داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

مامان دوست دخترم

1390/05/30

سلام دوستان قضاوت واقعی بودن داستان با شما. اسم ها همه مستعار هستن.

بچه آبادانم. کلا تک پر هستم. 20 سال دارم 2 تا دوس دختر بیشتر نداشتم.

پارسال داشتم میرفتم خونه 2ومین دوس دخترم اخه مامانش اینا رفته بودن خرمشهر که به بابا بزرگش سر بزنن از کوچه پشتیشون رفتم اینو بگم که رفتم داخل از عقب زدمش اسمش سارا بود.
داستان از اینجا شروع شد که داشتم از همون کوچه برمیگشتم که برم خونه دیدم یه 2تا خانوم شیک پوش ایستادن سر جاده. البته همه ابادانیا خوشتیپن. وقتی چشمم به دختری افتاد که بعدا از دوستی فهمیدم اسمش نیوشاس حس کردم تو یه دنیایه دیگه هستم اولش گفتم شاید ماله اینه که عصرونه نخورده بودم و ابم ریخته بودم حالی به حالی شدم. رسیدم خونه یه مشت هله هوله خوردم ولی فایده نداشت همش خوشحال بودم ساعت تقریبا 10 شده بود چند تا SMS هم سارا داد که از عقب زدمش معدش درده و ازین حرفها… داشت خوابم میبرد که همش چهره نیوشا میومد تو ذهنم. سعی میکردم بهش فکر نکنم ولی نمیشد چیزی حدود 1هفته با احساسم مبارزه میکردم که سارا دختره خوبیه هم از لحاظ SEX و هم از لحاظ پولی داره SUPPORT میکنه دیگه چرا بخوام ولش کنم برم طرف یکی دیگه. در ضمن یه عقایدی دارم برا خودم که نمیتونستم همزمان با 2 تا رابطه داشته باشم. درواقع الکی داشتم وقتم و ذهنم رو درگیر میکردم چون عاشق نیوشا شده بودم و داشت دیوونم میکرد.

آخر به هر زحمتی که بود با سارا بهم زدم و رفتم دنباله اولین عشقم 3 الی 4 روز مداوم میرفتم سر کوچه نیوشا اینا. منی که با هر کسی دوس نمیشدم روزه 4رم بود که دیگه دیدمش بهش شمارمو دادم واقعا جذاب بود قدش 1,73 بود سبزه بود مو خرمای هیکله خوبی داشت اینا که واسم مهم نبود واقعا میخواستمش همیه واقعیات زندگیمو چه خانواده و چه 2 تا دوس دخترای قبلی رو بهش گفتم. صادقانه اونم گفت که تا حالا با یکی بیشتر نبوده و بیشتره وقتا میره پیشه مامانش تو ارایشگاه تا حالا اون میزان خوشحالیو تجربه نکرده بودم. منی که یه پسره تخس بودم که دوس دخترای قبلی جرات نمیکردن بدون من اب بخورن حالا شده بودم فرمان بردار نیوشا. جرات نمیکردم رو حرفش حرف بزنم. زود به زود قهر میکرد با التماس برمیگشت اذیت میشدم ولی باز حاضر بودم جونمم براش بدم اون داشت گولم میزد که عاشقه منه. راستی یکی از دروغهاش این بود که باباش تو پالایشگاه کار میکنه بعد از 1ماه با کلی ذوق و شوق رفتم براش یه حلقه طلا خریدم می خواستم سورپرایزش کنم منی که دوس دخترام تامینم میکردن به چه روزی افتاده بودم.

دیگه ساعت نزدیک به 8بود جمعه بود ارایشگاهشونم تعطیل بود وقتی رسیدم سر کوچه تازه داشت سواره 206 پسره میشد پاهام سست شد چشمام پر از اشک 45 دیقه قبلش بمن گفته بود داره موهای دخترخالشو کوتاه میکنه. اما داشته اماده میشده بره بیرون حال کنه. اشک میریختمو کم کم میومدم سره خیابون دمه درشون که رسیدم یاده اولین لبی که ازش گرفته بودم افتادم همونجا از بی حالی نشستم حلقه هم تو دستم بود فکر کنم بعد از 5 دیقه در خونشون باز شد یه دفعه از جام پریدم مامانش بود آذر خانوم سریع گفت اقا شایان چرا خاکی شدی اینجا چیکار میکنی که زدم زیره گریه گفتم مررر ر جا که گفت میدونم چی میخوای بگی دستمو گرفت بردم داخل. حالم خیلی خراب بود ولی داشتم آذر رو با 2تا سینه بزرگ میدیدم. یه تاپ سفید با یه شلواره سفید که دستمو گرفته بود و دلداریم میداد و گفت میدونم که عاشقشی ولی اون از وقتی باباش رفت و یه زنه دیگه گرفت اونم سر از خود شده و ول شده.

گفتم بخدا اتیشش میزنم دیدم گفت حیف پسری به این جذابی نیست که گریه کنه تو باید منو اتیش بزنی در مورد خودم بگم که قدم 1,78 وزنمم 82 کیلو پوستمم گندمی ئیگن جذابم هستم آذر هم که خیلی داغ میزد دستاش رو دستام میمالید و میگفت دوست دارم که لباشو اورد جلو کشیدم کنار اصلا حال نداشتم که گفت من 3ساله از شوهرم جدا شدمه بت نیاز دارم فهمیدم که منو دوس نداره بلکه کیرمو دوس داره منم سرمو بردم جلو شروع کردم بخوردن لباشو دستم رو سینه هاش بود و محکم میمالیدمش ااااااااااههههههههههههه محکم تر همش ماللللللههههه توههههههههههه کسمو بمال دستمو بردم رو کسش و تند تند بالا پایین میکردم جیغ میزد ماله شایان اینا تاپش در اوردم و از رو سوتینش سینه هاشو گاز میزدم دیوونه شده بود موهامو میکشید اونم پیرنمو دراورد شلوارشو دادو پایین و محکم میزدم با دست به باسنش اینا ماله کیه آذر ماله تو تو تو حشری شده بودم کیرمو دراوردم گذاشتم لبه کسش میگفت بکن داخل دیگه مردم ایییییییییییی منم کردمش توووووو ولی تو کونشششش بش فشار اومده بود میگفت شایان بکن تو کسسسسم ایییییی میسوزه منم دراوردم گذاشتمش تووو کسششش یه 4MIN تلمبه زدم ریختم داخلش بی حال بی حال افتادیم رو تخت اون ارضا نشده بود قول دادم که باهش باشم و دیگه به نیوشام فکر نکنم همینجورم شد. از بس بهم میرسه که تامین شدم دیگه واقعا راضیم امیدوارم اذیت نشده باشین BYEBYE

نوشته:‌ شایان


👍 0
👎 2
169728 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

294726
2011-08-21 21:24:31 +0430 +0430
NA

اول
گفتم جبران میکنم

0 ❤️

294727
2011-08-21 21:30:08 +0430 +0430

اول
داستانش معلومه آبادانی تخیلی بود

0 ❤️

294728
2011-08-21 21:38:53 +0430 +0430
NA

tomasdon من اول شدم نگاه کن

0 ❤️

294729
2011-08-21 22:05:37 +0430 +0430
NA

قشنگ ریده بودی آفرین.

0 ❤️

294730
2011-08-21 23:54:14 +0430 +0430
NA

آبادان برزیلته

0 ❤️

294731
2011-08-22 00:33:53 +0430 +0430

سلام خوبی خیلی وقت بود از دوستان ابادانی دور بودم و خالی بندی ابادانی رو یادم رفته بود ایول حال کردم اگه تو بگی من قبول میکنم که راست میگی بعد از دوست شدن با مامانش جند بار دختره رو زدی ولک

0 ❤️

294733
2011-08-22 02:58:18 +0430 +0430
NA

آبادانیها رو با همین خالی بندیهاشون دوست دارم . دوست آبادانی بازم از تخیلاتت بنویس . :)) :))

0 ❤️

294734
2011-08-22 03:03:09 +0430 +0430
NA

dorog ggggggggggggggggggggggg oooooooooooooooooooooo

0 ❤️

294735
2011-08-22 03:43:47 +0430 +0430
NA

واقعا کارت تو دروغ گفتن عالیه کاملا تابلو خالی بستی

0 ❤️

294736
2011-08-22 06:28:24 +0430 +0430
NA

173 بود قدش؟
مترتو بيار يه اندازه اي به كير منم بزن ببين مناسب خودت و خونوادت ميشه يا نه؟

0 ❤️

294737
2011-08-22 07:26:43 +0430 +0430
NA

Laf bzan nane jende :D

0 ❤️

294738
2011-08-22 09:26:37 +0430 +0430
NA

چیه خواستی بگی دیگه آخر کلاس دختر کشی ببین بدبخت از طرز نوشتنت فهمیدم که نیاز مادی زیادی داری که کسی بهت برسه خیلی حال میکنی خیال پردازی که هستی یک مقدار بجای این کس شعر گفتی یک به سطح سواد خودت برس آقای آبادانی =))

0 ❤️

294739
2011-08-22 12:46:32 +0430 +0430
NA

koskhol vaghean dastanet tokhmi bood khak too saret

0 ❤️

294740
2011-08-22 15:41:19 +0430 +0430
NA

قابل تحسین بود افرین

0 ❤️

294741
2011-08-22 16:33:42 +0430 +0430
NA

بقولی آقاشایان: من ی که همه داستانها رو باور میکنم این یکی رو نتونستم باورش کنم…

0 ❤️

294742
2011-08-22 16:34:25 +0430 +0430
NA

تو یک کلام افتضاح بود !دی
هندی ریدی!!!دی دی

0 ❤️

294743
2011-08-22 18:15:32 +0430 +0430
NA

خاک بر سر پول ندیدت
بدبخت
چشمت دنبال پول دوست دختراته؟
ریدی

0 ❤️

294744
2011-08-22 19:11:18 +0430 +0430
NA

khali band !!!

0 ❤️

294745
2011-08-22 19:20:22 +0430 +0430
NA

داستان فوق کــــــیـــــــــــری

0 ❤️

294746
2011-08-23 01:56:12 +0430 +0430
NA

تو آبادان همه آقایون کس شعر میگن همه خانما هم جنده هستند این به همه ثابت شده.

0 ❤️

294747
2011-08-23 07:12:03 +0430 +0430
NA

ولک خیلی کس شعر بود!!!

0 ❤️

294749
2011-08-23 07:20:17 +0430 +0430
NA

ولک خیلی کس شعر بود!!

0 ❤️

294750
2011-08-23 10:23:37 +0430 +0430
NA

khili kose sher bud cheghad edaat mishe zafe polam ka dari dari dar zem ye ja ham be ja niyosha neveshti marjaaaaaaaaan khak bar sare khali bandet

0 ❤️

294751
2011-08-23 11:47:59 +0430 +0430
NA

کیری تخمی تخیلی2011 لاف لاف لاف لاف لاف :D

0 ❤️

294752
2011-08-23 13:50:26 +0430 +0430
NA

خاک عالم بر سرت شایان با این داستان نوشتنت آبرومون رو بردی تخم سگ
کس کش خواهر کسه کسرا خان تا دیروز کس کشی خواهر و مادرتو میکردی حالا اومدی فحش ما آبادانی ها میدی تمام فک و فامیلت و مادرت و جد و آبادت جنده هستن تمام زنای شهرتون جنده هستن به چه حقی فحش شهرمون میدی مادرتو گائیدن

0 ❤️

294753
2011-08-23 18:04:05 +0430 +0430
NA

جوش نزن ولک. همه ی بابا ها یا ماموریت اند یا جدا شدن. ای ریدم به تخیل همه تون

0 ❤️

294754
2011-09-12 04:36:45 +0430 +0430

یک نصیحت برادرانه بهت میکنم دادا:
عوض تخیل زدن برو جقت رو بزن که با این داستانا کیر کسی راست نمیشه!!!
اگر گاییدن به همین راحتی بود الان کل دنیا زیر خایه من بودن!!!

0 ❤️

294755
2011-11-09 18:39:26 +0330 +0330
NA

ولی زبان انگلیسیتم خیلی قویه ها…!!!

0 ❤️

294756
2011-12-04 07:35:03 +0330 +0330
NA

این آبادنیه
کاری به جز لاف زدن ازش بر نمیاد
منتها این نوع پیشرفته ی آبادانیاس چون همه ی دنیا رو خر دونسته
تازه، عقده ای هم هست
اصطلاحات انگلیسی آورده که بگه بابا منم فینگیلیش بلدم
انصافا ریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده

0 ❤️

294757
2011-12-04 08:20:32 +0330 +0330
NA

کاری ندارم به اینکه داستانش دروغ بوده یا راست به هر حال جای بسی تاسف که دوستان به جای نقد داستان هرچی که لیاقت خودشونه به نویسنده داستان نسبت میدن اخه بی فرهنگها مادر و خواهرش چه گناهی کردن که باید برای نوشتن این داستان فحش نثارشون کنید لطفا وقتی عقده ای هستید نیاید داستان نخونید

0 ❤️

294758
2011-12-04 08:26:17 +0330 +0330
NA

واقعا اینو از ته دلم میگم از ما ایرانی ها به جز افسانه ای به نام فرهنگ 2500 ساله بیشتر نمونده که این سیاهی و ننگ رو 1400 سال پیش تازیان برامون به ارمغان اوردن .

از اول کامنت ها رو بخونید متوجه میشید و دوستان اینجا رو با چاله میدون اشتباه گرفتن

0 ❤️

294759
2011-12-23 02:41:41 +0330 +0330
NA

cherto pert neveshti
aslan arzesh khondan nadasht

0 ❤️

294760
2012-02-16 09:58:39 +0330 +0330
NA

افتضاح بودددددددددددددددددددددددددددددد

0 ❤️

294761
2012-06-14 06:49:37 +0430 +0430
NA

من تا حالا داستانی به ای تخمی تخیلییی نخونده بودم
داداش گلم ریدم تو داستانت
قربونت

0 ❤️

294763
2012-07-21 16:17:38 +0430 +0430
NA

کس و شر محض بود !!!

0 ❤️

294764
2014-05-07 14:55:49 +0430 +0430
NA

تو فضايا عمو…

0 ❤️

294765
2014-05-07 15:13:49 +0430 +0430
NA

در ضمن گاووكوس اول گفتي همش با دوتا دختر دوست بودي،بعدش وقتي با نيوشا دوس شدي گفتي فقط با دوتا دختر دوست بودم،،
اخه دول(دال)اين نيوشاي ك الان شد سومي؟؟؟؟؟؟؟!!! ملجوق(اسم مفعول از ريشه ي ج ل ق)الان اين دوتا جملت باهم درتناقضه،نميخونه،پارادوكس داره،،بفهم ديگه نفهم
زودم برو تا سوتياتو بچه ها نگرفتن،،،باز وايساديكه،،ميگم بروبچه فقط برو فرار كن ديگه هم اينورا پيدات نشه…
افرين كه رفتي وگرنه كسو كون…بهبالاي تير برق ميرفت!!خخخخخخ

0 ❤️

294766
2015-04-10 17:50:36 +0430 +0430
NA

tokhmi bud dighe nanevis …

0 ❤️

294767
2015-05-24 22:48:38 +0430 +0430

hello

اووووووووووووووووفففففففففففففففففف دروغ

4MIN

کیرمو بخر

BYEBYE

0 ❤️







Top Bottom