محقق کردن فانتزی مامان فریده

    سلام به اعضا شهوانی
    من پویان هستم ۱۵ ساله از تهران. قبل از اینکه داستانم رو بگم که تازه یک ماه ازش میگذره دوست دارم بدونین این اتفاق واقعیه و دلیلی نمیبینم که بخوام داستان دروغی به خورد مردم بدم و سوژه جق بدم دستشون کسی هم که باور نکرد به تخم چپ دوستم وحید. داستان در مورد مامانم فریده اس که پاییز امسال رفت تو ۳۵ سال و مربی یوگا و آمادگی جسمانیه و کارش خیلی خوبه و چند بار هم لوح تقدیر و جایزه و عنوان گرفته. کلا سرش تو کاره و زیاد تو خونه وقت نمیزاره و من و بابام اکثر اوقات غذای بیرون میخوریم. خاله من یبار بهم گفت زمانی که مامان و بابای من ازدواج میکنن بابای بابا مامان رو از بابای مامان خواستگاری میکنه چون با هم دوست قدیمی بودن و ازدواجشون اصلا تیریپ لاو نداشته و بابا زمان ازدواج ۲۸ سالش بوده و مامان ۱۸ سال. تو این مدت من تا یه حرکت رمانتیک از بابام ندیدم که گلی واسه مامان بخره یا کادو تولدی یا سالگردی بابا همش کارش تو نقشه کشی ساختمان و مامان هم باشگاه منم که هیچی تو این سن چیزی ازم بر نمیاد جز درس. از سال پیش من متوجه اندام فوق سکسی مامان شدم که یبار اومده بود مدرسه من که یکی از همکلاسی هام از پشت مامان رو دید و یه سوت براش زد و گفت جوووووون منم گفتم هو آشغال اونم گفت ببخشید مامانته؟ خدا بهت ببخشه و خندید و رفت. و من تازه رفتم تو کف اندام موزون مامان. کون بزرگش و سینه های خوش فرمش و سنش که خیلی کمتر از حد واقعی نشون میداد. از طرفی مطمئن بودم مامانم اهل خیانت و این چیزا نیست ولی از طرفی هم کرمم گرفته بود در موردش بیشتر بدونم. مامان قفل گوشیش اثر انگشتش بود ولی رمزش رو من بلد بودم که ۵ تا ۱ بود. تصمیم گرفتم یبار که حموم رفته یا خوابه برم اینستاشو چک کنم. که یروز این اتفاق افتاد و از باشگاه که اومد سریع دوید تو حموم. منم سریع رفتم سراغ گوشیش و رفتم اول تلگرامش که هیچ چیز مشکوکی ندیدم ولی تو اینستاش پر بود از پیامهای سکسی پی وی که مامان بیشترشو نه جواب داده بود نه سین کرده بود. خیلی خوشحال شدم و به خودم بالیدم که با وجود مشکلات به زندگیش پایبند بود. ولی از طرفی کرمی تو وجودم افتاده بود که حیف این اندام نیست با کسی جز بابام نباشه از طرفی خودم هم کوچکترین علاقه ای به کردن مامانم نداشتم و ندارم چون بنظر من خیلی حرکت فولیه. سریع گوشیش رو گذاشتم سر جاشو از اتاقش رفتم بیرون. از اون روز سعی کردم بیشتر به مامان نزدیک بشم و وقتایی که خونه بود و ورزش میکرد دورش میگشتم ولی نمیدونستم چی میخوام واقعا. این داستان ادامه داشت تا اینکه برای خالم خواستگار اومد. جو خونه ما عوض شد و یسره مهمون داشتیم یروز مامان فلشش رو بهم داد و گفت برو از اون مغازه صوتی و تصویری که تازه باز شده بگو آهنگ جدید و شاد بریزه واسه عروسی. منم رفتم و دیدم یه پسر به معنای واقعی خوشتیپ پشت سیستم نشسته و تا دیدمش یاد مامان افتادم که اگه این مامانو میکرد چی میشد. داشتم میرفتم تو رویا که با صدای پسره از رویا دراومدم و گفتم فلش اوردم برام پر کنین گفت چه آهنگایی میخوای که گفتم صبر کنین بگم خودش بیاد اصلا من نمیدونم چی‌میخواد و با خوشحالی اومدم دنبال مامان داشت با مهمونا خوش و بش میکرد و بهش گفتم آهنگ خیلی داره خودت برو انتخاب کن اونم گفت یه کاری رو نمیتونی انجام بدی باشه بعدا میرم که من گفتم الان برو داره میره و مامان با اصرار من لباسش رو پوشید که بره و بابا بهش گفت کجا میری اونم گفت میرم فلش بدم آهنگ بریزه که من سریع رفتم ادکلنش رو آوردم که بوش خیلی سکسی بود و گفتم یکم از این بزن اونم که تعجب کرده بود یزره زد و رفت بیرون منم دنبالش رفتم که با هم رفتیم تو مغازه و واقعا پسره یه نگاه خریدارانه به مامان انداخت و رفت تو کف واقعا. مامانم که سینه و باسنش خیلی تو چشم بود. یکم با هم حرف زدن و مامان خداحافظی کرد و رفت و بمن گفت فلش رو بگیرم بیارم. مامان که رفت به پسره گفتم میشه اینستا و تلگرامتون رو داشته باشم اونم کارت مغازه رو داد و من با خوشحالی فلش رو گرفتم و بردم پیش مامان و دادم بهش. به مامان گفتم مامان پسره چطور بود بنظرت مامان با تعجب گفت کدوم پسره گفتم اون که رفتیم مغازش دیگه گفت چطور مگه گفتیم همینجوری پرسیدم خوشتیپ بود ولیا. مامانم گفت آره بد نبود خوش هیکل بود و رفت فلش رو زد به سینما خانگی و شروع کردن رقصیدن دخترا منم از مامان فیلم میگرفتم. مامان که حواسش نبود اصلا رفتم سریع تو اتاق مامان و گوشیش رو برداشتم و رفتم اینستاش و عکس پروفایلش رو که یه عکس منظره بود با یه عکس سکسی از پروفایلش عوض کردم و رفتم به اینستای پسره پیام دادم سلام که سریع جواب داد سلام شما؟ منم شروع کردم نوشتن که من الان اومدم مغازت و ازت خوشم اومده اونم گفت مگه تو شوهر و بچه نداری گفتم چرا دارم ولی مشکلی ندارم تو مشکلی داری گفت چی بگم والا گفتم من واقلا ازت خوشم اومده ولی فعلا نه پیام بده نه چیزی تا خودم خبرت کنم. اونم گفت باشه. دل تو دلم نبود سریع عکس پروفایل مامان رو عوض کردم و چت رو هم پاک کردم. از اون روز به بعد کون خوش فرم مامان رو همش زیر نظر داشتم واقعا محشر بود. کارم شده بود با گوشی مامان چت کردن با وحید که اونم بدجوری تو کف بود و حالا روس باز شده بود و قربون صدقه مامان میرفت همش. منم روزایی که مامان خونه بود همش از وحید پیشش خوب میگفتم اونم معلوم بود خوشش میاد از وحید. یبار ازش پرسیدم مامان از وحید خوشت میاد که مامان خیلی بدش اومد و گفت خجالت بکش بچه برو تو اتاقت. منم فهمیدم به این راحتیا بده نیست و گفتم خودت خواستی مامان. فرداش دل رو زدم به دریا و رفتم پیش وحید و بهش همه چی رو گفتم. باورش نمیشد ولی وقتی چتهاش رو نشون دادم گفت بگیر بشین بچه همه چی رو هم تعریف کن. منم بهش گفتم که من دوست دارم مامانم رو بکنه و من باهاش چت میکردم و اونم خیلی ناراحت شد و منو انداخت با چند تا فحش بیرون. نا امید از نقشم رفتم خونه و رو تخت دراز کشیدم. با اینستای خودم رفتم و به وحید پی ام دادم اگه یروز خواستی مامانمو بکنی رو من حساب کن من مامانمو نمیدم هر کسی بکنه ولی از تو خوشم اومده و دوست دارم مامانم تک پر تو باشه. سین کرد ولی جوابی نداد. گفتم بیشتر بهش پی ام بدم یا بلاکم میکنه یا میاد آبرومو میبره. دوستم نداشتم برم سراغ کس دیگه چون هیچکس لیاقت مامانم رو نداشت. دو سه روزی گذشت و مامان همچنان درگیر باشگاه و فیتنس بود که ظاهرا موقع برگشت از باشگاه وحید مامان رو میبینه و راست میکنه. بهم پی ام داد هنوز رو حرفت هستی؟ گفتم آره گفت نقشه نباشه گفتم نه به جون مامانم من فقط دوست دارم ببینم یکی میکنش اونم گفت حالا نقشت چیه خوشحال گفتم نمیدونم ولی بهت کمک میکنم همه چی رو از مامانم براش گفتم از رنگ مورد علاقش بگیر تا ساعات کاریش و ...
    بعد کلی نقشه ریختین با وحید نقشه این شد یروز که بابا نیست و من و مامان تنهاییم و مامان حمومه وحید با کمک من بیاد تو حموم و زوری مامانو بکنه. فردای اون روز ساعت ۲ مامان اومد خونه از باشگاه و سریع رفت حموم من سریع زنگ زدم وحید و در آپارتمان و واحد رو باز کردم که وحید اومد تو خونه. تا منو دید اومد گفت ببین بچه شر بشه پای خودتم گیره میکشمت منم گفتم آروم تر من میرم آهنگ بزارم که احیانا صدای جیغ مامان نره بیرون اونم شروع کرد لخت شدن و منم رفتم آهنگ گذاشتم و صداش رو زیاد کردم. مامان از پشت در رو قفل میکرد که من مجبور شدم در بزنم مامان قفل در رو باز کرد و گفت چیه پویان الکی گفتم مامان خاله زنگ زده میگه که تا یکم لای در واشد وحید با قدرت در رو باز کرد و رفت تو. مامان به عقب پرت شد و جیغ زد یا خدا تو کی هستی که وحید در رو بست صدای داد و جیغ دو تاشون میومد و صدای دست و پا زدن تو آب مامان یسره جیغ میزد و وحید میگفت ساکت بعد چند دقیقه سر و صدا کمتر شد و من لای در رو آروم باز کردم و دیدم وحید رو مامان افتاده و شدید دارن لب میگیرن. مامان منو نمیدید ولی من با گوشیم شروع کردم فیلم گرفتن. کیر وحید خیلی بزرگ بود و یه دست مامان دور کیر وحید بود. بعد لب گیری وحید لای پای مامان رو باز کرد و کیرشو آروم کرد تو کس مامان که دادش رفت هوا و کمد وحید رو چنگ میزد حسابی. بعد وحید شروع کرد قربون صدقه مامان رفتن که مامانم دیگه تقلا نمیکرد اصلا و ناله میکرد فقط. بدن موزون مامان کیر منم راست کرده بود و حس صورتش موقعی که کیر وحید تو کسش بود واقعا دیدنی بود. بعد اینکه حسابی تلمبه زد وحید مامانو بلند کرد و کیرشو اورد سمت دهن مامان که مامان سریع کرد دهنش و همین لحظه منو حین فیلم گرفتن دید من هول کردم و رفتم عقب ولی مامان عین خیالش نبود و شدید واسه وحید ساک میزد. وحیدم موهای مامانو گرفته بود تو دستش و شدید سر مامان رو عقب جلو میکند. وحید همینجوری که داشت با سینه های بزرگ مامان بازی میکرد میگفت جون عزیزم جون قربونت برم چقدر تو جیگری. مامان یهو بلند شد و کیر وحید رو گرفت و رفت دستاشو زد به کاشی و قنبل کرد و گفت بکن تو وحید وحیدم شروع کرد از پشت تو کس مامان زدن. وحید مثل خر داشت کیف میکرد ولی من بیشتر از اون کیف میکردم از دیدن سکس مامان. فقط خوشحال بودم مامان به چیزی که میخواست رسیده. بعد چند دقیقه وحید گفت عزیزم میزاری کونتم بزارم مامان شدیدا مخالفت کرد و گفت از کون نمیده چون اندام رو بهم میریزه. بعدش مامان شروع کرد به ساک زدن واسه وحید و بعد چند دقیقه وحید گفت آبم داره میاد جیگر کجا بریزم مامانم گفت بریز تو چاه حموم من از منی بدم میاد و وحیدم گوش کرد. بعدش سریع من اومدم بیرون و مامان همونجوری بیحال افتاد تو حموم و وحید هم سریع دوش گرفت اومد لباساشو پوشید رفت. من گفتم مامان پوستم رو میکنه واسه همین رفتم از خونه بیرون و شب اومدم که دیدم مامان و بابا نشستن فیلم میبینن. مامان گفت پویان برو تو اتاقت کارت دارم. منم با ناراحتی رفتم و منتظر شدم تا مامان اومد. خیلی ناراحت بود و گفت تو خیلی کثافتی پویان. میدونستی؟ منم هیچی نمیگفتم مامان ادامه داد این چه کاری بود کردی؟ من که میدونم همش زیر سر توئه. خجالت نکشیدی؟ منم سرم پایین بود و از خجال نمیتونستم سرمو بالا کنم. مامان گریش گرفته بود و میگفت ماشالا به غیرتت پسر بزرگ کردم خیر سرم. من گریم گرفت و گفتم مامان من دوست داشتم تو خوشحال باشی میدونستم وحید رو دوست داری ولی پایبند به بابا بودی خب یکم هم واسه خودت باش حیف اندام سکسی تو نیست حروم بشه که یهو مامان محکم زد زیر گوشم و گفت خفه شو کثافت میفهمی چی میگی؟ که بابا یهو اومد تو اتاق من و گفت چی شده که مامان سریع گفت پویان با هم کلاسیش دعوا کرده و من دارم تنبیهش میکنم. باا هم یکم نصیحت کرد و رفت. مامان گفت از این قضیه بابات نباید هیچی بفهمه پویان منم گفتم باشه خیالت راحت. بعدش گفت چرا فیلم گرفتی؟ فیلم رو هم پاک کن تا آبروم نرفته بعد گفتم باشه. و رفت بیرون از اتاق. من از فیلم یه کپی ت کامپیوتر گرفتم و تو خلوت خودم هی فیلم رو نگاه میکردم. خیلی خوب بود. مامان دیگه با من سنگین شده بود تا چند روز و فقط سلام خداحافظی میکرد. وحید هم مدام سراغ مامان رو ازم میگرفت که واکنشش چی بوده و بازم میده یا نه و کی بیاد که من بهش گفتم فعلا اوضاع خیطه و اونم بهتره چند روز نیاد مغازه که اونم چند روز رفت شهرستان خونه مادرش. مامان مرتب ورزش و باشگاهش رو ادامه میداد و انگار این قضیه سکس فراموش شده بود و این منو آزار میداد. واقعا حوصله هیچ کاری رو نداشتم. چند روز بعد شب هنگام که داشتم از اشتخر با دوستم میومدم دیدم مامان داره رو کاناپه گریه میکنه رفتم بهش گفتم چی شده که هیچی نگفت و داد زد برو تو اتاقت. منم رفتم خوابیدم و فردا ازش پرسیدم چی شده که گفت با بابا دعواش شده بوده و بابا ظاهرا سرش داد زده و دعوا هم سر خواهر بابا بوده. فامیلای بابا همیشه باعث دعوا بودن تو خانواده ما. فردای اون روز از مدرسه که اومدم مامان با اون هیکل سکسیش اومد تو اتاقم و گفت پویان میخوام باهات حرف بزنم. منم گفتم بگو. گفت من خیلی فکر کردم تو این مدت راجب اتفاقاتی که افتاد. میدونی که چی میگم؟ گفتم آره. گفت شماره وحید رو میخوام ازت. من که چشام گرد شده بود گفتم چرا گفت میتونم باهات راحت باشم؟ گفتم آره بهم اعتماد کن. مامان گفت میخوام باهاش دوست بشم ولی شرایط دارم. بهش بگو اگه موافقه بهت بگه و نتیجه رو بهم بگو. مامان کلی تایید کرد که بابا هیچی نفهمه و این باید مثل راز بمونه بینمون. منم با خوشحالی گفتم باشه من هر کاری واسه تو میکنم تا خوشحال باشی. مامانم بوسم کرد و رفت. سریع به وحید پیام دادم که بیاد وقضیه رو براش تعریف کردم اونم با خوشحالی اومد. فرداش مامان که با گرمکن صورتیش از باشگاه اومد بهش گفتم وحید اومده. مامان گفت از حموم اومدم بهت میگم و رفت حموم. از حموم که دراومد گفت بهش بگو ساعت ۶ کافه نور باشه. و رفت تو اتاقش. ساعت ۴ بود. و منم به وحید گفتم اونم گفت میاد سر قرار. چند وقت بعد مامان که از اتاقش دراومد تا دیدمش گفتم واوووو چه آرایش خفنی کرده بود و سکسی ترین مانتوش رو پوشیده بود. خندید گفت خوب شدم گفت عالی شدی مامان واقعا دلبر شده بود. من که راست کردم. مامان بعد راه افتاد رفت سر قرار منم دل تو دلم نبود و با اینکه دوست داشتم دنبالش برم نرفتم و موندم خونه. بابا ساعت ۸ اومد خونه و سراغ مامان رو گرفت که گفتم نیستو مامان طرفای ۹ اومد خونه که بابا تا سر و وضعش رو دید گفت کجا بودی این چیه پوشیدی که مامان گفت مهمونی خونه خاله بوده. اون شبم یکم سر پوشش مامان دعوا کردن که مامان رفت تو اتاقش و درو بست. فرداش که از مدرسه اومدم مامان باشگاه بود سریع ب وحید پیام دادم که چی شد اونم گفت مامانت گفته بهت نگم خودت میبینی منم که کفری شده بودم گفتم بگو ولی هرکاری کردم نگفت. مامان که از سرکار اومد رفت سریع دوش گرفت و اومد رفت تو اتاقش منتظر بودم بیاد تا باهاش حرف بزنم که دیدم یکی اومد تو خونه ... دیدم وحیده. دهنم باز مونده بود. یهو اومد پیش من و گفت چطوری پویان گفتم اینجا چیکار میکنی چطوری اومدی تو که مامان یهو از اتاق اومد بیرون با یه آرایش محشر و تا وحید مامان رو دید رفت و شروع کرد ازش لب گرفتن و مامان هم همراهیش میکرد. من دهنم باز مونده بود. مامان هیچی نگفت و یه چشمک بمن زد و با خوشحالی رفتن تو اتاق خواب و دیدم که دارن لخت میکنن همدیگرو. مامان گفت اگه دوست داری بیا ببین که گفتم نه راحت باشین. اونا شروع به سکس کردن و من خوشحال بودم چون مامان رو انقدر خوشحال ندیده بودم سکسشون که تموم شد اومدن پیشم و همه چیز رو برام تعریف کردن که قرار شده با هم مخفیانه دوست باشن و بگردن و خوش باشن مامان هم میخواست اینجوری از بابا انتقام بگیره. مامان از کون هم به وحید میداد دیگه و با هم خیلی خوب شده بودن. شروط مامانم این بود که وحید باید هیچی به هیچکس نگه و فقط با مامان باشه.از این ماجرا حدود چند روز میگذره و هر روز وحید یواشکی میاد خونه و با مامان سکس میکنه مامانم خیلی راضیه و منم چند بار سکسشون رو دیدم و حتی مامان یبارم کیر منو تو اوج شهوت ساک زد. منم رازشون رو نگه داشتم پیش خودم و الان نزدیک ۱۰ تا فیلم از سکسشون دارم که چند تاشو با مامان دیدم. اصلا هم از این قضیه ناراحت نیستم بابا هم تا الان کوچکترین شکی نکرده ولی احتمال طلاق بین مامان و بابا هست چون اختلافاتشون داره هر روز بیشتر میشه. حالا قراره مامان و وحید یه سفر یه هفته ای برن شمال که مامان الکی میخواد بگه با خاله میره. در آخر هم میگم کیر خر تو کون دروغگو میخوای باور کن نکردی هم به تخم چپ وحید حتی حاضرم فیلم سکسشون رو یجوری که آبروشون نره براتون بزارم.
    پایان


    نوشته: PoYaN

  • 18

  • 26




  • نظرات:
    •   TINAAAAA
    • 7 ماه،3 هفته
      • 11

    • پونزده سالته اینجا چه غلطی میکنی؟


    •   adelbozorg
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • داستان عین کیر نویسندگان مطالب که همگی دراز هستند بود نخوتدم .توصیه مواکد میکنم یکعدد کوچک کننده آیدان بزار روی قلمت تا داستانهای کوتا بفرستی


    •   Omid.znt
    • 7 ماه،3 هفته
      • 2

    • یعنی واقعا نمیدونم چی بگم
      به قول بر و بچ استادیومی:
      واویلا ، واویلا ، پویان کص ننت ، واویلا ، واویلا


    •   Shahin_sexi
    • 7 ماه،3 هفته
      • 6

    • وحید ننتو کرد منم باباتو میکنم باباتم تورو تا همه از همدیگه انتقام بگیرید


    •   ممدپالیس
    • 7 ماه،3 هفته
      • 5

    • اینقدر جغ نزن.چیزی نمونده مخت رد کنه و جای پنج علی معمولی تو پایتخت رو بگیری.


    •   Joojoomomikhori
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • بچه کم بین آخرش میمیرد ها


    •   Siros67
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوب بود ولی عزیزم فیلم رو هم بفرست یه حالی هم ما ببریم ?


    •   mrsmith
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • اونجاش که گفتی رفت تو حموم دیگه نخوندم :(


    •   Arashmajidi
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • خاک تو سر جقیتم کردم


    •   پگولاخ
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • كير وحيد تو كونت


    •   rastin2769
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • از این زانایی ک وقت واس همسر و بچه نمیزارن متنفرم..بی مسئولیت..همیناین ک جقی تحویل جامعه میدن


    •   doki-kar balad
    • 7 ماه،2 هفته
      • 4

    • یه روزی بچه ۱۵ ساله می‌رفت شناسنامه شو جعل میکرد که بره جبهه از ناموس و خاک و شرفش دفاع کنه ،الان این نسل داره ناموسشو به حراج میذاره ،به کجا داریم میریم خدا می‌دونه
      خدا شفات بده بچه جون


    •   Jvdhe
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • خاک تو سرت که خودت نمیکنی مادرتو احمق اون پسر کونیو دک کن خودت حال کن


    •   Abbas97
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • چه سن کیریه این 15 تا 18 سالگی


    •   koorosh7500
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • نمیدونم اینجا چه کسی می خواد چه چیزی رو عادی کنه


    •   Pesarhamedani
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • تو حموم باشی یدفه یکی درا باز کنه بخواد بکنتت .اونوقت به دیقه نکشید براش ساک میزد.دیوث حروم زاده ، این کسشرا رو بکن کونت


    •   meti sexy
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • مامانتو وقتی از بابات طلاق گرفت بیار بکنن بچه های شهوانی تا باورشون شه . کس مغز


      ولی با این داستانت بهت میخوره 15 سالت باشه. خاک بر سرت مگه قوانینه سایتو نخوندی که عضو شدی پدرسگ؟


    •   Hrah7
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • من فقط اومدم بگم محقق و احقاق و تمامی وسیله های تحقیق تو کونت خدافظ


    •   salak59
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • خوشم اومد مرسی ولی کاش حداقل دوسه تا عکس ازشون میزاشتی اینجا هم نشد تو خصوصی بزار ببینمش۶مرسی


    •   Di.ck
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • حیف زمانم اخه چراا خوندم ای خداااا


    •   hosseinnak
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • وحید مثل خر کیف کرده بود ولی من بیشتر
      بیشتر از خر کیف کرده بودی؟
      یه زن متعهد چطور از تجاوز لذت میبره درک درستی از شرایط نداری انگار کاری به تصوراتت ندارم فانتزی هر شخصی برا خودشه داستان نوشتنت از خود داستانت بدتر بود


    •   asa47
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • ریدم به مغزه کص کشت


    •   AH_art
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • صد دفعه گفتم تکنولوژی دست بچه هاتون ندید !!!


    •   SsSexyMan
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • خواهشا جقی هایی که میاید تو سایت داستان ها و روابط با محارم رو باب نکنید شاید کسی چرت و پرت های شما رو که ساخته ی ذهن مریضتونه رو باور کنه و بهش جامه ی عمل بپوشونه و اونوقته که زندگیش نابود میشه


    •   Xknight.1
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • گوساله ننویس


    •   Siros67
    • 7 ماه،2 هفته
      • 2

    • کاری با داستانش ندارم ولی روی صحبتم با کسایی که میان دری وری میگن. د آخه کسکشا نه که همتون مهندس هوا فضا هستین به این بدبخت میگین جقی آخه کونیا شما که اسم داستان رو میبینین تو سایت شهوانی هم هستین پس دیگه قدیس بازیتون چیه؟ یه مشت چاقال شاخ مجازی ریختن تو این سایت زیر هر داستان گوه خوری میکنن آره بابا همه اینایی که بالا فحش دادن همشون جزو هیئت مدیره ناسا هستن


    •   SsSexyMan
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • آقا سیروس حرف شما درسته اما توی شهوانی داستان های گی و محارم زیاد شده که اکثرا واقعی نیستند اگه واقعی بود یه حرفی


    •   Mohammad111b
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • چقدر خوب بود


    •   Sepsaeed
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • شاش اسب زورو تو کونت انگل اجتماع


    •   Terminator12345678
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • من یه لطف کوچیکی بهت میکنم و میگم بر فرض اینکه داستانت راست باشه
      اول که خاک بر سرت که مامانت متعهد بود و از راه به درش کردی
      دوم اینکه تو داری باعث جدایی پدر و مادرت میشی چون صد در صد ننت به خاطر این وحید بیشتر با بابات مشکل پیدا کرده
      و دوست عزیزی که میگی فحش ندید راست میگی ما،هم آدم درست و حسابی نیستیم
      اما ایشون مادرشون رو.....


    •   road runner
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • گیریم که راس میگی، چندتا از فیلماشو بزار ببینیم راست میگی


    •   Mmd_j2k
    • 7 ماه،1 هفته
      • 0

    • یعنی کیرم تو دغدغه های ذهنیت کصکش


    •   sina_lbp
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • اره فیلمشونو بزار


    •   DAmirksdk
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • در ایتده به گوه خوردن میفتی


    •   saeidnoori
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • مرسی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو