مجبور بودم زیرش بخوابم (۲)

    1397/9/9

    ...قسمت قبل


    ادامه...


    بعد از شام دیدم الناز سرش تو گوشیشه. رفتم تو یه شلوار جین پوشیدم و یه تاپ زرد و یه مانتو روش. میدونستم که قراره چه اتفاقی برام بیفته ولی خیلی از آرش میترسیدم. میترسیدم از اینکه بخواد غرورمو له کنه. از اتاق اومدم بیرون و به الناز گفتم من میرم پیش زهرا (همسایمونه که گاهی به هم سر میزنیم). الناز جوابی نداد. سریع بهش تند شدم:
    +بی شعووور وقتی باهات حرف میزنم منو نگاه کن
    -باشهههه ببخشید خب. برو
    با همون نگاه چپ چپ از خونه اومدم بیرون. حتی النازم از عصبانیتای من در امان نبود اما حالا برای اولین بار باید مقابل کسی سکوت میکردم. اونم یه پسر 21 ساله. رفتم درِ واحدش. در رو باز کرد. فقط شلوارک طوسی پاش بود. چیزی نمیگفت. منتظر سلام کردن من بود.


    +ندا: سلام
    - آرش: دستشو گذاشت رو کیرش و گفت کار خدا رو ببین ندا خانوم با پای خودش اومده......حرفشو خورد.
    بعداز کمی مکث گفت با پای خودش اومده به ما سر بزنه و شروع کرد به خندیدن.


    رفت تو و با دست اشاره کرد که برم تو. پشت سرش راه افتادم. رفت ولو شد رو مبل. بهم اشاره کرد روبروش بشینم. دمای بدنم بالا رفته بود. با اینکه هنوز کار خاصی نکرده بود ولی با نگاهش داشت تحقیرم میکرد. خیلی ریز خندید و گفت قدت چنده؟ سعی میکردم خیلی جدی نگاش کنم تا شاید کمی کوتاه بیاد. گفتم ببین آرش... حرفمو قطع کرد و گفت جواب سوالم یه عدده هاااا... گفتم 180... بازم دستشو گذاشت رو کیرش و گفت اووووووف از شوهرت بلندتری نه؟؟؟
    ببخشید من اینجوری حرف میزنماااا، آخه جدا دوست دخترام هیچکدوم بلند قد نبودن. با خنده منتظر بود ببینه من واکنشم چیه. ادامه داد: البته خدایی شوهردارم نبودن...بازم شروع کرد به خندیدن.
    گفت مانتوتو در بیار. آروم درش آوردم.
    گفت جوووووون بابا چه کصی هستی، حیف نیست همچین کصی همسایت باشه ولی زیرت نخوابه
    گفتم خفهههه شو عوضی فکر نکن هر چی دلت بخواد میتونی به من بگی. این یه بارو با هم هستیم و برای همیشه تموم. فهمیدی؟
    کمی نگام کرد و اومد پشتم مثل وحشیا موهامو از پشت کشید. خیلی سعی میکردم داد نزنم گفتم عوووووضی ولم کن. گفت تو چطور کسی ادبت نکرده تا حالا. امشب گه زیادی بخوری زنده نمیذارمت. اینجا بود که فهمیدم هیچ راهی برا فریب آرش ندارم. سکوت کردم. آرش گفت بگو گه خوردم. منم میدونستم کوتاه بیا نیست. گفتم گه خوردم. هلم داد جلو و گفت آفرین جنده!!!
    رفت باز ولو شد و گفت حالا مثل یه جنده خوب چهار دستو پا شو و بیا جلوم. یککککک دووووو......
    سریع چهار دستو پا شدم رفتم به سمتش. گفت کیرمو در بیار. تا حالا فقط یه بار ساک زده بودم چون واقعا به دوس پسرام رو نمیدادم اما اینجا گرفتار یه بچه شده بودم. کیرشو درآوردم، کیرش زیاد بزرگ نبود. گذاشتمش تو دهنم. یه جوووووون کش دار گفت و یه سیلی محکم زد تو گوشم. خیلی جا خوردم گفتم عوووضی چرا میزنی گفت یادته بهم گفتی آشغااال، یادته منو آدم حساب نمیکردی؟! کار دنیا رو باش به جایی رسیدی که زیر کیرم نشستی داری کیرمو میخوری خوشگل خانوووم. بدووووو سریع جندههههه. ادامه بده. ضربان قلبم به شدت بالا رفته بود. خیییلی بهم فشار عصبی وارد میکرد. ادامه دادم به خوردن کیرش. بهم گفت کیر کیو داری میخوری؟؟؟ آروم گفتم آرش بلند بلند شروع کرد به خندیدن. گفت جنده بسه تا آبمو نیااااوردی. بلند شو وایسا. اومدم پشت سرم. دستاشو حلقه کرد دور شکمم. یه کم شکممو مالید. دستاشو آورد یه کم پهلو هامو مالید. خیییلی حرفه ای این کارو میکرد. دستشو آروم برد بین پاهام. شروع کرد به مالیدن.با کف دستش کصمو محکم میمالید. برای اولین لحظات داشتم حشری میشدم و خوشم میومد.


    لباسام هنوز تنم بود. آرش واااقعا حرفه ای بودد. شاید حداقل 10 تا دوست دختر داشته. چون کاملا میدونست چیکار کنه. تو دستاش شل شده بودم. تابلو بود که حشری شدم. نگاش که کردم دیدم داره میخنده. گفت جندههه لذتش به اینه ازم خواهش بکنی بکنمت. ازم جدا شد رفت نشست. گفت برو رو تخت دراز بکش و شلوارتو بکش پایین. دمر بخواب. میخوای زیر خواب من بشی. بدووووو. رفتم دمر شدم. شلوار جینمو به سختی تا زانوم کشیدم پایین. خواستم کامل درش بیارم که آرش گفتتت نه دیگه ندا خانوم بذار تا همونجا بمونه. چون میخوام پاهات از هم باز نشه!
    حالا بگو آرش بیا منو بکن. منم در حالیکه دمر خوابیده بودم گفتم بیا منو بکن آرش...


    گفت نه نشد. خووووب التماسم کن. واقعا خرد شده بودم. آب از سرم گذشته بود. از طرفی این حرومزاده حشریمم کرده بود. خوب بلد بود چطوری دیوونم کنه. واقعا اون لحظه دوست داشتم منو بکنه. گفتم: آرش خواهش میکنم منو بککککن...التماست میکنم. با خنده اومد روم سوار شد. رو کونم نشسته بود و بهش سیلی میزد. انگار داشت تو تلگرام برا کسی فیلم میفرستاد. ولی برا انجام دادن هر کاری دیر شده بود. بیخیال همه چی شده بودم. گفت محسننننن دیدی نداااا کص طلااااا رو زدم زمین و بعد یه سیلی زد به کونم. ایناهاش زیرم خوابیده. التماسم میکنه بکنمش. تو دردسر بزرگی افتاده بودم. آبروم رفته بود. چون آرش قطعا این جریانو برا همه دوستاش تعریف میکرد. دیگه تو محل نمیتونستم راه برم. کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم و دستشو به سرم فشار داد. گفتم التماست میکنم نههههه
    گفت جنده میدونم با این اخلاقی که داری این کونو به کسی ندادی تا حالا ولی امشب عروووس خودم میشی. محکم فشاار آورد و جیییییغ بلندی کشییییدم.


    گفت ندا جان آروم دیگه، دختر خوبی باش. شروع کرد به تلمبه زدن. فقط بالشو گاز میزدم و بهش فحش میدادم. میگفت خشک کونت گذاشتم ندااااا دیگه قیافه نگیری برا من هااااااا
    باشه؟!!!!!


    احساس میکردم چشمام از حدقه بیرون زده. خیلی وحشیانه تلمبه میزد.


    نداااا کص مامان خوشگلت برا همچین دختری که پس انداخته
    لعنتی چه کوووونی داری. مامانتم کونش تنگه مث خودت؟؟؟؟؟
    میبینی؟ کسی بخواد به من بی احترامی کنه اینجوری کونش میذارم.
    ننتو گاییدم چهههه کردنی هستی تووووووو


    اشکام جاری شده بود از درد. دیگه حس حشری نداشتم. نمیدونم چند دقیقه منو گایید ولی وقتی تموم شد نمیتونستم از جام پاشم. آرش از روم بلند شد. گفت آفریییین برا بار اول خوب سواری دادی. چند بار دیگه که زیرم بخوابی یاد میگیری کامل.


    گوشیم شروع کرد به زنگ خوردن. عکس الناز افتاده بود روش. آرش نگاهی به گوشیم انداخت و گفت جووووووون این الیه؟؟؟؟
    جواب آرش نداد؛ یه اخم بهم کرد ترسیدم. گفتم آرههههه آرههه النازه
    گوشیمو از رو میز برداشت و درحالیکه داشت کیر خوابیده شو میمالید گفت:
    الی چند سالشه؟


    نوشته: ندا

  • 24

  • 9




  • نظرات:
    •   Siavvashhhhhhh
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • حس دوگانه دارم ، از یک طرف حال کردم ، از یک جهت هم حالم بد شد


    •   مهدی35
    • 1 هفته،3 روز
      • 5

    • کسیکه خیانت میکنه ازاین بیشتربایدتحقیربشه
      افرین قلم زیبایی داری لایک اول رو دادم


    •   blind_owl
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • داستاناتو با اکانت اصلیت بزار ;)


    •   Mohammad533
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • دیگه ننویس ادامه کصشعراتو


    •   Ali_oj
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • بیشتر بنویس نه کوتاه
      عالی بود


    •   shahx-1
    • 1 هفته،2 روز
      • 7

    • نویسنده پسره و مشخصه چند باری توسط شوهر ندا تو پارکینگ به شدت خفت شده!!! (biggrin)


    •   zenadost
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • من اتفاقا یا همچین زنی دوست بودم که اخلاقش اینجوری گنده دماغ بودش و حرف حرف خودش طاقت نیاوردم باهاش بمونم با اینکه خوب چیزی بودش


      و یه تجربه مشابه با آرش داشتم که یه آتو بزرگ از زن دوست به دست آورده بودم که با کسی دوسته ولی دلم نیومدم نابودش کنم یا ازش سواستفاده کنم


    •   satar m
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • ندا جون به منم میدی بکنمت


    •   خوشگلخانم
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • دیس اه


    •   sepideh58
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • چقدر عقده و حقارت پشت تک تک کلماتش بود
      حسم از خوندن داستانت فقط تهوع بود
      دیس!


    •   Mohammadamoli
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • راستش دلم برات نمیسوزه کسی ک خیانت میکنه حقشه همچین سرش بیاد چقدر بچه بچه کردی دیدی آخر همون بچه ترتیب تو داد


    •   persian.ooze
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • اگر کسی راه درست رو بره هیچ کس نمیتونه تحقیرش کنه.اگه هم این داستان درست باشه مقصر خودتی


    •   Ateist
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • خاک بر سر بی عرضت


    •   strong_boy
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • چندش اور بود واسه من دیسلایک


    •   85_Behrouz--85
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • خوب مینویسی و قلم خوبی داری اما ندای تو داستانت همان اندازه که قدبلند و خوشگل به مراتب بی عرضه است سریع به گوه خوردن افتاد برعکس شخصیتش


    •   soheil_koni_22
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • هوب بود ادامه بددده


    •   Dagi1992
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • داستانایی که تو شهوانی میخونم ۹۹ درصدشون ساختگیه
      ولی متعصفانه عین این اتفاقات هر روز تو لین کشور مزخرف می افته جوری شده ک آدم نمیتونه به هیچ دختر یا پسری اعتماد کنه


    •   Morteza_2000
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • دختر واسه دوستی و رابطه هست؟


    •   Kirsaff
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • داستان بود نه واقعيت
      ضمنا تو وقتي خاريدي و رفتي با يه نفر غريبه دوست شدي و باهاش رفتي بيرون چند بار و خيانت كردي
      خب حالا چه عكسايي بود مگه عكس از سوار شدن تو به يه ماشين اينقدر ترس داشت كه بري به همسايه بدي
      خودتم ميگي شوهرت با دوست دختراي قبليشه پس اونقد ترسي نداشته جز هوس كس دادن خودت
      ضمنا اين به قول تو بچه از كجا آمار ١٠ تا دوست دخترش و حرفه اي بودنش رو داشتي
      چطوري يه آپارتمان خالي داشت


      ولي بازم ميگم خيانت اوليه رو خودت كردي
      و وقتي از سر ترس بري بدي بايد به همه اون ساختمون و كوچه و همه بدي


    •   samsepg
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • امروز، اول دسامبر، روز جهانی ایدز هست!


      شعار امسال «از وضعیت سلامت خودتون (از نظر آلوده بودن یا نبودن به ویروس اچ آی وی) آگاه باشید»


      این کار به سادگی با مراجعه به آزمایشگاه های تخصصی ویروس شناسی و همینطور به زودی با کیت های تشخیص ایدز که با نظارت وزارت بهداشت و درمان از طریق داروخانه ها در دسترس همگان قرار میگیره، امکان پذیره. اولین قدم در جلوگیری از پخش شدن ویروس اینه که خود فرد بدونه که آلوده نیست و ناخواسته این کار رو نمی کنه.


      یادمون نره که «اچ آی وی» هنوز از بین نرفته‌ و هنوز کارهای زیادی هست که باید انجام بشه.


      در سکس هاتون، با هر گرایشی، با هر جنسیتی، با هر شخصی، با هر سنی، در هر موردی و با هر نقشی که دارید، مراقب سلامت خودتون و اونی که باهاش سکس دارید باشید و بخاطر چند دقیقه لذت، با بی احتیاطی و انجام رفتارهای پر خطر و سکس بدون کاندوم، با سرنوشت خودتون و اونی که باهاش سکس دارید بازی نکنید! همیشه راه های آسون تر و کم خرج تر، بهتره.


      وفاداری به شریک جنسی، موندن با یک نفر و در طول اون مدت که با یک نفر در رابطه هستی زیرآبی نرفتن، دوری از تنوع طلبی، پرهیز از رفتارهای خشن در سکس و انجام ندادن کارهای پر ریسک در سکس و البته استفاده از کاندوم، ارزان ترین و تا حد زیادی مطمئن ترین راه ها هستن.


      اول دسامبر، روز جهانی ایدز
      به امید زندگی سالم جنسی برای همه، شاد و سالم و پایدار


    •   hessemotafavet97
    • 6 روز،17 ساعت
      • 0

    • عالیه منتظر ادامش هستیم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو