ماجرا با لیلا

    1398/3/31

    سه چهار ماهی بود كه با كیمیا دوست بودم. شهروز دوست من هم با لیلا دوست بود و با هم خیلی صمیمی شده بودند. كیمیا دختری بود خجالتی و كمرو. ما هرچه در سكس یاد گرفته بودیم فقط تجربه های مشتركمان بود. بر خلاف او لیلا دختر شیطان و شلوغی بود. گاهی رفتارش جوری بود كه شهروز حسابی غیرتی می شد. یك روز ساعت 4 بعد از ظهر تلفن زنگ زد.
    -سلام فرشاد
    -سلام شهروز. چطوری؟
    -افتضاح
    -چرا؟
    -با لیلا به هم زدم.
    -آخه چرا؟
    -احمد رضا رو میشناسی؟ همون همسایمون كه آخر مخ زنیه! می خواسم لیلا رو امتحان كنم. شمارشو گرفتم و گوشی رو دادم به احمد. لیلای بی انصاف باهاش قرار گذاشت. تازه بعدش زنگ زده به من میگه ماشینت رو بهم قرض بده منم گفتم خودم كار دارم. رفتم سر قرار و باهاش به هم زدم.
    -كی؟
    -همین 10 دقیقه پیش.
    -به تخمت. اصلا دختر ها همشون انن. خودم یه خوشگل ترشو برات گیر میارم.گور باباش. گوشی را كه گذاشتم دوباره تلفن زنگ زد. اینبار كیمیا بود.
    -فرشاد، لیلا میخواد خودشو بكشه!
    -آخه چرا؟
    -شهروز بهش تهمت خیانت زده. باید فوری بیای اینجا خونه لیلا اینها.
    -تنهایین؟
    -آره، زود بیا. من دیگه نمی تونم جلوشو بگیرم. خل شده.
    بخاطر كیمیا یه تاكسی دربست گرفتم. وقتی رسیدم پدر كیمیا دم در مجتمع لیلا اینها ایستاده بود. من میشناختمش ولی اون منو نمیشناخت. تو پله ها كیمیا رو دیدم.
    -بابام اومده دنبالم.باید برم كرج. ولی اگه شد بهش زنگ می زنم. نزاری خودشو بكشه ها. بمون پیشش تا آروم شه. Ok ؟
    لیلا توی هال روی یه مبل نشسته بود و گریه می كرد. آرایشش حسابی به هم ریخته بود. خیلی زشت شده بود. باهاش كلی حرف زدم. فهمیدم شهروز راست گفته بود. همین جور كه براش حرف میزدم، رفتم توی آشپز خانه كه قهوه درست كنم. براش از روز اولین قرارمون گفتم. دوباره صدای هق هقش در اومد. پاشد اومد توی آشپزخونه. رفتم طرفش و با محبت سرش رو گذاشتم رو سینه ام كه راحت گریه كنه. گرفتمش میون بازوهام و تكیه دادم به كابینت. خیلی گریه كرد. كم كم بوی عطر موهاش كه زیر بینی من بود منو حالی به حالی كرد. تكون های بدنش هم باعث شده بود راست كنم. به آرومی از خودم جداش كردم. خیلی زشت بود اگه میفهمید برای دوست دوست دخترم یا به عبارت دیگه دوست دختر دوستم راست كردم.برای اینكه آروم بشه سعی كردم كمی مشروب بهش بدم. -تو خونه مشروب دارین؟
    -آره، چطور مگه؟
    -هنوز سرت درد میكنه؟
    -آره
    -دواش مشروبه
    -من تا حالا نخوردم!
    -یادت میدم
    درب كابینت رو باز كرد. پدرش كلكسیون خوبی از مشروب داشت. با بالنتین شروع كردیم. بدون سودا برای خودم و كمی آب ویشی برای اون.
    -بوش نكن. یه نفس بخور.بعدش هم آروغ نزن ……
    -اه……جیگرم سوخت!
    -اون جیگرت نبوده. مریت بوده! حالا یكی دیگه
    -نه، دیگه نمیخوام. بد مزه است.
    -بخور. برات خوبه. بعدیش نمی سوزونه.
    بزور دوتا پیك بهش خوروندم.
    -بالنتین اصولا مشروب قوی ایه.
    بحث مشروب و داغی بعدش باعث شد از فكر شهروز بیرون بره. سعی كردم بخندونمش.
    -اگه قیافتو میدیدی! ریملهات اومده رو لپات. شكل جن بو داده شدی!
    رفت جلوی آینه دستشویی. بعد هم رفت تو اتاقش. گیلاسهارو شستم و با مشروبها سر جاش گذاشتم. تلفن زنگ زد. لیلا صدام كرد. كیمیا بود. رفتم تو اتاق پیش لیلا. داشت آرایش میكرد. با خنده به كیمیا گفتم ماموریتم تموم شده بود. حال لیلا خوب بود و اهل خودكشی كردن نبود. خیال كیمیا راحت شد. قطع كردم.
    -من دیگه برم. ساعت چنده؟
    -یك ربع به هفت. كجا میخوای بری؟
    -خونه
    -نه نرو. با تو از كیمیا هم راحت ترم.
    مست بودم و پررو.نشستم روی تخت. ضیط رو روشن كردم. كریس دی برگ داشت lady in red رو میخوند. نگاه خریداری به لیلا كردم. پشتش به من بود. بند سوتینش از پشت بلوز نازك ابریشمیش پیدا بود. دامن بلند شیك ولی گشادی پوشیده بود.
    -لیلا؟
    برگشت رو به من. آرایشش تموم شده بود.
    -جانم؟
    -یه سوال خصوصی بپرسم؟
    -چی هست سوالت؟
    -تا حالا سكس داشتی؟
    خندید
    -بتوچه؟ مگه فضولی؟
    -همین جوری پرسیدم
    قیافه اش جدی تر شد.
    -آره با شهروز. بهت نگفته؟
    -نه، …… فقط با شهروز؟
    بلند شد و اومد كنارم نشست. سرم پایین بود. چانه ام را گرفت و سرم رو بلند كرد.
    -چه فرقی میكنه؟ برای چی میخوای بدونی؟
    دستم رو كردم لای موهاش و خوابوندمش روی تخت. صورتمو بردم جلوی صورتش و توی چشماش نگاه كردم. لبخندی از سر مستی زد و گفت -اینكارو نكن
    هوای حرف زدنش رفت توی ریه ام. لباش خیلی به لبام نزدیك بود. لبامون به هم چسبید. خیلی محكم منو بوسید. منم. بلوزش رو آروم كشیدم بالا. دستهاش رو بالا برد تا بلوزش راحت در بیاد. سینه های درشتش داشت تو سوتین می تركید. لبام رفت بین سینه هاش. پشت تی شرتمو گرفت و كشید بالا. تی شرتم در اومد. بند سوتینش رو از روی شونه هاش به پایین لغزوندم. با آرنجش كمكم كرد. سوتینش آزاد شد. منم گرفتم و سوتینو چرخوندم تا سگك هاش اومد جلو. بازش كردم. دوتا تپه گرد و قلمبه از ژله ناب.مچ پاشو گرفتم و دستمو روی ساق پاش بالا اوردم. دامن بلندش همراه دستم بالا میومد.كف پاشو كه تا حالا رو زمین بود آورد روی تخت. با این كار، دامنش بقیه راه رو تا شورتش بدون كمك دست من لیز خورد. از تخت پایین اومدم.شلوارم رو در اوردم. به كیر سیخ شده ام كه نوكش از توی شورت زده بود بیرون خندید. شورتمو كندم.دو زانو نشستم روی زمین بین پاهاش كه از تخت آویزون بود. شروع كردم به بوسیدن پاهاش. از زانو به طرف شورتش می رفتم و بر میگشتم. پاهاشو باز كرده بود. زبونم رسید به شورتش و چاك كسش رو از روی شورت پیدا كرد. به آرامی از روی شورت با زبانم تحریكش می كردم. انگشتام رو دور كش شورتش انداختم ولی نكشیدمش پایین. از خود بی خود شده بود. داشت زجر میكشید از خونسردی من. بالاخره پاهاشو هوا كرد و شورتش را در اورد.ولی من باز هم اذیتش كردم.بجای كسش زانوهاشو می خوردم. دستهاشو زیر بغلم انداخت و اونقدر منو بالا كشید كه زبونم با كسش رسید.با انگشتم بالای كسش رو باز كرده بودم و می خوردمش. خودش را حركت میداد. كم كم حركتهاش منظم و شدید شد. كونش رو از لبه تخت بلند میكرد و به لبه تخت میزد. زبونم نیازی به حركت كردن نداشت.مست بود و دیوانه.جلو تر رفتم. كیرم را گذاشتم جلوی سوراخش. با دستهاش كون منو گرفته بود ولی نه میكشید و نه هل میداد.
    -دختری؟
    -آره، مواظب باش. -مطمئنی؟ با خنده گفتم. اونم خندید. پاهاشو بازتر كرد. با دستاش منو كشید توی خودش و پاهاشو دور كمرم حلقه كرد.با چند تلمبه اول خیلی سریع ارضا شد. از فشار ناخنهاش روی شونه هام فهمیدم.
    -لیلا شدی؟ با سر اشاره مثبتی كرد.
    -بی حالی؟
    -نه
    چشمهایش رو كاملا باز كرد. كیرمو كه همچنان توی كسش بود بیرون كشیدم.
    -میشه برگردی؟ با خواهش ایو بهش كفتم. ولی جواب اون مخلوطی از نارضایتی و فرمانبرداری بود.
    -وای نه…… حتما باید برگردم؟ ولی بلند شد. سر میز توالت رفت. از كشوی اول قوطی پلاستیكی سفیدی را برداشت و به طرفم پرتاب كرد.«وازلین بهداشتی!». پشتش را به من كرد و دستهایش را روی میز گذاشت. كیرم رو چرب كردم. كمی هم روی سوراخ كونش مالیدم. با انگشت راه رو باز كردم. یك دستم زیر شكمش بود و یك دستم به كیر خودم. فشار دادم. خطا رفت. رفت لای چاك كسش. اینبار انگشت شصتم رو یك سانت بالا تر از سوراخش گذاشتم و كمی فشار دادم.سوراخ كونش قلپی زد بیرون. با یك فشار كوچیك كیرم وارد كونش شد.فریاد كوتاهی زد. با دستانم فاصله شكم و رانش را گرفته بودم. حركت های كونش هم مثل سینه هاش ژله ای بود و لمبر میزد. هم فركانس با سینه هایش. ولی با اختلاف فاز جزئی! سینه هایش را در آینه میدیدم. دراز و آویزان به نظر میاومد. وقتی صدای آه و اوهش بلند شد، انگشتم رو روی مجرای ادرارش گذاشتم. حالا با هر حركت كیرم انگشتم هم كمی جابجا می شد. دستم را كنار زد و از انگشت خودش برای ارضای كامل كمك گرفت. جالب بود. او دوبار ارضاء شده بود و من هنوز داشتم تلمبه میزدم. بدون خجالت گفت -عجب كمری داری. خوش به حال كیمیا! كشیدم بیرون و بردمش روی تخت. طاقباز خواباندمش. پاهایش رو تا جایی كه می شد با دست بالا گرفتم. سوراخ كونش گشاد شده بود و نیازی به كمك دستم نبود. كیرم كار خودش را خوب بلد بود. مثل یك آمپول زن حرفه ای كیرم را توی كونش فرو كردم.تا به حال از جلو كون كسی را نكرده بودم. تنگی سوراخ كون و لذت كردن از جلو، هردو را با هم داشت. شكمم را به چوچول كسش می مالیدم. دوباره صدای آه آهش بلند شد. با دست پاهایش را بالا گرفته بودم. با شكمم كسش را می مالیدم و با كیرم هم خدمت كونش میرسیدم. ولی هنوز یك چیزی كم بود. لیلا این كمبود را تشخیص داد. با دست سینه هایش را گرفت و شروع كرد به مالیدن آنها. دقیقا همزمان با هم ارضاء شدیم. برای اینكه كامل ارضاء بشود مجبور بودم دو سه حركت دیگر هم مهمانش كنم. بنابر این همان توو خودم را خالی كردم. خسته بودم. خیس عرق. پاهایش را رها كردم. پاها به تدریج پایین آمدند. با پایین آمدن پاهای او كیر من هم اتوماتیك وار از كون او بیرون كشیده شد. آهی از سر رضایت، درد و خستگی كشید و لبخند زد.
    -آخیش………
    -خوب بود؟
    -هووووم
    -واقعا؟
    -تو خیلی بی شرفی، خوارم گاییده شد، خیلی حال داد.
    از روی او پایین آمدم و كنارش خوابیدم. با یك دستمال مرا تمیز كرد. برای اینكه بتواند خودش را تمیز كند پاهایش را بالا آورده بود. وقتی پاهایش را پایین برد بی اختیار گوزید. هر دو خندیدیم.
    -دفعه دیگه فقط از جلو. پشت بی پشت با خوشحالی پرسیدم
    -مگه دفعه دیگری هم هست؟
    -……… به دوشرط. اولیش رو گفتم. دومیش هم اینكه دوباره با شهروز دوست بشم.
    -به كیمیا میگی؟
    -مگه خرم؟ولی حق نداری دیگه اونو بكنیها!
    -هرچی تو بگی عزیزم.
    نیم ساعت بعد وقتی توی حمام خونه خودمون لخت شدم. بوی ان میدادم.


    نوشته: loading...

  • 5

  • 15




  • نظرات:
    •   VIDCO
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • هنوز فهمیدم اسمت فرشاده فهمیدم
      هم کوس میگی هم کص میگی


      برو که بابای کیمیا منتظرته


    •   شاه ایکس
    • 11 ماه،2 هفته
      • 2

    • امشب شب نوستالوژی خاطره هاست!!!
      سومین داستان از اویزون رو امشب اینجا خوندیم!! ولی خوب شاید بعضیا اینا رو نخونده باشن براشون تازه باشه....


    •   پرسفون
    • 11 ماه،2 هفته
      • 2

    • بزرگوار به "ان" خیلی علاقه‌مند بود.


    •   Number_13
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • :/


    •   Starkwolf
    • 11 ماه،2 هفته
      • 3

    • کیر تو کونش بود و با خجالت گفت عجب کمری داری...کیر تو کونش بود با خجالت گفت،؟؟؟نه واقعا کیر تو‌کونش بود و با خجاااالت؟؟؟


    •   Emperatoorxxx
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • یکی از آرزوهام اینه بفهمم این دوستانی که داستان از جای دیگه کپی میکنن و میارن اینجا یا اون دسته دوستانی که تراوشات ذهن ملجوغشونو اینجا بیان میکنن فازشون چیه؟
      خرچنگااااا


    •   ماینر
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • ای لاشی.دهنت سرویس خیلی قشنگ نوشته بودط.من ک خیلی خوشم اومدم خیلی دیالوگات یاداور یسری خاطرات شد برام.حداقل اگه داستانتم واقعی نبوده باشه ک بنظرم هست ولی معلومه ادم دیوثی هستی.خخخخ.یه دوسه جا اغراق داشت ولی سبک نگراشت و خاطره تعریف کردنت ب دل من خیلی نشست.فقط کاش اون بو عن اخرشرو نمیگفتی چون مناینقدر سر این موضوع حساسم ک روزبروز دارم ازانال زده میشم هرجمله وحرفی مثل حرف تو رو هم ک بشنوم بشدت روم اثربدتری میزاره.سکس ازعقب هرچقدرهم تخلیه وتمیزکاری شدع باشع کثیف کاریع بازم.


    •   ماینر
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • گویا داستانت کاپی بوده.با اینکه من خوشم اومد ازداستان ولی چه مرضی داستان کپی کنین ب نام خودتون منتشرکنین؟مدال بهتون میدن؟والا اگه اخرش مینوشتی نویسنده این داستان من نیستم مدالتو ازت پس نمیگرفتیم.تو یک سرقت بزرگ ادبی انجام دادی واین نوبل ادبیاتی ک به ناحق گرفتی حرامت باد


    •   Ares.1
    • 11 ماه،2 هفته
      • 3

    • از خیانت بدم میاد
      خصوصا خیانت ب رفیق
      رفیق رو مثل نگین روی انگشتر باید نگه داشت
      حالم بهم خورد از موضوع داستانت
      متن هم متوسط بود


    •   Chikchik
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • مغزت نگوزید این چرت و پرتا رو سرهم کردی خدا قوت دستات قوی میشن هر روز چشات کم سو تر‌.


    •   kokarostam
    • 11 ماه،2 هفته
      • 1

    • کون‌کش


      خیلی چرت و پرت رو با هم قاطی کردی. آخه آدم به رفیق خودش نارو میزنه؟ آخرش خودت فهمیدی چی شد؟ بهت گفت که به شرطی که با شهروز آشتی کنه و تو هم دیگه کیمیا رو نکنی، میتونی لیلا رو بکنی؟ کله کیری دختره ناراحت و گریان راحت اومد بهت کس داد؟ بعد هم کون؟ شاید خودت رو راحت از کون می‌کنن ولی اینجوری هیچ دختری در این حالت سکس نمیکنه و دو بار هم ارضا نمیشه. شاشیدم روی صورتت. ظاهرا که کپی هم کردی پس شاشیدم به مرام و مسلک و بند و بساط خودت.


      زدی جق، تا شب و روزت سر آمد
      چو خوردی کیرِ شق، گندت در آمد
      شده کارت همه خواب و خیالات
      یکی کونت گذاشت بوی ا َن آمد


      ها کـُکا


    •   sikir
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • چه بوی عنی میدی تو


    •   Leilaaa.sexii
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • چون لیلا داشت داستانت خوب بود


    •   تخم هایش
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • چه جنده ای بوده این لیلای داستان
      برای مقایسه ، میتونین سوراخ کیونش با سوراخ دماغ جهانگیری تو یه حد بدونیم


    •   قائم_مقام_حشری
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • آقای لودینگ.... میخوام بزرگترین خدمت به بشریت رو بکنی. دیگه ننویس لطفاااااااااا.


    •   arman22shiraz
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • خانوم جا افتاده شیرازی میخام.برای دوستی
      خصوصی پیام بده


    •   پروفسور بالتازار
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • خب حالا چرا این جنده خانم شرط گذاشته که با شهروز دوباره باید دوست بشه؟آب ویشی دیگه چه مشروبیه؟


    •   Blackhorse
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • هم فرکانس
      این چی بود معادلات فیزیک بود یا پایان نامه دکترا؟؟؟


    •   X_Emo
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • جالب بود !..........


    •   .Salma.
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • چــــــــــــــــقد حوصله سر بر ...


    •   hossein8366
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • چی بگم والا
      ننویس (dash)


    •   Weed-m@n
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • نکنیمون . جانی سینز کی بودی .


    •   ARAD_SM
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • امشب کلاداستانارونمیگایم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو