مبینا دخترعمم

    سلام
    اسمم محمده واین داستان خیالی نیست
    از ۴یا۵سالگی نسبت به جنس مخالف حس داشتم مثلا معلم مهدکودک رو لخت تصور میکردم یا بادخترا بیشتر می گشتم

    من تک فرزندم ولی خانواده پدری و مادری خیلی بزرگی داریم
    تنهایی رو یه تک فرزند واقعا درک میکنه وشادی من مراسما عید مجلسا بود چون دورهم جمع میشدیم این داستان مال ۳سال پیشه پس بخونید و لذت ببرید
    ۱۵سالم بود به سن تکلیف رسیدم پشمام دراومد صدام بم شد ولی منی برام یه تصویر خیالی بود ونمیدونستم چجوری جلق بزنم . عید که رفتیم خونه عمم پسر عمم وقتی کشتی میگرفتیم دستش به سینم خورد و دردش یکم زیاد بود وبعد سرسینمو گرفت وگفت دردت اومد؟گفتم اره گفت وقتی ابت بیاد سر سینه سفت میشه واقعا خوشحال بودم چون میگفتن وقتی داری ارضا میشی دیگه هیچی از زندگی نمیخوای .اون موقع نزدیک ظهر بود غذا خوردیم وشوهر عمم وپسر عمم وبابام رفتن کوه من چون از ارتفاع ترس دارم نرفتم .مامانم و عمم رفتند و یه جا استراحت کردن .ولی مبینا از شانس بدم نشست جلو تلویزیون. منکه شوق جق زدن ولی میترسیدم بفهمه چون یبار شلوارشو دادم پایین همون لحظه به همه گفت .خلاصه رفتم حموم وشروع به مالیدن کیرم کردم اولین بارم بود استرس شدیدی داشتم از زمین و زمان میترسیدم حسم به قبلا بیشتر شده بود چون قبلن چند باری امتحان کرده بودم یه لحظه حسم شدید شده بود خیلی ترسیدم فکر کردم دارم قبض روح میشم چشام غیر ارادی بسته. میشد دستام جون نداشت چون ۱۵دقیقه داشتم جق میزدم نا اومد اون لحظه رو هیچ وقت فراموش نمیکنم . میخواستم هر کاری کنم تا دوباره ارضا بشم.فکر می کردم الان از بالا یا از سازمان سیا میان میبرن منو اخه چه احساسیه !بعد فهمیدم معمولیه اومدم بیرون دختر عمم برق چشاش یجوری بود. گفت کجا بودی گفتم دستشویی.گفت ۲۰دقیقه چیکار میکردی .ادامه ندادم واونم ول کرد.رو مبل داراز کشیدم اونم رو یه مبل دیگه بود انقدر باهم بد بودیم برا هم مرز تعیین کرده بودیم و هرکی نقض میکرد کتک میخورد .اتفاقی اومد رو مبل من کنار من خوابید حسی نداشتم ولی فشار داد که برم کنار تر بعد باخنده همو فشار میدادیم تا سکی از رو مبل بیوفته ولی نمیخواستم بیوفته گرفتمشو نوبغلم وباهم خوابیدیم معمولی بود چون اندازه فرار از زندان باهم خاله بازی داشتیم دستمو گذاشتم رو رونش بلافاصله دستمو کنار زد وبعد گذلشتم رو سینش این دفعه کنار اومد گفت:جق زدی.باورم نمیشد ولی میدونست. گفت من سه تا داداش دارم میدونم حس بعد از جق چجوریه.گفتم وقتی کوستو میمالی خوبهه.گفت حس خوبیه بعضی وقتا میمالمش.گفتم بکنمت.گفت:جرئت داری دست بزنی به من. منم ترسیدمو چیزی نگفتم.ولی حواسم نبود یدفه منو از رو مبل انداخت پایین منم بلند شدم افنادم زوش نا بیوفته می خندیدیم. ولی حواسمون نبود که این همون عشق بازی قبل از سکسه شق شده بود فهمید با نوک انگشت زد به کیرم دیگه تحملم سر اومد گرفتم نو بغلممو لب گرفتم انقدر حس داشتیم که اگه کسی میومد تو نمی فهمیدیم سریع لخت شدیم پرده داشت. سینه های کوچیکشو مالیدم لونم کیرمو میمالید .ساک بلد نبود ولی یکارایی میکرد تایبار تاته کرد تو دهنش.کوس لیسی دوست داشتم .وقتی خوردم انگار عسل لای نون بربری کمکم اه مکشید نه مثل فیلم پورن که دادن بزنن اه ته گلو باحس که موهای بدنمو سیخ میکرد بعدش لاپایی زدم چون از کون حال نمیداد انقدر لاپایی زدم که فهمید داره ابم میاد گفت لاپانو باز کن محکم بالا وپایینش کرد وابم اومد وبعد تو بغل هم چند دقیق لخن خوابیدیم وهمو نگاه میکردیم.
    اون روز تمام شد وفرصتی بدست نیومد ولی هنوز با یادش جق میزنم


    نوشته: محمد

  • 2

  • 26




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،2 هفته
      • 14

    • دو حالت داره یا اصلا تو عمرت جق نزدی یا ازبس که جق زدی مغزت ری استارت شده 4-5 سالگیتم هنوز یادته!!!!


      داداش حالا کاری به راس یا دروغ داستانت ندارم ولی خدایی کمتر بزن اوضات خیلی خطریه!-__-


    •   evil_of_shahvani
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • کیرم به داستانت


    •   مهدی-پاشنه-طلا
    • 1 ماه،2 هفته
      • 14

    • از بس سینه هاتو میچلوندن دردت میومد ! آخی حیوونی ‌

      بچه پلشت همین مونده بود نون بربری رو مثال بزنی ؟؟
      فردا هم جمعه و صبحونه رو از الان کوفتمون کردی


    •   The.BitchKing
    • 1 ماه،2 هفته
      • 10

    • وقتی یکی میگه از کودکی به جنس مخالف کشش داشتم، چیزی که به ذهن من میاد، بچه ایه که زمان دکتر بازی جای مریض بوده و بهش آمپول میزدن. حالا خدا میدونه این آمپول رو کی میزده، یا با کجاش به کجاش میزده خدا داند.


      بعدشم، عسل لای نون بربری؟ تو یا نمیدونی عسل چیه. یا نمیدونی نون بربری چیه. یا نمیدونی لاش کجاست. یا اصن نمیدونی کس چیه. که سومی محتمل تره. وقتی یه دستی مینویسی و نقطه ها رو شیاف میکنی. کیر تو خودت و کستانت


    •   Lucky.man
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • بعضی داستانای سایت شده بچه بازی


    •   Comicon
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • میشه یه داستان سکسی از 5سالگیت بگی


    •   Saeed_ni2000
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • ادمین!! نکنه با این محمد قرارداد بستی که همه ی داستاناشو تو یه شب اپ کنی، اخه لامصب هر داستانی باز میکنی تا نوشته « من محمدم کس کش اعظم»


    •   amirrr1369
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • محمد میشه از کونایی که به پسر عمت دادی هم بنویسی


    •   sirvan18311831
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • ب نظرم کونی هستی چیز دیگه به ذهنم نمیاد (dash) (dash) (cool)


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • خخخ.
      رکورد زدیا سه تا داستان پشت به پشت فقط یدونه لایک گرفتی.
      یعنی حتی خودتم به خودت لایک ندادی، چون اونطوری حداقل سه تا لایک میشد. (biggrin)

      ببین جق با بچه های مردم چیکار کرده.
      کسخل تا حالا بچه ی چهار ساله از نزدیک دیدی؟
      کسخل جان چهار سالگی تازه از پوشک میگیرنت بعد تو جق میزدی بیاد مربی مهد؟
      کیره مهدی پاشنه طلا تو کون ننت.


    •   Emperatoorxxx
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • چشات روشن


    •   Nikan.aa
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • تا اول داستانتو خوندم فهمیدم بشدت از بیماری مالیخولیا و شیزوفرنی رنج میبری خود شاخ پنداری شدید داری و فک میکنی گوله نمکی!!
      به نظر من تا دیر نشده جای داستان نوشتنای تخیلیت یه دکتر مراجعه کن اینم دیسم فعلا نقد داشته باش تا بعد
      احمق


    •   Bad.booy7
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • خاک برسرت انگار فیلم حماسی داره تعریف میکنه یه جق دیگه این حرفارو داره کوسکش بخدا ممد هرجا پیدات کنم از اون اونقد میگامت که تخمات از حدقه چشات بزنن بیرون خاک بر سر بیشرفت آخه کونی فک کردی این اراجیفو بگی برا کسی مهمه یعنی کسی چون تجربش نکرده نمیدونه جق چه جوری سکس چطوریه بیشرف
      بیا کیرمو تا ته بخور سری بعدم از خاطرات اون داستان بزار ریدم تو مخ نداشتت


      ممد کم جق بزن کونی!
      مخ آزاد گشته مخ آزاد گشته!!


    •   Oscarxxx
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • آخه کونی 5سالگی حس داشتی روی دخترا بعد رفتی حموم یهو از دستشویی برگشتی بعد دختر عمت بهت داد


    •   Dar_b_Dar
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • اولا پسری که ممده و میگه محمدم کونیه
      خیلیم کونیه
      و تو اینقد در سنت کمه هنوز واس داستانت نمیتونی سر و ته جمع کنی اونوقت داستان نوشتی؟؟


    •   Hooman.esf.59
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • فرق نمیکنه
      اینی هم که بادختر عمه ت تعریف کردی
      فرقی با جق نمیکنه
      آخرش همون جقی هستی. گوگولی


    •   iraj.mirza2
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • من به نویسنده کار ندارم فقط میخام بدونم اون کسخلی که لایک کرده کی بوده؟؟؟؟؟


    •   dahe.shasti
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • چه عجله ای بود
      معلومه فقط قسمت بکن بکنه فیلم سوپر هارو میبینه واس همین راست رفت سر اصل مطلب
      ولی خومونیم تو بد دوره ای زندگی میکنیم بنظرم تنها دلخوشیامون دوران شاد کودکیمون بوده
      نوجوانیم خونه دوست دخترمون زنگ میزدیم فقط فوت میکردیم اینا کودکی شون سکس میکنن
      هرچند هنوزم اعتقاد دارم ایران بعضیا با ایرانی که من توش هستم فرق داره


    •   p.aa.n
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • من تا ۲۰ سالگی فرق کیر و هویج رو نمیدونستم
      بعد توی کص‌کش از ۴-۵ سالگی حس داشتی برو باو کیرم دهنت


    •   Mehdi.poori60
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • داداش صدبار گفتم جنس ازموتوری نخرین سازمان سیاه ..15دقیقه مالیدی تا آبت اومد جقی جان توسن بلوق برا اولین بار تا دست بزنی 2دقیقه طول نمی کشه ارضا میشی مخ نداشتت رو خر شرک گایش کند


    •   Mehdi.poori60
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اینو یادم رفت بگم آخه کس مغز کدوم بچه از 4یا5 سالگی میدونه شهوت چیه که تو همه رو لخت میدیدی ؟ داستان اینجوری بوده 5سالت بوده بابات داشته مامانت رو میکرده توهم ازخواب نازبیدارمیشی کیر پدر را در ماه تحتت مادر جان می بینی فکر میکنی همه این مدلی هستن


    •   زولان
    • 4 هفته
      • 0

    • بازم با احترام مجسمه ابولهول با کل عظمتت تو کون خودتو ودخترعمه محترمت مردیکه اول جقت بزن بعدش با تمرکز بیشتری کوس و شعرات وبنویس


    •   60000127685
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • دخی شیرازی نی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو