ماساژ الناز

    1393/1/7

    اسمم النازه و24 سالمه حدود یک سال پیش با دوست پسرم بهم زدم از لحاظ روحی خیلی آشفته بودم یکی از دوستام یه دکتر روانشناسه بهم معرفی کرد خوب منم ازش وقت گرفتمو رفتم پیشش اوووووووووووووف که چقدر خوشتیپ بود!دکتره انگار از من بدش نیومده بود هر دفعه که می رفتم پیشش روان درمانیم میکرد روی تخت می خوابیدم واون بدنمو ماساژ میداد یک بار روان درمانی تا دیر وقت طول کشید منشی دکتر هم رفت و من واون توی مطب تنها موندیم انقد مالونده بودم که ازخود بی خود بودم یه دفعه دیدم چراغا را خاموش کرد بغلم کرد وشروع کرد لباماخوردن منم که داغ شده بودم گذاشتم فقط بمکه لباما هی کیرشو می مالید به رونم دستمو گرفت وگذاشت روکیرش وخودشم سینه هامومیمالید تی شرتمو در اورد چشمش که به سینه هام افتاد محکم گرفتوشروع به مالوندنشون کرد وااااای که آبم امده بود سوتینموباز کرد وشروع کرد به خوردن سینه هام…


    بگم که سینه های بزرگو نرمو سفیدی دارم جووووووووون میده واسه میکیدنو گاز زدن دوباره خوابوندم روتخت سرش رو سینه هام بودو مک میزدو آرم دستشوبرد پایین وپایین تر گذشت روکسم صدای آخ منم در امد سرشو آورد بالا نگام کرد یه خنده بهش کردم یعنی بله از رو شلوار کسمو میمالید با اون چشمای مشکیش زل زده بود توچشمام ومنم که فقط آخ واوخ میکردم شلوارمو درآورد ودستشودوباره گذاشت روکس خیسم دوباره افتاد به سینه هام بلندم کرد شرتم و در آورد نشوندم لب تخت تختش ازین تخت بلنای دکترابود منم شروع کردم به لب گرفتن ازش لبای داغشو میکردم تودهنم میمکیدم وگاز میزدم و دکمه پیراهنشو باز میکردم دیگه داشت می ترکید شلوارشو وشورتشوکشید پایین اووووووووووووووووووف کیرش امد بیرون عجب چیزی بود کشیدم جلوتر وکیرشو گذاشت دم کسم اروم بادست بالا پایینش میکرد…


    وااااااای که میمالید به چوچوله ام چه حالی داشت سر کیرشو گذاشت دم کسم نگام کرد گفتم اوه بکنم طوری نیست پرده ام ارتجاعیه اون که خدا خواسته گفت جوووووووووووووووووووووونم وآروم کیرشو هل میدادتوکسم کس منم که تنگ داشت میمرد منم داشتم حال میکردم پاموحلقه کردم دورکمرش دودستمم گذاشتم روتخت صدا نقس نفسش دیوونخ ام میکرد وبدتروبلندتر اخ واوخ میکردماونم هی تلمبه میزدم سینه هامو مک میزد کیرشو درآورد دستمو گرفت وانداختم رومبل پاهموداد بالا خوابیدروم سرکیرشوکرد توکسم وفشاردادوااااااااااااااااای که انگار دنیاروبهم دادن افتادروم بیشترهلش دادتو پاهامودورکمرش حلقه کردم فشارش دادم سمت خودم یه دفعه کیرش رفت تاته فقط آخ واوخ میکردم واونم جوووون جون میکرد هی تلمه میزد منم که دیوونه شده بودم لباشو گاز میگرفتم هی وسطش مشگفتم بکنم بکنم محکمتر اونم که تندتر میکرد وسینه هامومیخورد بهش گفتم درش بیار اونم که حال کرده بود باهام کیرشو درآورد جامونوعوض کردم خوابید رومبا افتادم روش و کیزشوکردم توکسم بالاپایین میشدم سینه هامم بالاپایین میپرد بادست میگرفتشونومی مالید اونم خودشوبالاپایین میکردوفشارمیدادتاته توم بودکیرش داشتم میمردم ولی بازم میخواستم بکندم
    دیگه داشت به نفس نفس می افتاد که دوباره کیرشو درآوردم داشت می مرد هردومون خیس عزق بودیم بلند شد نشست ونمیدونست چه کارکنه لب میگرفت میخوردم گازم میگرفت منم داغون بودم گفتم بکنم دیگه طاقت تدارم بکن توم بکن دوباره افتادروم وکردتوم تااااااااااته رفت فقط اه اه میکردم تندتند تلمبه میزد تلمبه هاشوتندترکرد عضلات کسم منقبض شد ارگاسم شدم من جیغ زدم تموم بدنم داغ شد گرکشیدم اونم یه دفعه کیرشوکشید وافتاد روم آبشوروخت روشکموسینه هام مخکم بغلش کردم هنوز داشتم اخ اخ میکردم کسم هنوز دل دل میکرد ازم لب میگرفت وقربونم میرفت ته یه 10 دقیقه افتاده بود روم جونوبلندشدن نداشت بعد بلندم کرد بادستمال پاکم کرد لباساما پوشوندم وباهم رفتم پام بیرون اون شب فقط یک ساعت داشتیم میکردیم هنوزم که هنوزه داریم میکنیم…


    نوشته:‌ الناز

  • 3

  • 0




  • نظرات:
    •   princessirani
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • =))


    •   رضا6572
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • روان درمانى ک ماساژ ميداد.
      خب بيا منم تورو روان درمانى بکنم


    •   Camaro Pontiac
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • تكراريه


      منم هنوز كه هنوزه ميكنمت


    •   takavarjoon
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • تخمی بود، ننویس . . . . . . . . . . . . . . . .
      چند خط بیشتر نخوندم. ما هم انسانیم. درک داریم. فورا می‌فهمیم که داری کـُس شعر مینویسی. شاشیدم تو روح و روانت، دیگه ننویس.


    •   kiircombo
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • تخت روان درمانی از این تخت بلندای دکترا بووووود؟
      آهاااااااا


    •   mojtabaxxl
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • پرده ام ارتجاعیه منم هنوز كه هنوزه ميكنمت


    •   000Melad
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • لعنت به هرچی شغل بازاریه کاش منم درس میخونم دکتر روان شناس میشدم
      ‏)عاقبت فرار از مدرسه(
      یه چیز درآخر فکر کنم پرده شما تیوبلس باشه کم باد میشه ولی پنچره نمیشه.


    •   ramin.2260
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • کيرم تو نوشته هات


    •   devilOme
    • 5 سال،1 ماه
      • None

    • عزیزم
      اینا چیه شماها مینویسین
      مثلا داستانه؟؟؟؟؟؟
      روان درمانی.......ماساژ......
      تخت......
      ارتجاعی.......
      دکتر.......
      هیچ چی نگم بهتره


    •   matarsake tanha
    • 5 سال،1 ماه
      • None

    • 1 درصد هم احتمال نمیدم راست باشه.


    •   hoseinf1
    • 4 سال،11 ماه
      • None

    • کس شعر گفتی تو جنده ای


    •   داریوشم
    • 4 سال
      • None

    • 3 ت ... تخمی-تخیلی-تکراری
      وقت ملتو گرفتی,میرم سازمان ملل شکایت میکنم diablo lol


    •   Mittycommon
    • 10 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوشم میاد که تو داستانها کسی از حاملگی نمی ترسه ولی عملا تا میخای نزدیک کس بشی ،بنده خداها از ترس حاملگی احساسشون میپره ،ولی توی این داستانهای دروغ یارو از راه میرسه ندیده و نشناخته تا دسته میکنه توش


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو