مامانم بدش نمیومد

    سلام دوستان...
    این نوشته کاملا واقعیه و سالهای زندگی منه که حالا به اینجا رسیده...
    میتونید اول برید خاطره "مامان مذهبی و من حرکتی عجیب" رو بخونید تا حال و هوای من و خانواده من رو بفهمید...
    از اینجا شروع کنم که مامانم اسمش سهیلا است،الان 64 سالشه،چند سالی هست که شدیدا مذهبی شده و بیشتر اوقاتش رو عبادت میکنه و بعبارتی وقتش رو اونجوری پر میکنه،چادری و پوشیده نیست ولی تیپ مانتو خیلی ساده و بی ارایش میگرده،سبزه روشنه،اندام خوبی داره،سینه هاش تقریبا حدود 80 هست که کمی افتادگی تو این سن طبیعیه،لاغره ولی رونهای پری داره ولی پورن استار و لوند و ...نیست.
    مامان و بابام همیشه باهم از وقتی یادمه تو جنگ و دعوا بودن و اختلاف نظر زیادی داشتن و هر دوشون بخاطر بچه هاشون به زندگی پایبند بودن ولی مخصوصا مامانم همیشه میگه که من رسما تو زندگی بابام بدبخت شدم و اون چیزی نبوده که میخاسته.
    دعواها جوری هست که به کوچکترین نکته ای کار به جر و بحث میکشه و مامانم هم سریع میره تو اتاقش و تنهایی رو ترجیح میده و از چند ساعت تا چند روز هم این قهر طول میکشه و دوباره یه اتش بس و مجددا....
    تا چند روز پیش که دوباره دعواشون شد و تو قهر بودن و بابام روز بعد وفت سرکارش و من و مامانم تو خونه تنها بودیم و مامانم اومد که با من درد دل کنه و خودش رو سبک کنه و توقع هم داشت که من هم طرف اون و بگیرم و شروع کرد به صحبت و در نهایت من بیشتر حق رو به بابام دادم و گفتم تو دیگه خیلی با حساس شدی و تا الان همش تو اشتباهاتت زندگی کردی و باید بفکر زندگی خودت باشی و بخودت برسی.
    برو پی زندگی خودت که گفت تو این سن کجا برم؟چکار کنم؟پیش کی برم؟
    گفتم میتونی بری باشگاه،استخر،پیاده روی،لباسهای شیک و یکم بروز بپوشی خوشی و حال خودش میاد سراغت.
    گفتم تو که به لباس زیرت حسابی میرسی به لباس رو هم برسی میتونی چند مدت دیگه عمرت رو حالش ببری.
    وقتی حرف لباس زیر رو ازم شنید یکم حالش عوض شد ولی نمیدونم چی شد که یهو اشکش راه افتاد و شروع کرد به من که تو از من چی میخای؟ازت حالم بهم میخوره،گمشو،نمیخام دیگه ببینمت و ...و طبق معمول رفت تو اتاقش و در و بست.
    منم کاملا خونسرد و اروم بهش گفتم من راهش رو نشونت دادم،دیگه خود دانی. و تصمیم با خودته و از خونه زدم بیرون
    حوالی وقت نهار برگشتم خونه و دیدم بابام و داداشم هم اومدن خونه و مامانم تو اشپزخونه اس و یکم ارایش کرده و تا منو دید خیلی سر سنگین گفت غذات رو گازه برو بخور و دوباره رفت تو اتاقش و چون همه بودن نتونستم بهش چیزی بگم.
    اینم بگم که من بعد از جریان خاطره بالا که اگر خونده باشیدخیلی زوم کرده بودم رو اندامش و رابطه هاش و خیلی دوس داشتم سکسش رو ببینم و اونموقعکه هنوز تلگرام فیلتر نشده بود چندین بار ایدیش رو به دوستام و چند نفر داده بودم که برن رو مخش ولی پانمیداد و از روی سادگیش میومد همه چت و حرفهارو تو جمع تعریف میکرد.
    همش منتظر بودم فردا بشه تا دوباره باهاش تنها بشم بتونم نتیجه حرفهام و ببینم.تا اینکه بالاخره فردا رسید و بیدار شدیم ،یکم دور خودش تو خونه گشت و کارهای روزمره اش رو انجام داد و منم تو لپتاپم خودم رو سرگرم نشون میدادم ولی کامل زیر نظر داشتمش و متوجه شدم داره با خودش حرف میزنه و حرفای منو مرور میکنه.حوالی ظهر بود گفتم من میخام برم بیرون ،خریدی نداری واسه خونه بگیرم که گفت نه اگر کاری نداری بمون کارت دارم،گفتم واجبه؟گفت اره میخام تا کسی نیست بهت بگم.در و بستم و اومدم داخل اتاقم رو تختم نشستم و اومد تو اتافم گفت رضا تو الان 35 سالته و دیگه مردی شدی واسه خودت و همه چیزا رو میفهمی.
    منظور از حرفهای دیروزت چی بود؟
    منم کاملا خودمو عادی جلوه دادم و گفتم من که چیز سختی نگفتم،کجاش نفهمییدی؟گفت منظورت از لباس زیر و رو؟بخودت برس و ...
    گفتم میتونم باهات راحت باشم،خودت گفتی من دیگه همه چیز میدونم.
    گفت اره...
    گفتم تو که دیگه فکر نکنم با بابا رابطه داشته باشی چون میبینم که جدا از هم میخابید همیشه.درسته؟ولی هنوز لباس زیرهای ست و فانتزی میخری و میپوشی.
    که دیدم دوباره جبهه گرفت و خواست قهر کنه و گفت این مسایل بتو چه ارتباطی داره؟گفتم اگر میخای بفهمی باید باهام راحت باشی و سوالاتم و جواب بدی که گفت یعنی واقعا مشکلاتم با سوالات تو حل میشه؟گفتم بستگی بخودت داره.
    گفتم خوب جواب بده،سرش از خجالت یا شرم انداخت پایین گفت اره ما خیلی وقته و چندین ساله که رابطه ای نداریم و من هر چی لباس میخرم براش بیتفاوته و بیشتر برا دل خودم میخرم.گفتم یعنی اگر الان پیش بیاد هنوز پای رابطه هستی؟گفت نمیدونم،اینقدر سرد شدم که دیگه هیچی برام مهم نیست.
    گفتم جز بابا کسی بدنت رو لمس کرده و با کسی بودی که دوباره گفت استغفرو....این جرفا که گفتم قرار شد باهام کاملا راحت باشی.گفت مسجد که میرفتم چند بار پیشنهاد صیغه داشتم ولی چون شرایط نبود اعتنا نمیکردم گفتم یعنی اگر میتونستی صیغه میشدی که گفت چون نمیشد اصلا درموردش فکر هم نمیکردم،گفتم پس تازه اینقدر ساده و بی ارایش میرفتی خاطرخواه داشتی حالا ببین یکم ارایش کنی و بخودت برسی دیگه بهتر میشه وضعت.
    مامانم یه لباس بلند سرهم تنش بود که هیچی از بدنش معلوم نبود و روی زمین جلوی من نشسته بود و من ر تختم بودم،اروم پام رو بردم زیر دامنش و گفتم چی میگفتن بهت؟گفت از سنم،تاهل،تعریف عادی...
    و منم اروم داشتم دامنش رو با پام میاوردم بالا و اونم عکس العملی نداشت.
    گفتم از اندامت هم چیزی میپرسیدن؟میگفت بعضیهاشون اره.
    دیگه دامنش تقریبا روی زانوش بود و من تقریبا لای پاش رو میدیدم.
    گفت سن؟سایز؟از شوهرت راضی هستی؟چندتا زایمان داشتی؟کارت چی بوده و ...گفتم خوب تو چی میگفتی بهشون؟گفتم منم تا جایی که میتونستم جوابشون میدادم.
    مامانم یه شرت کرمی ساتن پاش بود که رنگ بدنش بود و از زیر دامن انگار هیچی پاش نبود.
    رفتم رو زمین و نشستم کنارش و دوباره دامنش اومد پایین.
    دستم گذاشتم رو رونش و نوازش کردم،گفتم تا حالا از اونا که میخاستنت دست زدن بهت.
    گفت فقط یه بار یه روحانی بود که یکم دست زد به پاهام،همین...
    دستم و کشیدم روی رونش گفتم اینجوری؟گفت تقریبا،دستم بردم لای پاش گفتم اینجا هم رسید با سر علامت تایید داد.دستم رو برنداشتم گفتم وقتی دست زد تو چکار کردی؟گفت تو ماشین بودیم و من از خجالت دستم رو صورتم گرفته بودم و اونم خیلی ادامه نداد و منو رسوند تا نزدیک خونه و رفت و دیگه ندیدمش.
    گفتم الان چیزی زیر دامن پاته؟گفت برا چی؟با اخم گفتم بگو...
    گفت اره شورت دارم ولی سوتین نه...
    دستم رو بردم گذاشتم رو سینه اش و مطمئن شدم سوتین نبسته،تا سینه اش رو گرفتم خودش رو عقب کشید که فرار کنه،و گفت خجالت نمیکشی داری ازم بازجوبی میکنی و میمالیم؟
    بابات که شوهرم هست ازم نپرسیده هیچوقت...
    گفتم اگر علاقه داشت بهت میپرسید...
    گفت خاک برسرش واقعا،راست میگی ولی من واسش هیچی کم نزاشتم
    گفتم حالا دیگه واسه خودت باش و به حال و زندگی خودت برس...
    دیروز واسه کی ارایش کرده بودی؟گفت واسه هر کی ببینه...
    گفتم من دیدم ولی شرایطش نبود بهت بگم...
    گفت میتونستی بهم پیام بدی...
    دستم و دور کمرش حلقه کردم دوباره بردمش سمت تختم و نشوندمش رو تخت...
    یکم سینه هاش رو مالیدم و دستم کردم تو موهاش...
    خیلی خجالت میکشید و نگاهم نمیکرد...بلندش کردم لباسش رو از زیر پاش اوردم بیرون و دوباره نشوندمش رو تخت...گفت میخای چکار کنی؟نگو که میخای باهام همبستر بشی که عمرا اجازه نمیدم و یه عمر ابرو و دین و ایمانم رو بهت نمیفروشم.
    گفتم میخام به چشم خریدار براندازت کنم ببینم اوضاعت چطوره؟
    چقدر کار داری تا به چیزی که گفتم برسی...
    گفت اخه باید چکار کنم؟چی تو سرته؟چکار به بدنم داری؟
    گفتم اومدی پیش مشاور و دکتر،پس بهش اعتماد کن
    از بالای لباسش سینه هاشو دیدم،دیدم نوکش سیخ شده.
    خواستم لباسش رو در بیارم که نزاشت و با دست بدنش رو سفت گرفته بود که لباسش در نیاد...
    اخم کردم گفتم واسه اون روحانی نامحرم ازاد بوده واسه من که پسرتم سخت میگیری...
    گفت اون فقط یه دست از روی لباس زد،تو داری منو لخت میکنی؟گفتم تو که راست میگی...
    گفت از رو لباس هر کاری میخای بکن،لختم نکن،خجالت میکشم...
    گفتم پس از رو لباس واسه همه ازاده...
    من که محرمتم باید یه امتیاز بیشتر داشته باشم...
    نترس کاری باهات ندارم...،گفت قول؟گفتم اره
    دستش رو ازاد کرد و لباسش رو از سرش دراوردم،دستش رو گرفته بود رو سینه هاش و میگفت هر کاری میخای بکن،سردمه،حالم خوب نییست..گفتم اشکال نداره،،،حالا اروم میشی...تنش کاملا بی مو بود،از صورتش هم سفیدتر بود...
    با دستم چرخوندمش و همه بدنش رو نگاه کردم...
    گفتم چرا سوتین نبستی؟گفت تو خونه نمیبندم فقط موقع بیرون رفتن میبندم
    شورتش رو کردم لای کونش،لمبه هاش رو میمالیدم،خیلی کونش بزرگ نبود،لمبه های معمولی داشت،گفتم از این شورتای لای لمبه ای باید چندتا بخری،گفت واسه سن من زشت نیست؟گفتم نه تازه واسه تو بهتره...چند تا زدم تو لمبه هاش،تا بالای زانوش میلرزید..
    گفتم چقدر کار کرده؟گفت یعنی چی؟
    گفتم یعنی چند بار باز شده،با قسم گفت هیچی...البته از سایزش هم میشد فهمید...
    از پشت بغلش کردم و چسبوندنم به کونش و سینه هاش گرفتم تو دستم و میمالیدم...اروم تو گوشش گفتم حسش میکنی؟گفت باید خیلی بزرگ باشه....گفتم خیلی...
    گفتم تو که جوونیت اینقدر مذهبی نبودی و راحت بودی،چطور یهو اینجوری عوض شدی و رفتی تو لاک عبادت...
    گفت خوب دیگه سنم رفته بالا و باید بفکر اخرتم باشم...
    گفتم اگر با من باشی و بخودت برسی حالا حالاها نمیخاد بفکر اخرتت باشی...
    نفسش صداش بلند شده بود و نفس میزد،گفت با تو؟
    گفتم خواستی با من،نخاستی من راهش نشونت میدم خودت میری...دست کردم تو شورتش و لبای کسشو گرفتم،لبای بزرگی داشت...
    کب زیاد مکیده که اینقدر لباش بزرگ و اویزون شده؟
    گفت هیچکس....گفتم حتی بابام،گفت حتی اون یخچال...
    کوسش یکم مو داشت شورتش رو دراوردم ،یکم کوسش خیس شده بود...انگشتم و لای کوسش میکشیدم و چوچولش رو فشار میدادم.دیگه یواش ناله میزد..
    گفتم چیه؟حالت خوبه؟گفت اره...
    گفتم دوس داری دوباره کیر بره توش...
    گفت میشه یعنی؟گفتم بستگی به خودت داره که مجوز بدی...
    دستشو گذاشتم رو کیرم...گفتم نگاه کن چه بیتاب شده..
    مث ماری هست که مبخاد نیشت بزنه..
    گفت جماع با محارم خیلی بده و گناهه...
    گفتم پس چی خوب؟
    صیغه که نه...متاهلم
    محارم هم که نه...
    پس چی...
    گفت من یکی میخام که فقط نوازش کنه منو و منو بفهمه و درک کنه...
    گفت زمانی که جوون بودم بابات بکن نبود،منم فقط تو فکر زندگیم بودم..
    حالا تو این سن که دیگه فایده نداره....
    گفتم این کس بدجور تشنه کیره،فقط کافیه بخای تا دوباره جوان بشی...
    گفت نمیدونم...
    گفت واسه امروز دیگه بسه تا ببینم چی میشه...


    نوشته: رضااااااا

  • 19

  • 48




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،2 هفته
      • 17

    • بی غیرتی = کیر خر


      خدانشناس به مادر پیر پتال 64 سالتم رحم نکردی!!-__-


    •   sexy32
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • کص ننت و خودت


    •   ناژو
    • 1 ماه،2 هفته
      • 11

    • امکان نداره... ذهن کثیف و بیماری داری در حد بستری در بخش روانی هستی.


    •   Reza00777
    • 1 ماه،2 هفته
      • 14

    • ننت 64 سالشه تو روش حس داری
      راستش طرفای ما به زن 60 به بالا میگن بی بی
      نه تنها روش سیخ نمیکنن
      حتی طرف وسط سکس با زنش هی یاد اون پیر زنا میفته دیرتر ابش بیاد


    •   Mester.kir
    • 1 ماه،2 هفته
      • 9

    • کسکش ناموصا رو ننه 64سالت کراش داشتی؟
      بعد میگن چرا ایران پیشرفت نمیکنه:|


    •   saeidsafari1395
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • داستان خوبي بود كيرمونو بيدار كردي نصف شبي مرسي


    •   AJAB_
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • واويلا

      بابا رحم كنيد چخبره
      ابجی مادر زن داداش نمیدونم کی... گفتیم ب خودشون مربوطه
      پیره زن ۶۴ ساله

      ای تف


    •   Real_slim_shady-
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • تف به اون دکتری که گفت بچه سالمه لعنت به اون روزی که تخم توی بی ناموس کاشته شد


    •   شبگردتنها44
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • آقا رضا ننویس مادر مقدسه ، لطفا اسم مادر رو به گند نکشید


    •   Behzadjafari
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • ای خدانشناس


    •   aliabadan
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • دهنت سرویس با این داستانت


    •   پروو
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • اگه مامانت ناتنی بکنش که خون بیاد. این سوسول بازی ها چیه جقی.
      اگه مامان خودت بیا من یه دست بکنمت که مامانت یادت بره. قول میدم دیگه به هیچ کسی فکر نکنی.


    •   cheshm_basirat
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • ارتشبدان بی ناموسی فقط همین میتونم بگم


    •   Sykiii
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • سراغ باباتو ک همون روحانیس ازمامانت نگرفتی؟حرومزاده من حتی نمیتونم ب خوابیدن با زن غریبه ای ک سنش از40سال گذشته حالاهرچقدم خوشکل باشه فکرکنم اونوقت توبا مادرت ک 64سال سن داره وتوی لاشی رو دنیاآورده وبزرگت کرده سکس داشتی وباافتخارمیای تعریف میکنی؟کاری ب راستودروغش ندارم ولی ب حرومزاده بودنت شک نکن


    •   Sepehr_2000
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • دیگه پیرزنم از تاکسی خالی میترسه به لطف شماها


    •   cavalier137
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • عالی بود دمت گرم که اینقدر خوب نوشتی فقط لطفا زودتر بقیش را بگو


    •   امیررادین64
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • دوستان جدی نگیرید و فحش بیخودم ندید. حساس میشید بچ چیزی که اصلا امکان نداره و کسشعری بیش نیست.. فقط برای نویسنده ش آرزوی شفای عاجل کنید، همین..


    •   posidon12
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • کیر تو این روزگار که به خاطر نیاز جنسی یه عده همچین کسشرایی رو مینویسن و ماها که میام اینارو میخونیم.


    •   فرزانه.باسنی
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • تف به زاتت که به مادرت ک ۶۴ سالس و پیرزن حس داری خاک عالم بر سرت نعلت به تو ملعون


    •   Lucky.man
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • حتما فتیش فحش داری
      دیدن زن 64 ساله کیر ادم رو میخوابونه ولی تو به مادر 64 سالت نظر داری؟
      بی شک مشکل روانی داری. به قول دوستمون دعا کنیم زودتر خوب شی.


      ولی اگه حلال زاده هستی دیگه داستان محارم ننویس


    •   horakan
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • خواهرکسه تو رو مادر۶۴سالت حس داشتی کیرم تو شرف کسکشت کنن
      کیر حشمت فردوس تو کونت
      کیر آمن هُتپ چهارم به پهنا تو حلقت
      دیسلایک=بیغیرتی


    •   مهدی-پاشنه-طلا
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • از یه خوک کثیف تنه لش که ۳۵ سالشه و هنوز آویزون بابای بدبختشه که یه لقمه نون بندازه جلوش چه توقعی دارید !؟؟؟


    •   Comicon
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • کسکش به مادر 64سالت هم رحم نمیکنی بجای شیر باید کیر میکرد دهنت احمق جقی


    •   saeid024
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • **جقیییییییییییییییییییی


      همش دروغه


      کل داستان ها دروغه**


    •   Alifuckerorginal
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • تا ببینم چی میشه یعنی فرداش بابات میاد تو اتاقت لختت میکنه و کونتو به هفت روش پاره میکنه
      منم روزی ۶ بار جلق میزنم ولی ی بار این کصشرا تو ذهنم نیومده


    •   mhhemati
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • فوش بهت نمی دم
      فقط بهت میگم خیلی بی غیرتی
      همین از هزار تا فوش واسه ی یه مرد بدتره
      البته تو اگه مرد بودی با مادر پیرت این کارارو نمی کردی
      بببببیییییییییییی غغغغییییییییییییررررررررتتتتتتتتت


    •   Z.R.M
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • خیلی خوب بود، من هم خاطرات اینطوری دارم ولی تا این حد نتونستم جلو برم


    •   sinax1988
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • والا هیچی نمیگم فقط پدرتا گاییدم که باعث شد تو زنش را بگایی حرومزاده


    •   Amoporang
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • این کسشعرا چیه فکر جوونای مردم و خراب میکنید آخه.شرط میبندم ۱۵ سالتم نیست و رو ننه بزرگت کراش داری،وگرنه هر خری میدونه زن زودتر از مرد ب سن یائسگی میرسه و مرد تا لحظه ای ک بتونه راه بره میتونه راستش کنه چون اگه غیر از این بود الان کل پیرزنا جنده بودن.ننویس الاغ .چرا ذهن و تصورات جقیتونو میارید اینجا تایپ میکنید.جای این توهم مادر و خواهر خودتون و رو دخترای همسایه خالی کنید.باور کنید این سایت پر بچه نوجونه باور میکنن گند میزنن ب آیندشون.


    •   KosoKirParast
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • اوووووووووف چه عالی بوده مامانه رو لخت کرده کس و پستونشو ورز داده.. اصلا به نظر من پسر باید با مادر و خواهرش کامل راحت باشه با تن لختشون عیاق باشه قشنگ بشناسه کس و کون پستونشونو...


    •   فاضل_حشری
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خواستم بگم دروغه ولی خب از کسی که مدت طولانی سکس نکرده باشه، هیچی بعید نیست.
      در کل زیاد تو فکر مادرت نباش. فکرتو خراب میکنه :(


    •   Mazy1221
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خارکصه فیلسوف شده واسه من!


    •   منصور.دودول
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • لاشی رحم کن بهش !
      میخوای برگردی همونجایی که اوندی؟


    •   Dar_b_Dar
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • جدا از بحث محارم بودنش
      بی ناموس اخه ۶۴ ساله چی داره


    •   Emperatoorxxx
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • چشات روشن


    •   Ządza
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • بازم بنویس


    •   ali80xx
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستان قبلیتم کم دیس نخورده چ مرگته ت حشری


    •   Siakav
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • شماها چقدر تخیلیلاتتون بالاس لعنتی ها


    •   pooriaol
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • تو رو خدا بقیشو بنویس


    •   ساکروخجان
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • :(


    •   Bugha.khan
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستان که تخیلی بود قطعا..ولی کسی که تخیل ذهنی اش این چیزا باشه قطعا بیماری روانی حاد داره و حتما باید بستری شه


    •   ممدپالیس
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خدا برات نسازه ایشالا.


    •   amirrr1369
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • آقا جان باز میگید هرکی اسمش امیره همجنس بازه خب الان حق رضااااا نیست بکنیش


    •   sexo.roya
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • خاک توی سرت دروغگو دیسلایک
      مردم اینها دارن با ترویج عقاید شیطانپرستانه خودشون ذهن جقی ما رو داغون میکنن
      خو کسکش یه جق انقدر فکر نمیخواد کیرم تو روح مرده هات ،ما ایرانیا که مثل جد قرمصاقت نیستیم {فحش دیگه ای یادم نیست } کیرم تو روح مرده و زندت ، عععه چقد فحش دادم ، ببین ننت که جندس خودتم که یه کونی بیغیرت بیشتر نیستی
      چی بگم بهت


    •   دانیال۲۲
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • محارم نه مادر نه احمق


    •   bhzd-fantasies
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • آفرین
      ادامه اش رو زودتر بذار


    •   0_Ghost
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • حالا کاری ندارم واقعیه یا نه ولی ناموسا روی مامان ۶۴ سالت سیخ کردی؟کسخل


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو