ما تموم نمیشیم

    با تموم بی حالی و کسلیم قدمامو محکم تر برمیدارم تا پام بیشتر تو ماسه فرو بره و از حس خنکیش رو پام چشمامو میبندم.با چشمای بسته راه میرم،تلو تلو میخورم،میافتم و بلند میشمو چشمامو باز نمیکنم،چپ و راست راهو اشتباه میرمو حس میکنم گم شدم.صدای بچه هارو نمیشنومو فقط دلم میخواد که دریارو پیداکنم،با چشمای بسته،دلم میخواد اون قدری با چشمای بسته ببینم که به دریا برسم.سعی میکنم به صدای دریا گوش بدم،به خنکی نسیم،قدمامو اروم برمیدارم،تا وقتی که صدای دریا خیلی نزدیک میشه.انگشتای پام که خنکی ابو لمس میکنه بالاخره چشماموباز میکنمو دریارو میبینم.رو ماسه ها میشینمو لبه های لباسم خیس میشه.اهنگی رو اروم زمزمه میکنم،ازبر،اهنگو اون قدر شنیدم که میدونم هر لحظش قراره چی بشه،حتی تو مستی هم میدونم،حتی وقتی چشمام بستست،اصلا برای اهنگ خوندن مگه باید حتما چشما باز باشن؟ولی برای دوست داشتن باید باز باشن،باید گوشا بشنون،باید بتونی دستاتو تکون بدی و دستاشو بگیری،بتونی پشت سرش بدویی،بتونی زیر گوشش حرف برنی،جیغ بزنی،باید همه ی توانتو بکار بگیری و تهش بازم ببازی،اصلا باید بدونی که میبازی،باید بدی هاشو دوست داشته باشی،باید نترسی از مردن.یه جایی خوندم ادما عشقو اشتباه گرفتن،عشق یعنی اون نرسیدنه،اون تب کردنه،اون لرزکردنه،اون رسیدنه اسمش یه چیز دیگس.صدای قدمای کسیو میشنومو سرمو برمیگردونم،انگاری هر جایی باشم پیدام میکنه،حتی اگه چشم بسته رفته باشمو تنها چیزی که جلوم باشه یه عالمه موج سرگردون باشه.نزدیکتر که میشه لبامو رو هم فشار میدمو نگاهش میکنم،کمی از اینکه اونجوری ولش کردمو اومدم پشیمونم،مستیم کمتر شده و میتونم منطقی فکر کنم،جلوی همه داد و بیداد راه انداختمو بعد خوومو گم و گور کردم،فکر نکردم که قراره چی بهشون بگه.ادم تو مستی حرفایی که از قبل بهشون فکر کرده رو میزنه،انگار که دیگه نتونه تو خودش نگهشون داره،میخنده،میرقصه،جیغ میزنه،گریه میکنه،فحش میده،فقط میخواد خودشو نجات بده.با نشستن سرش رو پام به خودم میام،بغض میکنمو اروم صداش میزنم.چشماشو باز میکنه و با دلخوری نگاهم میکنه.کمی هلش میدم که بلند شه،دلم میخواد بغلم کنه،انگاری میفهمه که میشینه و دستاشو باز میکنه.لبم رو به دندون میگیرمو دست هام رو دور گردنش محکم تر میکنم.سرشو کمی میاره عقب و روبروی صورتم قرار میده،نگاهش هنوز دلخوره،ولی لبخند مهربونی میزنه و اروم پچ پچ میکنه بهتری؟فکر کردم شاید بخوای تنها باشی.سرمو تکون میدم که اروم نگاهش میره رو لبم. گونشو میبوسم،بعد گوشه چونشو،یه گازکوچولو میگرمو سرمو میکشم عقب.از روی عادت لبمو میکشم زیر دندونمو زل میزنم بهش که روی لب هام رو که هنوز زیر دندونمه رو سریع میبوسه و میکشه عقب.
    سرشو میکشم سمت خودم و لبامو روی لباش میزارم و اروم زبونمو روش میکشم که شروع میکنه به بوسیدنم.
    .محکم و باولع می بوسه و با دست هاش موهام رو کنار میزنه و صورتم رو قاب می گیره.کمی فاصله میگیره و با نفس نفس نگاهم میکنه،انگار هنوز دلخوره،شک داره به با هم بودنمون،زیر گوشش میگم ببخشید سهیل،بازم تند رفتم.وقتی مست میشم داغونم سهیل،دقتی مست میشم بیستر میدونم که یه روزی میری،یه روزی خسته میشی از کارام.محکم دستاشو دورم میپیچه و زمزمه میکنه هیچوقت نمیرم،هیچوقت‌. لاله گوششو مک ارومی میزنم.حس میکنم تب کردمو از تمام تنم گرما میاد بیرون.سری تکون میده و دوباره گرنمو میکشه سمت خودشو لبامو میبوسه.نفس کم میارمو سرم رو کمی عقب میکشم.لب هام رو ول میکنه و سرش رو تو گودی گردنم فرو میبره.جوری می بوسه که مطمئنم تا هفته ها خاطره امشب رو تنم حک میشه.انگشتامو لابلای موهاش حرکت میدمو گاهی اروم میکشمش،سرمو میچسبونم به گردنش و زبونمو رو سیب گلوش حرکت میدم.با چشمای نیمه بازش نگاهم میکنه که لبخنده خماری میزنمو و بی اختیار دست هام میره سمت دکمه های پیراهن مردونه ی مشکیش و بازشون میکنم. دستمو رو سینه لختش حرکت میدم.دوباره خم میشه روم و گردنمو محکم میگیره لباشو رو لبام میزاره و اون یکی دستش میندازه تو یقه ام و تا بخوام جلوش رو بگیرم محکم دستش رو میکشه پایین .چشم هام رو میبندم و همون دستش محکم روی تنم حرکت میده اه و ناله ای عمیق از ته گلوم بلند میشه.تو گوشم اروم زمزمه میکنه:
    -جونم..اه بکش..ناله کن..تو گوش من..واسه من...
    نمیدونم کی لباسامون نصفه و نیمه کنارمون میافته . کمرشو چنگ میزنمو و دوباره حرکاتش تند و خشن میشه.دستاشو دور سینم حلقه میکنه و نوک یکیو زبون میزنه و محکم میمکه که صدای نالم بلند میشه.لباش رو سینه هام بالا و پایین میره و تا روی نافم کشیده میشه و روی پرسینگ نافم رو بوسه میزنه.دستام بیطاقت رو کمربندش میشینه و بازش میکنم.موهامو نوازش میکنه واولین ضربه رو میزنه و بعد ضربه های بعدی.انگاری که کلاویه های پیانو توی یه اهنگ جاهایی که باید زیادفشرده میشن و جاهایی که باید کم،همه چیز به اون نوازنده بستگی داره و بعد جایی میرسه که اهنگ


    تموم میشه،دستای نوازنده بیکار میمونن و کلاویه ها بالا و پایین نمیرن،فقط صدای سکوت میاد و خاطره ای که از اهنگ مونده.سرمو تو سینش پنهان میکنمو تو بغلش لم میدم،صدای نفساش که هنوز نامنظمه بهم دلگرمی میده،اروم صدام میزنه که سرمو بلند میکنمو نگاهش میکنم،باید حرف بزنیم،این وضع اگه ادامه پیدا کنه داغونت میکنه.باید بتونی بهم اعتماد کنی حورا.یه بارم که شده باید یه چیزو بسپری به من،به زمان،به چی اینجوری چسبیدی؟
    بهش میگم فردا حرف بزنیم،ناراضی نگام میکنه و سرشو تکون میده.بلوز پاره شدمو کامل از تنم میکشم بیرونو بلوز اونو میپوشم،اگشتاشو قفل انگشتام میکنه و میریم سمت ویلا.




    در حمومو اروم میبندم که اگه خوابه بیدار نشه،رو نوک انگشتام میرم جلو و نگاهش میکنم که رو شکمش خوابیده و رد ناخونام رو کمرش مونده. لبخند میزنمو همونجوری انگشتامو اروم رو کمرش میکشم.لباستو بوش سرما میخوری.صدای دورگه شدشو که میشنوم میپرم که برمیگرده و با اخم کمرنگی نگاهم میکنه،موهاش خیس تو صورتش ریخته و با یه شلوار راحتی رو تخت درازکشیده.باشه ی ارومی میگم و یکی از لباس خوابای تو چمدونو میکشم بیرونو حریر روشم میپوشمو کمربندشو میبندم.از تو کیفم دو نخ سیگار برمیدارمو میرم سمت بالکن،دنبالم میاد‌.یه سیگارو روشن میکنمو میزارم رو لبش،مال خودمم روشن میکنمو تو بغلش لم میدمو چونشو میبوسم که لبخند کمرنگی میزنه.اینجوری مطمئنم دارمش،الان،وقتی تو بغلمه،تو بغلشم ولی وقتی نمیبینمش دلم میلرزه،میترسم از رفتنش،میترسم از اینکه بهش بگمو نفهمه،بگمو یه روز اون قدر به خودش مطمئن شه که بزاره بره.ادما وقتی میترسنو شک دارن داد و بیداد راه میندازن،وقتی مطمئنن که ساکتن، که ارومن.چشامو میبندم،میدونم که ما تموم نمیشیم،ما تو زندگی و خاطره هم کش میایم،هر چند پیش هم نباشیم.پیشونیمو میبوسه و خودشو از بغلم جدا میکنه و سمت اتاق میره.موبایلشو از تو اتاق میاره و اهنگیو انتخاب میکنه.اولین آهنگ، اولین انتخابش همون آهنگی بود که واسه بار اول واسش رقصیده بودم.بهش لبخندی میزنم و قطره اشکی از گوشه چشمم پایین میاد،ادما اون قدری وقت ندارن که هر چیزی یادشون بمونه،هر شب کلی خاطره رو دور میریزن و چند ثانیه رو قاب میکنن میزنن گوشه حافظشون و سهیل یادشه که چه آهنگی منو به وجد میاره. دستای گرمش دور کمرم حلقه میشه. سرمو رو سینه اش میزارم. سهیل دقیقا همون تکیه گاهیه که آواره های روحم رو سرپا نگه میداره. سرمو بالا میگیرمو به ۲ تا تیله ی ابی رنگی که خاطره ی امشبو تو خودش داره نگاه میکنم.و ناخودآگاه لبخند میزنم، دستامو روی شونه هاش میزارم و تو گوشش زمزمه میکنم:


    چیکه چیکه بارون نرم، میباره با نور شمع/ روشنه اتاق ، دوتا مست میخوان آروم بشن
    چیکه چیکه بارون و برف، میباره ارومه شب/ بیا بغلم آروم بچسب و...


    نوشته: wrong girl

  • 13

  • 2




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 3 ماه
      • 1

    • زیبا بود و لطیف شما استعداد این کار رو دارید حتما ادامه بدین لایک تقدیمتون.


    •   hashem.444
    • 3 ماه
      • 1

    • چه تلخ


    •   دختربابام19
    • 3 ماه
      • 1

    • دوسش داشتم


    •   _tutfrngi_
    • 3 ماه
      • 0

    • ببین،من مسئول این نیستم بهت یاد بگم چگونه میشه عشق رو یافت!متن اموزشی نیست که،داستان سکسیه. تگی که بهش خورده هم اروتیک و عاشقانس،که فکر نکنم چیزی غیر این باشه.اینکه عشق رو چجوری باید یافت رو به موقعش بزرگتر که بشی یاد میگیری،الان شل کن از زندگی لذت ببر،داستانای منم نخون،چون چیزی توش یاد نمیدم.


    •   Neshane21
    • 3 ماه
      • 1

    • دریا انتخاب خوبیه واسه عشقبازی!


    •   _tutfrngi_
    • 3 ماه
      • 0

    • خب تو مثل اینکه خیلی پیگیری.ولی اونقدری نمیارزی ک بخوام مثل خودت تومار بنویسم.بله،۷ تا لایک داستان من مشخصه فیکه!!!قبلا هم گفتم چیکار کنی کیونی.


    •   _tutfrngi_
    • 3 ماه
      • 0

    • بازم یادم رفت اول داستانم بنویسم کصمغزا نخونن:/الان تو شاکی شدی


    •   _tutfrngi_
    • 3 ماه
      • 0

    • خونه های کنار دریا ویلای هستن کیونی،حالا تو نه دریا رفتی،نه ویلا،دیگه به من ربطی نداره.بعدش رفتی تو گوگل زدی ببینی کلاویه چیه،تازه اوتموقع بود که فهمیدی و نمیدونستی باهاش چیکار کنی،که شیاف خودت کن که اندازه عن نمیدونی فقط کص میگی!


    •   barannn.123
    • 3 ماه
      • 1

    • چه قشنگ بود. لایک 9


    •   boy.t0p
    • 3 ماه
      • 1

    • لایک 10.


    •   girl+angel
    • 3 ماه
      • 1

    • آفرین.درود برخودت و قلمت عزیزم


    •   Barad.vafayi
    • 3 ماه
      • 1

    • داستانت قشنگ بود ولی سایتو اشتباه اومدی


    •   Takmard
    • 3 ماه
      • 1

    • دریچه فریم قلمت توی این داستان یا خاطره خیلی زوم و
      دالی نشد ! ساحل ،دریا ،ویلا ،تختخواب !
      رمانس خوبی بود شاعرانه گی ش بدلم نشست چیزی که تا نقطه آخر روش تاکید داشتی و حتما راست کار خودته چون مسلطی تو وادی ش ....
      ماراتن اروتیک تون با یکنواختی داستان و ناشناسی قهرمان مرد توام شد جایی که دیالوگ کمرنگ بود و سایه های رقص اندامتون چشم خواننده رو پر میکرد ....لایک


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو