ماجرا زن همسایه

    در خواب ناز بودم که با سروصدا از خواب بیدار شدم
    تابستانها توی حیاط میخوابم اون شب هم مطابق شبهای قبل توی حیاط خواب بودم که با سرصدا از خواب پریدم نگاه ساعت کردم حدودای ساعت 2 نیمه شب بود
    اومدم توی کوچه دیدم چند نفری جلو در خونه همسایه جمع شده هستند رفتم پیش یکی از همسایه گفتم چه خبره؟
    به داخل حیاط خونه ای که صدا از اونجا میومد اشاره کرد گفت مگه نمیبینی سرم را به جلو بردم داخل خونه را نکاه کردم کمال آقا را دیدم که یه چوب دستش گرفته و داره داد میکشه و فهش میده چند نفر هم جلوش را گرفتند گوشه حیاط چشمم به یه جوان افتاد چند باری دیده بودمش میدونستم که یه دوتا کوچه بالاتر زندگی میکنه اما از اسم رسمش درست اطلاع نداشتم همینطور که گیج بودم و درست نمیدونستم چی شده یه دفعه ماشین 110 سر کوچه ایستاد و دو تا مامور اومدن توی کوچه و رفتند داخل خونه کمال آقا .
    رنگ از چهره پسره پریده بود مامورها یه راست رفتند به دستش دست بند زدن و سوار ماشینش کردن و بردنش یکی از همسایه گفت میشناسینش؟ گفتم درست نه گفت اسمش رضا است توی کوچه بالای خونشونه ماهواره تنظیم میکنه پسر عموش هم سرخیابان سوپری داره تا اسم سوپری اومد فهمیدم کیه اکثرا توی سوپری سرخیابان که متعلق به جواد بود دیده بودمش گفتم حالا ماجرا چی بوده؟
    طرف که گویا از قبل ماجرا را میدونسته گفت : مهدی هست که همسایه مغازتونه گفتم اره گفت از مهدی به پرس تا برات بگه فقط من همینقدر میگم که امشب کمال سر زده اومده خونه و چیزی که نباید ببینه را دیده بعدا فهمیدم گویا کمال که راننده بیابون بوده(لطفا اونهای که پدرشون یا برادرشون یا کس کارشون راننده بیایبون هست نیان فهش بدن) وقتی که میرفته وسط راه میبینه مدارک ماشین را با خودش نبرده و برمیگرده مدارک را ببره که میبینه ملوک خانم با رضا مشغول هستند و بقیه ماجرا اتفاق میفته
    صبح که رفتم مغازه مهدی را که توی مغازه صافکاری کنار دستمون کار میکرد را صدا زدم و ازش پرسیدم ماجرا دوستت رضا با ملوک را برام تعریف کن اول اومد طفره بره که اتفاق دیشب را براش گفتم و میدونست که با اوستاش که رضا پیشش کار میکرد میونه خوبی دارم و میتونم باعث اذیتش بشم خلاصه مهدی را مجبور کردم از اول رابطه ملوک با رضا را برام تعریف کنه
    مهدی این جوری شروع کرد
    چند ماه قبل رضا توی مغازه پسر عموش که سوپری داره ملوک را میبینه و تصمیم میگیره باهاش بریزه روی هم و چند باری هم توی مغازه سوپری باهاش سلام علیک میکنه اما روی حساب پسر عموش که توی محله همه ازش خرید میکردن و قابل احترام اهل محل بوده چیزی به ملوک نمیگه تا اینکه یه بار توی تاکسی با ملوک روبرو میشه و وقتی ملوک پیاده میشه کرایه ملوک را حساب میکنه و یه بار هم که ملوک یه کیسه برنج دستش بوده میبرده خونه بهش کمک میکنه و برنج را براش میبره
    رضا کارش تنظیم ماهواره بود و برای خیلی ها توی محله ماهواره تنظیم میکرد تا اینکه یه بار ملوک خانم هم ازش میخاد ماهوارشون را تنظیم کنه که رضا میره و براش تنظیم میکنه و این آشنایی روز به روز بیشتر میشه طوری که یکی دوبار من خودم هم وقتی که خود کمال هم خونه بود دیده بودم که رضا به خونه کمال رفت امد داشت اما درست نمیشناختمش و اسمش را نمیدونستم .
    خلاصه مهدی برام تعریف کرد که کم کم رابطه رضا با ملوک شروع میشه از ملوک خانم که براتون بگم کمتر از 30 سال سن داره خیلی خوش اندام با رنگ پوست روشن کمر باریک باسن گرد و تقریبا گوشتی و خوش حالت کمال آقا هم سی و هفت / هشت سالی داره بچه هم ندارند سه سال قبل اومدن همسایه ما شدند ارتباط من با اونها در حد سلام علیک است و رفت آمدی به خونه هم نداریم
    خلاصه این طور که مهدی گفت رضا کم کم با ملوک رفیق میشه و یه شب که میدونسته کمال خونه نیست میاد پیش ملوک شب بوده کسی هم توی کوچه نبوده که رضا وارد خونه میشه
    دستی سر گوش ملوک میکشه و شروع میکنه به بوسیدن ملوک و لبهاشو میخره و سینه هاشو بعد هم شروع میکنه به خوردن کس ملوک و ملوک هم براش ساک میزنه یک ساعتی کس و کیررا میخورند و حسابی رضا ملوک خانم را میکنه و یه کم هم دمه کونش میماله اما دفعه های بعدی دیگه راحت تا ته میکرده توی کون ملوک حتی از کس کون ملوک با موبایلش عکس هم گرفته بوده که به مهدی نشون داده بود این کس و کون کردن ادامه داشته تا بلاخره اون شب
    کمال میرسه و رضا گیر میفته
    بر پدر مادرش لعنت که این ماجرا را از خودش ساخته بود تمام این ماجرا واقعا اتفاق افتاد و رضا هشت سال حبس براش بریدن و کمال بی غیرت هم ملوک را طلاق نداد و همچنان هم باهم زندگی میکنند
    دوست عزیز اگر از این داستان و سبک نوشته من خوشت اومد یه لایک بگذار یا هرچی دوست داشتی بنویس اما اگر این مطلب را نپسندیدی خیلی دوستانه بنویس جالب نبود / قشنگ متن را ننوشته بودی و یا صحبتی از این دست اما حق توهین و بی احترامی نداری چرا که توهین و فحش بی احترامی به تمامی اعضا است و تو هم دوست عزیز همان طور که دوست داری مورد بی احترامی قرار نگیری دیگران هم همین حس را دارند
    با درود و سپاس خدمت تمامی عزیزان


    نوشته: محمد

  • 13

  • 41




  • نظرات:
    •   JimzZz
    • 3 ماه،3 هفته
      • 10

    • عجب !
      یکی از هم محلیاتون رفته یه زنه رو تو محلتون گاییده بعد اومدی داستانش کردی:/
      کصمغز چرا فکر میکنی واسمون باید جالب باشه¿
      جالب ک نبود هیچ کصشر بود.
      حالا جدا از داستان کلا سکس با زن شوهر دار اخرش دردسره. وقتی ک داری یه زن شوهر دارو میگاعی خو باید به فکر همینجاهاش هم باشی دیگ!
      داستانت اصلا جذابیت خاصی نداش کلش کصشر بود‌.


    •   JimzZz
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • عجب !
      یکی از هم محلیاتون رفته یه زنه رو تو محلتون گاییده بعد اومدی داستانش کردی:/
      کصمغز چرا فکر میکنی واسمون باید جالب باشه¿
      جالب ک نبود هیچ کصشر بود.
      حالا جدا از داستان کلا سکس با زن شوهر دار اخرش دردسره. وقتی ک داری یه زن شوهر دارو میگاعی خو باید به فکر همینجاهاش هم باشی دیگ!
      داستانت اصلا جذابیت خاصی نداش کلش کصشر بود‌.


    •   _0_0_Mo_ha_mm_ad
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • تخمی بود


    •   وب.گرد
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • تا اونجایی که خوندم هنو معلوم نبود تو زنی مردی کی هستی انگار داری رودر رو واسه کسی که میشناستت تعریف میکنی .خیلی پراکنده و درهم بر هم بود. مخم ارور داد.


    •   kokarostam
    • 3 ماه،3 هفته
      • 6

    • زنا؟؟؟


      آقای محمد، میدونی قانون در مورد زنا چی میگه و حدش چیه؟ فکر میکنی هشت سال محکومیت برای زنا کردنه؟ یا همینطوری یک کـُس‌شعری بلغور کردی؟ در مورد داستانت هم بگم که نیمه‌ی اول داستانت که چرت و بی‌ربط بود. اینکه رفتی از مهدی پرسیدی جریان چیه و اون هم از ترس بهت گفت خیلی مسخره بود. مثلا اگر میگفت نمیدونم و به تو هم ربطی نداره، میخواستی چکار کنی؟ از نظر من که تخماشم نمی‌تونستی بخوری و توی خماری می‌موندی و ما هم راحت بودیم که این داستان رو اینجا نمی‌نوشتی. مورد دیگه هم اینکه این همه با ذکر جزئیات از کس دادن ملوک خانم نوشتی هم جوک بود. خود کننده کار هم نمی‌تونه اینجوری برات تعریف کنه که لب‌هاشو بوسید و ممه‌هاشو مکید و یک ساعت ساک زد و دم کونش مالوند و ... خوشم نیومد، بی‌احترامی نباشه ولی شاشیدم توی داستانت.


      ها کـُکا


    •   teen...wolf
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • خیلی دوستانه و مودبانه در کمال احترام میگم کیرم دهنت و یک سوال عایا این رضا برای نصب ماهواره خدمت شما رسیده بود؟!!


    •   ک+ک+ک
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • کوس کش اومده گاییدن یکی دیگه تعریف کرده بعد میگه بر پدر و مادر دروغگو لعنت،بیچاره اون پدر و مادری که تو رو ریدن،خارکوسه کجای این داستان جذاب بود داستان سکس کلوپاترا و قیصر روم رو مینوشتی بهتر بود،حیفه خاکی که تو میری توش


    •   shahx-1
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • از زمانی که کتاب همسایه ها رو خوندم با اصطلاح رو هم ریختن روبرو نشده بودم برام نوستالوژی بود. اما دوست گرامی اگر فحش نمیخوای راهش اسونه به شعور دیگران توهین نکن. خوابیدن با زن شوهر دار حکمش سنگ ساره نه هشت سال زندان. میخوای قصه بنویسی؟؟ واقعیت نداره؟؟ باشه قبول یه جستجو تو نت بکن یکمی اطلاعات به دست بیار بعد داستانت رو مطابق با حقایق بنویس که توهین به شعور بچه های اینجا نباشه اونجوری فحش نمیخوری!! درضمن وقتی یک احمقی مثلا داستان مینویسه سکس من با خاله هام در چهار سالگی!! ملت فحشش میدن به همه شهوانیون توهین نمیکنن فقط به اونی که فکر میکنه بقیه مثل اجدادش خاکسترین دارن میگن برو خاکستری اینجا فقط خودتی!!! (biggrin)


    •   sashaarian
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • از پیشرفت داستانها اینه که نویسنده آخرش گزینه های نظر دادن رو هم مینویسه :)


    •   mohammadreza431
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • خيلي دوستانه كس نگو ملجوق ساخته ذهنتو اومدي اينجا نوشتي بعدشم انتظار داري دروغتو باور كنن و كونت نزارن بچه كوني


    •   ERoticERRoR
    • 3 ماه،3 هفته
      • 4

    • جالبه ما حق نداریم به تو توهین کنیم ، بعد تو میای با یه مشت خزعبلات و جفنگیات ، به شعور بقیه توهین میکنی ، کسی هم هیچی نگه که عن عاقا ناراحت مشت، خاک تو سرت با این همه نفهمی که به دوش میکشی
      رابطه نامشروع یا شلاق داره اگه در حد ارتباط معمولی باشه ، یا اعدام داره که بهش میگن زنای محصنه....


    •   ERoticERRoR
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • جالبه ما حق نداریم به تو توهین کنیم ، بعد تو میای با یه مشت خزعبلات و جفنگیات ، به شعور بقیه توهین میکنی ، کسی هم هیچی نگه که عن عاقا ناراحت مشت، خاک تو سرت با این همه نفهمی که به دوش میکشی
      رابطه نامشروع یا شلاق داره اگه در حد ارتباط معمولی باشه ، یا اعدام داره که بهش میگن زنای محصنه....


    •   mashhad6228
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • اول صبح چه کس و شعری خوندم اه اه


    •   ssonna
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوابید :(


    •   saeed6777777
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • حالا تو سر پیازی یا ته پیاز؟؟؟
      اون یارو را که بردن زندان چطوری فهمیدی کص زنه را خورده؟؟ شاید همینطوری چلونده تو کص ننت


    •   Koskonak2
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • یک سوال دارم
      کیا به این داستانا لایک میدن؟؟؟؟???
      اون وقت مهدی آقا اونجا تایم گرفته بوده کس خوردن و سلم زدنو؟??????


    •   Koskonak2
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • یک سوال دارم
      کیا به این داستانا لایک میدن؟؟؟؟???
      اون وقت مهدی آقا اونجا تایم گرفته بوده کس خوردن و سلم زدنو؟??????


    •   مسیحی۰
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • زده شدن جرقه و ایده ی نوشتن این داستان تو مخت را رسمأ گائیدم به سه روش


    •   Momoooam
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • من بهت بی احترامی نمیکنم اما کسخول شماره ۲۸ شددی اینم دیس لایک


    •   Pedram900
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • واست کیر میذارم ک حالشو ببری کونی مجلوق


    •   Rrza3
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • عالی کاش بره منم همچین اتفاقی بیفته منم زنتو میخوام



    •   Ali.m001
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • ریدم پس کلت


    •   king.amir1533
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • کیرم تو داستانت


    •   Emperatoorxxx
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • تو هیییییچ حقی نداری به ما بگی نمیتونیم بهت توهین کنیم خرچنگ
      فکر کردی این جماعت بیکارن بیان داستان سرتاسر مزخرفتو بخونن و توهین نکنن
      اصلا رکن اصلی داستان خوانی توهین آخرشه


    •   Arash9k
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • کیرم تو مغزت


    •   @Mr_sina
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • سیکتیر بابا چاقال


    •   impish
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • یه همچین ماجرایی تو محل ما پیش اومد . ولی شوهره وقتی رسیده بود و دیده بود زنش با یکی مشغوله زده بود طرف رو کشته بود . ابرو ریزی شده بود . البته ایندماجرا واسه ده سال پیش بود


    •   داریوشم
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • هی هی هی خوب شد این بنده خدا گفت لطفا فحش ندین...فکر کن اگر نمیگفت الآن این بالا چه خبر بود!...داداش داستانت خوب نبود،فحشم ندادم،شد الآن؟


    •   اامیرخان۱۳۶۲
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • تخمیه


    •   اامیرخان۱۳۶۲
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • تخمیه


    •   lezatbebarim
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • لایک گذاشتم واسه اینکه فقط دیدم با ادبی اما عزیز من چرا خیال میکنی کمال بی غیرت بوده چرا فکر نکردی مشکل چیزی ذیگه‌ باشه ؟


    •   @آروین
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • حالا این مثلا چی بود؟
      خیلی به خودت فشار اوردی کسشعر بنویسی حداقل یه چیز جالبتر و هیجانی تر مینوشتی .رضا ملوک کرده ما باید برات لایک برنیم؟ هههههههه


    •   royaei
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • ای بابا ؛ خوب نبود ؛ نقل قول از یه نفری که برای خودش هم نقل شده ؛ یعنی یک کلاغ و چهل کلاغ ؛ هیچ گیرایی و جذابیت هم نداشت ؛ موفق باشی


    •   taraz555
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • دمتم گرم زحمت کشیدی نوشتی.
      فقط ی سوال تو ذهنم اومد، اینکه ساعت ۲ نیمه شب توی اون تاریکی وقتی مامور اومد چطوری دیدی رنگ رضا پرید.


    •   haamed khan
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • ننویس دیگه مرتیکه اوب دار


    •   amir.damper
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • kososherrrr?


    •   amir.damper
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • kososherrrr?


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو