داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

محاصره

1399/01/06

بعد از مدتها
بعد از چندین سال تحقیر توسط مردی که خانوادم برام انتخابش کرده بودن، تازگیا دارم طعم آرامشو میچشم.
به طریقی که حتی نمبتونستم تصورشو بکنم.
تک دختر خانواده ای ثروتمند بودن آرزوی خیلیاست ولی نمیدونن همین آرزو برای بعضیا به کابوس بدل شده!
سالهای کودکیم به دور از بازیهای پر شور و شوق همسالانم، با آموزش دیدن برای رفتار اشرافی گذشت
هیحان نبلوغ و نوجوانیم با پتک آرایش و ممنوعیت برای ارتباط، سرکوب شد و در آخر، سرنوشت دوران پر احساس جوانی من به دست پسر شریک پدرم سپرده شد.
کسی که از همون اول من رو جزو دارایی های شخصیش میدونست و خودش رو مجاز به هر رفتاری نسبت به من.
هرجا زنی زیبا میدید بی توجه به نامزد تازه نشون شدش، سراغش میرفت و رسما لاس میزد.
تحملش هرروز سخت تر و سخت تر میشد ولی خدا رو شاکرم برای شبی که زندگی من رو به نحوی تغییر داد که جبران حسرتهای تمام این سالها باشه.
شب مهمانی نامزدیمون بود و من زیر دست آرایشگر ها و خیاط های مادرم به بهترین نحو از هرلحاظ آراسته شده بودم.
آرایشی ملایم ولی بی نقص به همراه لباسی کرمی رنگ و سنگ دوزی شده.
با وقار و تمانینه از پله ها پایین رفتم و با جمع همراه شدم.
نامزدم داشت با چند نفر از دوستانش صحبت میکرد و منو رسما نادیده میگرفت.
خیلی آروم بازوشو لمس کردم و خواستم یکم خصوصی باهاش صحبت کنم که جوابم فریادی جلوی جمع بود که میگفت با درخواست صحبت خصوصی بهش بی احترامی کرده بودم.
طبق سفارشای بی پایان مادرم ساکت موندم و با بغض فقط به طرف دستشویی رفتم.
به خودم تو آینه نگاهی انداختم. تا می میخواستم تحمل کنم؟ تا کی قرار بود عروسک خیمه شب بازی خانواده ام باشم؟
حتی اگه بعدش فقط به ضرر خودم تموم بشه میخوام برای اولین بار بگم نه
برای اولین بار خودم انتخاب کنم.
آرایشمو کمتر کردم و از دستشویی بیرون رفتم و اولین چیزی که دیدم لاس زذن نامزدم با نوازنده ارگ ارکست جشن امشب بود. صدامو صاف کردم و حلو رفتم
_ اوه! پس شرکت شما علاوه بر خدمات موسیقی خدمات جنسی هم ارائه میده ؟!
نامزدم با چشم های گرد شده بهم خیره شد.
با عجله و ذوقی بچگانه سمت حیاط عمارت دویدم و نامزدم هم بعد از عذرخواهی سریعی از دختر نوازنده دنبالم اومد و قبل از هر حرفی، سیلی محکمی روانه گونم کرد و بعد سیلی از حرفهای رکیک و فریاد بود که به سمتم روانه شد.
در کمال تعجب، نفسم نگرفت و مثل روزهای قبل،حرف تو گلوم گیر نکرد.
در مفابل هر فریادش فریاد بلند تری زدم تا اینکه هردو بخاطر ورود یک موتور سوار غریبه ، سکوت کردیم.
مرد غریبه کلاه کاسکت رو از رو سرش برداشت و بلافاصله مشتی حواله صورت نامزدم کرد.
به سمتم برگشت و پرسید: حالت خوبه؟ بهت آسیب زد؟
آروم زمزمه کردم: من خوبم
ولی نبودم. اصلا نبودم.
پس برگشتم و لگدی به نامزد ناخواسته ام که روی زمین افتاده بود زدم و گفتم: حالا خوبم
همراه غریبه زیبا سوار موتور شدم و تمام اون زندگی اشرافی و پر قید و بند رو پشت سر رها کردم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دو هفته ای میشه که همراه ریموند، تو مخفیگاهش میمونم.
شب اولی که منو به اینجا آورد تو ذهنم حک شده.
پراهنشو درآورد و روی تختش نشست درحالی که من داشتم گوشه کنار های اون محلی که حتی شبیه به یه خونه هم نبود رو اکتشاف میکردم.
توی وسایلش یه کلت مشکی بود.
براق و مجذوب کننده.
دستاشو حس کردم که از پشت روی شونم نشست.

  • دوسش داری؟
    با دقت اسلحه توی دستمو برانداز کردم.
    _ نمیدونم. شاید
    بیشتر از اسلحه جذب خودش شده بودم.
    بدن عضلانیش، موهای اصلاح نشدش، خالکوبیای روی بدن ورزیدش، عطر خاص بدنش
    نمیدونم چه فکری میکردم که بی هوا برگشتم و بوسیدمش.
    پسم نزد
    ادامه داد
    آروم، همونطور که لبهامون قفل هم بود منو روی تخت خوابوند.
    سرشو عقب برد و پرسید: مطمئنی؟
    جواب مثبتم رو با بوسه دیگه ای بهش رسوندم.
    دستهای گرمش نقطه نقطه تنمو نوازش میکردن.
    آروم بند لباسمو از روی شونم سر داد.
    کمکش کردم از شر اون لباس سنگین خلاص شیم.
    روم خیمه زد و بوسه های گرمش رو از لبهام تا گردنم کش داد و جای بوسه هاش رو با کبودی های کمرنگ، نشانه گذاشت.
    دستهاشو رو سر داد تا کمرم.
    تا جایی که میتونستم لمسش کردم.
    دستهام رو روی ماهیچه های بر آمدش میکشیدم و غرق لذت بودم.
    وقتی آلتشو داخل فرو کرد لبهاش رو لبهام بود تا ناله هامو خاموش کنه.
    با هر ضربش موجی از لذت تو بدنم میپیچید که با هر چیز دیگه ای فرق داشت.
    هیچکدوم نمیتونستیم از اون یکی دست برداریم.
    دلمون میخواست تا ابد ادامه بدیم ولی طبیعت مرزهایی برای عشق بازی تعیین کرده.
    هر دومون نفس زنان و خسته از یک شب طولانی، به خواب رفتیم.
    بعدها فهمیدم اون یه جنایتکاره.
    قاتل، دزد، آدم ربا و خیلی چیزهای دیگه
    ولی با همه اینها نمیتونستم ازش دست بکشم.
    اونم نمیخواست منو از دست بده.
    پس باهاش همراه شدم.
    تو هرقدم از کارهاش کمکش کردم.
    یه جنایتکار شدم.

الان با اینکه پلیس دنبالمونه و هر دو در خطریم، من کنار ریموند بیشتر از هروقت دیگه ای احساس آرامش، عشق و امنیت میکنم.
ــــــــــــــــــــــــــــ
_ بریتنی،پیدامون کردن. دورتا دور اینجا رو محاصره کردن!
با هراس از رو مبل بلند شدم تا مثل بقیه موقعیت های مثل این، وسایل ضروریمونو برای فرار بردارم که ریموند جلومو گرفت.
_ فایده ای نداره. راه فراری نداریم
آروم منو تو بغلش گرفت و درخالی که صدای پلیسی از بیرون میومد که فرمان آتش میداد، لبهاش روی لبهام نشست.
بین بارانی از گلوله هایی که دیوار ها رو میشکافتن، منو مرد جنایتکارم عشق بازی میکردیم.
لبهاش عشق و آرامش رو بهم تزریق میکرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام عزیزان
این داستان اولین داستان منه و شاید کلا دیگه چیزی ننویسم بعد این
فقط میخوام بازخورد هارو ببینم و هرکامنتی مورد استقباله
این داستان رو با الهام از موزیک ویدیوی بریتنی اسپیرز به اسم کریمینال یا همون جنایتکار،با کمی دستکاری و تغییر نوشتم
ببخشید اگه طولانی بود یا قسمت اروتیکش افتضاح شد
فقط رفته بود رو مخم که اینجا یچیزی بنویسم

نوشته: Crazyness


👍 22
👎 8
25029 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

860439
2020-03-25 20:41:06 +0430 +0430

ببین من اینو تا حالا به هیچ داستانی نگفته بودم ولی خدایی باید اعتراف کنم عالی بود همه چیزت به جا بود داستان خوبی داشت از روی منطق صحبت کرده بودی و آدم می‌تونه راحت درکش کنه.

نظر بقیه دوستان رو نمی‌دونم ولی بنده جیگرم حال اومد دمت گرم.

2 ❤️

860444
2020-03-25 20:47:34 +0430 +0430

اخرش که از بانی و کلاید کپی شده بود اولش هم از کلیپ بریتنی اسپیرز! میگم یه کم ایت اله تبریزیان هم میزدی تنگش یه میرزا قاسمی ازش در میومد!!😁


860446
2020-03-25 20:50:10 +0430 +0430

سوم

0 ❤️

860450
2020-03-25 20:51:45 +0430 +0430

کلیپشو دیدم
خیلی قشنگ توصیفش کردی خسته نباشی

3 ❤️

860472
2020-03-25 21:19:10 +0430 +0430

تصمیم خوبیه که دیگه اینجا ننویسی
حتما اجراش کن. حیف این همه استعداد که اینجا حروم بشه
به دکتر کپی هم سلام برسون.

4 ❤️

860501
2020-03-25 21:59:45 +0430 +0430

طرز نگارشت خوب بود
اما داستانت کوتاه و سر و ته بریده بود
موفق باشی

0 ❤️

860572
2020-03-26 03:56:50 +0430 +0430

شبيه اون اهنگ كسعشر منصور نبود احيانا :)

0 ❤️

860637
2020-03-26 09:45:20 +0430 +0430

خوب بود من ک بریتنی گوش نمیکنم تکراری نبود واسم…لایک

1 ❤️

860671
2020-03-26 13:23:42 +0430 +0430

قلم روان و سلیسی دارید. داستان را فردی نقل میکنه که در آخرین لحظه در تیررس پلیس قرارگرفته و احتمالا کشته میشه. در این شرایط کسی به فکر معاشقه نیست و ترجیح میده از مهلکه خودش را نجات بده.

در مجموع خوب بود

0 ❤️

860699
2020-03-26 19:20:20 +0430 +0430

بخدا داشتم میخوندمش از اول فهمیدم از روی اهنگ criminalبریتنی اسکی رفتی…

0 ❤️

860710
2020-03-26 20:27:30 +0430 +0430

واقعا عالی بود
اولین باره دارم نظر میدم❤?

0 ❤️

860858
2020-03-26 23:47:24 +0430 +0430

Nice

0 ❤️

861038
2020-03-27 20:08:26 +0430 +0430

ملت دست به اسلحه اینجا منتظر چیزه دیگه ای بودن که زدی همه خشابهارو خالی کردی و تیراندازی کنسل شد.

0 ❤️

861164
2020-03-28 00:08:35 +0430 +0430

واقعا عالی بود سپاس

1 ❤️

861200
2020-03-28 04:24:40 +0430 +0430

اگه ادامه ندی یه احمق به تمام معنا هستی

خیلی خوب بود، تو باااید بنویسی

1 ❤️

861202
2020-03-28 04:26:36 +0430 +0430

کوتاه ، مفید ، مختصر
دخترو پسر و همسر
عالیییییییییییییییییییی

1 ❤️

861204
2020-03-28 04:35:39 +0430 +0430

خوب بود استعداد نوشتن روداری

1 ❤️







Top Bottom