مامانم و آرش عوضی

    1398/2/13

    این خاطرات برای حدود ۱۵ سال پیشه تمام اسم ها مستعاره و بخشی از داستان رو عوض کردم که هویتم فاش نشه
    از وقتی خودمو شناختم با مامانم و کیارش و پسرش ارش باهم زندگی میکردیم بابام ول کرده بودو رفته بود مامانم هم با کیارش ازدواج کرده بود یه مرد زن طلاق داده با یه پسر که از من سه سال بزرگتر بود زندگی خوبی داشتیم منو ارش باهم خیلی جور بودیم البته اون از اشرار مدرسه بودو من از بچه ساکتهای مدرسه من یه پسر کم رو و بی دست و پا و البته خوشگل ولی ارش یکی از بچه پررو های محل و مدرسه بود وقتی من اول راهنمایی بودم ارش سوم راهنمایی بود یه سالم افتاده بود و جزو گنده های مدرسه بود همیشه همه جا هوامو داشت مواظبم بود اما خیلی ها از نسبت ما خبر نداشتن ولی کم و بیش میدونستن که ارش به قول معروف بالا خواهِ منِ و کسی کارم نداشت
    ما توو یه خونه دو طبقه زندگی میکردیم که طبقه بالا دست منو ارش بود رابطه هامون خوب بود مخصوصا منو کیارش اما ارش به خاطر اذیت هایی که داشت همیشه با باباش مشکل داشت و دعوا میکردن اما همیشه مامانم با پادرمیونی مشکلشونو حل میکرد و کلا خیلی هوای ارش رو داشت و خیلی محبت میکرد تا همون طور که کیارش جای پدرمو پر میکرد اون هم بتونه جای مادر ارش رو پر کنه
    این خلاصه زندگیمون بود تا اینکه من یه شب متوجه شدم ارش منو توو خواب بغل کرده و داره میماله یه کم تکون خوردم که ازم جدا شه خودشو زد به خواب منم هولش دادم عقب خوابیدم اما یواش یواش توو شبهای دیگه ارش منو میمالید و از پشت میچسبید بهم همش دلم میخواست پاشم قاطی کنم اما نمیتونستم یه بار گفتم ای بابا ارش برو اونور دارم خفه میشم خودشو زد به خواب خلاصه انقدر موقع خواب کرم ریخت که منم برام عادی شد
    یه شب که از پشت بهم چسبیده بود کلفتیه کیرشو روو کونم حس میکردم که یهو یه صدای جیغ از پایین اومد گفتم چی شده گفت نترس بابا طبیعیه گفتم چی، گفت بابام با مامانت دارن سکس میکنن راستش از این حرفش ناراحت شدم و بهم بر خورد که باباش داره مامانمو میکنه هیچی نگفتم اروم توو گوشم گفت چیزی نیست که بلاخره زنو شوهرن دیگه و شروع کرد صحبت کردن منم اصلا جواب نمیدادم یهو گفت سعید گفتم چیه گفت میخای بریم یواشکی نگاه کنیم گفتم برو بابا دیوونه ای مگه اولندش که من اجازه نمیدم بری مامانمو ببینی دومندش یهو میفهمن گفت نه بابا من تا حالا ده بار رفتم دید زدم
    یه لحظه داغ شدم گفتم عوضی واسه چی رفتی مامانمو دید زدی خندید گفت داداش مامانه منم هستا منکه نظری ندارم رووش گفتم نه تروخدا بیا نظر داشته باش که یهو برگشت گفت البته از حق نگذریم چه مامانیه با ارنج زدم توو پهلوش گفتم کصافط زد زیر خنده گفت شوخی کردم ،منم پتو رو کشیدم سرم مثلا ناراحت شدم اومد زیر پتو پاشو انداخت روو کونم گفت بابا خر نشو بیا بریم پایین یه دید بزنیم ببینیم چه خبره گفتم عمرا نمیام
    توو همین حین بودیم که صداهای مامانم بیشتر و بیشتر شد ارش گفت اخ اخ اخ فک کنم دوباره داره از کون میکنه که انقدر داد بیداد میکنه گفتم خفه شو بگیر بخواب عوضی گفت به تو چه بابا مامان خودمه دلم میخاد کون دادنشو ببینم پاشد رفت از پله ها پایین
    پاشدم نشستم از حرفش ناراحت بودم اما دلم میخاست برم پایین ببینم چه خبره تا پاشدم برم پایین دیدم ارش اومد بالا گفت ها چی شد توکه بدت میومد گفتم نه بابا داشتم میومدم دنبالت من عمرا نگاه نمیکنم
    گذشت تا اینکه کار ارش شده بود دید زدن سکس باباش با مامانم منم نمیتونستم کاری بکنم و با عقب نشینی ارش رو پررو کرده بودم هربار که برمیگشت میومد از مامانم تعریف میکرد مثلا میگفت بابام اولش براش خورد بعد پاهای سفید مامانتو انداخت روو شونه هاش زرتی کرد توو کسش
    منم یه شب که از پشت بغلم کرده بودو داشت تعریف میکرد راست کردم و دلم میخواست بیشتر توضیح بده که یهو دست زد به کیرم گفت خاک توو سرت راست کردی سریع دستشو پس زدم گفتم نه بابا گفت چرا ایناها راست کردی دیوص گفتم بابا خوابه گفت بکش پایین ببینم منم نذاشتم اما به زور کشید پایین شلوارکمو کیرمو دید زد زیر خنده گفت همین چرا انقدر کیرت کوچیکه شلوارکو کشیدم بالا گفتم حالا فک کردی خودت چقدر داری گفت بیا باهاش بازی کن راست بشه ببین دست زدم به کیرش وقتی راست شد توو دستم جا نمیشد لامصب قبلا کلفتیشو از روی شلوار حس کرده بودم اما فکر نمیکردم انقدر بزرگ باشه اون شب گذشت ارش هم دیگه از من ترسی نداشت و توو خونه همش نگاش به کونو سینه مامانم بود
    مامانم اون موقع ها توو اوج زیبایی و جوونی نمیدونست که پسرِ شوهرش توو نخشه و شب روز به عشقش جق میزنه و پسر خودش هم از این موضوع خبر داره
    هروقت که مامانم نبود ارش یا شرت مامانم دستش بود یا سوتین جق میزد ابشو میریخت توو شرت مامانم منم هرچی میگفتم ادم نمیشد میگفت تو لخت مامانتو ندیدی که بدونی چه کسیه این لامصب
    رفته رفته ارش پررو تر شدو پیش روی کرد تا جایی که با مامانم روابطش خوب شدو باهم رفیق شدن دیگه خبری از بد قلقی های ارش نبود
    ارش هم هرکاری میکرد میومد برام توضیح میداد که مثلا مامانتو بغل کردم عجب سینه هایی داشت چقدر نرم بود منم کم کم عادت کرده بودم و کنجکاو شدم و دلم میخاست هر قدمی که برمیداره بیاد برام تعریف کنه چکار کرده اونم مو به مو میگفت یه بار گفتم تابلو چرا انقدر دست میزنی به مامانم یا ازپشت میری میچسبی بهش گفت کی رفتم گفتم خودم ده بار دیدم توو اشپزخونه میری میمالی بهش کونده اگه بفهمه کونت پارس
    خندید گفت بابا اگه قرار بود کونمو پاره کن اون همه اب کیر ریختم توو شرتاش تا حالا نفهمیده یعنی گفتم منظورت چیه گفت بابا تا حالا فهمیده من توو کف کسشم منتها به روم نمیاره
    ارش خیلی حرومزاده و پررو بود کصافط رفته رفته داشت مخه مامانمو میزد یه بار که پای تلوزیون بودم به من اشاره کرد رفت توو اشپزخونه سراغ مامانم مامانمو زهرا جون صدا میزد
    گفت زهرا جون گشنمه پس کی شام درست میشه مامانم گفت الان اماده میشه عزیزم برو سفررو بنداز تا بابات بیاد
    ارش اومد پیشم گفت بفرما دیدی گفتم
    گفتم چی؟
    گفت از پشت چسبیدم به کون مامانت هیچی نگفت
    گفتم کس نگو گفت بخدا میخای بیا یواشکی نگاه کن وقتی میرم
    گفتم برو ببینم پاشد رفت منم یواشکی از جلوی در اشپزخونه نگاه کردم ارش توله سگ رفت چسبید گفت زهرا جون سفره کجاست مامانم هم دستشو اورد عقب توو موهای ارش گفت روو یخچاله عزیزم
    من سریع رفتم بالا اومد گفت دیدی بهم پا داد گفتم شاید گذاشته روو حساب بچگیت
    خندید گفت چی داری میگی مثله اینکه من تا جلوت مامانتو نکنم تو باورت نمیشه بابا تابلوعه دیگه چجوری بهت بفهمونم
    ارش راست میگفت اما من نمیخواستم باور کنم
    کم کم توو خونه دست مالی های ارش شروع شدو هروقت باباش نبود یه دستی به یه بهونه ای میرسوند به مامانم جالب اینجا بود که اصلا اعتراضی نمیکرد و همین باعث شد ارش پاشو فراتر بزاره و یه روز ظهر گفت پایین نیا کار دارم گفتم چکار میخای بکنی گفت بشین تا بهت بگم
    رفت پایین دل توو دلم نبود نمیدونستم قرار چه اتفاقی بیوفته اما مطمعن بودم ارش چراغ سبز رو از مامانم گرفته
    مامانم یه زن سفید تپل و خوشگل سی و خرده ای ساله با قد متوسط و چهره ای جذاب بود که حالا به غیر از ارش منم رفته بودم توو نخش و دوس داشت اندامشو که ارش این همه تعریف کرده بودو ببینم
    یواش رفتم پایین دیدم مامانم داره با ارش بگو بخند میکنه توو پذیرایی بودن کنار در اشپزخونه گوش وایسادم و از اونجا صداشونو میشنیدم صدای قلبم به گوشم میرسید و هرلحظه شدتش بیشتر میشد
    مامانم با خنده و عشوه میگفت اِ وا ارش نکن دیوونه الان سعید میاد ارش میگفت نه بابا داره سگا بازی میکنه نگران نباش
    ارش:جوون قربونه این سینهات برم من
    مامانم:اِ نکن دیوونه حالم خراب میشه
    ارش:جوون قربون حاله خرابت برم من
    مامانم:ای بابا ارش ول کن دیگه عوضی بزار برای بعد
    ارش:من پدرم در اومده تو هی جلوم با این اندامت میچرخی دیگه طاقت ندارم تورو خدا بزار سریع تموم میشه
    یه لحظه سرک کشیدم دیدم مامانم روو مبل دراز کشیده و ارش هم افتاده روش داره سینه هاشو میخوره مامانم هم دستاش روو چشاشه انگار خیلی راضی نیست و هیچ لذتی هم نمیبره اما ارش داشت اون سینه های بلوری و تپل مامانمو گاز گاز میکرد،تمام بدنم شروع به لرزیدن کرد اب دهنمو قورت دادم کیرم بلند شده بودو حساسیتش به قدری رسیده بود که نمیتونستم بهش دست بزنم
    ارش بعد اون همه توو کف بودن و جق زدن بلاخره خوابیده بود روو مامانم منم فرصت پیدا کرده بودم تا شاید بتونم بدن لخت مامانمو از نزدیک ببینم
    مامانم سعیدو بلند کرد منم سرمو کشیدم عقب بعد چن ثانیه دوباره یواشکی سرک کشیدم دیدم ارش ایستاده مامانم روو مبل نشسته داره کیر ارش و میخوره ارش منو دید با دست اشاره کرد برو بالا اعتنا نکردم اما ارش ترسیده بودو اصرار میکرد که برم بالا منم ترسیدم یهو مامانم بفهمه رفتم بالا بعد ده دقیقه ارش اومد
    گفت دیدی بلاخره مامانتو کردم
    منم که جق زده بودم و بی حال و پشیمون ازش جزئیاتو نپرسیدم که چجوری کرد اما ازش پرسیدم ارش تو چجوری مخ مامانمو زدی گفت ما اینیم دیگه
    گفتم ن داداش این حرفا نیست اخه روو چه حساب مامانم باید به تو پا بده راستشو بگو
    گفت برو بابا مخشو زدم دیگه تو مگه به من ایمان نداری
    گفتم نه راستشو بگو داستان چیه
    گفت برو بابا
    گذشت و یه شب فکر ارش و مامانم بدحور منو درگیر کرده بود توو رخت خواب طبق معمول لنگ ارش روو کون من بود بهش گفتم خدایی راستشو بگو مامانم چجوری راضی شد باهات سکس کنه
    گفت اگه بگم به کسی نمیگی گفتم نه بخدا
    گفت ببین من از مامانت عاتو داشتم
    گفتم چه عاتویی گفت بماند
    سه پیچ شدم گفتم بگو دیگه گفت چن وقت پیش بزاز اومد بود توو محل منم مدرسه رو پیچونده بودم اومده بودم توو پارک جلوی خونه لای درختا داشتم سیگار میکشیدم دیدم همه زنا دور بزاز جمع شدن پارچه هارو نگاه میکنن منم انداختم از پشت خونه از دیوار پریدم رفتم توو خونه که مامانت نفهمه به بابام بگه جریان مدرسه نرفتنمو اومدم برم توو اتاقم همون موقع مامانت اومد توو نتونستم برم بالا به ناچار رفتم توو حمام قایم شدم مامانت اومد یه کم ور رفت بعد تلفن خونه زنگ خورد جواب داد داشت با یکی از دوستاش حرف میزد و میخندید که یهو گفت اره بابا خیلی دیوونس چن روز پیشا که بچه ها مدرسه بودن اومد دمه در به زور اومد توو همون پشت در کارمو ساخت رفت
    من اول فک کردم داره در مورد بابام صحبت میکنه اما خوب که گوش دادم دیدم داره میگه اره از وقتی که با هم خوابیدیم وقت و بی وقت میاد اینجا یه حالی به من میده و میره
    فهمیدم که منظورش بابام نیست بعد به زنه پشت تلفن گفت خیلی حشریه اصلا طاقت نداره بد مامله هم هست لامصب همچین میکنه انگار از قحطی اومده
    صحبتاش که تموم شد رفت دستشویی منم پیچیدم رفتم.
    من گفتم ارش پس چرا به بابات نگفتی
    ارش گفت اولش میخاستم بگم اما یه مقدار کلنجار رفتم با خودم گفتم میتونم از این فرصت استفاده کنم و خودم یه حالی بکنم
    پرسیدم فهمیدی اون کی بوده که میومده مامانمو میکرده
    گفت اگه بگم شاخ درمیاری
    گفتم کی گفت کبری خانم همسایه روبرویی هست گفتم خب گفتش یه پسر نره خر داره به نام اکبر گفتم خب گفت همون میاد مامانتو میکنه میره گفتم چجوری اخه گفت نمیدونم خوده کبری خانم هم در جریانه
    گفتم نه بابا گفت اره بابا اون زنی که مامانت پشت گوشی باهاش حرف میزد کبری خانم بود دیگه
    گفتم ای دل غافل این مامان ما هم به همه پا داده
    گفت اره مثل اینکه بابام نمیتونه این جندرو سیر کنه
    گفتم خب الان هم با اکبر رابطه داره یا نه گفت چیه نکنه میخای سکس اون دوتا رو هم ببینی گفتم نه بابا من فقط دوس دارم تو بکنیش منم نگاه کنم گفت اوکی فردا جورش میکنم تو هم ببینی یه حالی بکنی ولی اگه بدونی چه کسیه مامانت سعید، منکه تا کردم تووش ابم اومد لامصب کسش بهشته همینجور که داشت تعریف میکرد جق زدم ابم اومد. ادامه دارد.


    نوشته: سعید

  • 56

  • 38




  • نظرات:
    •   Omid.znt
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • عجب...


    •   Interagame
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • کسشر ولی نوشتار خوب


    •   م.طلوع
    • 5 ماه،2 هفته
      • 5

    • آخه کیرم تو هویت نداشته ات مثلا بگی من آرش رزاقی هستم بچه کرمانشاه کدوم خری تو کرمانشاه تو رو تو این سایت میشناسه ! این دیگه چه مدلیشه که مد کردید


      از یک طرفی هم به قول خودت اول داستان میگی اتفاقه افتاده و بعد پایین ترش گفتی تغییرش دادی ! که چی بشه ؟ الان یه کستان شرو ور از آب در آوردی که لایق فحش های آبدار بچه های سایته .


      معرفی میکنم بچه ها کستان نویس ، کستان نویس کبیر سعید خان بچه ها . لطفا از خجالت این کیونی خان دربیاید


    •   MASIӇA
    • 5 ماه،2 هفته
      • 12

    • کاربر بالایی!
      اول اینکه من معمولا اینجور مواقع از دریچه‌ی کیرم به قضایا نگاه میکنم و اهمیتی نمیدم که کدوم توله دهن مفتی چی بلغور میکنه. اینجا امثال تو زیادن که میان چهار تا فحش و لیچار رو به منظور دلقک شدن تفت میدن و میرن پی کارشون.
      اما آخه کسخل صادراتی تو به چه حقی اسم اهالی دهاتت رو واسه مثال روی مردم کرمانشاه میذاری؟ الله وکیلی چقد اسمت بهت میاد چون میری بالا! اونم از خایه‌های مردم کرمانشاه!
      جریان چیه که ماتحتت اینجوری جزغاله گونه از مردم کرمانشاه یاد میکنه؟ کدومشون بهت هیزم داغ فروخته؟ بگو تا بگم بیاد همونجا رو بوس و اوف کنه و دلتو به دست بیاره.
      دفعه‌ی بعد که خواستی دلقک بازی در بیاری و مثال بزنی از دهستان خودت مایه بذار چون هیچ کس تو کرمانشاه اینجور حرفا رو راجع به مادرش نمیزنه.


    •   آپو
    • 5 ماه،1 هفته
      • 4

    • مسیحا جان،سپاس از جوابی به به اون کثافت.
      گفتنی هارو گفتی دیگه به احترامت من ساکت میشم.
      ولی از کوزه همان تراود که در اوست


    •   mashhad6228
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • چقدر کس و شعر تف داده بودی دیووونه


    •   m...h...a...
    • 5 ماه،1 هفته
      • 3

    • برام جالبه که به همچین داستان چرندی تا حالا ۱۹ تا لایک داده شده...ولی من برات دیسلایک زدم بچه کونی...تا بفهمی که هر چرت و پرتی رو نباید اینجا بنویسی...کیرم تو خودتو آرش و کبری خانم


    •   shrm
    • 5 ماه،1 هفته
      • 3

    • ادمین کیرم دهنت که هیچیو نمیخونیو اپ میکنی


    •   nilajooni
    • 5 ماه،1 هفته
      • 5

    • م.طلوع قبل اینکه هرچی دلت میخواد بگی بفهم داری چی تفت میگی
      مردم کرمانشاه نماد غیرتن دهنتو به گوه خوری باز نکن


      مسیحا جان ممنون بابت حمایت و تذکر قشنگت
      آی حرصم میگیره نشناخته ب مردم یه قومی حرف میزنن


      آپو جان ممنون


    •   aliaaz
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • گائیدم دهنت را به ۲۵ روش سامورایی آخه دیوث من اگه جای تو بودم با چاقو کل خاندانمو یکی میکردم جنده آزاد راه انداخته


    •   Javane.jahel
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • خدایش چه راست یا دروغ، خوب بود. سایت احتیاج به این داستانها داره نه کس شعر پند و اندرز. ایول


    •   hhhhm@
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • دیگه ننیویس دمت گرم.فحش نمیدم


    •   Zhazha
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • مامانم سعید رو بلند کرد؟ سعید کیه این وسط؟ جق نزن داری آلزایمر میگیری.


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیررر بچه های شهوانی به کووص مادر جندت کیرر خودمم تو اون هویت نداشتت
      بچه کووونی


    •   SEXI_GIRL75
    • 5 ماه
      • 0

    • تم شو دوس نداشتم دیس


    •   Amir.jey021
    • 5 ماه
      • 0

    • مشکل از مادرته


    •   Alihaghani
    • 5 ماه
      • 0

    • آخه جقی یه بار داستانتو خودت بخون:
      "مامانم سعیدو بلند کرد" مگه اسمش آرش نبود؟؟؟?


    •   Nazi.mirzayi3244
    • 5 ماه
      • 0

    • خاکککک


    •   miladevils
    • 5 ماه
      • 0

    • خدایی کاری به راستو دروغیش ندارم ولی یه لحظه خودمو جای تو تصور کردم . کسی که مثل داداشته ننتو میکنه،بچه همسایه ننتو میکنه.بابای داداشت با بیرحمی ننتو میکنه و.......
      حالا اینا به کنار تو قبل از اینکه آرش پا بیگره نمیتونستی یکی بخوابونی صورتش تا دفه دیگه نیاد برات کسشر بگه .
      اگه راست باشه نمیدونم وجدانت چطور قبول کرده


    •   م.طلوع
    • 5 ماه
      • 0

    • مسیحا تو یه کسکش بی وجود گوسفندی که شعور و فهم خوندن یه متن رو نداره و فکر میکنه خیلی از کس خر سر درمیاره ! آخه مادر به فنا من به قومیت کسی مگه توهین کردم ! احمق بی شعور بی اصل و نسب تو چی حالیته از نوشتن که بخوای زر زیادی بزنی ! تو نهایت نوشتنت از کون دادنات میتونه باشه به همون قومیت متعصبی که داری ازشون بالا میری .


      حرفم رو با مثال اسم چاقال خودت میزنم تا خر فهم بشی ! مسیحا ایکس تو شهر ایکس کرمانشاه یا هرجای دیگه رو توی این سایت کی میشناسه که بیای بگی من اسمم رو گذاشتم حسن که من رو نشناسین !
      این کونی بازی ها رو امثال توی ابنه ای باز کردین تو این سایت . زیپت رو ببند وگرنه دفعه بعد با گه پرش میکنم اون گه دونی رو


    •   Cp.Stiphen
    • 5 ماه
      • 0

    • بعله??? (dash)


    •   alireza_shz_sex
    • 5 ماه
      • 0

    • من فقط ازت خواهش میکنم که دیگه داستان ننویس یعنی راست کیرم تو مدیر سایت با این داستان تایید کردنش.


      دنبال دختر یا پسر از شیراز 17 سالم هست
      ------------------------------------------------**


    •   redsaman
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستان خیلی خوبی نوشته بودی. بنظر من لازم نبود اون قسمت آتو (عاتو) رو اضافه میکردی و همونطوری که بتدریج با تماس توجه مامانش رو جلب کرده بود میتونست به کردنش ختم بشه. فقط مامان رو در یک شرایط غیر عادی قرارش میدادی و اون موقع آرش میتونست بکنتش. در هر صورت کار خیلی خوبی بود.


    •   redsaman
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستان خیلی خوبی نوشته بودی. بنظر من لازم نبود اون قسمت آتو (عاتو) رو اضافه میکردی و همونطوری که بتدریج با تماس توجه مامانش رو جلب کرده بود میتونست به کردنش ختم بشه. فقط مامان رو در یک شرایط غیر عادی قرارش میدادی و اون موقع آرش میتونست بکنتش. در هر صورت کار خیلی خوبی بود.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو