ما دو تا رفیق (۳)

1399/09/07

...قسمت قبل

چند روز به عید سال ۹۴ مونده بود که شیفتای مغازه معلوم شد، خداروشکر من و علی هفته اول رو باید با ۲ تا دیگه از پرسنل میموندیم و هفته دوم رو تعطیل بودیم.
آخرین‌ روزا بود که ماشینمو بردم واسه سرویس که اماده سفر بشه.
خانوادم میخواستن همه ی ۱۴ روزو شمال بمونن که به اسرار من قرار شد هفته ی دوم من برم سمت ویلای کوچیکمون.
دخترا هم هفته ی اولو با خانوداشون گذروندن و قرار شد یه مسافرت ۴-۵ روزه بریم ۴ نفره.
۶ فروردین شب بود که بعد از کلی خرید کردن علی رو رسوندم خونه و قرار شد فردا صبح زود بزنیم به جاده، خانواده خونه بودن و من دل خوش از اولین مسافرتم با دوست دخترم و دوستام تو ابرا بودم. صبح که راه افتادیم همه چیز عالی بود، نه جاده ی شلوغی بود زیاد نه مسیر خسته کننده. یار کنارم نشسته بود و دائم در حال رسیدگی بهم بود!
۱۰ صبح بود که تو جنگلای آمل صبحانرو خوردیم و رفتیم سمت ویلا، هنوز ۱ ساعتی راه داشتیم.
وقتی رسیدیم من و دریا اتاق بالارو برداشتیم و علی و سحر هم تو اتاق خواب پایین وسایلوشنو چیدن.
من استخرو پر کردم، دریا و سحر جوجه ی ناهارو اماده کردن و علی هم شراب و ابجو و عرق رو از یخ دون‌بیرون کشید و گذاشت فریزر همرو جز شراب.
همه چیز اماده بود واسه یه مسافرت عالی!
بعد از یک ساعت استراحت با صدای موزیک از خواب بیدار شدم و رفتم پایین کمک برای ناهار، بعد از یه ناهار سبک راه افتادیم سمت دریا و طرفای عصر بود که رسیدیم ویلا.
من و علی بساط مشربو چیدیم و تو این فاصله دخترا هم یه‌دوش گرفتن. شروع کردیم به خوردن.یه ذره بعد جوری بالا بودیم که هیچی حالیمون نبود! دریا ولو شده بود رو پاهام و من دستم دور کمرش بود و هرزگاهی یه لب طولانی از هم میگرفتیم! علی و سحر هم که موقع رقصیدن با موزیک فقط سکس نکردن!
لب و گردن همدیگرو ول نمیکردن! اروم اروم رو مبل روبروی ما سحر نشست رو پای علی و تیشرتشو در اورد! من که تعجب کردم که چقدر جلوی من راحت شده تو فکر و خیال بودم که حس کردم دریا شروع کرده مالیدن کیرم!
اروم دم گوشش گفتم پاشو بریم بالا که گفت دوست دارم اینجا باشیم نمیخوام جایی برم! منم اروم اروم شروع کردم باهاش ور رفتن و‌مالیدن سینه هاش که صداش در امده بود و ناله میکرد! با بلند شدن صدای دریا مثل اینه سحر هم خودشو ازاد کرد و سر علی که تو گردنش بود حسابی ناله میکرد! سحر بدن سفیدی داشت! یه بدن خیلی لاغر و استخونی.
همیشه هم موهاش کوتاه بود و نهایتا تا گردنش میرسید.
سینه هایی که از رو لباس زیاد معلوم نبودن و کوچیک بودن اما با تعریف هایی که از علی شنیده بودم خوب همدیگرو بلد بودن و جفتشون بیشترین لذتو میبردن.
تو‌ فکر بودم که دریا جا به جا شد و سرشو برد سمت کیرم، روم‌نمیشد نمیدونم چرا ولی دریا خیلی راحت شلوارکمو داد پایین و شروع کرد با‌ولع خوردن کیرم. جوری میلیسیدش که خیس خیس شده بود کیرم!
اون طرف علی سوتین سحر رو در اورده بود و داشت سینه هاشو میلیسید.
تازه چشمم افتاده بود به خالکوبی گودی کمر سحر! دو تا بال که خیلی سکسیش کرده‌بود!
دستمو بردم تو موهای دریا و بلندش کردم و تیشرت و سوتینشو در اوردم و خوابوندمش رو مبل و سرمو بردم لای سینه های درشتش، کم نزاشتم براش و حسابی میکشون زدم و رفتم سراغ شلوارکش! دیگه فقط تو‌فکر کردنش بودم، همزمان شلوراک و شورتشو در اوردم و شروع کردم خوردن کسش، پره اب بود و مثل همیشه داغه داغه! میخواستم شروع کنم انگشت کردن که تو همون حالت مستی‌دستمو گرفت و‌گفت صبر کن، رفت سمت دستشویی و منم علتشو فهمیدم! لش کردم رو مبل و‌کیرم دستم بود و ساک زدن سحر لخت واسه علی‌رو نگاه میکردم! علی‌که تو حال‌خودش نبود یهو گفت‌میخوای بگم برات بخوره بیکار نباشی؟ گفتم نه دستت درد نکنه خودم دارم الان میاد! حرفش تو ذهنم موند! سحر واقعا با اینکه خیلی لاغر بود اما استخون نبود! کونش حسابی فرم داشت و کمرش به شدت باریک بود! اینو وقتی نشسته‌بود جلو مبل و داشت با حرص و‌ولع کیر علی رو میخورد متوجه شدم! تو همین حال بودم که دریا از پشت مبل بغلم کرد و شروع کرد گردن و‌گوشمو‌خوردن، دم گوشم بهم گفت چیه فیلم سوپر زنده نگاه میکنی؟ یا لاغر دوست داری؟
همونجوری اوردمش سمت خودم و گفتم هیچیو با کون تنگ تو عوض نمیکنم! شروع کردم انگشتش کردن و اونم باز ناله هاش بلند شد! تحملم کم بود و سریع کاندومو از‌ رو‌ میز برداشتم و کیرمو اماده کردم و دریا رو ۴ دست‌و پا کردم رو مبل!
اروم اروم داشتم میکردم تو‌که دیدم علی هم اونطرف مبل سحر رو اماده کرد و اروم داره میزنه تو‌ کسش، سحر پرده نداشت و علی حسابی راهشو باز کرده‌بود!
جفتمون شروع کردیم تلنبه زدن و دریا و‌سحر هم همدیگرو نگاه میکردم و دست همدیگرو گرفته‌بودن! شاید اگر تا اون حد مست نبودیم هیچ کدوم علاقه به سکس موازی نداشتیم اما‌ اون حال عجیب باعث شده‌بود که دیگه چیزی حالیمون نباشه! موقع تلنبه زدن یه نگاهم به تکون خوردن کون دریا بود یه نگاهمم به بدن سحر!
خم شدم رو دریا و موقع جلو عقب کردن حسابی براش گوش و‌گردنشو خوردن و سینه و‌چوچولشو مالیدم! تو این مدت که سکس داشتیم هیچ موقع ارضا شدنشو نمیفهمیدم اما هر دفعه میگفت کمتر از ۲ بار نبوده! اما ایندفعه صداش خیلی بلند تر شده بود جوری بود که فقط جیغ میکشید! اما از یه جا به بعد صداش کم شد! به خاطر چی بود نمیدونم اما ایندفعه خیلی سکسمون طولانی شده بود و من فقط صدای دریارو میشنیدم که داد میزنه پارم کن! ابمو داشتم تو نوک کیرم حس میکردم که سحر جلوی علی زانو زده بود و‌اماده بود واسه خوردن کل ابش! اما من خالی کردن تو‌ کاندومو ترجیح دادم!
واقعا جون تو وجودمون نمونده‌بود! بعد از چند دقیقه نشستن و چند تا لیوان اب و ابمیوه خوردن سمت اتاقامون رفتیم که بخوابیم…

ادامه...

نوشته: سامان


👍 13
👎 5
14401 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

778899
2020-11-27 00:16:47 +0330 +0330

اول

0 ❤️

778935
2020-11-27 01:28:30 +0330 +0330

بالاخره یه داستان خوب پیدا شد /:

0 ❤️

778969
2020-11-27 03:39:37 +0330 +0330

بد نبود

0 ❤️

778984
2020-11-27 07:01:13 +0330 +0330

ی داستان عالی ادامه بده

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom