مانی و مادرزن دوست داشتنی

    سلام به اعضای سایت
    اولش بگم داستان سکس با محارمه اونایی که مخالفن نخونن
    اسمم مانی هست ۳۰سالمه قدوهیکل معمولی دارم ۵ساله ازدواج کردم وزندگیم از همه لحاظ خوبه حدودا دوسالی میشه که دنبال فرصت واسه سکس با مادرخانمم بودم رابطمون خیلی صمیمی هستش چون شهرستان زندگی میکنیم هر دوسه ماه همدیگرو میبینیم اما همیشه باهاش تو تلگرام در ارتباط بودم اسم مادر خانمم رعنا هست وقد متوسط حدود ۱۶۵ وزن۸۰ اما سینه وباسنش که دیوانم کرده بود درست وژله ایه وسنشم ۴۵ سالشه
    داستان مربوطه به اسفند۹۶از اینجا شروع شد که خانمم باردار شد وبه دلیل شرایط بارداریش دکترش کلا رابطه جنسی رو از ماه دوم به بعد ممنوع کرد حدود ماه هشتم بارداری خانمم بود ودم دمای عید وخانه تکونی که خانمم زنگ زده بود مادرش بیاد کمکمون خلاصه چند روز بعدش تنها اومده بود چون پدر خانمم کارمنده ونتونسته بود بیاد رفتم ترمینال دنبالش تا خونه کلی باهم حرف زدیم از وضعیت خانمم پرسید که براش توضیح دادم حس کردم رفتارش تغییر کرد وبیشتر بهم نزدیک شد وصمیمی تر شدیم خونه تکونی رو شروع کردیم از فردای اونروز فرش میشستیم تو حیاط که مدام چشمم به لای سینهاش بود خودشم متوجه شده بود و لی خودشو جمع وجور نکرد منم سعی کردم خودمو بهش بمالونم بعضی وقتا به شوخی خیسش میکردم وشوخی میکردیم تا اینکه وقتی فرش رو فرچه میکشید خم میشد ومنم حسابی حشری میشدم چند باری خودمو بهش مالوندم عکس العمل خاصی نشون نداد بیشتر خوندمو بهش مالوندم چند باری خودمو مالوندم باسنش کیرم بلند شده بود زیر اسلشم تابلو شده بود وقتی پارو میکشیدم به فرش متوجه نگاهش به کیرم شدم ویهو لبخند زند بهش گفتم چی شد گفتش وضعت حسابی خرابه فشار بهت اومده حسابی منم گفتم نه بابا گفت ازت معلومه دیگه مطمئن شدم اونم دلش میخواد چند باری کیرمو مالوندم کونش دیدم اونم داره خودشو به عقب فشار میده ومقاومت نمیکرد کمکم بادستم باسنش رو دستمالی میکردم که دیگه دلو زدم دریا ودستمو بردم لای پاش که دستمو گرفت وگفت پرو نشو منم حسابی ناامید شدم که اومد روبرم وخندید وگفت ضدحال خوردی شوخی کردم دیگه کاملا روم باز شده بود انگشتش میکردم اونم چند باری به کیرم دست زد باهاش حرف از سکس زدم وقبول کرد دنبال بهانه ای بودم که تنها بشیم بعد از خوردن نهار مادرم زنگ زد که شام بریم خونشون خونه مامانم اینا یه کوچه بامافاصله داره منم خانمم رو بردم خونه بابام که به مامانم واسه درست کردن شام کمک کنه وماهم کمی خونه رو تروتمیز کنیم بریم برگشتم خونه دیگه با مادر خانمم تنها شده بودم وحسابی حشری شده بودم قرص تاخیری داشتم تو ماشینم دوتا باهم خوردم و یه ساعتی کمک رعنا جونم کردم و ظرفای آشپزخونه رو تمیز کردم ومدام تو آشپزخونه خودمو میچسبوندم بهش واونم دیگه حسابی حشری شده بود دست به کیرم میزد کارمون که تموم شد گفت میرم حموم دوش بگیرم بریم خونه مامانت منم که قول سکس رو ازش گرفته بودمو بهش گفتم الان بهترین موقع هستش بردمش تو اتاق خواب روی تخت وهیچ مقاومتی نکرد یه ربی حسابی لباشو خوردمو دیگه صداش دراومده بود که گفت بریم حموم رفتیم دوتایی حموم وهمدیگه رو شستیم انقدر کوس تپلشو خوردم که ارضا شد وبهش گفتم نوبت منه اونم برام ساک زد باورم نمیشد که به هدفم رسیدم اونقدر حرفه ای میک میزد که حسابی کیرم شق شده بود داشت میترکید خوابید کف حموم ومنم افتادم روش حسابی از کس کردم اما خیلی تنگ نبود ولی خیلی داغ و لیز بود یه ده دقیقه ای کردم که بهش گفتم بلند بشه وخم بشه دستشو گذاشت رو چهار پایه از پشت کردم تو کسش حدودا پنج دقیقه تلمبه میزدم اه ونالش کل خونه رو برداشته بود داشتم ارضا میشدم ودرآوردم کیرمو وکل آبمو خالی کردم رو باسنش بعد دوش گرفتن رفتیم خونه پدرم اونجا رومون نمیشد همدیگه رو نگاه کنیم البته بعد اون جریان دوسه باری دوباره سکس داشتیم که در غالب یه داستان دیگه مینویسم ببخشید که طولانی شد.


    نوشته: مانی

  • 18

  • 11




  • نظرات:
    •   bokonam.198500
    • 2 ماه،4 هفته
      • 1

    • عجب


    •   amir_3030
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • خوش ب حالت
      همشون سوراخن واسه همه جور شرايط سوراخ دارى ژووون
      بكن توش


    •   Amin_sh1371
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • واسه اينكه داستان تخميت واقعي بنظر بياد بايد بيشتر وقت ميزاشتي واسه مالوندنش


    •   hosseinnak
    • 2 ماه،4 هفته
      • 1

    • امیدوارم ننویسی


    •   shahvanii139797
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • مامانتو بکنم اگر دروغ بگی ...


    •   kosemadaresahabsite
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • دوشب دو تا داستان مادرزن....
      ادمین انگار فهمیده مادر زن دوستها زیادن


    •   arashdlove1776
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • یکم کیری بود ولی ب خاطر زحمتی ک واس تایپش کشیدی دستت درد نکنه


    •   Wonderfull
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • مادر زنت احیانا کارگر قالی شویی نبوده؟؟
      بفرست بیاد فرشهای ما رو هم بشوره، بجای مزد کسش رو بگام


    •   6880899majid
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • خیلی سخته اندام مادرزن از زن آدم قشنگتر باشه ، من که عذاب میکشم ، واقعا عالبه مادرزن


    •   Majid123majid
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • والا خوبه
      من یدونه قرص میندازم 40 دیقه بکوب میزنم
      تو 2تا انداختی 15 دیقه؟
      خوبه والا


    •   reza96753
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • عجبا...ملجوق گرامی پروفسور سمیعی هم نمیتونه حاملگی یک ماه رو تشخیص بده حالا تو کی تشخیص دادی و همون ماه دوم قدغن کردند نزدیکی رو خدا داند...البته یه پیشنهاد دارم به خانمت بگو دکترشو عوض کنه...


    •   R.a38
    • 2 ماه،3 هفته
      • 1

    • چرا کس میگی،دوتا قرص تاخیری با هم خوردی ،،بعدش الان زنده ای؟یدونش فشارو میبره بالا تا مرز سکته میرسونه،ادم همه جا رو بنفش میبینه،،بعد تو دو تا خوردی ،،ده دقیقه ای ارضا شدی؟؟ مغزتو گاییدم که مثل کمرت شله...سنتی ،صنعتی قاطی زدی بگا رفتی.


    •   Ali.shia
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • خیلی کم بود


    •   your.roz
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • دوتا قرص تاخیری خوردی ی ربع کردی؟
      چرا از توهماتون مینویسید؟
      اگه دوس داری بکنیشو نمیتونی چرا خودتو خراب میکنی با این داستانای تخماتیکت؟
      جقتو بزن عمو.جون.
      از طرف بچه هام بهت بگم کوس ننه خالی بند.


    •   LustLove
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • ۱. موقع‌ها فرش شستن (یا بعبارتی انگشت کردنش) خانم شما رو آل برده بودنش عایا؟؟؟ ?
      ۲. صرفاً جهت اطلاع (اگه نمی‌دونستی پس بدان) مادرخانم شما جنده علنی تشریف داشتند و دارند ... ?




      نتیجه گیری:
      باتوجه توجه به موارد فوق آینده درخشانی در انتظار خانمت (و متعاقباً خودت) هستش و کاسبیتون حسابی سکه خواهد شد . . . ???


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو