مجازات الهی؛ شاشیدن در کلاس

    همینکه معلم لیست اسامی و جزوه هاش رو جمع کرد و گفت "خسته نباشید" پامو کشیدم عقب، زانوم که از اول کلاس لای کون آرین بود از حرارت بدنش گرم و کمی مرطوب شده بود. کار همیشگیمون بود، من ردیف آخر بودم و آرین جلوم می نشست، کمرشو کش میداد و خم میشد رو میز جلوش و مثلا ادای دقت کردن و جزوه نوشتن رو در میاورد و همزمان تا جایی که می تونست کمرشو قوس میداد تا کونش از زیر نیمکت قلمبه شه و من با انگشتام یا زانوم لمسش کنم و از تصور سوراخ کون تنگش وسط اون لپای گوشتی و سفت لذت ببرم، منم با اینکه عذاب وجدانِ اینکه دارم یه گناه بزرگ می کنم همیشه سر دلم سنگینی می کرد همیشه در برابر وسوسش تسلیم می شدم و از حس عجیبی که زیر کمرم ایجاد میشد به طرز غم انگیزی لذت می بردم! جیب سمت راستم رو هم پاره کرده بودم تا هر وقت دلم خواست بتونم کیرمو بمالم، یا هر وقت هم نیمکتیم قبول می کرد جاش رو با آرین عوض کنه و آرین در حالی که من تو چشای معلم نگا می کنم قایمکی واسم بمالدش.
    داشتم کتابا رو میذاشتم تو کیف و دنبال قاشق چنگالم می گشتم که برگشت سمتم و با یه چشمک گفت "یه کم صب کن کارت دارم"
    بچه ها انقد گشنه بودن که متوجه جملش نشدن، قاشق چنگالا رو قاپیدن و دوییدن سمت راه پله که سریعتر برسن به سالن غذاخوری. من موندم و آرین تو کلاسی که هنوز گرد و خاک و بوی عرق پسرای نوجوون تو هواش فِر می خورد.
    رفت دم در خروجی و از بغل در سر و گوشی تو راهرو به آب داد، مطمئن که شد کسی نیس رفت سمت راه پله، چنتا پله پایین رفت و طبقه ی پایینم چک کرد و بعد رو نوک پا دویید داخل کلاس. چشاش برق می زد و لبخند شیطنت آمیزی گوشه لباش بود.
    از اول دبستان که مامانامون دستامونو گذاشتن تو دست هم و گفتن "از امروز تا ابد شماها دوستای خوب همید" تا الان ۱۰ سالی میگذشت، همون وقتم این لبخند شلوغ گوشه لبش بود.
    اومد سمتم و شرو کرد به بوسیدن لبام، اولین باری بود که همو می بوسیدیم، ینی کلا اولین بارم بود که لبای کسی رو می بوسیدم، تصورم از بوسیدن لبای یه آدم به هم خورد، فک می کردم حسش نرم ترین حس دنیا باشه ولی موهای کمی که بالای لبش سبز شده بود به لبام مالیده میشد و دندوناشم با لبام حس می کردم، تا حالا صورت کسی رو از این فاصله ندیده بودم، کمرشو می چرخوند و پایین تنش رو میمالوند بهم، چشاش رو بسته بود و داشت لپ پایینمو مک می زد، منم در حالی که داشتم لذت و عذاب وجدان شدیدی رو با هم تجربه می کردم به این فکر بودم که چرا آرین با من اینجوریه. بچه خوشگل کلاسمون بود، کیوکوشین کار می کرد، سفید، چش ابرو مشکی، قد بلند، با بدن پر و یه کون خیلی کپل که همیشه تو زنگای ورزش سال بالاییا دور زمین جمع میشدن که بتونن تو شورت ورزشی تماشاش کنن.با اینکه چشم خیلیا دنبالش بود و حتی سعی کرده بودن زوری خفتش کنن ولی هیچ وقت به کسی رو نمیداد و چن باری هم سر این قضیه دماغ و دندوای بچه ها رو شیکونده بود. یه سالی میشد رابطمون از دوستی صمیمی خالی به چیزی که الان داشتیم تبدیل شده بود و خودشم شروعش کرده بود، از همون بار اول که وقتی آخر کلاس دور میز معلم جمع شده بودیم و سوال می پرسیدیم و آرین شروع کرد به قمبل کردن و فشار دادن کونش به کیر من این سوال واسم ایجاد شده بود که چرا اینجوری شد و اصلا چرا فقط با من اینجوریه، ولی تنها جوابی که به ذهنم می رسید این بود که لابد چون خیلی دوسم داره این کارو می کنه.
    آروم دستشو برد پایین و شروع کرد به مالیدن کیرم از رو شلوار کیرم، بعد انگار که مطمئن شده باشه وقتشه چرخید و همونجوری سر پا خم شد و با کونش منو چسبوند به دیوار ته کلاس، کیرمو انداخت لای لپاش و شرو کرد به مالیدن خودش به من، منم از دو طرف کمرشو گرفته بودم و کمرمو میچرخوندم و عمیق و سریع نفس می کشیدم، خم شدم روش و دستمو بردم زیر سینش و کشیدمش سمت خودم، وقتی خم نشده بود کونش خیلی نرم تر می شد و بیشتر خوشم میومد. هرچقد که خودمو بهش می چسبوندم حس می کردم کافی نیست و دلم میخواست کیرم بیشتر لای کونش جا بره. چرخید سمتم،دستمو گرفت و از پشت کرد تو شلوارش، دست خودشم گرف جلو صورتش، یه لیس تفی زدش و برد تو شلوار من و کیرمو گرفت، دستمو به سختی تو شلوار جینش حرکت دادم و انگشت وسطیم رو گذاشتم رو سوراخ کونش، جوری که دوتا انگشتم رو لپ چپ و دوتای دیگه رو راستیه بودن، لپای کونش سرد ولی سوراخش داغ بود و نبض ضعیفی داشت، کمرشو قوس داد و نصف یه بند انگشتم رفت تو کون تنگش، یه آه آروم تو دهنم کشید، درش آوردم گرفتمش جلو صورتش و گفتم "اینم خیسش کن یه کم"، اول با زبون لیسش زد، بعد کامل کردش تو دهنش و شروع کرد به مکیدنش، یه کم که کشیدمش عقب تفشو جمع کرد روش، درش آوردم و دوباره فشارش دادم تو شلوارش، یه کم انگشتمو رو سوراخ داغش مالوندم و بعد یه بندشو کردم تو، حس کردم یه سوراخ تنگ تر توی کونش هست که مثه یه انگشتر گوشتی نرم دور انگشتمو گرفته و با هر نبضی که اون تو قوی تر احساس می شد، این حس رو میداد که داره انگشتم رو میمکه داخل. دلم میخواست بیشتر فشارش بدم تو ولی انقد تنگ بود که می ترسیدم دردش بیاد
    باز کمرشو قوس داد و انگشت خود بخود از کونش درومد، جلوم رو زانوهاش نیشست، زیپمو کشید پایین و با زحمت کیرمو دراورد، از پایین با همون لبخند همیشگی یه نگاه به من که متعجب بهش نگا می کردم انداخت و سر کیرمو با لباش گرفت، نفسم همراه یه آه نصفه نیمه و بی صدا تو سینم حبس شد، یه کم لیسش زد و انگار حس کرد نزدیکه آبم بیاد، پا شد شلوارشو کشید تا پایین زانوهاش، بهم گفت "تف بزن"، تف کردم رو نوک انگشتام و کشیدمش لای کون سفید و بی موش، بعد گرفتمشو کشیدمش سمت خودم که کیرم بیفته لای لپای کپل کونش، تا یه کم خودشو فشار داد احساس کردم داره شاشم میاد! سعی کردم جلوش رو بگیرم ولی نتونستم و آبم پاشید لای کونش، اولین بارم بود ارضا میشدم و اونقد آبم اومد که شلوار و لباس جفتمون خیس شد.
    ترس از اتفاق جدیدی که تو بدنم افتاده بود با عذاب وجدان شدیدی که همه وجودمو گرفته بود باعث شد هلش بدم اون ور، شلوارمو بکشم بالا و بدوم بیرون. ناظم داشت از پله ها بالا میومد، گفت "اینجا چه غلطی می کنی توله سگ، مگه نمی دونی زنگ ناهاره؟" با صدای لرزون معذر خواستم و گفتم "باید چیزی از کیفم ورمیداشتم" و درحالی که تو کل مسیر خودم رو فحش میدادم و فک می کردم خدا واسه مجازاتم باعث شده بشاشم تو شلوارم رفتم سمت دسشویی. در حال تمیز کردن خودم گریه می کردم و از خدا طلب آمرزش می کردم و ازش میخواستم که آبروم رو پیش بچه ها نبره، هرچقد بیشتر سعی می کردم خودمو تمیز کنم شلوار و لباسم بیشتر خیس می شد و بیشتر احساس درموندگی می کردم. تا آخر کلاس تو دسشویی موندم و لباسامو چلوندم و گریه کردم. زنگ که خورد صب کردم همه برن، بیرون اومدم و آرین رو دیدم که جلوی دروازه منتظرمه، دویید سمتم و گفت "گریه کردی قربونت برم؟"
    گفتم "گمشو آرین"، دیگه نمی خوام ببینمت"، لبخند رو گوشه لبش کم رنگ و بی حس شد و فقط یه سایه ی نیمه جون ازش باقی موند، دستمو گرفت، جلوتر از من راه افتاد و زیر لب گفت ببخشید.


    نوشته: جفمالک

  • 9

  • 5




  • نظرات:
    •   خوشگلخانم
    • 7 ماه
      • 1

    • عه واه خواهر جیش کردی الهییییی


    •   Coca_sex
    • 7 ماه
      • 4

    • بعد ناظم میاد کونتون میزاره میگید چرا


    •   Sepehr_2000
    • 7 ماه
      • 0

    • با اینکه گی و کونی دوست ندارم ولی عاشقانه بود


    •   pesarebokon96
    • 7 ماه
      • 0

    • جالبه.ادامه بده


    •   moraba
    • 7 ماه
      • 2

    • سلام من اصلا مذهبی نیستم اما بنظرم مدرسه و کلا جاییکه داخلش
      چیزی یاد میگیریم مقدسه.داستانتون رو نخوندم فقط اسمش خیلی زشت بود.


    •   shahin3731
    • 7 ماه
      • 1

    • با اینکه تو ناهارتون کافور میریزن بازم کسخول و پلشت تشریف دارین


    •   Mr.Binam
    • 7 ماه
      • 0

    • چه پایان تخمی ای داشت!!
      آدم انقد مذهبی و چشم و گوش بسته؟!!


    •   reeboke2003
    • 7 ماه
      • 4

    • بچه کونی..تو کار هر روزت بوده که زانوتو بزاری لای کون دوستت...جیبتم سوراخ کرده بودی که کیرتو بمالی...بعدش میگی فک کردم شاشم گرفته؟؟ آخه ریدم تو اون افکار منحرفت که واسه بروزش از همه چیز مایه میزاری...


    •   sepideh58
    • 7 ماه
      • 0

    • خیلی خوب نوشته بودین
      توصیفات و حس ها عالی بودن
      لایک هشتم


    •   Mahin09359862529
    • 7 ماه
      • 0

    • شاشو


    •   shiraz-m-m
    • 7 ماه
      • 0

    • داستان رو تا تهش خوندم خوب بود فقط خیلی از اسم داستان خوشم نیومد،لایک


    •   aliaaz
    • 7 ماه
      • 0

    • دادا ناموسن نقش تو توی این داستان چی بود ?


    •   aliaaz
    • 7 ماه
      • 2

    • راستی رفیق خدا واسه مجازات باعث نمیشه بشاشی به خودت خدا دقیقا یه حرکتی میزنه بعضی وقتا که با دو هفته اسهال هم راضی نمیشه
      دیگه شاش که جای خودش رو داره


    •   M.mis.m
    • 7 ماه
      • 1

    • داستانت بد نبود ولی خدای همه میدونن چیه تو سن شما من خودم اولین جق کلاس ۴زدم هیچی ازش بیرون نمیومد فقط حال میداد بعد تو انقدر بزرگ بودی کلی اب ازت امده نمیدونی چی بود کونی جان خدای راست بگو مدیر نیومد توجفتتون بکنه بعد چون ابش زیاد بود فکر کردی شاشیدی تو شورت وشلوارت


    •   aliaaz
    • 7 ماه
      • 0

    • دانشمندان هنوز در تلاشند که بدونن آیا شاشید طرف یا آبش بود در کل گند زری به اون شلوار


    •   reza5892
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • (clap)


    •   King689
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • ن خوشم اومد واقعی بود مو ب موش


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو