داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

مادر زن چهل ساله

1396/09/09

سلام فرید هستم ده سال ازدواج کردم زن و خواهر زنم و مادرزنم از خوشگل های هالیود خوشگل ترند هستند و همه شون قد بلند و بلوند با استیل اروپایی.
وقتی خانمم 19سالش بود رفتم خواستگاریش چون خونه های ما نزدیک بود پیاده رفتیم و برگشتیم. همون موقع که از خاستگاری بر می گشتیم یکی از اشنایان یواشگی به من گفت عجب مادر زنی داری خوش بحال شوهرش از دخترش خلیی جذاب تره , منم با ترش روی برخورد کردم گفتم فکر نکنم از ابجیت قشنگ تر باشه اونم ماست شو کیسه کرد. منیژه خانم وافعا زیبا و دلربا بود و هر آدمی دوست داشت نگاهش بکنه و لذت ببره. بعد از قباله برون و عقد پای من هر روز به خونه شون باز بود شده بود روزی دو الا سه بار میرفتم خونه اونها فکر کنم تو جلسه. سوم یا چهارم تو لب بازی سینه های زنمو دیدم ,گرفتم ,مکیدم. بعد از اون
بود که خیلی تحریکش میکردم چون تو خونه خودشون نمی شد کاری کنیم یا از ترس یا احتیاط از راه کلاس آموزشی بردمش خونه خودمان ولی اونجا هم نمی شد کاری کنم چون مادرم خوم هم دم دقیقه مواظب بود کار دست دختر مردم ندم تا اینکه یکی از اقوام رفت سفر و کلید خونه را برای سر کشی داده بود به ما فردای ان روز کلید جیم زدم و نامزدمو بردم کاری که نباید می شد انجام شد. از خجالت هم در امدیم ولی تو سکس خیلی ناشی و خنگ بودیم از ترس زود برگشتیم خونه پدر زنم چون باید سر تایم خاص قبل از ظهر زنم خونه خودشان باشد.
حالا هر دو دیگه حریص تر شده بودیم و کسی نمی تونست جلو مونو بگیره چون رومون باز شده بود. مادر زن جان قرص ضد بار داری تو کیف خانمم دیده بود و بهش گفته بود چرا اینها را داری استفاده میکنی و حق نداری با فرید تنها جایی بروی منم مجبور بودم وقتی خواهرش مدرسه هست فقط تو اتاق خواب مشترک زنم با خواهرش ده تا بیست دقیقه کار مو تمام کنم بیاییم بیرون که ظاهرا منیژ خانم همه چیزو از پشت در گوش میکرد و بعد از بیرون امدن ما رو خوب تحویل میگرفت و مطمئن بود داماد فرار نمیکنه.???

ادامه…

نوشته: فرید


👍 4
👎 31
47075 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

663697
2017-11-30 22:06:35 +0330 +0330

یه نفر اینو توضیح بده ، اخبار بود ؟! چی بود!

3 ❤️

663701
2017-11-30 22:18:41 +0330 +0330

چه ربطی به مادرزن داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/منیژه کوس طلا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

0 ❤️

663709
2017-11-30 23:01:09 +0330 +0330

مادر زنش پیش قصاب سر کوچه بوده دیگه

0 ❤️

663717
2017-11-30 23:28:11 +0330 +0330

متحیرم از این داستان… مادرزن 40 ساله چه ربطی داشت به ماجرا؟
یه لحظه فکر کردم رونالدینیو این داستانو نوشته.
سبک جدیدی در ادبیات داستان نویسی ابداع کردی؟
درست مثل اینه که من بهت بگم : تا به حال کیر خر جعفرو دیدی؟ پس بیضه های شغال گواتمالایی تو مقعد مطهر عمت.

2 ❤️

663725
2017-12-01 00:16:48 +0330 +0330

چی شد دقیقا؟هی وسط داستان تغییر لحن میدادی…مادر زن هم که مامان سیندرلا بود…چی شد دقیقا؟داماد فرار نمیکند؟اصلا قاطی کردم…الهی به حق ابوالفضل بری زیر هیژده چرخ!

0 ❤️

663759
2017-12-01 06:21:10 +0330 +0330

این داستان مادرزن 40 ساله : مادرزنم فهمید . پایان

1 ❤️

663786
2017-12-01 08:12:52 +0330 +0330
NA

نوش جون کار خوبی کردی

0 ❤️

663797
2017-12-01 10:15:31 +0330 +0330

حالا من کاری به این متن تخمی ندارم ولی از اون قشنگ میشه فهمید که نویسنده ش بیسوادترین کسخل ترین بیلمز ترین و یه کونی بیشعوره… شاشیدم تو اون شعورت

1 ❤️

663814
2017-12-01 18:09:56 +0330 +0330

احمق

0 ❤️

663882
2017-12-02 07:54:47 +0330 +0330

خدایی چه ربطی داشت ‌مشروح اخبارو دوباره تایپ کردی

0 ❤️

664020
2017-12-03 15:21:40 +0330 +0330

تو باید بری کوس و شعر نویس بشی

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom