مامانم منشی وکیل

    1395/3/26

    مامانم منشی وکیل. تو دفتر هست کارای اداری دادگاه رو هم انجام میده. تقریبا هر روز دادگاه میره. شبا ساعت هفت و نیم کارش تموم میشد. یه روز ساعت هفت اطراف دفتر کار مامان بودم گفتم برم پیشش. وارد ساختمون شدم رفتم طبقه سوم. نزدیک در دفتر که شدم دیدم در باز و داره بسته. موقع باز بودن دیدم وکیله از اتاق انتظار داره میره تو اتاق خودش. صدا زدم در و نبند. دستم هم گذاشتم رو در که در رو نبنده. مامانم از پشت در سرش آورد بیرون منو دید رنگش زرد شد. گفت اینجا چیکار میکنی؟ گفتم رد میشدم گفتم بیام پیشت. خواستم برم تو ولی انگار نمیخواست در بازتر کنه. گفتم بزار بیام تو دیگه. گفت تو برو من خودم میام. گفتم خب بیام تو با هم میریم. گفت میگم برو من بعدا میام. یه دفعه متوجه شدم روسرس سرش نیست. مانتو هم تنش نیست. دیده بودم وکیل هم هست شک کردم. گفتم بیا بیرون کارت دارم. اومد بیرون در گذاشت رو هم گفت میگم که برو. منم با عصبانیت ولی بلندی صدام کم کردم گفتم میخوای چیکار کنی؟ هلم میداد طرف پله میگفت تو برو من میام. ساختمون خلوتی بود و من و مامان یه چن دیقه اونجا با هم بحث میکردیم. اون هی هل میداد میگفت برو منو نیم طبقه از پله پایین برده بود. منم نمیخواستم برم. کنارش زدم گفتم برم شکم این وکیل پاره بکنم. مامانم باز دور کمرم گرفت منو کشید پایین یه مشت زد تو سینم گفت تو دخالت نکن میگم برو. رفتم طرف خونه. وسطای راه خالم زنگ زد گفت بیا مطب کارت دارم. تو مسیر خونه بود. خالم منشی دکتر بود و همیشه از شلوغی مطب مینالید و به به مامانم میگفت کار تو خیلی بهتر. تو دادگاه هم که میری با کلی وکیل و قاضی آشنا هستی. یه بارم شنیده بودم بهش میگفت تو هم حال میکنی با این کارت. رفتم ببینم چیکار داره منو از مطب برد بیرون یه گوشه بهم گفت تو چرا حرف مامانت گوش نمیکنی. منم که هنوز عصبانی بودم بودم گفتم من که کاری نکردم چی میگی تو هم. گفت بابات هر چی در میاره خرج خودش و تریاکش میکنه. تو هم همیشه پول تو جیبیت از مامانت میگیری. یه بار پول تو جیبی از بابات گرفتی؟ منم جوابی ندادم. گفت بزار مامانت هر کاری خودش میدونه انجام بده. مت حقوقم ماهی هفتصد. مامانتم در اصل ماهی هفتصد ولی بخاطر هفته یه بار سکس ماهی یک و نیم از وکیل میگیره. اونجا موکلای پولداری هم میرن. من خودم به مامانت گفتم با این موکلا هم دوست بشه...
    نوشته: میثم

  • 5

  • 14




  • نظرات:
    •   بهشاد30
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • جای تاسف داره واسه پدرت


    •   nazi-khanoom
    • 3 سال،5 ماه
      • 1

    • خوب آخرش چی شد؟ فقط اومدی بگی مامانت به خاطر خرج ولگردیای تو داره به یه وکیل و موکلاش میده؟ انقدر با غیرتی که جلو مامانتو نگرفتی هیچ حالا با افتخارم واسه ما تعریف میکنی؟


    •   momkoni
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • عالیه مامانت بیسته کارش


    •   عموجانی.
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • خخخخ حالا هفته ای یه بار تموم شده یا بازم میده


    •   donatelo
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • الان این چی بود دقیقا نوشتی؟ حس میکنم جایی واسه حرف زدن نداشتی اینجا دردودل نوشتی اشک کاربرارو در بیاری.


    •   mimi1368
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • این چی بود؟داستان کوتاه بود؟خاطره بود؟جک بود؟


    •   TIRASS
    • 3 سال،5 ماه
      • 3

    • پسر کو ندارد نشان از،پدر تو بیگانه خوانش،مخوانش،پسر
      تبریک میگم گلم شما حتی اگر در کس کشی،به پای پدر نرسی ولی در جاکشی قطعا گوی سبقت را از وی خواهی ربود


    •   feri.sexy
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • خاله تو وقت نمیکنه وگرنه یه شهرو سیراب میکنه


    •   آموزگار عشق
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • عجب ب ب


    •   slavebox
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • بازم تخیلات یه جلقی (sick)


    •   محی4
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • منم منشیم خخخخخخ


    •   off_boy
    • 3 سال،5 ماه
      • 3

    • و در این داستان کلاه طلایی غیرت رو میدیم به این دوست عزیزمون که سر پول تو جیبیش ک س ننه اشو به حراج گذاشت.مبارکت باشه ک س ک ش


    •   AssKiller
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • فقر مالی ، فقر فرهنگی ، پدر دیوث = کس و کون دادن برای زندگی کمی بهتر


    •   amir hossein16
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • ادم از این خالها داشته باشه همه کساش جنده میشن
      میگه تو چکار داری یبار سکس میکنه یک و نیم میگیره
      تازه گفتم به کسای دیگه هم بده دوست داری تو رو هم
      جور کنم بدی پول خوبی ازش در میاری
      همینا ادمو به فساد میکشن


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو