داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

محدثه محجبه

1399/06/28

من میلادم ۲۱ سالمه و دانشجو…شروع ماجرای من از خیلی سال پیشه…دقیقا اولین روزایی که فهمیدم کیرم جز شاشیدن استفاده های دیگ ای هم داره…تازه ۱۳ یا ۱۴ سالم بود و تو همون کنجکاوی ها و شیطنت های اون دوران چشمم یه چیزی رو گرفت که شده بود فکر و ذکرم…
من یه دختر عمه دارم که ۹ سال از من بزرگتر بود…خانواده ما از اون خانواده های سنتی و گرم بود که همش دور هم جمع میشن و البته به شدت هم مذهبی…
من از بین بچه ها شر و شیطون بودم و چون کوچیک ترین عضو تمام خانواده بودم؛ تو دلی همشون هم بودم و زیاد بهم گیر نمیدادن…
آقا برم سر اصل ماجرا…محدثه خانوم یا همون دختر عمه من یه دختر خوشکل و ناز بود که توی تموم خاطرات بازیای بچگیم بود…حتی وقتی که خیلی کوچیک بودم منو میسپردن بهش…
محدثه تقریبا ۲۲ سالش بود و دانشجو و یه کلی هم درس خون…یه روز که همه خونه عمم جمع بودیم؛ وقت غذا بود و به من گفتن برو محدثه رو صدا کن بیاد…اونم تو اتاقش مشغول درساش بود…منم رفتم در اتاقش و یهو درو باز کردم…وای چی میدیدممممم…گفته بودم که ما خانوادمون مذهبیه و من محدثه رو همیشه پوشیده دیده بودم…اما اونبار چشمام داشت میزد بیرون…پای کتاب و دفتراش دراز کشیده بود با یه تاپ و دامن که اونم تا بالا زانوش چون پاشو بالا اورده بود کشیده شده بود…من که خشکم زده بووووود…محدثه اندام خوبی داره…قدش تقریبا بلنده و اصلا شکم نداره…در عوض از اون ممه های ۸۰ تپلیش و کون قلمبش نگم براتون…همونجور که دراز کشیده بود ممه های تپلش بین خودش و زمین بودن و یه چیز فوق العاده ای…تا متوجه من شد گفت میلاد و منم سریع دستمو گرفتم رو چشمام و برگشتم بیرون…
از اون روز دیگ کیر من همش بهونه محدثه رو میگرفت…گذشت و گذشت و من بزرگ شدم…محدثه‌ی من رو هم زود شوهرش دادن…حتی نزاشتن دانشگاهشو تموم کنه…لعنت به این تفکر مسخره خانواده ما که هر پسری که اومد و دیدن خوبه بدون اینکه فکر کنن نظر دختر چیه بهش میدن دخترشونو…من محدثه رو کمتر و کمتر میدیدم انگار از خونواده ما کلا رفته بود…
حالا برگردیم به الان که ۲۱ سالم شده…یه پسر قد بلند و ورزشکار شدم…هنوزم شر و شور…تو دانشگاه دختری از دستم در نمیرفت…یبار داشتم تو خیابونای شهرمون کصچرخ میزدم که یهو حس کردم محدثه جونمو دیدم…بعد از اون همه سال کمرنگ بودن ارتباطمون درست نشناختم دور زدم دیدم اره خودشه…همون محدثه‌ی من…الان ۳۰ سالش شده بود حسابی جا افتاده بود…دستش پر از کیسه خرید بود…رفتم کنارش سلام کردم و اونم شکه از دیدن من اومد نزدیک‌…نمیدونم چرا اما حس میکردم از دیدنم خیلی خوشحال شده…بهش کمک کردم و خریداشو ازش گرفتم و تا خونشون بردمش…تو مسیر کلی گپ زدیم و اونم که انتظار دیده منو که اینقد بزرگ شده بودم نداشت گفت: انگار همین دیروز بود همش تو خودت خرابکاری میکردی و دوتامون خندیدیم…رفتارش برام عجیب بود وقتی رسید به خونشون ازش شمارشو گرفتم و ارتباط ما دوباره شروع شد…
دیگه بقیه دوس دخترام و گزاشته بودم کنار و همش چت کردنم با محدثه بود…به هم مدتی که گذشت خیلی نزدیک شدیم و اونم نشست سفره ی دلشو برا من وا کرد…تازه میفهمیدم اون دور شدنش از خونواده و حتی اون رفتارای اون روزش رو…محدثه بچه دار نمیشد و دکترا هم گفته بودن که مشکل از اونه…برای همین با شوهرش به مشکل حسابی خورده بود و توی جامعه ما که همه تو فکر ابرو این حرفان نمیشد کاری کنه و مدام گوشه گیرتر و غمگین تر شده بود تا اینکه منو دیده بود‌…شوهر عوضیش هم یه زن صیغه ای داشت و حتی اون ازش چندبار باردار هم شده بود…
من با محدثه با اینکه ارزوی کیرم بود اما حرف سکسی نزدم تا اینکه یه شب که حرف میزدیم لحنش تفاوت داشت…و شروع کرد حرفای سکسی زدم…منم که ماتم برده بود اما کیرم عقلمو از دستم برد و همراهیش کردم…این حرفا مثل یه رودخونن که اگه توشون افتادی دیگ با خودت میبرنت…
منم که گفتم دور همه جز محدثه رو خط کشیده بودم و شرمنده کیرم…تو دلم همش منتظر یه اشاره ازش بودم که یه روز عصر گفت شوهرش میره پیش اون زنش منو برا شام دعوت کرد…منم حسابی تیپ زدم و رفتم…اونشب دومین بار بود که محدثه رو اونجور میدیدم…با یه تاپ و شلوار اومد استقبالم‌…منم محکم بغلش کردم و رفتم تو…سینه هاش بزرگ تر شده بود و الان فکر میکنم ۸۵ بود چون وقتی بغلش کردم کاملا بینمون حایل شده بودن…
دوتامون میدونستیم ماجرا چیه و بعد از یکم حرفای عادی ولو شدیم تو بغل همو لب بازیا شروع شد…محدثه آتیشش خیلی خیلی زیاد بود…زود لباس منو از تنم در اورد…منم زدم زیر کونش و تو بغلم گرفتمش و رفتیم سمت اتاقش…
لباسشو زدم بالا حالا نخورم اون سینه هاشو پس کی بخورم…اونم که انگار قلقلکش اومده بود هی میخندید و میگفت میدونستم هنوز از شیر نگرفتنت زود تر بهت میدادم…من توجه نمیکردم و نوک ممه هاشو میمکیدم و میمالوندمشون…تا اینکه گفت بسته دیگ تمومشون کردی…جاهای دیگ هم هست…محدثه تو این مدت با من خیلی صمیمی شده بود وگرنه هنوزم چادری و محجبه بود…من یه بوس رو لباش گزاشتم زبونو رو شکمش کشیدم و رفتم تا رو کصش…دامشو از پاش در نیاوردم و سرمو بردم زیرش…شیطون حتی شورتم نپوشیده بود…من زیر دامنش که دیدم شورت نپوشیده خندم گرفت و اونم که فهمید چرا میخندم گفت خاستم دم دستت باشه…منم فورا شرو کردم به خوردنش…تند تند لیسش میزدم و زبونمو میکردم توش…وااااییی نمیدونید چه ابی از کصش راه افتاده بوووودد…همه‌ی کصشو میزاشتم تو دهنم، با دستم لاشو وا میکردم و توشو میلیسیدم…خلاصه حسابی اه و نالش رفته بود هوا و التماس کیرمو میکرد…منم که از خدا خواسته شلوارمو کشیدم پایین و اونم دامنشو در اورد و کنارش به بغل خابیدم و گزاشتم توش…کیرم داشت اتیش میگرفت از کص داغش…قربون صدقش میرفتم و ممه هاشو میمالوندم و نوکشونو میکشیدم…داشت از حشر از حال میرفت و خیلی زود ارضا شد…منم که کمر سفت، هی تلمبه میزدم توش…نشستم جلوشو پاشو انداختم رو شونمو دوباره هی میزدم تو کصش…تو بهشت بودم با یکی از اون حوریایی بهشتی…کیرمو تا دم کصش میاوردم و با فشار تا خایه میکردم توش…عرق دوتامون حسابی در اومده بود…کونش از بس تنم بهش خورده بود سرخ شده بود…داشت آبم میومد که کیرمو کشیدم بیرون و تموم صورت و ممه هاشو پر از آب کیرم کردم…اخ که هنوز صدای جیغ و آه و نالش تو گوشمه…بیهوش و خسته کنارش افتادم و لباشو بوسیدم…اونم چسبید به گلوم و هی میخورد گردنمو…
این شد شروعی برای یه عالمه سکس و احساس دیگ من با محدثه جونم…

نوشته: ALIEN


👍 36
👎 20
55900 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

917692
2020-09-18 00:11:12 +0430 +0430

عجب خاطره ها زنده شد

1 ❤️

917697
2020-09-18 00:16:46 +0430 +0430

اینم.چوس ناله های یه جقی.فیک و دروغ

4 ❤️

917701
2020-09-18 00:19:42 +0430 +0430

از شوهر خاله رسید به شوهر عمه!
نوش جونت اون کیری که خوردی.

3 ❤️

917707
2020-09-18 00:30:05 +0430 +0430

تا اونجا خوندم ک زر زدی محدثهِ من!!!
خارکصه با دیدن ممه هاش تو تاب شد محدثه تو؟

2 ❤️

917715
2020-09-18 00:47:17 +0430 +0430

بد نبود

0 ❤️

917742
2020-09-18 02:06:15 +0430 +0430

من ۲۳ سالمه هنوز نتونستم دوست دختر پیدا کنم درحالی که همه شرایطشو دارم بعد تو از وقتی استفاده از کیرو فهمیدی تا حالا کل دخترای تهرانو کردی و همه دوست دخترت بودن و حالا هم اومدی بگی حتی محجبه های چادری هم بهت میدن برو داداچ ریدی این حرفارو جلوی بچه های شهوانی نزن که بگات میدن


917811
2020-09-18 08:21:12 +0430 +0430

میلادجون تموم صورت و ممه هاش و پر از اب کیر کردی ؟ به ماهم یاد بده حجم آبمونو زیاد کنیم و یه چهارلیتری آب بریزیم روشون 😁 بنظرم پسر جذابی هستی ، در مورد کیر فهمیدی فقط برای شاشیدن نیست ، اگه در مورد کون هم فکر کردی اطلاع بده😁 در کل داستانت قشنگ بود 👍

3 ❤️

917829
2020-09-18 09:46:09 +0430 +0430

تا آبش اومد تموم شد

0 ❤️

917841
2020-09-18 11:31:17 +0430 +0430

کیرم از پهنا تو دهن و کون ادم دروغگو
گفتی با تاپ و شلوار اومد
دامنش کجا بود اونوقت
جقی

4 ❤️

917852
2020-09-18 13:32:09 +0430 +0430

تو که راست میگی ، ولی کیرم تو کون آدم دروغگو

دوستمون Dr.massage به نکته ریزی اشاره کرد!

4 ❤️

917856
2020-09-18 13:43:51 +0430 +0430

الانم دندون میزنه؟ 😂

1 ❤️

917906
2020-09-18 20:38:56 +0430 +0430

من نگران اون دوره از زندگیت شدم که فهمیده کون به غیر از ربدن کارایی دیگه ای هم داره! خدا میدونه اقوام و دوستان چه قدر از کارایی کون یه پسر ورزشکار کمر سفت استفاده کردن

3 ❤️

917916
2020-09-18 21:51:56 +0430 +0430

نمیدونم چرا همه کسشعر نویس ها کمرشون سفته و ۱ ساعت تلمبه میزنن

1 ❤️

917930
2020-09-18 23:01:13 +0430 +0430
ld2

اره کمرت سفته . معلوم بود

1 ❤️

918129
2020-09-19 13:24:23 +0430 +0430

دروغ
عقده
توهُّم
سه رکن اصلی داستانهای کودکانه ی یه عده جقی کُس ندیده که توی تخیلاتشون پادشاه بُکُنان ولی در اصل کونی ان.

1 ❤️

918153
2020-09-19 14:54:09 +0430 +0430

بی مقدمه و یهویی افتادی تو بغلش؟ ؟؟؟

0 ❤️

918403
2020-09-20 12:45:22 +0430 +0430

آبتو ریختی تو صورتشو بعد لباشو بوسیدی؟ 🤮
تو هم که کمر سفت؟؟؟
واسه اینکه بی ناموسی خودتو توجیه کنی که با زن شوهر دار بودی نمیخواد مشکلات جامعه و بدیای شوهرشو وسط بکشی

0 ❤️

918456
2020-09-20 20:37:57 +0430 +0430

حالا بابام جان بچه حشری مَردم یه غلطی کرده…
بیچاره همش یه راه کرده …تازه توش هم نریخته…شیلنگ رو کشیده بیرون و گنبدها رو آبیاری کرده…یبار هم به امثال دختر عمه فحش بدید و بگین جنده خانم شوهر داری واسه چی کس غریب و اشنا میدی…خواهشا عدالت رو رعایت کنید …این بابا همش یه راه کرده شماها ماشالله هزار دفعه کردینش …مسلمونیتون کجا رفته ؟ وااسلاما…واشریعتا…خخخخخخخخخخخخخخخخخ 😁 😁 😁 😁 😁 😁 😁 😁 😁

1 ❤️

917857
2020-09-22 03:53:37 +0330 +0330

بیشتر شبیه داستانای دخترهمسایه بود
دخترعمه ات رو اونهمه سال ندیدی؟
عجب
اکثر داستانایی که آپ میشن دروغ هستن ولی سعی کنیم یه داستانایی بزاریم که به شعور خودمون توهین نکنیم
موفق باشین

3 ❤️

917896
2020-09-22 03:53:46 +0330 +0330
R8T

گذشت و گذشت و من بزرگ شدم
تحولی جدید در شهوانی…

2 ❤️

919397
2020-09-24 23:56:58 +0330 +0330

بدک نبود…بعد از تایپ، بازخوانی و ویرایش فراموش نشه…!!

0 ❤️

920248
2020-09-28 08:13:28 +0330 +0330

نوش جونت

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom