ماساژ دادن خاله و...

    1396/11/8

    سلام دوستان.
    اسم من کوروشه و میخوام داستان اولین سکس زندگیمو براتون بگم.
    من 17 سالمه و کلاس سوم دبیرستانم. این داستان برمیگرده به ماه تیر امسال که من امتحانات کلاس دهمم رو داده بودم و خالم نمیدونم چرا ولی اجازمو گرفت و من رفتم پیششون مشهد. خونه ما تو یه شهر 200 کیلومتریه مشهده. خالم اجازمو گرفت و من رفتم خونشون مشد. اون شوهر داره ک شوهرش کارمند فرمانداریه و یه بچه 5 ساله هم داره ک پیش دبستانی میره. اسم خالم مهریه و سی سالشه و به خاطر اختلاف سنی نسبتا کممون من اونو به اسم کوچیک صدا میکنم.
    خالم یه زن خوش چهره ( به نظر من ) و لاغر اندامه و سینه هاش و باسنش معمولین. من از وقتی داستانا و فیلمای سکس رو میدیدم خیلی دلم میخواست باهاش سکس کنم.
    خلاصه من رفتم مشهد و قرار بود دو هفته تا یه ماه بمونم. چون خونه داییمم مشهده و من با داییمم خیلی صمیمی بودم خیلی خوش میگذشت و دلم میخواست بمونم.
    چندباری دستمو تو ماشین وقتی با داییم و خالم و شوهرش میرفتیم بیرون گذاشته بودم رو رون خالم و غرق میشدم توش و یواش یواش شرو میکردم و فشار دادن ولی اون فک میکرد میخوام اذیتش کنم و نیشگونش میگیرم و با خنده میگف نکن بپه چرا اذیت میکنی؟؟؟
    ولی همون بسم بود و به یاد رونای نرمش وقتی میومدیم خونه جق میزدم.
    چندباری هم وقتی شوهرش سرکار بود و خالم میرف حموم من با یوسف ( پسرش ) به بهونه قایم باشک بازی میکردم و میفرستادمش بره چشم بذاره و میگفتم تا من نگفتم چشاتو باز نکنی و خودم میرفتم سر کمد خالم و با شرت و سوتیناش ور میرفتم و بو میکشیدم و بعدش جق میزدم.

    خلاسه من تو کف خالم بودم تا اینکه اونروز رسید. شب قبلش مادرشوهر خالم با دخترش و دامادش و نوه ش اومدن شام خونه خالم و آخر شب یوسف دنبال دختر عمه ش راه افتاد و خالمم موافقت کرد ک یوسف شب بره پیش نگار (دخترعمش) بمونه و قرار شد شوهرش فردا ک از فرمانداری برمیگرده بره دنبال یوسف و اونو بیاره خونه.
    صب با صدای جاروبرقی از خواب پاشدم و رفتم تو هال و رفتم دسشویی و دست و صورتمو شستم و اومدم نشستم رو مبل. خالم پرسید صبحونه میخوری؟ گفتم نه دستت درد نکنه فقط یه چایی بسه. چایی رو آورد و دوباره رفت سر جاروزدن خونه. بعداز جارو کشی خونه رفت ک ناهار درست کنه و سر اجاق واستاده بود ک میدیدم هی شونه شو میماله. رفتم تو آشپزخونه و دستمو گذاشتم رو شونه راستش و واستادم کنارش و گفتم خسته نباشی... گف هلاک شدم شونمم درد میکنه. گفتم غذاتو بذار بیا تا یه ماساژ حسابی بدم تا خوب شی. گف غذامو ک گذاشتم دیگه تمومه ولی نمیخواد استراحت کنم خوب میشه خودش ول میکنه. گفتم نه ماساژ حالتو جا میاره. خلاصه به زور دستشو گرفتم و گفتم مهری بیا دیگه...
    اومد و نشست رو مبل و من رفتم پشت مبل واستادم ( مبلاشون راحتیه و پشتی کوتاهی داره) شروع کردم به مالومندن شونه هاش. همینجوری ک میمالیدم دردش میگرفت و هی آخ و اوخ میکرد و مچ دستمو میگرف ک یواشتر بمالم و کم کم دیدم دردش ساکت شده و همونجوری نشسته و حال اومده. بندای سوتینش تو دستم خیلی حس خوبی داشت. از خواب پاشده بود و موهاش درهم برهم بود و گفتم یه لحظه صب کن تا بیام. گف چکار داری؟ گفتم واستا میام. رفتم تو اتاقشونو و یه برس برداشتم و اومدم گف اوووو بابا بیخیال. گفتم نخیر بشین ببینم از صب داری کار میکنی و ازین حرفا. نشست و کش موییشو وا کرد و مم موهای بلندشو میگرفتم تو دستم و شونه میکشیدم. یه کم که صاف شدن برسو گذاشتم کنار و با نوک انگشتام پوست سرشو میمالیدم و مث اینکه خوشش اومده بود چون سرشو با دستام جا به جا میکرد و همراهی میکرد. رفتم کنارش نشستم و گفت تموم شد؟ گفتم نه و همونجوری ک کنارش بودم بازوشو گرفتم و مالوندم و دست دیگمو گذاشتم رو رون پاش و جفتی میمالیدم ک دیدم چشاشو بسته و داره حال میکنه . دستمو از بالای بازوش میکشیدم تا دستش و دستشو میگرفتم و یه کوچولو فشار میدادم ک دیدم اونم فشار میده دستمو (خیلی یواش) پاهاشم از زانوش تا ته رونش نزدیک کصش میکشیدم و میبردم پاییدن.داشت عمیق نفس میکشید و چشاشو بسته بود که صورتمو بردم سمت صورتش و آروم گفتم خوبه؟ اونم یواش گفت آره... (ولی نگفت بسه) منم دوباره پاشدم پشتش و شونه هاشو میمالوندم و دستمو از سمت جلوم گردنش میکشیدم تا بالای سینه های (روی سینه هاش نه. بالاش) انگشتام میخورد با لبه بالای سوتینش و اونم چشاشو بسته بود و با هر هرکت دست من یه نفس نسبتا عمیق میکشید. دلمو زدم به دریا و همونجوری ک از شونه میمالیدم تا بالای سینش دستمو تا نسفه های سوتینش بردم تو و دیدم یه حالتی ک انگار میخواد باسنشو از رو مبل بلند کنه برداشت و خودشو صفت کرد وتا دراوردم دستمو دوباره شل شد. فهمیدم ک خوشش اومده اینبار کامل دستمو بردم تو و وای خدای من نوک ممه هاش تو دستم بودن و هیچی نمیگف. حسابی حشری شده بود.دیگه ماساژ دادنو بس کردم و فقط ممه هاشو میمالوندم و چشای خمارشو ک حالا بازشون کرده بودو نگاه میکردم.
    اونقدر نوک سینه هاشو مالوندم ک آهش درومده بود. با خودم گفتم وقتشه. دوباره اومدم کنارش نشستم و لباسو گرفتم و یواش با همراهی خودش درش آوردم و اووووووف چه ممه هایی. همیشه زیر لباس دیده مودمشون و نمیدونستم چقد سفیدن. یه سوتین مشکی تنش بود و اونو از پشت باز کردم و لبامو چسبوندم به لباش. بدن لختشو میکشید به بدنم و لبای همو میخوردیم اونم حسابی حرفه ای همراهی میکرد. حدود پنج دقیقه لب گرفتیم و یواش یواش با زبونم از لباش تا سینشو لیس زدم و نوک سینشو گذاشتم تو دهنم یه مک گنده زدم ک گفت آآآآآآآه . شروع کردم یواش یواش خوردمشون و رو زانو واستادم کنارش و کیرمو دراوردم جلو صورتش. بدون اینکه بگم گرفت و نوکشو با زبونش لیس میزد و داشتم دیوونه میشدم و دلم میخواست کامل بکنه تو دهنشو دیوونه وار نوکشو با زبونش لیس میزد و یه آه گنده کشیدم و یهو همشو کرد تو دهنش. داشتم میمردم از حس شهوت و خالم داشت برا مث یه پورن استار حرفه ای ساک میزد.
    اونقدر ساک زد ک حس کردم الانه آبم بیاد و درش آوردم و رفتم پایین پاش و شلوارک و شورتشو با هم کشیدم پایین. واااای داشتم چی میدیدم. یه کص تپل برعکس خود خالم ک تقریبا لاغر بود به رنگ صورتی خیلی روشن و یه کم مو بالاش. معلوم بود او یهکم مو رو عموا نگهداشته چون بقیش شیو شده بود. بدن تامل زبونمو گذاشتم روش و شروع کردم به خوردن. حس کردم همه ماهیچه هاشو منقبض کرده و داشت آه میکشید و کیف میکردو منم حسابی بهش حال دادم و همه ججوره کسشو خوردم و زبونمو تو سوراخ کسش جلو و عقب میکردم و آه و ناله هاش خونه رو پر کرده بود. یه لحظه دیدم خیلی بیشتر خودشو جمع کرد و ترشحات غلیضی ریخت رو زبونم و سعی کردم همشو بخورم ولی اونقدر شدتش زیاد بود ک همه صورتم پر شده بود. چندتا آه کشید و با هر آهش مقداری ازون مایع میریخت بیرون تا اینکه دیگه چیزی خارج نشد. دوباره کیرمو بردم سمت دهنش و دوبارره یه ساک حرفه ای زد و تا اینکه کیرم از تفش لیز لیز شد در آوردم و بردم سمت کسش. با لحن خاصی گفتم اجازه هست؟؟؟ :) اونم ک یه دستش به سینش و یکی دیگش با پشتی مبل بود به حالت مستی گفت بکککککن. محلت ندادم و کیرمو کردم تو کسش. کسشنه زیاد تنگ بود و نه زیاد گشاد. خیلی کیف میداد هم کیر من و هم کس اون خیس و داغ شده بودن و من تلمبه میزدم. وحشی شده بودم دراز کشیدم روش و لبام رو لباش بود و تلمبه میزدم ک دیدم داره آبم میاد. گفتم آبم که هول شد و گف درار بریز رو سینم. (میترسید حامله شه ) منم فوری دراوردم و ریختم و شکم و سینشو و حسابی آبم خالی شد. تا حالا اونقدر آب ازم در نیومده بود. لش کردیم کنار هم و فقط لب میگرفتیم. بهش گفتم ماساژ خوب بود؟ یه لبخند زد سرشو گذاش رو پشتی مبل و یواش و آروم گف عالی بود.
    بعد بهم گف پاشو برو دوش بگیر تا بعدش من برم ک الان رضا ( شوهرش) میرسه. گفتم باشه و رفتم حموم و بعدم اون رفت. وقتی رضا و یوسف اومدن همه چی عادی بود و رفتار ما هم ازون به بعد مث قبلنه و با این تفاوت که خیلی با هم راحتتر شدیم و هر وقت وقت گیر میاریم کیر و کس همو دست مالی میکنیم. ولی خب هنوز دوباره تو کسش نذاشتم و فقط برام میماله یا اگ وقت باشه برام جق میزنه.


    امیدوارم خوشتون اومده باشه لذب برده باشین. منتظر نظراتون هستم.


    نوشته: کوروش

  • 9

  • 19




  • نظرات:
    •   Tyga18
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • يه روز كوروش با فكر خالش جق نزد مرد


    •   هاودی
    • 1 سال،10 ماه
      • 5

    • خخخ یک اتفاق جالب افتاد یه بنده خدایی به اسم یوسف هم در مورد خاله نوشته بود و شما هم در مورد خاله نوشته بودی ... فک کنم تعداد کمی منظورمو بگیرن خخخ


      بگذریم
      من اصلا به محتوا و موضوعت کار ندارم.
      فقط میگم خوب نوشته بودی و توضیحاتت خوب بود و به عنوان یک داستان سکسی مورد قبول بود


    •   ممدبلوچ
    • 1 سال،10 ماه
      • 1

    • کوروش آسوده بخواب که میخوام ننتو بکنم با این داستان نوشتنت ابله


    •   Roi_mehdi
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • يه جور بنويس ملت باور كنن


    •   Javane.jahel
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • بعد شما هفده سالته؟


    •   afshinkirkolofte
    • 1 سال،10 ماه
      • 1

    • این دفعه شامپوتو عوض کن پسرم...فانتزیاتم عوض میشن بهم اعتماد کن :)


    •   aamirdada
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • جقی


    •   mohamadtenha
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • من نمی دانم هر داستانی می خوانم همه ساک زن حرفی از اب در میاند اینگار همه حرفی سکس می کنند حالا وقتی ما سکس می کنیم اصلا اینکاره نیستند چقدر خالی می بندید بس کنید


    •   alireza0767
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • کس خار دروغ گو . کسکش


    •   dickerman
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • خیلی وقت بود این دیالوگ رو نشنیده بودم تو داستانا :
      واااای داشتم چی میدیدم . یه کص تپل .... (dash) (dash) (dash) (dash)


    •   عاشقجورابنازک
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • آرم پیکان وانت توکونت،قسمت نوشته ایرانخودرو،،اینهمه غلط املایی آخه‌،دروغ محض بود


    •   25tolife
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • والا 17سالته تا 30سال 11سال اختلاف کمی نیست که گفتی تقریبا هم سنید
      بعدش جقی ریدم به اون معلم املات که هنوز با 17سال سن نتونسته نوشتن یادت بده
      جقی


    •   Asdollakhan
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • همه چی یه طرف اون اختلاف سنیت با خالتم همون طرف


    •   mr_mokh_rad
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • چرا همه این جقیا دلو یهو میزنن ب دریا و دستو میبرن تو سوتین :(
      حالا این ب کنار ینی خالهه انقد حشریه ک با ی ماساژ شونه و برس کشیدن ب مو حشری شده؟؟
      بعد اینم کاری ندارم خب خاله ت اگه یچی تنش بوده مسلما یقه داشته و نمیدونم چجوری تونستی دستو بببری تو سوتین اونم ب همین راحتی


    •   Badboyirooni
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • چس لاله كي بودي توووووووووووو????????????????


    •   silver.man63
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • کس کش آخه چطور سال سومی بعد امسال تیر ماه امتحانا کلاس ده دادی.کوروش خان کونیه سلسله ملجوقیان تو کف خالتی جقتو بزن نیا کس تحویل ملت بده.منم بچگیا کلی تو کف خالم بودم راحت جقمو میزدم اما دیگه کس تلاوت نمیکردم


    •   f.arash
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • 13 سال اختلاف سنی دارید
      بعد میگی اختلاف سنی کم


    •   karen13
    • 1 سال،6 ماه
      • 0

    • عالی بود آفرین به نوشته ات و جزئیاتت ولی مشخصه یه مقدار مجلوقی????????


    •   hector.gy
    • 1 سال،6 ماه
      • 0

    • به عنوان یک داستان بدنبود اما کاملا واضحه که واقعی نیست


    •   M.mis.m
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • خوب بود بعندان داستان کار به راست ودروغش ندارم ولی این ابی که میاد میریزه بیرون همه جقیا میگن من کم دیدم ولی اینجوری غلیظ بیاد نیست یکم شفاف ولی انقدرم غلیظ نیست اون منی که وقتی برای شوهرخالت ساک میزدی ریخت رو صورتت


    •   ZRT
    • 10 ماه
      • 0

    • میگما بعد اینگه پسر خالت میرفت چشم بزاره بعد تو میرفتی با سوتین خالت جغ میزدی بعد اون دیگه کاری به کاریت نداشت
      کیرم تومغزت


    •   Dariush_76
    • 10 ماه
      • 0

    • نظر شما چیه؟حیف اسم کوروش ک برای توعه بی ناموس گذاشتن لاشی


    •   As-pikc
    • 8 ماه،1 هفته
      • 0

    • صب
      ح پاشدی خالت پرسید صبحانه میخوری یا نه؟
      چقد بیشعوره خالت


      گفتی بیا استراحت کن گفت نه نباید استراحت کنم؟
      خالت همون کوزته؟


      ناهارش حاظر بود
      ولی موهاش چون تازه از خواب پاشده بود بهم ریخته بود؟
      خالت جدا از بیشعوری چه شپشی هم هست


      کیر روبرتو کارلوس به محکمی شوتهاش تو کونت


    •   Skaterguy
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • با لحن خاصی گفتی اجازه هسسست؟
      کونی خان همون جق بزن برات مفید تره


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو