مارتینی

    1398/12/8

    -آااااااخ،ساعت چنده؟
    -(باصدای خواب آلود)۴ صبح. تو چرا بیدار شدی؟
    -نمیدونم.
    -بگیر بخواب.
    -باشه.


    چشمامو دوباره بستم.
    نمیدونم چی بود؟ چی شد؟ چرا شد؟ و اصلا چم شده بود که اون موقع از خواب بیدار شده بودم؟
    هرچقدر فکر کردم نفهمیدم. به خودم اومدم دیدم خیلی وقته که چشمام بستس ولی خوابم نبرده.
    چشمامو باز کردم. دیدمش مجذوب زیبایی بیان نشدنیش شدم.
    تو دلم گفتم: آخه تو چجوری اینقدر خوشگلی لعنتی؟
    کنارم خوابیده بود.
    ۴ سال و پنج ماه و ۱۷ روز بود که هرشب تو بغلم میگرفتمش و میخوابیدم.
    یه دختر سفید با چهره ای که برای من زیباترین بود در جهان!
    یه قد معمولی و هیکل معمولی!
    اصلا چرا باید مهم باشه؟
    هیکلو قیافه و رنگ پوست رو میگم چرا مهمه؟
    از نظرم اصلا مهم نبود واقعا، چون من دوسش داشتم و اونم دوستم داشت.


    از جام بلند شدم، رفتم به سمت میز بار،
    از یخچال کوچیک کنارش چند تا تیکه یخ برداشتم و انداختم تو لیوان.
    بطری مارتینی برداشتم و ریختم توی لیوان.
    به سلامتی اون نوشیدم.
    هر وقت اعصابم خورد بود مارتینی راه حلش بود.


    خب الانم اعصابم خورد بود ولی از چی؟
    نمیدونم.


    بطری رو برداشتم رفتم به سمت بالکن.
    اون موقع از شب یا اصلا صبح منظره روبرو فوق العاده بود.
    یه نمای خیلی جذاب از سانفرانسیسکو.


    سیگارمو روشن کردم و فقط به این فکر میکردم که چرا باید اعصابم خورد باشه؟
    دلیلش چیه؟
    اینکه بد خواب شدم؟
    اصلا چرا بدخواب شدم؟


    لیوان دوم رو پر کردم و رفتم بالا.
    همزمان سیگار برگی رو میکشیدم که توی دست چپم بود و با اون بوی وانیل معرکه ای که داشت آرومم میکرد.


    دوباره مارتینی.
    چند پک عمیق به سیگار.
    مارتینی.
    سیگار.
    مارتینی... .


    صدای در اومد برگشتم و نگاه کردم دیدمش. لبخندشو حس کردم.بوی زیبا و قشنگی که داشت رو شنیدم و پرسیدم:
    چرا اومدی بیرون؟
    جواب داد: وقتی دیدم هنوز نخوابیدی نگرانت شدم.


    وای که چقدر من این زنو دوست دارم!
    با وجود تمام عصبانیت لحظه ای حس کردم که من چقدر خوشبختم!


    از جام بلند شدم. رفتم سمت اون. بغلش کردم و بوسیدمش.
    یک بوسه به عمق زیبا ترین رویاها!
    ادامه داد و ادامه دادم! ادامه دادیم.
    لحظه ای تعلل کردم.
    لبخندی بهش زدم و محکم بغلش کردم.
    نشستیم روی صندلی های سفیدی که تازه میشد رنگشون رو تشخیص داد چون آفتاب بالاخره داشت طلوع میکرد.
    توی لیوان خودم براش مارتینی ریختم.


    لیوانش رو برد بالا و گفت:
    به سلامتی عشق زیبامون.


    با یه لبخند تایید کردم.


    اومد به سمت من، بغلم کرد و منو بوسید، متوجه گذر زمان نشدم اما به محض اینکه به خودم اومدم دیدم روی تخت خواب بدن عریانش رو به آغوش کشیدم و نوازش میکنم.
    سینه های بلورینش رو!
    ترقوه زیباش!
    گردن باریک و خوش فرمش!
    لب هایی که طعم بهشت میدادن!
    همرو غرق در بوسه کردم.
    اونقدر حرارت اتاق بالا بود که حد نداشت!
    سینه هاشو گرفته بودم توی دستام و با نوکشون بازی میکردم و میبوسیدم و اون هم سر من رو مدام فشار میداد و گاهی موهامو رو میکشید و یا صدای زیباش من رو روانه ی ابرها میکرد!
    گردن و سینه های قشنگ و شهوانیش کبود شده بودن!
    رفتم به سمت اون پاهایی که بار اون همه جذابیت ظاهری و باطنی رو به دوش میکشیدن.


    دست کشیدم روی پاهاش. شروع کردم و از پایین تا بالای پاهاش رو همزمان با بوسیدن با دستام ماساژ میدادم!


    کنار کشاله رون های پاش! به اون قسمت به شدت حساس بود و فقط کافی بود دستم یا لبها و دندون هام به اون قسمت بخوره تا صداش توی کل اتاق بپیچه!
    منم همیشه سر بزنگاه می ایستادم و از صداش لذت میبردم! لذتی که هربار برام تازگی داشت.


    گاز های ریز!میک زدن های مداوم و فشار های که به کشاله ران پاش منتقل میکردم کار خودشونو کرده بودن.
    خودشو کشید بالا سرمو گرفت توی دستش و بلندم کرد.
    منو خوابوند روی تخت و خودش اومد روی من.
    و دوباره بوسه!
    بوسه، بوسه، بوسه.
    بوسه جای جای بدن من و عشقی که به سمت من جاری میشد.
    تا اینکه لباسمو از پام بیرون دراورد.
    آلتمو گذاشت توی دهنش و خیلی آروم اما با ولع مشغول شد.
    انگار که من روی ابرا دراز کشیده بودم.
    هرجقدر که میگذشت شدتش بیشتر میشد و حس میکردم که وحشی تر میشه، کشیدمش بالا و بوسیدمش.
    درازش کردم روی تخت رفتم سمتش.
    شرتش رو از پاش کشیدم بیرون.
    و بهشتی ساخته شده بود برای لذت هر دومون دیدم.
    با زبونم به استقبالش رفتم و کلیتوریسش رو با زبونم بازی میدادم.
    و سعی میکردم با انگشتم لبه هاش رو بازی بدم و بکشم اما هیچوقت نمیشد چون لبه ای نداشت!


    انگشتمو میفرستادم داخل و همزمان با زبونم کلیتوریس رو بازی میدادم و میمکیدم.
    با انگشتام با بهشتش ور میرفتم و اون فقط لذت میبرد و ناله میکرد.
    دراز کشیدم روی تخت و اونو کشیدم روی خودم.
    نشست روی من و اونچه گه باید اتفاق افتاد.
    آلتم وارد بهشتش شد.
    و اون بالا و پایین میرفت و دنیا کاملا مال ما بود.
    بالا و پایین رفتن سینه هاش من رو تا مرز دیوونگی می‌برد و بر‌می‌گردوند.
    در همون حال کشیدمش توی بغلم و تمام عشقم رو نثارش میکردم و لذت میبرد.
    بلند شد.
    کنار من خوابید و پشتش رو کرد به من و ما از بغل مشغول شدیم.
    اوج لذت ممکن رو دونفری تجربه می‌کردیم ناگهان صداش تغییر کرد و گفت: شدم! توی اون لحظه بهشت مال من بود اما من بازم بیشتر میخواستم.
    به پشت دراز کشیدم (در واقع کمی کمتر از دراز کشیدن و بیشتر از تکیه دادن)، دوباره نشست روی من اما این بار برعکس و دستای من از پشت به سمت سینه های زیباش حرکت کردن.
    همچنان غرق در زندگی زیبامون بودیم که دوباره داد کشید و ناله سر داد: شددددم.


    و من خوشحال تر از همیشه:
    عاشقتم عزیز ترینم گوارای وجودت!


    به پشت خوابید و من روی بدن ناب و زیباش دراز کشیدم.
    آلتم شمشیری آبدیده بود که به درون زخمی چون بهشت وارد و خارج میشد و آب چونان خون از آن میچکید.


    همچنان که با سینه هاش مشغول بودم و لبام با خوش طعم ترین لب های دنیا درگیر بود که احساس کردم ارضا شدنم نزدیکه با تمام شدت ممکن ادامه دادم و ارضا شدنم همراه با ناله هاش، تکون خوردن سینه هاش، و چشمای خمارش بود.
    چی از این بهتر میتونست باشه؟
    بارون من توی بهشت باریدن گرفت.


    بوسیدمش و کنارش افتادم.
    نفس نفس زنان از همدیگه تشکر کردیم و بغلش کردم و نوازشش کردمو دوباره بوسیدمش.
    پاشدم سیگارمو بکشم.
    رفت حمام که دوش بگیره.
    بعد سیگار خوابم برد یه خواب عمیق!


    ببدار شدم.
    ظهر بود...
    توی خونه نبود...
    خونه رو گشتم! نبود...
    تماس گرفتم نبود!


    مارتینی!
    مارتینی!
    مارتینی!


    -آااااااخ! ساعت چنده؟


    کسی جواب نداد اما چهار صبح بود اینو با نگاه کردن به صفحه گوشیم فهمیدم.


    کسی کنارم‌ نبود.
    یک ماه بود که کسی کنارم نبود.
    کجا بود‌؟
    نمیدونم!


    رفتم سمت میز بار!


    مارتینی!


    سیگار!


    مارتینی!


    سیگار و ... .


    نوشته: حامی

  • 1

  • 12




  • نظرات:
    •   Alouche
    • 1 ماه
      • 3

    • ۴صبح پاشی مشروبات الکلی بخوری با معده خالی نمیدونم اقایون بیان بگن عقلانیه بنظرتون!در هر صورت دوس نداشتم داستانتو موضوع خاصی نداشت نه لایک نه دیس


    •   Pesarkhoshform
    • 1 ماه
      • 1

    • دوستم شما پسندیدی؟ خیلی شیری بود


    •   mrroshak
    • 1 ماه
      • 3

    • به نظرم اسم داستانتو میذاشتی عرق سگی بهتر بود ;)


    •   .zy.zy.
    • 1 ماه
      • 1

    • نگارش خوب.داستان کسشر


    •   L(G)BT_LIFE
    • 1 ماه
      • 1

    • مارتینی و یخ و لیمو تازه یا زیتون با سیگار وانیل اسپرینگ‌واتر فووووق‌العادس (inlove)


    •   Sexybreasts
    • 1 ماه
      • 3

    • چرا داستاناتون حس نداره ؟؟؟؟
      اصلا دوسش نداشتم
      ديس :)
      بيشتر تبليغ مارتينى بود تا داستان (rolling)


    •   BangBangBang
    • 1 ماه
      • 2

    • با احترام‌به نویسنده.
      مارتینی یه کوکتیل معروفه که هیچوقت داخل بطری فروخته نمی شه. وقتی مارتینی سفارش‌ می دهی همونجا تو‌ی بار برات میکس می‌کنند
      برای درست کردنش باید۳۰-۶۰ میل جین یا ودکا رو‌با ورموت و یخ مخلوط کرد :)


    •   kokarostam
    • 1 ماه
      • 2

    • آبکی


      یک متن رمانتیک نوشتی که موضوع خاصی هم نداشت. چرا تنها شدی و نصف شبی حشری شدی و جق زدی بماند. بیخیال.


      ها کـُ‌کا


    •   Meisam65
    • 1 ماه
      • 2

    • من تا ترقوه خوندم.تویی که با ترقوه هم میزنی قشنگ‌از علی آباد کتول بگو نه سان فرانسیسکو.من محو حرکتتم فقط تویی که محکم بغلش کردی چطور دوباره اومد سمتت و بغلش کردی.بغل دوبل هم داریم،؟؟


    •   Mojol70
    • 1 ماه
      • 2

    • اخرش چی شد دقیقا ؟؟ :(
      خوب بود داستان ولی اخرش ریدی


    •   Vahidrasa1376
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • مارتینی یا سیگار کدومو بدم؟
      کیرم تو اون مغز مریضت


    •   hamid30gari
    • 4 هفته،1 روز
      • 4

    • اونجا که هی مارتینی میخوردی و هی به سیگار برگت پُک میزدی، استکان چایی رو هورت میکشیدم و هی به سیگاره مگناقرمز پُک میزدم (biggrin)


    •   radiocock
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • یه سری به قانون مارتینی میزدی قبلش که اینجوری به روز سیاه نیفتی، مارتینی چاپ سگی و این سوسول بازیایی که با بیس لیتری میخورین ، فیگور زیر بغلم بعدش میگیرن تگری تهش هم میشه واس ننه ی بدبختتون نیستا، انگشت توبه رو بکن به خودت و بی صدا رد شو چون اینکاره هاش میدونن مارتینی چیه


    •   radiocock
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • البت باز تو خوبی یکی بود قبل تو اینور میگفت من صبونه جا نون پنیر چای شیرین نون پنیر با ابسنث میخورم
      خدا بیامرزه امواتتو که نگفتی ابسنث سیگار سیگار ابسنث


    •   عشقبازمست...
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • اون کیه میگه تو بطری فروخته نمیشه زنشو من گاییدم سه روز متوالی
      کیری ترین مشروب حالت تهوع میگیره بوی عطاری میده ریدم توش


    •   شنل_قرمزی
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • ۴ صبح مارتینی باشد سانفرنسیسکو باشد صفا باشد غم نباشد!حالا یارو دختره نبودم نبود (rolling)


    •   Tara.tt198
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • غیرقابل باور


    •   پروفسور بالتازار
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • اون داداش مارتینی رو با کوکتل اشتباه گرفته، مارتینی اتفاقاً بطریه کافیه یه سرچ ساده گوگل بکنی، اتفاقاً چیز چرندیم هست یه بار گرفته بودیم مزه شربت سینه میداد، البته انواع مختلف و طعم‌های مختلف داره


    •   kokarostam
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • مارتینی


      راستش من فقط شراب قرمز و آبجو دوست دارم و معمولا مشروب دیگه‌ای نمی‌خورم. گاهی هم مارگریتا خوردم. از مارتینی هم فقط اسمش رو شنیدم و همچنین یک هنرپیشه قدیمی که خواننده هم بود به اسم دین مارتین یادمه. :))


      ها کـُ‌کا


    •   zanbory
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • تاحالا وینستون۴خط ریز کشیدی.


      سان فران سیس کو


      (biggrin) (biggrin) (biggrin)


    •   Rbleipzig
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • اقا مارتينيت از اين بطرى اشغالاى cvs هس مزه سيب پلاسيده ميده دونه ٧ دلاره از بس كسى نميخره اخر هفته حراج ميخوره ميشه دوتا ٥ دلار ???بيشتر اب سيب شبيه همون سانديس پاكتياست مزش اسم مارتينى ميندازن به مردم


    •   Nili@
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • نویسنده ک ریده ولش کن.‌.
      اما این کاربر بنگ بنگ بنگ! واقعا چرا فکر کردی مارتینی رو تو شیشه نمیفروشن؟! با ترکیب مارتینی و ورموت و جین(گاهی ودکا)و زیتون و لیمو کوکتل درست میکنن...
      حالا من تاحالا بجز آبجو و ودکا چیز دگ‌ای رو تست نکردم همیشه مزه خوره جمع بودم :) اما فک نمیکردم منگل تر از منم وجود داشته باشه (biggrin)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو