داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

مامان مینا

1399/06/08

این ماجرای ۸ ماه پیش که فکر و ذهن من و خیلی مشغول کرده. سال اول سربازی بودم. قدم ۱۷۸، بدن تو پری دارم چون تا قبل سربازی مرتب باشگاه میرفتم. مامان بابام چند وقتی میشه که طلاق عاطفی گرفتن. یعنی این و من خودم فهمیدم، با هم خیلی سرد هستن، پیش هم نمی خوابن و تو خونه زیاد دعوا میکنن ولی هیچوقت نشنیدم حرف طلاق بیارن وسط. جفتشون خیلی آدم های تو داری هستن و من و قاتی رابطه خودشون نمیکنن. مثلا هیچوقت تو زندگیم ندیدم یکیشون از اون یکی پیش من شکایت کنه. حالا بگذریم، بریم سر اصل ماجرا.
من تک فرزندم و همیشه مورد توجه بودم و هرچی خواستم برام فراهم شده، زیدی هم کم و بیش داشتم، آخریش نسترن بود که قبل سربازی باهاش بهم زدم. اینجوری از لحاظ فکری خیلی برام بهتر شد چون از این دخترهای تو مخ برو بود ولی از نظر شهوتی خوب تنها شدم. مامانم کلا همیشه خیلی خیلی راحت تو خونه میچرخه. دقیقا یادم نمیاد ولی فکر میکنم تا ۵ یا ۶ سالگی که من و حموم میکرد با خودش میبردتم و خودش هم لخت مادرزاد میشد و با هم حموم میکردیم و همیشه آخرش من خشک میکرد میفرستاد بیرون و بعد خودش لباس میپوشید. ممه های خیلی خوشکل و سفتی داره، کونش بزرگ و قمبل نیست ولی بی شکل و قواره هم نیست. میشه گفت یه کون متوسط اسپورت داره. کون باز ها خودشون میفهمن منظور من از اسپورت چیه. رون های سفت و گوشتی داره، و شکمش هم تخت، یعنی خیکی نیست ولی سیکس پک هم نیست، یه کوچولو برامدگی داره رو شکمش. به کسش هیچوقت قشنگ توجه نکردم ببینم چه شکلی یا چجوریه. تا اونجا که یادم میاد فقط یه خط لای پاش بود.
از پادگان ۳ ساعت تا خونه ما راه، واسه همین همیشه وقت پیدا میکردم خودم و میرسوندم خونه که هم استراحتی کرده باشم هم یه غذای مشتی بزنم تو رگ. اون روز از قبلش به مامانم زنگ زدم اوردر ماهی دادم، وقتی رسیدم خونه بوی ماهی همه ساختمون و برداشته بود. به به، حال کردم. رفتم سمت آشپزخونه مامانم و دیدم که با یه رکابی فیروزه ای و یه شلوارک سفید نخی تا زیر کونش وایستاده و با دستای باز منتظر پسرش بپره بغلش. منم لفتش ندادم رفتم بغلش کردم و یه ماچ آبدار از لوپش کردم. گفتم بابا کجاست که گفت رفته خونه آقا مهدی و شب بر میگرده. میدونستم بابام با مهدی پا بشه حتما تریاک بازی. رفتم مستقیم لباس هام و درآوردم و رفتم حموم، بعد که تموم شد با حوله خودم و خشک کردم و حوله پیچیدم دورم. در حموم باز کردم و سرم انداختم پایین و مستقیم رفتم در اتاق و بستم و شروع کردم خشک کردن خودم که احساس کردم کسی داره به پشت در اتاق من نزدیک میشه. بهتون بگم، ناموسا تا اون لحظه هیچ فکر بدی راجب مامانم نمیکردم و برام مقدس بود و حتی لخت هم جلوم راه میرفت یه بار شق نزده بودم. اون بوس آبدار هم که بالا گفتم همیشه اینجوری و آب دار بوسش میکردم و از رو جنبه سکسی این کار و نمیکردم. بگذریم، صدای پاش و شنیدم پشت در پاورچین پاورچین راه میرفت، بعد سایش از زیر در مشخص شد که مطمئن شدم پشت در ایستاده. با حوله خودم و پوشوندم که اگه اومد تو من و لخت نبینه و همون لحظه نگاهم رفت رو جا کلیدی در که دیدم تاریک شد. هزار درصد مطمئن شدم داره از جا کلیدی نگاه میکنه. منم که شهوت زده بود تو مغزم از تنهایی، بدون اینکه فکر کنم خودم و زدم به اون راه و شروع کردم خودم و خشک کردن. کیرم در عرض دو ثانیه چنان شق شد که چسبید پس نافم، از یه طرف خجالت میکشیدم، از یه طرف هم دوست داشتم کیرم و ببینه که چه پسری بزرگ کرده. وقتی حس خجالت اومد تو سرم یه دور زدم پشتم و کردم به در ولی باز زود برگشتم، داشتم توجه میکردم که هنوز هست یا نه، که سایش و دیدم تکون میخوره ولی هنوز پشت در، یک دفعه زد تو سرم که یکم با کیرم بازی کنم. حوله رو انداختم رو دوشم و همینطور که جلو در ایستاده بودم چند بار به حالت جق کیرم و جلو عقب کردم، دیگه فکر کردم بسته، رفتم شورت و شلوارکم و پوشیدم و همینطور که داشتم تی شرتم و میپوشیدم رفتم که در و باز کنم، همون موقع از پشت در رفت به سمت دست شویی که ته راهرو بود. درو که باز کردم دیدم رفت تو دستشویی. دیگه مطمئن شدم تا آخرش اونجا بوده.
هنوز کیرم کامل نخوابیده بود و از زیر شلوارکم نمایان بود که شق کرده ولی نه به اون سفتی چند دقیقه پیش. کیرم و که میگم فکر نکنید میگم دسته بیل. نه. با خطکش که اندازش گرفتم ته تهش شق میشه ۱۶ سانت، کلفتیش هم معمولی، ولی شق که میشه لامثب عین موشک کروز سرش میره بالا انگار میخواد پرتاب بشه فضا. خلاصه رفتم نشستم پای تلویزیون و مامانم اومد رفت آشپزخونه، هرازگاهی میومد بیرون از پادگان میپرسید و من از خودش و بابا و فامیلا میپرسیدم تا غذا آماده شد و خوردیم. سر ناهار شانس آوردم پا میز بودیم، هی یاد اون موقع میوفتادم و چشمم میخورد به ممه های مامانم شق میکردم. غذا کلا زهرمارم شد. پاشدیم جمع کردیم و منم کمک کردم بشقاب و اینا رو ببریم که باز نیمه شق بودم تو آشپزخونه ازم پرسید با نسترن دیگه حرف نزدی؟ گفتم نه بابا، اون به من نمیخورد. گفت یعنی دوست دختر نداری. گفتم نه. گفت راستش و بگو! گفتم نه به خدا، کی به یه سرباز پا میده با این موها کچلم. گفت، وا، از خداشونم باشه، باید التماست کنن. همین حرفها رو میزدیم که در حال تمیز کاری و اینا هم بودیم دیدم یکی دوبار چشمش و دوخت به کیرم. خدا رو شکر اونجا شق نبود دیگه. گذشت رفتم نشستم و میوه میخوردم، دیدم زنگ زده به بابام میگه نمیای خونه، مهران اومده. بابام هم که مطمئن شد مامانم تنها نیست از خدا خواسته پیچوند، گفت کار داره و شب دیر وقت میاد. بعد مامانم هم با یه حالتی که این آدم نمیشه اومد گفت هرشب اللی تللی من تنهام. منم گفتم تنها که نیستی مادرم، من پیشتم.
چند دقیقه گذشت که مامانم گفت داره میره حموم، باز من شق کردم. بدبختی حموم مون هیچ راه نگاه کردنی نداشت. خیلی دلم میخواست میتونستم یه دیدی بزنم. نیم ساعتی گذشت، دیدم داد میزنه مهران برو از اتاق حوله من و بیار. رفتم که از رو تخت حولش و بر دارم دیدم شورت مشکی لا کونی گذاشته بود بغل حوله. این و که دیدم دیونه شدم. فکر نمیکردم مامانم از این شورت های سکسی بپوشه. با اینکه شورت تمیز بود و بو نمیداد عین این روانی ها برداشتمش بوش کردم بعد زبونم و کشیدم رو اون قسمتی که جلو کسش و میگیره. داشتم فکر میکردم جای زبونم به کسش برخورد میکنه و کیرم داشت منفجر میشد. بردم حوله بهش دادم، وقتی خواست بگیره بر عکس دفعه های قبل سرم و بر نگردوندم و شونه ها تا بالای سینش و دیدم و رفتم اونور. مامانم همیشه لباس میپوشید قبل اینکه بیاد بیرون ولی اندفه حوله پیچید دورش و اومد بیرون که من داشتم رون های خوشگلش و از رو به روی تلویزیون دید میزدم. رفت تو در و بست. خیلی دلم میخواست برم منم دید بزنم ولی میترسیدم. نمیدونم اگه میفهمید چه عکس العملی نشون میداد. چند ساعتی گذشت و اولای شب بود، برگشت گفت پسرم یه کاری واسه مامان میکنی؟ گفتم چی! دیدم ۲ تا قرص دستش. گفت اینها قرص خواب، اگه نخورم راحت نمیخوابم. ولی اگه بخورم زلزله هم بیاد پا نمیشم. حواست باشه بابات داره میاد چفت درو باز کنی والا درو میشکونه. گفتم چشم. بعد قرص ها رو با یه لیوان آب رفت بالا و من داشتم تو دلم فکر میکردم نکنه با این حرفش به من چراغ سبز داره نشون میده که گفت تو نمیخوابی؟ گفتم من اگه بخوابم پس کی چفت درو باز کنه؟ گفت خوب بیا یکم پیش من دراز بکش تا خوابم ببره، یه هفتس ندیدمت. دیگه اون لحظه حالی به حالی شدم. گفتم باشه الان میام. یه دقیقه بعد رفتم اتاق دیدم زیر لحاف، منم رفتم اونور زیر لحاف. لپش و بوس کردم و گفتم شب بخیر، اونم به یه حالتی خسته وار گفت شب بخیر. انگار قرص ها دو دقیقه ای اثر کرده باشه. یک ربیعی گذشت همش داشتم به اون صحنه ها و اتفاقات فکر میکردم که دیدم همینطور که دمر خوابیده دست راستش و آورد گذاشت رو شکمم، دقیقا بالای کیرم. من هم تکون نخوردم، ولی درجا کیرم شق کرده بود و داشت بالا پایین میپرید. مطمئن بودم جنبش های کیر من داره به دستش میخوره. چند بار صداش کردم، هی گفتم مامان؟ ماما؟، مامان؟ دیدم انگار نه انگار.
دست به دستش نزدم، فقط خودم و بیشتر کشیدم بالا که قالب دستش دقیقا افتاد روی کیرم. دیگه کیرم داشت از جا کنده میشد. مامانم هم اصلا حرکت یا فشاری نمیداد ولی نبض کیر من جوری میزد که دست مامانم و بالا پایین میکرد. هنوز تو شک بودم. باورم نمیشد دست مامانم رو کیرم باشه. چند بار دیگه بلند تر صداش کردم و تکونش دادم که مطمئن بشم دیدم اصلا به روی خودش نمیاره. من که به حالت نیمخیز بغل دستش دراز کشیده بودم، یه کم لحاف زدم کنار دیدم با سوتین خوابیده، دهنم خشک شده بود، فکرم کار نمیکرد. حالا شماها هرچی میخواهید فکر کنید ولی، اگه خودتون و جای من میزاشتید شاید شما از من بدتر میشدید. مامان من هم شیک پوش و تر و تمیز هست. من بچه تر بودن میدیدم پسرای جون بهش متلک میندازن. این بابام بی لیاقت بود که قدر این گوشت و ندونست. داشتم میگفتم، همینطور که نیمخیز بودم لحاف و بیشتر زدم کنار دیدم همون شورت لا کونی پاش و شلوارک هم نپوشیده. وقتی خیز برداشتم لحاف و بکشم اونور دستش از رو کیرم سور خورد افتاد. میخواستم پاشم برم ولی وقتی کونش و دیدم که قمبل کرده تو آسمون اصلا از خودم بی خود شدم. از رو تخت اومدم پایین، لحاف هم کشیدم روش که اگه پاشد نگه این چه وضعیه. چند بار بلند صداش کردم، محکم تکونش دادم دیدم واقعا اگه زلزله هم بیاد این پا نمیشه. دستم و بردم زیر شلوارکم و شروع کردم بالا پایین کردن، و با اونیکی دستم خیلی یواش لحاف و از روش کشیدم. من که بغل دستش ایستاده بودم اون رو تخت دراز بود و صورتش رو به من نبود. شاید اگه صورتش طرف من بود جرات نمیکردم ادامه بدم ولی دیگه گفتم کس خواهر زندگی. خودش شروع کرد، به من چه. یه کم با کیرم بازی کردم که شق شق شده بود. با نوک انگوشتام خیلی خیلی آروم از پشت زانوش کشیدم تا بالا زیر کونش. چه پوست و گوشت سفتی داشت. دلم میخواست بپرم روش و فشار بدم تو کونش ولی این فقط فانتزی فکر خراب من بود. هنوز میترسیدم که بیشتر از این ادامه بدم، واسه همین تصمیم گرفتم برم پشتش و شروع کنم به ماساژ دادن پشتش، که اگه یه وقت از خواب پاشد میگم تو خواب گفتی پشتت درد میکنه منم داشتم میمالیدم برات.
شلوارک من کلا نازک بود و وقت خوبی بود قشنگ بمالمش به دروازه بهشت. رفتم روش جوری که قمبل کونش افتاد جلو کیرم، شروع کردم به ماساژ دادنش. همینطور که دستم و میبردم بالا طرف شونه هاش، کیرم هم لای کونش سور میدادم، ۶ یا ۷ دقیقه ای این کار و کردم و چند بار ازش پرسیدم خوب مامان؟ که هیچ جوابی نداد. منم دیگه کیرم داشت میترکید، پاشدم از روش زدم به سیم آخر و شلوارک و شورتم و دراوردم. تو دلم گفتم، حتما که خواب نیست و خودش و زده بخواب، واسه همینم کیرم و گرفت. الان هم این موقعیت که شاید یک بار گیرم بیاد، چون از خواب پاشه صد در صد به روی خودش نمیاره. خیلی آروم شورت مامانم و تا زیر زانوش کشیدم پایین و دستم و بردم لای کسش که دیدم خیس خیس. لامثب انگار سه بار آبش اومده باشه. دستم لزیج شده بود که همون و با یه کم توف قاتی کردم مالیدم سر کیرم و از پشت جوری که فشارم نیفته رو مامانم خودم و بالا گرفتم، کیرم و تنظیم کردم لای پاش و آروم فشار دادم تو، اول دو تا تلمبه زدم دیدم نرفته تو، هنوز لای پاش بود که خودش یکم حمت کرد کونش و آورد عقب تر منم با دست کیرم و نشونه گرفتم آروم فشار دادم توش. وای چقدر گرم و تنگ بود. یعنی دوست دختر ۱۷ ساله خودم هم کسش به این داغی و تنگی نبود. همینجور یواش یواش شروع کردم تلمبه زدن. من خاک تو سر نمیدونم چرا تندش نکردم، چون هنوز تپش قلب داشتم و میترسیدم. حیف شد چون دیگه این اتفاق معلوم نیست بیفته یا نه ولی اگه یه بار دیگه پا بده، به حالت داگی و قاشقی و هفت مدل دیگه میکنم مامان خوشگلم ولی اونشب ترس و استرس نگذاشت. خلاصه همینطور که دستام و صاف کرده بودم، به حالت اینکه دارم شنا میرم خیلی آروم عقب جلو کردم حدود پنج دقیقه که دیدم آبم داره میاد، زود کشیدم بیرون و وایستادم و ریختم کف دستم، بعد دوییدم دستشویی و کیر و دست و بالم و شستم. برگشتم دیدم مامانم یک سانتی متر هم تکون نخورده. شورتش و کشیدم بالا که کار سختی بود چون خودش کمک نمیکرد. لباس های خودم و پوشیدم و بعد لحاف و کشیدم روش و از لوپش، بغل لبش یه بوس محکم کردم و رفتم بیرون در و پشتم بستم.
قبل اینکه بابام بیاد چفت در و باز کردم و خودم هم رفتم خوابیدم. بابام دو ساعت بعد اومد. شب تا دم غروب خوابم نمیبرد که حالا فردا صبح چی میشه. صبح از ترس و استرس و خجالت از اتاقم بیرون نمیرفتم. نزدیک های ۱۲ ظهر بود مامانم اومد درو باز کرد گفت مهران ۱۲ ظهر پا نمیشی یه چیزی بخوری؟ گفتم، الان میام. خیالم راحت تر شد. پاشدم رفتم و اصلا به روی خودم نیاوردم و بعد سلام علیک و رو بوسی نشستم چاییم و خوردم. همون یک روز اول خیلی برام سخت بود ولی از فرداش انگار نه انگار که اتفاقی افتاده باشه. هم من دیگه نظر رو مامانم ندارم هم فکر میکنم اون کاری با من نداره. چون مامانم هم خیلی عادی شده و دیگه شیطونی های اون شب و ازش ندیدم. شاید میخواد وانمود کنه که واقعا چیزی یادش نیست یا خواب بوده، کلا که بهتر به روی خودمون نمیاریم، ولی اگه یه بار دیگه خودش و بزنه بخواب یه جوری میکنمش که جیغش تا کوچه بغلی بره.

نوشته: مهران


👍 30
👎 36
135700 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

912053
2020-08-29 00:19:55 +0430 +0430

سه ساعت می رفتی و سه ساعت بر می گشتی تا نیم ساعت استراحت کنی و ماهی بخوری؟؟🙄😶
تو هم طلاقِ عقلی گرفتی…


912060
2020-08-29 00:29:11 +0430 +0430

کون آدم دروغگو

0 ❤️

912070
2020-08-29 00:39:08 +0430 +0430

دیگه به یقین رسیدم اگه سایت هایی مثل پورن هاب و … خراب بشن یا نابود بشن بخش داستان های شهوانی از کار می افتند.

5 ❤️

912090
2020-08-29 01:05:30 +0430 +0430

امشب همه بدنسازای هیٸت زنجیر زنی اینجان😐😐
اک،اُُُُُُُ،ســـــــــــــــه،چـــــــــــــــــــــــار

4 ❤️

912092
2020-08-29 01:06:48 +0430 +0430

تگ داستانو ندیدم و فکر کردم مامان دوست دخترت مینا هست ، تا به کون اسپورت رسیدم ، احمق جون من کون بازم، نه تنها من ، همه مردا کون بازن ، کون اسپورت دیگه چه صیغه ایه؟
مهمتر از همه، حیوون!!! حتی حیوون هم به مادر خودش نظر نداره.
کاش می‌توانستم هزار بار دیس بدم


912096
2020-08-29 01:12:47 +0430 +0430

کسخل اون موشک بالستیکه که میره فضا
موشک کروز مستقیم میره تو کون سرباز ننه جنده
منظورم تویی


912102
2020-08-29 01:16:21 +0430 +0430

از شب تا دم غروب فکر کردی؟!!
کمتر بزن بدبخت، مغزت پوک شده…

4 ❤️

912104
2020-08-29 01:18:49 +0430 +0430

مرتیکه جقی دوزاری، سگ بشاشه به ذات و مغزت. اصلا به مادرت نگاه بد نمیکردی اما یهو چندساعته نگاهت عوض شد و توی خواب کردیش؟! کیر همه رزمندگان اسلام تو کونت، از پادگان اومدی که ماهی بخوری اونوقت دیگه برنگشتی پادگان و فردا هم تا ظهر خوابیدی؟! پادگان رو با خونه خاله اشتباه گرفتی جقی.
بعدا از کون دادنت به دژبان بگو، واسه یه ناهار ماهی و استراحت به چند تا دژبان کون دادی؟!


912116
2020-08-29 01:39:26 +0430 +0430

کون متوسط اسپرت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه آخه اسپرت؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قالپاق اسپرت ۴۰۵ تو کونت


912121
2020-08-29 01:48:28 +0430 +0430

خب مغر فندقی مگه کون متوسط اسپورت معمولی داریم؟!؟،!!
آخه اسپرت

3 ❤️

912130
2020-08-29 02:01:58 +0430 +0430

کس مشنگ، فاصله پادگان تا خونه تون سه ساعت بوده اونوقت تو میرفتی و میومدی. در روز شیش ساعت تو راه بودی.باید سه صبح راه می افتادی بری پادگان 😂

4 ❤️

912137
2020-08-29 02:24:34 +0430 +0430

همه داستان ها هم برمیگرده به دوران سربازی حالبه داستان کس و شر تو نیزارم دوستان جواب بدن

1 ❤️

912147
2020-08-29 03:00:59 +0430 +0430

اشکالی نداره
من میگم تو پادگان کمتر کونت بزارن
🙃

1 ❤️

912150
2020-08-29 03:13:42 +0430 +0430

حیف این قلم روان که تابو بنویسه. حرمت مادرها رو داشته باشید. دیر نیست که آسمانی شن و حسرت لحظه ای دیدارشان بمونه.
امیدوارم مادرهاتون همیشه سلامت باشن.

4 ❤️

912170
2020-08-29 06:19:07 +0430 +0430

میترسم لخت بخوابم تو بیایی منم بکنی
داداش کمتر بزن برا کمر و مغزت خوب نیست زیاد بزنی

2 ❤️

912175
2020-08-29 08:08:26 +0430 +0430

فکر کنم کرونا و قرنطینه همزمان خرابت کرده

2 ❤️

912183
2020-08-29 09:04:28 +0430 +0430

نوش جونت
اگه نمیکردیش می‌رفت به غریبه میداد
همیشه بکنش

2 ❤️

912188
2020-08-29 09:14:04 +0430 +0430

کاش بیدار می شد

1 ❤️

912193
2020-08-29 09:51:27 +0430 +0430

09159969758
خاله شیوا هستم از همه جا دختر دارم پایه حضوری از همه شهرها با مکان فقط تماس بگیرید یا اس بدید تلم دارم

0 ❤️

912203
2020-08-29 10:34:22 +0430 +0430

تو که کونی کون میدادی

1 ❤️

912233
2020-08-29 14:06:41 +0430 +0430

تو یک خوک هستی اخه ادم با مادرش اینجوری میکنه

1 ❤️

912234
2020-08-29 14:08:24 +0430 +0430

کون اسپورت چه صیغه ایه امیر جون

1 ❤️

912262
2020-08-29 16:15:08 +0430 +0430

دوستان توجه داشته باشین که کون اسپرت عین ماشین اسپرته یعنی کوپه،پایین تر از حد عادیه😂😂

3 ❤️

912279
2020-08-29 18:10:49 +0430 +0430

Ragnarock
دقیقا. 😆. چطور هیچکی نمیدونه من جای تعجبم. بعد اسم خودشون هم میزارن کون بااااااز. 😅😅

2 ❤️

912280
2020-08-29 18:26:11 +0430 +0430

یک کلاس درس میزارم واسه بچه هایی که ادعای کون بازیشون میشه. دوستان به مطالب زیر توجه داشته باشید:
شاسی بلند = پاهای کشیده، طوری که کون بالا قرار بگیره و در حالت ایستاده چوچول از پشت به راحتی در دسترس باشه
اسپرت = پاهای کوتاه، طوری که کون پایینتر از حد معمول باشه و برای دستیابی به چوچول در حالت ایستاده، خم شدن زانوها اجباری باشه
صندوق دار = برامدگی کون طوری باشه که در حالت ایستاده یک لیوان به راحتی روش قرار بگیره بدون اینکه بیفته

3 ❤️

912285
2020-08-29 19:20:04 +0430 +0430

از یه ننه جنده همچین بچه ای پس میوفته دیگه

0 ❤️

912294
2020-08-29 21:47:58 +0430 +0430

واقعا کون اسپرت ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😳
التماس دعا برات دارم کسمغز

1 ❤️

912629
2020-08-30 18:46:19 +0430 +0430

دوستان بزارید براتون روشن کنم بعضی از سرباز های خوبمون تو دوران خدمت به واسطه کون و اندام سکسیشون مورد تجاوز وحشیانه سرباز های حشری قرار میگیرن و به خاطر ایجاد خاطره های بد و عقده ای شدن بعد از دوران خدمت میان و توی سایت به ناموس خود دختر و زن های همسایه خاله و عمشون چوب حراج میزنن تا تلافی کنم اما بد تر مورد تجاوز کامنت های ملت قرار میگیرن 😂😂😂

2 ❤️

912652
2020-08-30 21:47:36 +0430 +0430

چطور میتونی با مامانت این فکرو بکنی اخه !!!

1 ❤️

912724
2020-08-31 01:15:37 +0430 +0430

خاطرت قشنگو جدید بود حالا دروغو راستشو خودت میدونی چون برای منم همچین اتفاقی افتاده ولی نه با خواهرومادر البته لازم نمیبینم خاطرشو تعریف کنم

0 ❤️

912750
2020-08-31 01:42:00 +0430 +0430

****خوب بود لاقل مادرت رو با یکی دیگه به اشتراک نزاشتی 👍 👍 👍 👍 👍

1 ❤️

912847
2020-08-31 11:20:17 +0430 +0430

کصکشا دیگه مادر حرمت داره
کونی های کیر خور

1 ❤️

912852
2020-08-31 12:05:06 +0430 +0430

لذتبخشترین چیز توی دنیا

0 ❤️

912937
2020-08-31 20:32:23 +0430 +0430

خا

0 ❤️

914747
2020-09-06 22:53:02 +0430 +0430

خوار مادر این چینیارو گاییدن ، این کرونا بد رو مخ جقیست ها تاثیر میذاره! از شب تا غروب خوابش نبرده و مامانش اومده و میگه جقی جون ساعت ۱۲ ظهر شده نمیخوای از تخیلات تخمیت بیای بیرون!؟ 😀 خدا شفا عنایت فرماید ، آمین _👐🖕

0 ❤️

912076
2020-09-22 01:23:42 +0330 +0330

کتگوری مامان خییییییییلی دوست دارم ، واقعا جذابه واسم

2 ❤️

912244
2020-09-23 15:10:52 +0330 +0330

تف می سیلت

1 ❤️

924385
2020-10-15 13:51:59 +0330 +0330

خوبه خوبه ماشالاه همه بکن
همه مادراشون انجلینا
همه باباها سرد

0 ❤️







Top Bottom