مامان و احمداقا

    1398/12/3

    من سالار 17 سال دارم داستان درباره مامانمو احمد همسایه بالاییمون هست مامانم شهین 48 سال داره و خونه داره بابامم نظامی هست و آخرای بازنشستگیش هست ما یه خانواده 5 نفره هستیم و منو برادرم و خواهرم که هر دو ازدواج کردن و من موندم و بابا و مامان.


    دوستانی هم که اینجور موضوعات و دوست ندارن وو باورشون نیمشه خوب نخونن یه چیز شخصیه که برا من اتفاق افتاد
    داستانی که میخوام تعریف کنم مال یک و نیم سال پیش هست حدودای مرداد 97 هست


    مامانم زن خونه دار و معمولیه سبزه هست وتپلی قدشم معمولیه ولی استخون درشت و هیکلی سینه هاش 85 میشه گرد تو پر و اویزون از روناشم که نگم رونای درشت و کون گوشتی تو خونه هم زیاد باز نمیپوشه تاب شلوارک یا ساپورت و شلوار های کشی که کونشو چند برار بزرگ نشون میده ولی من روش زیاد حساس نبودم و دیدش بزنمو از این کارا.من قبلش چند تاداستان درباره مامان و اینا خونده بودم باورم نیمشد واقعا این اتفاق بی افته تا اینکه برای منم اتفاق افتاد.احمد همسایه بالاییمون 55 میشه یه مرد هیکلی شکم دار تازه بازنشست شده و ولی بازم تو اداره کار میکنه و ماشین اداره زیر پاشه خونه ما شخصی سازه و دو طبقه هست و دوتا درب داره به در حیاطش از کوچه هست و یه در دهلیز هم از خیابون فرعی میخوره که هم از دهلیز به طبقه بالا پله میخوره هم از حیاط با پله به ایوانشون.
    من تو کارگاه تو لیدی کار میکردم و تا ظهر و بعد از ظهر ها هم میموددم ساک بر میداشتم میرفتم باشگاه اونروز که اومدم بابا نبود صبحش رفته بود ماماموریت پرسیدم مامان گفت شاید پس فردا بیاد نهارو خوردم و ساک ورزشی رو برداشتمو کم کم داشتم میرفتم که دیدم همسایه بالاییمون خانومش و انگار داشت میبرد مهمونی واحمد تو حیاط هی میگفت زود باشین و بیایین صب کردم برن بعد برم میگفتم میگن بیا برسونیمت و اونا رفتن و من خدافظی کردم که برم مامانم گفت کی میایی من گفتم با رفتن و اومدنم فک کنم 3 ساعتی بکشه اومدم بیرونو رفتم تو راه هم سرم درد میکرد هوا گرم بود بیشتر برای دورهمی با دوستا میرفتم باشگاه خلاصه رفتم و دیدم کسی نیومده زنگ زدم دو سه تاشون دیدم اونا هم نمیان و منم لباس نکندم اومدم بیرون اومدم سمت خونه نزدیکای سر دوتا کوچه مونده به خونه یه سوپر مارکتی بود با پسرش دوست بودمو سر راه رفتم یه چیزی بنوشمو برم خونه تا نوشیدم گرم صحبت دیدم احمد هم رسونده داشت میومد و پیچید تو کوچه و کمی هم صب کردم بره بعد نمیدونم چرا از اولشم خوشم نمیومد ازش از در کوچه خیابون رفتم تو 4-5 تا پله میخوره میره تو خونه و درشمم نیمه بازه بود رفتم تو و داشتم کفشامو در میاوردم دیدم انگار مهمون اومده حرف میزدن باهم از پله هاکه نگاه میکنی تا ته پذیرایی میشه دید باوم نمیشد خم شدم که ببینم دیدم امد نشسته رو مبلو داشت با مامانم حرف میزد این تو خونه ما چیکار میکرد خواستم برم خونه که یهویی انگار دست و پام یخ کرد داشت بلند بلند با مامانم که تو اتاق دیگه بود حرف میزد اول بابا رو پرسید بعدشم منو که مامان گفت اونجوری که گفت دو ساعتی طول میکشه وای همونجا بود که گفتم یعنی قراره مامان و احمد سکس کنن گلوم خشک شده بود استرس گرفته بودم چیکار کنم یه چیزی به ذهنم زد که بشینم نگاه کنم من قبلا چند بار این فانتزی رو با دیدن و خوندن داستان ها داشتم ولی فک نمیکردم واقعی هم اتفاق بی افته اومدن بغل پله ها بازه روی پله ها هم گلدون هست و از بین شاخه های گل نشستم دیدم قشنگ دیده میشه اونا که اونجا نشسته بودن بعد احمد پاشد ار رو مبل و شلوارشو در اورد و به مامانم گفت کجا موندی شهین جون بیا من دیگه طاقت ندارم ها نمیای من بیام همینجوری قربون صدش میرفت که مامانم گفت اومدم مامانم یه تشک اورد با دوتا بالش روش و ملافه هم توش بود اومد پهن کرد احمد یه شورت تنش بود و یه زیر پیرهن که اونم در اورد مامانم دوباره که اومد انگاری ارایش کرده بودو احمد هی میگفت چه خوشگل شدی و این حرفا احمد کیرش شق شده بودو از زیر شوت قشنگ معلوم بود و تا شورتشم کشید پایین احمد قدش بلند بود شکم دار جلوی موهاش ریخته بود و سیبیل دار چشمم به کیرش افتاد چه کیری درشتی عین کیر پورن استار ها بود کلفت و دراز احمد دراز کشیده بود رو تشک و مامانم داشت بغلش لخت میشد اول تابشو در اورد با یه سینه بند قرمز که احم هی دستمالیش میکرد و مامانم میگفت صبر یه لحظه بعد بلند شد شورتشو شلوارکشو با هم کشید پایین و رفت تو بغل احمد داشتن دراز کشیده بود رو احمد و داشتن لب میگرفترنو احمد ه یکونشو میمیالید ناله ها ی مامانم کم کم بلند شده بود احم میگفت پستون میخوام و مامانم با سینش خم شده بود رو صورتش ده دقیقه ای اون حالت بودن که انگار گفت ساک بزنم مامانم گفت چشم اومد پایین و کیرشو گرفت دستش وای چه کیر درشت و گنده ای داشت تف مالیش کرد ودو دستشو دورش جلقه کرده بود بازم کلاهک کیرش بیرون بود ساک میزد که ولی نزدیکای گلوش میکشید بیرون
    گاهی هم با دستش سرشو نگه میداشت و یه عقی میزد احمد داشت ناله میکرد و قربون صدقش میرفت هی ازش میپرسید کیرم خوبه خوش مزست مامانم میگفت اره مامانم گفت ابت نیاد که خندید گفت نه باب کجا بیاد من حالا حالا با تو کار دارم یه جوری میکنمت از حال بری زمینو چنگ بزنی و مامانم میخدید و کیرشو ساک میزد دور کیرش ماتیکی بود من مونده بودم باورم نمیشد این مامان منه اصلا ازش بعید بود کیرم شق شق بود با یه تکونی ابم میومد
    احمد گفت شهین بسه دیگه بیا بخواب نوب کسته مامانم مامانم میخندید و میگفت ماشالات باشه با این کیرت دیوار و سوراخ میکنه و احمد هم میگفت مال توئه شهین جون مامانم دراز کشیدو احم رفت لای پاهاش و کسشو میخورد کسش اب دار شده بود انگاری احمد میگفت کسش چه خیسه شهین مامانم میگفت اره و داشت با پستوناش بازی میکرد کم کم داشت صداش در میومد ناله هاش اخ اوخ گفتناش دستشو گذاشته بود رو سر احمدو فشار میداد به کسش انگار داشت ارضا میشد نفس نفس میزد و اییی چشاشو بسته بود بعد احم سرشو کشید عقبو نشست جلوس و کیرشو میمالید به کسش مامانم ناله میرد و میگفت بکن دیگه خواهش میکنم بکن چه التماسی میکرد برای کیر سر کیرشو کرد تو کسش که یه اووووفی کرد مامانم احمد میگفت جووون بازم بکنم فشار بدم داشت عقب جلو میکرد و و رفته رفته سرعتشو بیشتر کرد دیگه داد مامانم رفته بود هواد دستشو گذاشته بود جلوی دهنش یه دونه بالش که زیر باسنش بود و یه دونه بلش زیر سرش زیر سرش و گذاشت جلوس صورتش و صداش کم شد یه 5 دیقه ای کرد احمد بالشتو گذاشت زیر سر مامان و خم شد ولباشو قفل کرد رو لباش و داشت تلمبه میزد صدای شالاپ شالاپ کیر و کس خونه رو برداشته بود مامان مامان دستاشو حلقه کرده بود گردنشو پاهاشم کمرد فشار داده بود رو خودش و حرفای کسی میذ نمیشنیدم باورم نمیشد مامانم اونجوری به شوهرش بگه چه برسه به غریبه میگفت بکن جرم بده کوسمو بکن کونمو بکنو احم میگفت چشم عزیزم هر چی تو بگی میکنمت میگامت یهویی انگار مامان ارضا شد و چشاش خمار شده بود ناله میرد فقط بعد گفت اماده ای شهین جونم میخوای اب بدم بهت و سرعتشو بیشتر کردو فشش میداد کستو گاییدم شهین کیرم تو کونت کیم دهنت و یهویی کشید بیرون و پاشید رو شکمش و کسش ولو شدن بغل هم و میگفت خوشت اومد ممانم میگفت خیلی خوب بود یجورایی تشکر میکرد میگفت یخیلی وقت بود اینجوری حال نکرده بودم احمد هم میگفتتو هر وقت خواستی حال کنی من در خدمتم داشتن حرف میزدن و احمد هم با باسنو پستونش ور میرفت و مامانم میگفت هنوز سیر نشدی استهات زیاده ها احمد هم گفت هنوز نبمه اوملهو هر دو خندیدن مامان با نگرونی ساعتو پرسید احمد گفت نگران نباش هنوز یه ساعت و نیم مونده مامانم گفت احمد چیزی مصرف کردی ابت دیر اومدو گفت نه من کلا دیر انزالمو مامانم گفت از اون لحاظ و فک کنم چیزی مصرف کرده بود وعلا بالای نیم ساعت داشتن سکس میکردن مامان گفت از میز دستمال کاغذی رو بده احمد خوشو پاک کرد و بلند شد رفت سمت حموم و یه ابی به بدنش بگیره احمد هم بلند شد رفت باهش بعد احمد رفت سمت اشپزخونه و سر یخچال گفت شهین چیزی میخوری من کمی ضعف کردم و مامانم گفت یه شیرینی بیار برا منو خودشم یه شیرنیو یه شیری خورد از توی حال احمد گفت شهین نوبت کونته ها مامانمم ناز میکرد و میگفت نه نه نمیتونمو از این حرفها معلوم بود داشت ناز میکرد که گفت تا نکنم نمیرم ها مامنم میخندید گفت پس اگه میخوای خودتو تمیز کن بعد مامان اومد با حوله داشت کمر به پایینشو خشک میکرد و اومد نشست رو تشک داشتن لاس میزدن که من یه بار ابم بی اخیار اومده بود و پشیمون بودم هی میخواستم برم بیرون و به خودم گفتنم بشین تا اخرش ببین چی میشه دیگه شاید ههیچ وقت پیش نیاد نشسته بودن رو تشکو از سکسای کمش میگفت مامانم که گاهی بیشتر گاهی کم و یه جورایی میگفت راضیه ولی انگار از این رابطش راضی تر بود برای تنوع داشت احمد هم هی کیرشو میمالید تا شروع کنن به مامانم اشاره کرد و مامانم بلند شدحالت 69 شدو داشت کیرشو میخورد واونم کسشو هی کسشو انگشت میکرد اب دهنشو میمالید به به سوراخ کونشو انگشت میکرد سوراخ کونش زیاد تنگ نبود کیرش که شق شد گفت بسه 4 دست پا شو یخورده سوراخ کون و کسشو لیسید و اخ و اخو مامانم در اومد و داشت با دستش کوسشو میمالید یه تفی زد به سوراخ کونشو کیرشو با یه فشاری کرد تو کونش یه اخی گفتو جلو رفت و احمد با دستش کمرشو گرفته بودو داشت اروم اروم سمت خودش میکیشد و مامنم داشت درد میکشد ناله میکرد کم کم دیگه نصفش روفته بودداخل کونش و اروم اروم عقب جلو میکرد یه ده دیقه ای اونجوری اروم اروم کردو دیگه از درد افتاده بود و داشت حال میکرد صداشم شهوتی شده بود هی میگفت احمد کونم جر خورد احمد بسه دیگه کوسمو بکن و احمد هم میگفت چشم باشه وقتی تا ته کرد یه جیغی زدو صورتشو گذاشت رو بالش از درد میگفت خسته شد زانو هام احمد هم میگفت تحمل کن تموم میشه منم دارم میکنمت حال کنی تا ته میچسبود نالش میرفت هوا انگار از مال بابا بزرگ تر بود تحمل نداشت و هم درد میکشید هم حال میکرد احمد شونه های گرفته بود و عقب جلو میکرد و سرعتشو بیشتر میکرد مامان یه ریز ناله میکرد و تا ته چسبوند فک کردم ابش اومده یه ربی کرد از کونش که دراز بکش تا زاهنواتم خسته نشه به شکم خوابوندو داشت کونشو میکرد چند تا تلمبه محکم زد و افتاد روش و ابشو خالی کرد تو کونش دو سه دیقه ای موندن تو اون حالت و دراز کشده بود کمر مامانو کیرشم خوابیده بود واز کونش در اومده بود ابشم داشت از سوراخ کونش میزد بیرون و هی ازش تشکر میکرد مامانم هم ازش تشکر میکرد انگاری خیلی بهش خوش گذشته بود میگفت تا حالا یه جا از کوس کون نداده بودم احمد هم میگفت هر وقت خواستی کوس و کون بدی به من بگو الانشم بگی یه بار دیگه میتونم ادامه بدم مامانم میخندید میگفت نه نه خدا نگه داره تا همنجاشم خیلیه برا من همش چشش به ساعت بود کمی لاس زدنو احمد هم بلند شد لباس پوشید و از سمت حیاط رفت خونشو مامانمم پاشد با دستمال کاغذی خودشو تمیز کو اب کیر و از تو کونش جم کرد و ملافه رو گذاشت کنارو تشکم برداشت برد تو اتاق لباساشم جم کرد رفت سمت حموم تا مطمئن شدم رفت حموم اروم درو باز کردم رفتم بیرونو بعد از نمی ساعتی دیدم زنگ میزنه مامانم میگه کجایی و منم گفتم گیم نتم کاری داری اونم گفت نه راحت باش کمی بعد رفتم خونه قشنگ در ها هم باز بودن بازم بوی شهوت حس میشد مامانم روی کاناپه دراز کشیده بودو تازه از حموم در اومده بود و چرت زده بود گفتم چیزی شده گفت کاری خونه زیاد بود خسته شدم و منم رفتم اتاقمو باورم نمیشد این اتفاقات.


    نوشته: SALA

  • 14

  • 31




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • بازم مثل همیشه خوب دیوسا یه ماجرای دیگه پیدا کنید
      چقدر اینجا بخونیم طرف یا ننش یا زنش بهش میگه کی برمیگردی. اونم میگه چند ساعت بعد


    •   koochebagh
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • داستان بد نبود. ولی بی غیرتی دوست ندارم


    •   Hysterical_man
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • 7سطر اول کلا یه نقطه داره بدون ویرگول،از لحاظ ادبی هم مشکل داره،تا ته داستان رو برو


    •   Parsakam10
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • واقعا اوقم میگیره از غیرتت کصکشه بی ناموس...
      آخه تو نمیمیری وقتی داری میبینی ناموستو دارن مورد گایش قرار میدن!؟ ??


    •   Kirekolofte20CM
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • آخه کسمیخ ی جوری میگی نرفتم جلو که ببینم چیکار میکنن انگار اگه میرفتی چیکار قرار بود بکنی، خو معلومه احمد گراز تورو هم میذاش رو ننت کس و کون دوبلکس میکرد.
      بعدشم عنتر تو ۱۷ سالته غلط میکنی با همون ننت ک اومدی اینجا کسشعر نوشتی
      و اما حضرت ادمین، کیرم لای همه درزات اخه کونکش اخه اره اوستا فرج نجار تو کونت اخه ننه دوهزاری ی داستان درس حسابی نمی‌خوای بزاری؟ یا گی یا محارم، اون چن مورد حیوانات هم مخالف زیاد شد نذاشتی وگرنه ادامه میدادی


    •   Mj6633
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • نکنید این کارو مادر حرمت داره بی ناموسی هم حد داره


    •   TheBitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • ما قدیما به کیرمون میگفتیم سالار. تو کیرمونم نیستی عمویی. برو به مشقات برس. اینجا هیشکی برات نریده که اینطور کسشرا بخونی و بکنی تو اون کدوی نارسی که اسمشو گذاشتی مغز و بعدم مشابهشو اینطور برینی. عنم تو اجدادت که چون تویی رو سر به این دنیا ندن تخمی.


    •   Meisam65
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • آخرای بازنشستگی میشه دقیقا چه تایمی؟بعد درو نیمه باز گذاشتن برای جق تو؟حیف جای فحش نزاشتی و خودت مامانتو. آوردی جلو


    •   Bokon205
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • یجوری نگران فش دادنی که انگار بهت بر میخوره ? دیگه از ننت و گاییدم که بدتر نداریم


    •   علی_کیر_کوچولو
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • اولا این قطعا داستانیه که با ی دست نوشته شده چون کلی غلط املایی داره. دوما اگه یکی متاهله درست نیست که رابطه آزاد داشته باشه .ولی خود داستانو نکات سکسی شو دوست داشتم تا آخرش خوندم?


    •   Sepehr_2000
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • چی؟ساک میزدی میرفتی باشگاه؟ (rose)


    •   Nasr7070
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • به بابات نگی منم میام پیش مامانت جدی میگم


    •   Yavarfaaqer
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • پیر شی الهی که سوژه جق زدت مامانته و ی ملت باهاش جق میزنن .ایشالا داستان زنت رو بنویسی،ایشالا داستان خواهرتو بنویسی دیگه دعای بهتر بلد نیسم .(دختر گله)


    •   amoojoon17270
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • جون خودت جون احمداقات جون مادرت تاکفتی اسمم سالاره کیرخودمو مالوندم.اسم کیرم روکذاشتم سالار.چطوری سالار


    •   zanbory
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • کلمه مادر. مقدسه. حرمت داره.غیرتت کجا رفته اوبنی.چرا بیخودی واسه مادر بدبخت ازهمه جا بیخبر میشینی چرندیات سرهم میکنی.حیف اون شیری که مادرت بتو داده و بزرگت کرده که یروز بشینی پشت سرش بدگوییشو بکنی.خاک عالم توسر بیغیرتت بکنن که واسه جمع کردن۴تا لایک حرمت مادرتو زیر سوال میبری.متاسفم .


    •   Ahmadr747
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • کس کش اسمت سالاره بعد مامانتو میکنن ابت میاد؟ والا با این اسم هرکی دیگ بود احمد اقا رو دوشقه میکرد! ۴۰ بار هم قسمت معماری خونتون رو خوندم نفهمیدم چیشد


    •   Jersey
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • واژن مباف


    •   Mamali_arak
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0



    • واقعا برام سواله
      که چرا
      هر کس که مادرش میده
      مادره موقع دادن یادش میره درو ببنده (dash)


    •   dariusch.persisch
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خیلی تخمی بود


    •   yasin.ir
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کسخل کمک????


    •   Vahid9683
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خب می‌رفتی تو هم میکردیش بهت علاقه مند میشد


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • تو خونه زیاد باز نمیپوشه؟ این مادر داستانیت مثل .نده‌ها میچرخیده بعد باز نبوده؟
      یعنی قشنگ ریدین به حرمت خونواده. مادر؟ والا هر بد و بلایی بگیریم نوش جونمون که یه همچین مادر‌.نده هایی میان داستان سکس مادرشونو میگن. یک جو انسانیت نمونده تو وجودتون. چهار نفر هم لایک کردن. خاک بر سرتون.
      دیس.


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • آمریکایی‌ها یه اصطلاح خوب دارن که فت و فراوان توی فیلماشون میگن، Bull shit، وصف حال داستان تو


    •   Admm
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • این داستان دلیل قانع کننده ای نداشت که باورپذیر نباشه. بنابراین باور میکنیم و تاسف میخوریم.


    •   DarkWillow
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • دو تا نکته
      1_اون اسم کاملا برازندته
      2_کلاهک احمد تو کونت


    •   West63
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • داداش اول جقتو بکش اون صاحاب مرده رو آروم کن بعد داستان بنویس معلومه که همراه انگشتات کیرتم تایپ می‌کرد
      شوت (erection)


    •   Mn13482000
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • حقیقتا حیف از این که وقت تلف بشه و آدم اراجیف این شلمغز ها رو بخونه،درک نمیکنم یعنی چی،این مقدار دروغ


    •   دانیال.کیرکلفت.مشهد
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • دستت درد نکنه مادر....?


    •   Kospet69
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • فقط یه اکانت ساختم که بیام بهت بگم مادرتو جا احمد آقا کاش خر میگایید .....کیری مقام ننتو جلوت دارن میکنن نشستی نگاه میکنی؟؟؟اگر این قدر بی غیرتی که منم شهینو گاییدم (erection)


    •   احمد ذوقی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • برم یه چیزی بنوشم!
      دیس لایک


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو