد روی پاهام ! گفت : بیا ، با این شاید زودتر بلند شه ! شک کرده بودم نکنه راضی شده بام سکس کنه ، اما عمرا ! خیلی سجاد رو دوست داشت . فرض رو روی این گذاشتم که کرمش گرفته ! میخواد منو اذیت کنه . شورتش رو روی کیرم انداخته بودم و یا وسط شورتش داشتم جق میزدم ، اما افکار پراکندم اجازه تمرکز واسه ارضا شدن رو ازم گرفته بود . تو افکار خودم بودم و نگام فقط روی کیرم بود . که یهو زینب گفت : اههه ، پس چرا نمیاد ؟! یه آن به خودم اومدم دیدم دارم با شورت زینب جلوی خودش جق میزنم ! این که چی شد که به اینجا رسید واسم مهم نبود . به خدا قسم الان هم تصور اون لحظه واسه خودم سخته ، چه برسه به شما !! اما من هدفم تعریفه نه داستان نویسی مثل مجلوق ها ! بگذریم ! دوست داشتم سر زینب رو بگیرم و بذارم روی کیرم بگم مک بزن ! بخورش ، لیس بزن ... ترس بدتر شدن اوضاع چیزی بود که منصرفم میکرد . با خودم گفتم اگه زینب به سجاد بگه یا کس دیگه ، باید ادامه ش رو هم بگه ! ادامش چی بود ؟! تماشای جق زدن من و انتظار واسه لحظه دیدن ارضا شدنم ! یه کم به خودم امید دادم و پاهام رو باز تر کردم و بیشتر روی مبل لم دادم که خایه هام خودشون رو قشنگ نشون بدن . سعی کردم تمام احساسم رو بذارم روی دستام و با کیرم جوری بازی کنم که بتونم نظرش رو از دیدن ، به لمس کردن تغییر بدم . بازی دستم روی کیرم این حس رو بم میداد بزرگترین و کلفت ترین و شایدم حشری کننده ترین کیر دنیا رو دارم ! تمام سعی زینب این بود نگاه کنجکاوش رو به نگاه تمسخر آمیز تبدیل کنه که به من رو نده . اما نمیدونست توی ذهنم دارم چی فکر میکنم ! متوقف کردم جق زدنو ، بش گفتم تا حالا لحظه اومدن آب از داخل سوراخ کیر رو از نزدیک دیدی ؟! گفتم لاقل دور نشین بیا از نزدیک نکاه کن که لاقل یه چیزی دیده باشی ، حالا که کار از کار گذشته ! تو که کنجکاوی کردی ، کامل کنجکاوی کن . سرش رو به نشونه تاسف تکون داد و یکم اومد جلوتر تا جایی که یک قدم با من فاصله داشت . روی دو تا زانوش نشست و گفت بزن تا بیاد دیگه . گفتم بیا از نزدیک ببین ، نترس کاریت نمیکنم که ! حس دوگانه زینب رو قشنگ میشد فهمید ، دوست نداشت خیانت کنه و کاری انجام بده ؛ از یه طرفم دوست داشت از این آتویی که از من داره کاملا سواستفاده هاشو بکنه و مثلا هرکاری از من میخواد رو براش انجام بدم . رو زانوهاش اومد جلوتر ، جوری که کاملا رسیده بود بین پاهام . شهوت نهفته توی چشماشو دوست داشتم . دلو زدم به دریا ، گفتم من اینجوری آبم نمیاد . گفت یعنی چی ؟ گفتم آخه من استرس دارم ، با این اوضاع با دستام که نمیتونم آبم رو بیارم . ساکت شده بود و داشت کیرم رو برانداز میکرد . دستم رو بردم سمت سرش و شالش رو از سرش سر آوردم ، دیدم هیچی نمیگه و سرش رو انداخته پایین . دو تا دستام رو گذاشتم پشت گردنش و یواش هل دادم سمت کیرم ، تا جایی که لباش رسیده بود جلوی کیرم . دهنش رو باز نمیکرد . آروم گفتم زینب میخوری ؟ چند ثانیه فقط ساکت بود و هیچ کاری نمیکرد . شاید داشت با خودش کلنجار میرفت . لباش رو چسبونده بودم روی کیرم و خیلی آروم فشار میدادم شاید باز کنه دهنش رو که دیدم زبونش رو بیرون آورد و شروع کرد با زبونش با سر کیرم بازی کردن . اولش خیلی آروم سر کیرم رو مک میزد و و با زبونش بازی میکرد باش . منم آروم همراهیش میکردم و سرش رو جلو و عقب میکردم . حس خوبی بود . یه آرامش خاص ، یه جفت لب روی کیرم عقب جلو میکرد . شاید این بهترین حس دنیا بود ! همزمان دکمه های بالایی مانتوش رو باز کردم و یقه بلیزش رو دادم جلو و سینه هاش رو رو از بالای لباسش دید میزدم . آروم دستم رو بردم داخل و از زیر سوتین رد کردم . کل سینه هاش توی دستام بود . دیدم با چشاش داره نگام میکنه . آروم گردنش رو از روی کیرم بلند کردم و یکم آورم بالا . از پیشونیش بوس کردم و آروم لبم رو بردم سمت لباش . روی زانوهاش بلند شد و به لبهام خودش رو نزدیک تر کرد . دوتایی با هم چشمامون رو بستیم و سعی کردیم فقط از حال و هوایی که توش بودیم لذت ببریم . دستای من روی سینه هاش بود و با دستش کیر منو میمالید . لباش رو ازم جدا کرد و روی زمین ، روی کمر خوابید . بین ما فقط سکوت بود و با نگاه همو هدایت میکردیم به چیزی که میخواستیم بگیم . از روی مبل بلند شدم و روی بالای رونهاش نشستم . بلیزش و سوتینش رو بالا دادمو لبام رو روی نوک سینه هاش گذاشتم و شروع کردن به خوردن سینه هاش . فقط به نشونه لذت تکون می خوردو یه آه خیلی آروم چند ثانیه یک بار میکشید . شهوتم صد برابر شده بود . بلیزش رو درآوردم و دستم رو زیر کمرش بردم و یکم بالا آوردمش و سوتینش رو از پشت باز کردم . دستم دور کمر زینب بود و محکم همو بغل کرده بودیم و فشار میدادیم . سرش روی سینه هام بود که دیدم داره نوک سینه هامو با زبون خیس میکنه ! یه کم ازش جداشدمو از لباش بوسش کردم .


    انگار سالها بود یه حس عاشقانه بین ما دو تا بوده ... چشماشو بسته بود و دوست داشت حس لذتش رو بیشتر به خودش تلقین کنه . آروم کمرش رو روی زمین گذاشتمو شلوارش رو دادم پایین . شورت صورتی با خطهای سفیدش هم با شلوارش تا نصفه اومده بود پایین . آروم در گوشش گفتم : با این شرتت هم ... ! تو همون حالت مستی و خماری از شهوت ، یه لبخندی زد و با لحنی که به زور میشد شنید : گفت : پدرتو در میارم ... شلوار و شورتش رو در آوردمو خوابیدم روی شکمش . کیرم رو از لای پاهاش رد کردم و شروع کردم به لب گرفتن . آروم پاهاش رو باز کردم و دستم رو بردم زیر کمرش . کیرم رو روی کسش گذاشته بودم و فشار میدادم . انگار چند سال ما با هم سکس میکردیم. همه چیز خوب پیش میرفت . مثل کیرم که راهشو پیدا کرد و آروم آروم داخل کسش رفت .دو تا دستامو زیر کمرش برده بودمو تلمبه میزدم . دوست نداشتم تموم بشه . دستاش دور کمرم بود و پهلوهامو فشار میداد . ازش سوال کردم ، آبم رو کجا بریزم ؟ هیچی نمیگفت ، این همه لذت رو تو عمرم ندیده بودم ... دستامو از زیر کمرش در آوردم و کیرمو از تو کسش کشیدم بیرون ، اون موقع ها که با شورتش جق میزدم به سینه هاش نگاه میکردمو آبم میومد . الان وقتش بود ! آبم رو میپاشیدم روی سینه هاش و آروم آه میکشیدم ، اوج لذت من رسیده بود ، چقدر لحظه شیرینی بود . از اول سکس فقط فکرم پیش این بود ارضاش کنم ، ازش پرسیدم تو هم شدی ؟! بی حس افتاده بود ، فقط با سر اشاره کرد آره و با انگشتاش 2 رو نشون داد . بهترین لبخندی که دیدم مال همون لحظه بود . دیوونش شده بودم . بغلش دراز کشیدم و آبم رو که روی بدنش بود میمالیدم روی شکم و سینه هاش . هم من تاخیر خورده بودم هم زینب ! گفتم :غیبت کنیم ؟! پرسید ساعت چنده ؟ گفتم : نزدیک 10 ، با خنده گفت بگیر بخواب . ساعت گوشیم رو روی دو ظهر گذاشتم و بغلش کردم و چشمامو بستم ...


    نوشته: سینا

  • 10

  • 1




  • نظرات:
    •   Endless-lust
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • چجوری بود تو زن داشتی ولی کل داستان خس دفه اول رو داشتی؟ عاشق سجاد بود اينقد راحت پا داد؟ لخت بود بعد شال داشت؟


    •   doodool talaa
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • گاییدی!


    •   date_computer
    • 4 سال،2 ماه
      • 2

    • جالب نوشته بودی, خوب بود.


    •   berjis43
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • نوش جوووووووووووووووووووونت


    •   fabls1984
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • خوب بود روان و کم اشتباه


    •   koskhoool
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • خیلی هم باحاااااااااااااال


    •   شاه ابادان631
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • خیلی باحال بوووددد بازبنویسسس


    •   Taaalaaa
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • داستانت خیلی خوب بود
      باید نویسنده میشدی
      کاری به راست و دروغش ندارم در کل نگارش خوبی داشت خوشم اومد


    •   Aber11
    • 4 سال،2 ماه
      • 1

    • دروغ و کسشعر که بود، هیچ، ولی خوب بود داستانویسیت میون اینهمه جقی بیسواد که حتی دیکته هم بلد نیستن چه برسه به داستان نویسی...
      از لحاظ منطق داستان هم از اون لحظه که ازت خواست جلوش جق بزنی، ریدی تو داستان و معلوم شد دروغه


    •   کامیار0143
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • توهم بود


    •   pesarebad.m.f
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • کاری به راست و دروغ داستان ندارم من خواهر زن ندارم اما فکر کنم حس خوبی باشه , مرسی خیلی خوب بود


    •   majid×2
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • اخه اینم شد داستان فکر کردی وقتی خودت سرکاری باجناقت با خانومت کجان؟!؟!


    •   amiraz951
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • عالی بود good


    •   Lɪȥʌɾɗ
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • دروغ بودنش که دروغ بود ، ولی نگارشت فوق العاده بـــود ... ادامه بده داداش


    •   javid1977
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • داستانت نوع نگارشش عالی بود از اونایی که ادعای دانشجو بودن میکنن خیلی بهتر بود معلوم میشه اونا بی سواد جلقی هستن ولی اگه داستانت راست باشه خواهر زنت دوباره مزه خیانت را چشیده که به این راحتی پا داد و کوسش را به باد داد اگر هم دروغ باشه که هیچی ولی داستانت عالی بود


    •   علی داس
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • خوب بود مر30


    •   horny_16
    • 4 سال،2 ماه
      • 1

    • بعد از قرنی ی داستان باحال خوندیم اینجا ادامه بده خوب بود گرچه دروغ بود


    •   scorpion2014
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • عالی بود گیرم شق شد خیس شدم اووووف


    •   mostafa93Eskandarzadeh
    • 4 سال،2 ماه
      • 1

    • منم باجاویدجون موافقم.ناراحت نشو دوست عزیز ولی اگه داستانت توهم نبوده،واقعا راست نوشته بودی بایدبگم خواهرزنت بار اولش نبوده که خیانت میکرده،سعی کن تودست خودت نگرش داری که حداقل جنده رسمی نشه،مریضی،هزارتادرددیگه نگیره.
      درکل خوب نوشته بودی،حال کردم باداستانت ادامه بده گلم


    •   M.z.mm
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • "داستان کوتاه و قشنگی بود.من به شخصه با توجه به حساسیت به خواهرزن آبم اومد


    •   مهيار ...
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • نوش جونت .


    •   saintsparkle
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • کیر شق شده رستم تو کون زینب
      و کیر برادران داعش تو کون سجاد بی ناموس
      و درختان سرزمینم تو کون زنت , چون الان سجاد داره مورد عنایت الهی قرارش میده


    •   مانی1213
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • جزئ داستانهایی بود که یه جورایی میشد قبولش کرد
      ولی خوب واسه اینکه خوش بحالت نشه بهت میگم مجلوق


    •   Hasaliii
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • خیلی باحال بود خوب نوشتی


    •   TAJIMA
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • توصیف سکس عااااالی. موضوع وسط راه توهم شد یهو


    •   Lazy Mortal
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • دهنت سرويس كه نگارشش عالي بود
      ولي خب نظرم اينه كه اين كارمندا و معلما همشون يه مرگيشون هست
      نميدونم چشمشون دنبال كس خواهر زنشونه
      چشمشون به كس ننه دانش آموزشونه
      چشمشون دنبال كونه خوده دانش اموزه
      طرف كارمنده ٥٥ سالشم هست ميره دختر دانشجو بلند ميكنه
      من نميگم نكنن ولي بلاخره يه حد و مرزي داره
      اگه انقدر اسون بشه خيانت كرد كه كلا فاتحه ي وفا وفاداريو عهد و پيمون خوندس


    •   doctorhadi
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • کس شر بود.نخوندم lol اگر مینویسی انقدر هم طولانی ننویس ما مثل خود کس کشت الاف نیستیم dash1


    •   komeil sprit
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • بیا کیرمو بخور


    •   bill fish
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • گائیدی،گائیدمت،کونکش.


    •   بی ناموسه هر کی محارم بازه
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • سلام دوستان ...........


      سلام دوستان ...........


      چرا بی این نویسنده فهش وناسزا بار میکنید اون داستانش بسیار واقعی بود هرکی هم فهش داده خیلی بده تو عزیزم اصلا توجه نکن وبه شاهکارهای بعدیت ادامه بده من وبچههای انجمن خودمون خیلی حال کردیم تازه یه سرمایه گذار هم اینجاس تا روی تو سرمایه گذاری کنه تا رومان بنویسی معلم نگارشتم خیلی..خیلی..گل بوده ومثل یه تهرانی تمام عیار لهجه داشتی گفتم بقیعه گروه رو بیخیال اصل این بود من وبچه های انجمن از تو خوشمون اومد انشا الله موفق باشی....


      (((( انجمن حمایت از روانیهای جلغی بیچاره)))))) biggrin


    •   ارش74
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • عالی بود


    •   kosdostian
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • بعداز مدت ها یه داستان خوب خوندیم ، مرسی سینا


    •   masterrostami
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • خوب بود


    •   gold_penis021
    • 3 سال،12 ماه
      • None

    • کوسکش اونیکه زن داره شرط بو میکنه راست میکنهحتما زنت میکشه پایین سکته میکنی اقایون خانوما این داستانارو بعضی هاش بچه پولدارای بالا زیر بیست سال مینویسن که کوس ننشونو کردن واز این کوس شعرها چهار خط وبخونید کوس شعر بود نخونید چشم ها ضعیف میشه


    •   mmmm0631
    • 3 سال،10 ماه
      • None

    • IMG_20150516_171218.jpg


    •   آیس
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • فانتزی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو