ماشین قراضه ولی باحال

1395/10/20

این داستانی که براتون میگم شاید براتون یکم بلوف به نظر بیاد اما واقعیه، اتفاقیه که واقعا افتاده، من دانشجوی بجنورد بودم اون موقع نوزده سالم بود و خونمون مشهد بجنورد درس می‌خواندم خوابگاه دانشجویی زندگی میکردم، امتحانات ترم اول سال تموم شده بود وسایلمو جمع کردم و رفتم سمت تاکسیهایی که میومدن مشهد، هوا بیش از حد سرد بود، ساکمو گذاشتم عقب یه سمند و رفتم نشستم عقب یه مسافر جلو نشسته بود،هوا تازه تاریک شده بود، همون طور سرم تو گوشیم بود و داشتم به دوست دخترم اس میدادیم که یهو در باز شد و دوتا دختر نشستن بغل من، بلافاصله بعد اونام راننده نشست و حرکت کردیم، حدود دو ساعت راه تا مشهد بود که اون هوای سرد تاخیر هم بوجود میاورد، به راننده گفتم بخاریتو بزن، گفت خرابه شرمنده الان یکم حرکت کنیم ماشین گرم میشه، هنوز راهی نرفته بودیم که دختره که سمت در اونور نشسته بود گفت آقا اینطور که نمیشه، یخ میزنیم تا مشهد سرما میخوریم، نگهدار پتو برداریم از وسایلمون بندازیم رومون، راننده زد بغل و دختره رفت یه دونه پتو مسافرتی گرم با خودش آورد ، دختر کناری من منو دید و گفت پتو میخوای؟ گفتم والا هوا که خیلی سرده ولی جسارت نمیکنم شما راحت باشین، گفت نه چه جسارتی و پتورو کشیدیم روی خودمون و سه نفری رفتیم زیر پتو، یکم که گذشت
و گرم شدم و داشتم اس میدادیم یهو احساس کردم دختره کناری من خیلی راحت نشسته تقریبا پام زیر پاش رفته بود و پای افتاده بالای پای من، یعنی زیر رونش روی زانوی من بود، من فکر کردم مشکل از منه یکم خودمو جمع و جور کردم و اونم همینطور، یکم دیگه گذشت دوباره دیدم پاشو چسبونده به من، فهمیدم کونش میخاره، یکم با پا باهاش بازی کردم و طوری بود که دیگه مطمئن شدم دلش میخواد، نزدیک قوچان بودم که با دوست دخترم خدافظی کردم و گوشیمو گذاشتم جیبم، دستمو بردم زیر پتو و گذاشتم روی پاش یه تکون خفیف خورد، طوری که دوستش هم فهمید، فکر میکنم انتظارشو نداشت، منتظر شدم عکس العمل نشون بده و دستمو پس بزنه که دیدم اتفاقی نیفتاد آروم یکم رونشو مالوندم و دستمو کشیدم پایین گذاشتم روی صندلی، با خودم گفتم یه نشونه دیگه بذه تمومه، یهو دیدم دستشو گذاشت روی دستمو دست منو کشید بالا و گذاشت لای پاهاشو و پاهاشو چفت کرد، حسابی هوس کیر کرده بود یکم مالوندم پاهاشو و دوباره خواستم سورپرایزش کنم، دستشو گرفتم و مث خودش آوردم و گذاشتم روی کیرم، حواسم به هیچجا نبود فقط حواسم به اون بود، دستشو گذاشتم روی کیر شق شدم و خیره شدم به صورتش، از زمانی که سوار شده بود تازه تونستم صورتشو قشنگ ببینم، خیلی ناز بود، چشاش خمار شده بود، گفتم باهاش حرف بزنم شاید ر
وش باز بشه دست اون روی کیر من بود که چسبیده به روت پای راست و دست من روی دستش، پرسیدم چی میخونی، گفت حسابداری، گفت تو چی، گفتم برق میخونم، گفتم اون دوستین با هم؟ گفت آره، همینطور که حرف می زدیم آروم با دستم بهش فهموندم که کیرمو بماله و اونم گرفت و تا خود مشهد اون کیر منو مالید و منم پاهای اونو، موفق شدم شمارشو بگیرم، یه مدت هم باهاش در تماس بودم اما فهمیدم اون در حد همون مالشه و اهل خونه اومدن نیس، کم کم کات شدیم با هم
شاید باورتون نشه اما اونشب توی اون ماشین هم من ازضا شدم هم اون، اسمش هم ریحانه بود، امیدوارم لذت ببرین
نوشته: علی


👍 8
👎 10
21096 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

573109
2017-01-09 23:41:09 +0330 +0330

چرا باورمون ميشه جون شما ولی ببین اسمش راحله نبود؟ :)

1 ❤️

573154
2017-01-10 05:15:27 +0330 +0330

بنظر واقعی بود .
ولی تو اسمش شک دارم که ریحانه باشه.
۱۳۶۶razor هم به همین موضوع اشاره کرد.
نکته دوم داستانت برمیگرده به نبودن شربت .
دقیقا در بخش اول داستان کمبود شربت کاملا احساس میشه و از نقاط ضعف داستان عثط.
نکته سوم اینکه طول و عرَض ارتفاع خودت و اینکه چند ساله بدنسازی میری و همه دخترای نیم کره شرقی ایران چششون دنبالته و سایز خانم رو در داستان لحاظ نکردی
نکته چهارم که نقطه قوت داستانه، ننوشتن همین سه نکته بالاس.
نکته پنجم اینکه ؛داستان کوتاه بود وقت گرانبهامون زیاد نگرفت . مختصر و خلاص.
تا مالندگی دیگر در اتوبوس منتظر داستان بعدیت عثطیم .
من الله پتو مسافرتی.

1 ❤️

573170
2017-01-10 07:20:16 +0330 +0330

ماشین قراضش کوووووووو؟

0 ❤️

573184
2017-01-10 08:43:09 +0330 +0330

من فکر کردم این مقدمه ست.
چرا انقد تو داستانای شما دخترا زود ارضا میشن؟ :/

0 ❤️

573187
2017-01-10 08:59:01 +0330 +0330

چطور این دخترا میتونن دامن شما فرشته های معصوم و پاک رو لکه دار کنن…نَه من باورم نمیشه بگو که دروغه

0 ❤️

573235
2017-01-10 17:16:15 +0330 +0330

بابا این که خیلی عادی رخ میده . یه جوری بود گفتم شاید تو ماشین کردیش

0 ❤️

573357
2017-01-11 05:54:02 +0330 +0330

منم یه روز یه دختر رو دیدم جغ زدم
مسخرشو در آوردن - یارو رو انگشتم میکنن فکر میکنه خاطره سکسی

0 ❤️

573442
2017-01-11 20:55:33 +0330 +0330

من حدس میزنم تو با یه مرد سیبیل کلفت به اسم چنگیز رفتی تو راه انقدر انگشتت کرده که از کون حامله شدی الانم میخوای بچتو بندازی گردن ریحانه راحت باش بچه ها خودین

0 ❤️

573524
2017-01-12 00:17:03 +0330 +0330

اون راحت نشسته بود جوری که رونش رو زانوی تو بود؟!!! خدای من…مگه میشه؟!!! چقد ذهن های شما خلاقه…
اخه خاطره نوشتن هم یسری اصول داره.
یه مدت بود ازین داستانای ابکی نداشتیم ،فحش و این چیزا هم نبود، ولی مث اینکه دوباره حماسه سازان بازگشتند…
خدایا خودت ظهور کن…

0 ❤️

573542
2017-01-12 05:19:57 +0330 +0330

میخوای بگی تو و ریحانه ریختین به پتو مسافرتی کلا پتوی مسافرتی دوستش رو گوه مالش کردین خخخخ ? (wanking)

0 ❤️

573607
2017-01-12 14:22:57 +0330 +0330

در کل کوتاه و مختصر بود ممنون

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها