داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

مامان و حاج آقا

1396/04/22

اسم من مهيار ومامانم هم مرجان چون تك فرزند هستم خيلي هم به مامانم وابسته هم براي سربازيم من افتادم يك شهر دور تو فاميلمون يك اخونده بود از اين كله گندها بابام چند باري بهش گفت اون كاري برام نكرد تا اينكه يك روز مامانم گفت بيا باهم بريم دفترش مامانم اون روز يك تيپ حسابي زد يك مانتو جلو زيرش هم يك پيراهن بلند نزديكهاي بعد از ظهر بود رفتيم ديديم منشي حاجي در و باز كرد و گفت حاج اقا جلسه دارن ما نشستيم بعد از جلسه حاج اقا مامانم رفت تو اتاق يك كم نشستيم منشي حاج اقا وسايلشو جمع كرد و رفت من تنها نشستم بودم يكهو ياد حرف بابام افتادم كه يك بار به مامانم ميگفت زياد با اين حاج اقا حرف نزن خوشم نمياد ادم هيزيه از طرفي هم تيپ مامانم رو ديدم كه زير مانتوش فقط يك پيراهن بلند نازك پوشيده بود كه چاك سينهاش و از پايين هم ساقهاي سفيدش معلومه رفتم از لاي در تو رو ببينم چيزي مشخص نبود رفتم از تو اشپز خونه تو حياط خلوت ديدم پنجره داره به اتاق حاج اقا رفتم از گوشه پنجره ديدم مامانم روي مبل نشسته و حاج اقا هم داره با تلفن حرف ميزنه تا مامانم ميومد يك كلام بگه تلفن حاج اقا زنگ ميخوره حاج اقا اصلا به مامانم توجه نميكنه بعد ديدم مامانم پاهاش انداخت رو هم با دستش هم يك كم پيراهنشو كشيد بالا با اين كار پاهاي مامانم تا بالاي زانوش معلوم شد پاهاي سفيد با ناخونهاي لاك قرمز زده با يك كفش پاشنه بلند حاج اقا تاسرش و بلند كرد اين صحنه رو ديد تلفنشو قطع كرد اومد رو بروي مامانم نشست چشم از پاهاي مامانم بر نمي داشت با يك لحن خاصي گفت بفرماييد عزيزم من در خدمتم مامانم هم گفت براي كارهاي مهيار مزاحمتون شدم حاج اقا كه معلوم بود كيرش راست شده رفت كنار مامانم نشست دستشو برد تو سمت پاهاي مامانم مالوند رو روناش يك هو ديدم مامانم پاهاشو از هم باز كرد حاج اقا هم افتاد رو مامانم كيرشو در اورد مثل وحشيها سينهاي مامانمو ميخورد كسشو ليس ميزد بعد مامانم واسش ساك زد مامانمو خوابوند كيرشو كرد تو كس مامانم ازجلو ميكرد بعد برگردوند مامانمو از پشت كرد تو كسش يكم اينجوري كرد تا افتاد رو مامانم فهميدم ابش اومده من ديگه اومدم دوباره رو صندلي نشستم مامانم بعد يك ربع اومد بهم گفت خيالت راحت كارهات درست شد حاج اقا موافقت كرد.

نوشته: مهيار


👍 5
👎 13
95929 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

639565
2017-07-13 20:50:57 +0430 +0430

ایییی توو روحت بیغیرت دیس

0 ❤️

639572
2017-07-13 21:04:41 +0430 +0430
NA

احسنت به حاج اقا ثواب اخروی داره البت نه بخاطر کسشری که گفتی بخاطر این که کیونه کیون بچه بی غیرتی مثه تو گذاشته

0 ❤️

639577
2017-07-13 21:09:33 +0430 +0430

با راس و دروغ بودنش کار ندارم… اما ریدم تو فن بیانت…تا نقطه حساس با جزیات اما تا ب نقطه حساس رسید ذرتی کشید پاین کرد ریخت رفت

0 ❤️

639590
2017-07-13 21:40:05 +0430 +0430

دروغ كه بود هيچ
ولي خدايي ميومدي پيش خودم. راحت مينداختمت تهران گولهينامه كه اگه داشته باشي چه بهتر. چرا كسشعر مينويسيد

0 ❤️

639595
2017-07-13 21:42:29 +0430 +0430

نظر شما چیه؟ عجب

0 ❤️

639597
2017-07-13 21:44:29 +0430 +0430

آدرسش بده منم با مامانم برم پیش حاج آقا

0 ❤️

639598
2017-07-13 21:45:32 +0430 +0430

یکی این ببره سلاخی کنه :(

0 ❤️

639602
2017-07-13 21:53:20 +0430 +0430

بده نتون زشته بوف میشی…

0 ❤️

639609
2017-07-13 22:06:14 +0430 +0430

اول کصنوشته هات چن تا تابلو نصب کن یه از همه جا بی خبری مث من نیاد بخونه اوقاتش کیری بشه: :|

کارگران مشغول جق زدن هستند.
خطر جقزدگی!
خطر تشعشعات جق!
به جقدونی نزدیک میشوید!
ورود غیرجقی ها ممنوع!

چسب پنج سانتی تو کونت
دیگه ننویس

5 ❤️

639623
2017-07-13 23:08:25 +0430 +0430

شما جای تعریف کردن
یه طناب بردار خودتو حلق آویز کن
بیغیرت

0 ❤️

639629
2017-07-13 23:38:46 +0430 +0430
NA

‌ ریدم دهن تو و حاج اقا.

0 ❤️

639681
2017-07-14 08:35:09 +0430 +0430

مازیان خان (rolling)

1 ❤️

639691
2017-07-14 10:38:54 +0430 +0430

کسخلی تو هم ها کل داستان رو ریز به ریز گفتی اصل کاری کرد اومد رفت ? موضوع اصلی رو باز نکردی

0 ❤️

639758
2017-07-14 21:14:50 +0430 +0430
NA

خاک تو سر بی،غیرتت

0 ❤️

640066
2017-07-16 10:37:06 +0430 +0430

دیگه چرا به این میگید بی غیرت؟ این سره پیازه یا تهش؟؟؟

0 ❤️

640112
2017-07-16 15:09:45 +0430 +0430
NA

تك فرزند ازسربازى معافه خالى بستى ك ي ر م
حيفه حوالت كنم جوجه تيغى داخل سوراخت

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom