مادرزن حشری کار دستم داد

    سلام حسن هستم 10 ساله ازدواج کردم . سال دوم ازدواج خانمم که حامله شد بد جوری تو کف بودم از سه ماهگی دیگه نمیذاشت نزدیکش بشم . من هم خیلی تو کف بودم مادر زن جوونم هم که 8 سال از من بزرگتر بود خیلی دوست داشتم . خیلی مذهبی نیست ولی خیلی ساده و بیخیال از اونجایی که پسر نداشت خیلی با من راحت بود . بلاخره نه ماه سخت گذشت تا بچه به دنیا اومد . فکر مادر زن ازذهنم بیرون نرفت چند ماهی گذشت یه روز خونه مادر زنم بودیم که دیدم سینه خودشو داده داره بچه من میخوره خیلی شوکه شدم گفتم چه کار میکنی گفت گریه میکرد منم تا مامانش بیاد اینجوری آرومش میکنم.
    خواهر زنم بود بلاخره بچه اروم شد تا مادرش از سر کلاس اومد . خانمم کلاس آرایشگری میرفت . یه روز خانمم رو گذاشتم آموزشگاه و اومدم خونه مادر زن یکی از خواهر زنهام خونه بود.
    بچه گریه کرد مادر زنم طبق روال سینه شو درآورد و داد به بچه . با اینکه 4 دختر شیر داده بود اما سینه های خیلی بزرگی نداشت خیلی از سایز سینه هاش خوشم میومد سمت چپ من نشسته بود و سینه چپ خودش را دهان بچه گذاشته بود . ضربان قلبم بالا رفت خواهر زنم هم داخل اتاق مشغول درس بود . دل رو زدم به دریا وسینه سمت راستش رو با دست راستم گرفتم . گفت : نکن حسن آقا زشته ولی من ول نکردم و سینه شو در اوردم و کمی باهاش بازی کردم و مادر زنم هم خیلی آروم میگفت زشته حسن آقا که همراه با آه بود که منو بیشتر حشری میکرد.
    بچه آروم شد منم رفتم جلو در پشت بام و به بهونه پرده صداش کردم چون یه اتاق تک رو پشتبوم داشتن که پرده میخواست . گفتم بیا پرده رو متر کنیم و اون هم بچه رو به خواهر زنم سپرد و اومد . بغلش کردم و حسابی بوسیدمش و سینه هاشو خوردم اونم دیگه فقط آه و اوه و اوف میکرد . کیرم داشت زیپ شلوارم رو پاره میکرد .با همین حال رفتیم داخل اتاق من هم جهت احتیاط هم درب پشت بوم و هم در اتاق رو قفل کردم .
    اومدم تو اتاق دیدم منتظره دوباره سینه هاشو خوردم و دستم رو کردم تو شلوارش و کسش رو که تازه تمیز کرده بود رو لمس کردم واقعا بهش نمیخورد که 4 تا بچه زاییده باشه خیس خیس شده بود .
    زانو زدم زبونم رو گذاشتم رو کسش اما نذاشت کسشو بخورم و کیرمو در آورد گذاشت رو کسش منم سفت بقلش کردم همین که میخواستم کیرمو تنظیم کنم که بره تو کسش صدای خواهر زنم اومد که بچه گریه میکنه چرا در پشت بوم رو بستید .
    ما هم سریع جمع کردیم و رفتیم.
    خانمم بعداززایمان خیلی حساس شده بود و دنبال بهونه میگشت که از سکس فرار کنه .
    یه روز که خانمم اموزشگاه بود به بهونه گرفتن جواب آزمایش اومدم دنبال مادر زنم رو برداشتم و اوردم میدونست چه کارش دارم اما به روی خودش نمیورد فقط گفت جواب آزمایش که منو نمیخواد گفتم گفته باید یه زن همراهت باشه . اوردمش دم خونه گفتم بریم تو من دفترچه رو بردارم اومدیم اونم اومد گفتم بیا تو اتاق گفت برا چیه گفتم کار نیمه تموم رو تموم کنیم بازم با جمله زشته حسن آقا منو حشری تر کرد و سریع شروع کردم به خوردن سینه هاشو یواش یواش لختش کردم . غیر از کمی شکمی که داشت کاملا بدنش سکسی بود منم که دیدم با خوردن سینه هاش از خود بی خود میشه حسابی سینه هاشو خوردم و کس تمیزشو می مالیدم تا حسابی خیس شد من پماد بی حسی زده بودم کیرم هنوز خواب بود .
    خوابوندمش رو تخت کامل لختش کردم افتادم روش چه حالی داشت الانم که یادم میافته کیرم راست میشه . سینه های سفیدش رو حسابی خوردم و مکیدم ولی پماد زیاد زده بودم و کیرم راست نشد . میخواستم کسشو بخورم ولی بازم نذاشت کیرمو در آوردم گذاشتم رو کسش حسابی مالیدم تا جون گرفت و یواش یواش کردم تو کسش از کس زنم تنگتر بود و چند بار تلمبه زدم داشت آبم میومد بلند شدم چهار دست وپاش کردم گفت چه کار میکنی گفتم می خوام از عقب بکنمت ترسید فکر کرد می خوام از کون بکنمش . گفتم نترس از کون نمیکنمت وقتی از عقب انداختم تو کسش از شهوت غش کرد آخه پدر زنم تا حالا اینطوری نکرده بودش.
    لامصب بازم چند تا تلمبه زدم آبم داشت میومد دوباره چرخوندمش و کردم تو کسش وآبمو ریختم رو شکمش وقتی آبم میومد یه اوف اوف راه انداخته بود که نگو .
    بلاخره مادر زنمو کردم چندین و چند بار توبه کردم ولی هر وقت میرفتم اونجا و مادر زنم رو میدیدم دوباره هوس می کردم . تا چند سالی گذشت و ما با هم رفتیم شمال ما تو یه چادر خوابیدیم دوباره شیطنت من گل کرد . چهار نفر ردیفی خوابیده بودیم و مادر زنم هم بالای سر ما دراز کشید همه حسابی خسته بودن . من هم به بهونه کمر درد جامو عوض کردم و صاف خوابیدم زیر کس مادر زن همه که خواب رفتن یواش یواش شروع به کس مالی مادرزن کردم و کم کم شلوارشم پایین کشیدم انگشتم رو تو کس مادر زن عقب و جلو کردم تا حسابی خیس شد و از یه لرزش کوچیک فهمیدم ارضا شده . دستم رو کشیدم فکر این بودم که با کیر راست شدم چه کار کنم که دیدم مادر زنم بلند شد و گفت من جام بده میشه تو بیایی اینجا بخوابی من گفتم چشم . دمش گرم تا دراز کشیدم شروع کرد به بازی کردن با کیرم کرد حسابی راست شده بود فقط حیف که نشد بخوردش . انقدر بازی کرد تا توی دستاش آبم اومد.
    باز هم حس پشیمونی و عذاب وجدان دیونم میکرد و هر وقت پدر زن رو میدیم خجالت میکشیدم.چند ماهی گذشت که باجناقم تصادف کرد خواهر زنم چند ماهی انجا بود و مادر زنم ازش نگهداری میکرد . یه روز من برای کاری رفته بودم اونجا که گفت خواهر زنم رفته دکتر و اون یکی خواهر زنم با دوستاش رفته بیرون همین رو که شنیدم نفهمیدم کی سینه هاش تو دستم و دارم لباشو می خورم و بازم میگفت زشته الان بچه ها میان و از این حرفها که خوابیوندمش رو تختی که خواهر زن مریضم روش میخوابید.شلوارشو کشیدم پایین اما نذاشت درش بیارم و لباسشم دادم بالا و در حالی که سینه هاشو میخوردم کیرم که روی کسش میمالیدم کردم توش مادرزنم هم اوف اوف میکرد و هی میگفت الان بچه ها میان
    آبم اومد ریختم رو شکمش آونم سرش بلند کرده بود و نگاه میکرد چجوری آبم میریزم رو کسش و اوف اوف میکرد
    احساس کردم ارضا نشده با دستمال کاغذی آب رو شکمشو پاک کردم و کنارش دراز کشیدم و شروع کردم با کس قشنگش بازی کردن تا اینکه ارضا شد . ازش معذرت خواهی کردم و گفت آخرین بار بودا گفتم باشه .
    کاش به حرفش گوش میکردم . اما نشد چند ماهی گذشت صبح بود و بچه ها رفته بودن مدرسه و خواهر زنم که تصادف کرده بود زیر زمین خونه مادر زن زندگی میکرد . وقتی من برای بردن وسیله اونجا رفتم و اصلا فکر انجام سکس نبودم دم در قبل از اینکه برسم دیدم که باجناقم با خواهر زنم رفت . منم فکرم دوباره خراب شد و رفتم تو دیدم که مادرزنم داره جارو برقی میکشید گفتم بیام کمک گفت این لولش همش در میاد منم یه خورده دست زدم به سینه هاشو دست مالیش کردم اونم دستم رو پس میزد و میگفت خواهرزنم الان میاد (خواهر زنم از طرف حیاط میومد و میرفت)من پیش خودم گفتم اون که خونه نیست مادر زنم اینطوری میگه که من کاری نکنم . من که دوباره کلم داغ شده بود اون دستم رو پس میزد ولی من اصرار میکردم . بیچاره شدم ! مادر زنم یهو زد تو گوشم و گفت برو گمشو دیدم خواهر زنم از در اتاق داره نگاه میکنه .(اون کسی که کنار باجناقم بود مادر باجناقم بود)رنگم پرید و نمیدونستم چی بگم فقط گفتم داشتم شوخی میکردم و زدم بیرون.
    مادرزنم به خواهر زنم گفت که من میخواستم اونو اذیت کنم و هیچی درباره گذشته نگفته بود.
    روزهای خیلی بدی رو میگذروندم و نمیدونستم که چه اتفاقی در انتظارمه تا شب یلدا شد من 20 روزی به بهونه های مختلف اونجا نمیرفتم و خانمم رو میذاشتم و میومدم اما شب یلدا خانمم گفت باید بیایی و من رفتم رفتار همه با من طور دیگه ای شده بود . وقت برگشت به خونه حسابی خانمم منو میزد و فحش میداد که چرا این کار و کردی . من چیزی برای گفتن داشتم اما از گذشته هیچی نگفتم . تا چند روز شب و روزمون گریه بود چون من عاشق زنم هستم و زنم بیشتر از من . به هر حال آپارتمانم و ماشینم وحق طلاق رو به زنم دادم تا با هم زندگی کنیم چند ماهی هم هست که اومدیم یه شهر دیگه و فقط خانمم رو میزارم خونه مادر زنم . چند بار میخواستم همه چیو بهش بگم اما مشاوره رفتم و اون گفت اصلا نباید بگی چون ضربه خیلی سختی میخوره اگه بفهمه این کیری که میره تو کسش تو کس مادرش هم رفته
    خیلی طولانی شد ببخشید اتفاق تلخ در زندگی من بود امیدوارم به درد شما بخوره


    نوشته: حسن

  • 15

  • 51




  • نظرات:
    •   varna008
    • 3 هفته،6 روز
      • 12

    • اونوقت این پدر زن‌کس کشت کجا بود که تو همش داشتی زنشو میکردی؟ کم‌کس بگو مومن


    •   Saji5762
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • نخوندم. نمیخوامم بخونم. دو دیقه اومدیم جغ بزنیم اگه گذاشتین.بابا یه چیز بنویس حس طبیعی به ادم بده. اخه مادر زن حشری؟ حداقل یه جوری گولمون بزن نفهمیم


    •   Xknight.1
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • حسن آقا گوزو نکن رشته.


    •   Eshgh656565
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • خوببود


    •   Cleverman1358
    • 3 هفته،6 روز
      • 6

    • در یک کلمه بخوام بگم میشه این : تو یه حیوونی
      کاش میشد هزار بار دیس داد


    •   کلفت۱۸سانتی.خاص
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • باید خواهر زنتم همونجا میکردی تا دهنش بسته بشه


    •   Saji5762
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • اینو یادم رفت بگم فقط این قسمتش بگی چون ضربه خیلی سختی میخوره اگه بفهمه این کیری که میره تو کسش تو کس مادرش هم رفته????


    •   Mamal62323
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • مادرزنت ۸ سال از تو کوچیکتر بود دیوث؟زنت چند سالشه؟۴ تا بچه هم شیر داده؟عجب خالی بند کسخلی هستی.لطفا اول داستانت رو بخون.


    •   miss_RainBow
    • 3 هفته،6 روز
      • 11

    • اینکه هیچ ادمی نمیتونه با مادر زنش ۸ سال اختلاف سنی داشته باشه به کنار من عاشق ادبیات مشاوری شدم که رفتی پیشش (hypnotized) (dash)


    •   TheBitchKing
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • چکار میکردی که از سه ماهگی نمیذاشت نزدیکش بشی؟
      پماد بی حسی به کیرت زدی، حس لامسه رو از کار میندازه. نه اینککه مسیر اعصاب رو ببنده. بلند شدن کیر ربطی به لمس کردن نداره برادر.
      بعدشم تو سیم وجدانت اتصالی داره عزیز. برقکار میخواد نه مشاور.


      در نهایت هم، مادر زنت کار دستت نداد. هرچی خوردی از مغز معیوبت بوده.


    •   zzzzz525
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • زنتم ول کن جقتو بزن


    •   ماینر
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • چقدر من از این اسامی کیری عربی متنفرم.حسن احمد وحید مامد حداقل تو داستاناتون یه اسم اصیل ایرانی بزارین ادم رغبت کنه بخونه!رفیق بیشعور من پسرش یک ماه پیش بدنیا اومد اسمشو گزاشته مصطفی!!!!هرچه تلاش کردم چنین خیانتی درحق این بچه نکنه و بیخیال مصطفی شه نشد که نشد


    •   فانتزي_
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • دروغ يا راست درس عبرتي بشه براي علاقه مندان به سكس محارم بابا اين همه كس ريخته چرا محارم؟


    •   bigheyratarshia
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • raw1098. بیاید تلگرام خواهرمو جر بدید. سریععع


    •   Shamim.20
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • نكن حسن !! خطر داره حست!!!!


      اوف اوف برات راه انداخته بود ؟؟!!


    •   dr.ali5260
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • هم مادر زنتو گاییدم هم زنتو کص کش با این داستان تخمیت
      جقی احمق


    •   mamali888
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • فک کنم تو سن 50 سالگی رفتی یه دختر 20 ساله گرفتی ، اخه هرچی حساب میکنم میبینم یا تو باید سن خر قل مراد رو داشته باشی یا مادرزنت قبل از اینکه ب دنیا بیاد ازدواج کرده وگرنه هیچ رقمه این فاصله سنی بین تو و مادرزنت باهم جور درنمیاد


    •   کیاناجوووون
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • Key gharare ina gam she az site :(


    •   off_boy
    • 3 هفته،6 روز
      • 8

    • اولا گوه خوردي به مادر زنت كه مث مادرته راست كردي
      دوما زنت گوه خورد كه جواب نيازاتو نداده كه به گوه كاري بيفتي
      سوما بازم گوه خوردي دار و ندارتو دادي به زنت چون مطمئن باش يه روز ولت ميكنه و ميره
      چهارما گوه تو داستاني كه نوشتي
      چه گوه تو گوهي شد كامنتم :D


    •   AmirALI_553
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • این خاله رویا دیوث خالی بنده یه پیرزن حرومزادس ک میگه همه شهرا دارم بعد میگه بیا به یه ادرس وقتی رفتی میگه نصف پولو بریز تا بگم درو واکنه گولشو نخورید ????


    •   royaei
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • خدا عقل بده ؛
      خوب نبود ؛
      نظر خاصی ندارم بقیه گفتن ؛
      موفق باشی


    •   زندگی+فانتزی
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • اینهمه شهوتو از کجا میارید؟


      لعنتی بخاطر امثال تو بود ک تو زمان سربازی اونقد کافور ب خورد ما بیچاره ها میدادن


    •   سنگ سرد
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • تا اونجایی خوندم مادر زنه مادر جندت از تو ۸ سال بزرگتر بود . اونی که فکر کردی ماییم پدره کون گلابیته


    •   ناصر39
    • 3 هفته،6 روز
      • 5

    • ننویس حسن زشته ! الان این ندامت نامه بود ؟ عشقولانه بود ؟ چی بود ؟ به نظرت ما وسیله ای به نام پستانک نداریم ؟بازهم تکرار می کنم ننویس حسن زشته !


    •   mostoufi
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • حسن مغزش خراب، کیرش رییسه
      فقط میخواد کص از فامیل بلیسه
      ولی افسوس سر گایش به گا رفت
      العان تو ککککون او توپ تنیسه
      ها وولا


    •   ARAD_SM
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • توبه نامه شماره۱


    •   sexfull123456789
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • مادر زنت هفت سالگی شوهر کرده


    •   ronin555
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • فانتزی بود


    •   Sajjjjadseski
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • قشنگ معلومه کردن توکونت از طرف خانواده زنت داری اینجا کس میبافی لاشی


    •   Nikolfidas
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • از قدیم گفتن مادر ببین دختر بگیر این وسط کس کش نشی صلوات


    •   Caboos1
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • اینقدر مادر زن خواهر زن گفتی نفهمیدم چه زری زدی
      بیخیال ،حسن آقا من یه دونه ای هستم میشه بی صف یکی از خواهر زنا رو کنجد بزنی بدی ببرم


    •   Tezab2
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • همون جا که گفتی 8 سال ازت بزرگتر نخوندم چند سالگی ازدواج کرده مادرزنت چند سالگی بچه دار شده بعد نخوندم زنت چند سالشه کسشعر کم بگو بدبخت جق زده بیچاره


    •   Ramin472422
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • خلاصه‌ی داستان در یک خط
      مادر زنو دیدم راست کردم، حسن آقا زشته، کردم توش آبم اومد ریختم رو شکمش، اوف اوف. (تکرار) (cry)


    •   sepideh58
    • 3 هفته،6 روز
      • 10

    • خداروشکر معنی عاشقی رو با این داستان فهمیدم !
      عاشق زنت بودی و برا مادر زنت راست میکردی؟راستت بره زیر ساطور که یاد بگیره هر جا و هر وقت و برای هر کسی قد علم نکنه! زنت خیلی بی عرضه بود !بکی از کاربردهای کارد اشپزخونه بریدن همین چیزاس!!!!


    •   Kingsex222
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • اخ اخ


    •   آقا_مهنـــدس
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • حسن آقا زشته (biggrin) (dash)


    •   XMeysam1375
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • نوش جانت منم زدم


    •   masoudlov
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • واقعا چی فرض کردی مارو کص مغز


    •   Hesam000zzz
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • مرتیکه جقی کصکش مادرزنت مگه طوطی بوده هردفعه میگفته حسن اقا زشته نکن اووف اوف
      احیاناا حرف دیگه بلدنبوده بزنه؟


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،6 روز
      • 5

    • منکه تا اونجا خوندم که دست انداختی سینش رو درآوردی و باهاش بازی کردی با آه میگفت نکن حسن آقا زشته؟؟؟
      یعنی مغزت رو گاییدم بشر ببین شیشه با آدم چه کارایی که نمیکنه


    •   کوسلیس۲۰
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • دیگه انقدر ضایع بازی و تابلو بازی کردی عن قضیه رو در اومد


    •   vahidjigar1122
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • من همون خط اول رو خودنم اخه لامذهب مادر زنت کی ازدواج کرد و بچه دار شد که 8 سال از تو بزرگتره داداش یه چیزی بگو بگنجه


    •   Offman6398
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • تمساح توو کص ننت خمیازه بکشه


    •   کاربر.قدیمی.هستم
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • کوسکش بیناموس مادر زنت حشریه خودت چی هستی؟


    •   sexybala
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی


    •   omidario
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • بی شعور پست


    •   بچه-ای-خوب
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • زشته حسن زشته!
      برو کونت رو بده لاشی انتر.


    •   خوشگلخانم
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • خاک توسرت


    •   پاشنده
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • چه خری به تو زن داده.متوهم


    •   magdalen
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • نکن حسن،،خطر داره حسن،،خطرناکه حسن


    •   rastin2769
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • چرا کس میگین..عاشق هستین..تنها کشوری ک نمیدونه معنی عشقو مردم ایرانن..هرگوهی میخورن بد میان میگن ماعاشقیم..تو اگ عاشق بود دنبال کس مادر زنت نبودی نمیکردیش..پس زنتو دوس نداری فقط عادت کردی یا از تنهایی میترسی


    •   Ssssbbbbmmm
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • از نظر اسلام زنت ب تو حرومه دیگه مادرزنت ب بچه ات شیر داده باشه


    •   Arvin2u
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • من تو این موندم که چجوری میشه مادر زنت انقدر زود پا داد و تو کردیش.؟؟؟
      البته ی ضرب المثل هم هست که میگه مادر رو ببین دختر رو بگیر.فکر کنم زن خودت هم زیر ی نفر دیگه داشت حال میکرد.مادر زن که اینجوری پا بده اوففف به حال دخترش.کاش تو هم محله ای خودم بودی کص مغز


    •   masih_roma
    • 3 هفته،5 روز
      • 5

    • هر کی میگه کسشر بود لایک کنه


    •   tehranpol
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • قضیه این داستانس رفتم خونه مادر زنم دیدم هیچکی نیست کردمش اتفاقی خواهر زنم اومد کردمش گربه داشت از بالا دیوار رد میشد اونم کردم نکشیمون بابا جانی سینز حسن کلید ساز میلف باز


    •   ssonna
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • با تعریفایی که از مادر زنت کردی تصویری که ازش برام ساخته شد یه زن ۵۰ ساله ی کوتاهه تپل که دامن بلند با جوراب سیاهه کلفت داره و روسریه طوسی و یه بلوز یقه ۷ که همیشه از یقش دوتا سینه هاش کامل بیرونه و تلو تلو میخوره (rolling) (rolling) (rolling) خدا شفات بده


    •   Payan-bad
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • اخه کیر هیتلر توی شرفت باید مینوشتی داماد حشری...کاری با توهماتت هم ندارم اونو دوستان زن جندت میکنن


    •   omidario
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • داستان گاییدنت توسط اسمال آقا پدرزنت هم بگو


    •   mohamadtenha
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • شانس اوردی حال و حوصله فحش به تو ندارم دیگران می دهند بست هست یک چیزی بگم کمتر جغ بزن داری مغزت خالی میشه همش کوس و شعر می گویید جغی


    •   Forever.Love
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • دوستان !
      بسکه تو کامنتا حسن حسن کردین نویسنده گفت بهتون بگم:
      عاقا اصن من حسن نیستم....تکذیب میکنم.!
      "من گاو مشت حسنم" (biggrin)


    •   fuckermofti
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • حسن تو کرگردنی میخوری پس گردنی
      کون پشم خان برو کیونتو بده


    •   Esfahan22
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • حسن گوزو ریددددی با این کسشعرات


    •   Cukur
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • خوشم میاد تو فانتزیاتم خودتو بگا میگی این نشون میده تو جق زدنات ی پله صعود کردی افرین


    •   ehsan9798
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • علی۲۸ کون و ساکر از تهرانم
      کیر خوش فرم میخوام از تهران
      فقط حضوری
      کیر همتونو میبوسم
      یه تلگرام میدم واسه اشنایی قبل دیدار
      یه کار خوش فرم و حشری بیاد واسه این دهنم پر تف
      تلگرام
      alihat96


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو