داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

مدیر عامل (۱)

1399/05/18

از وقتی اسنپ کارش رو تو شهر ما شروع کرده بود ، شرایط کار تو آژانس سخت تر شده بود ، آقای کمالی هم گفته بود یا آژانس یا اسنپ ، کمالی صاحب آژانس بود و مرد مهربون و خوش قلبی بود ، وقتی سربازیم تموم شد توسط یکی از دوستان دوران خدمتتم کارم رو با کمالی شروع کردم ، اوایل به عنوان کار موقت و هم اینکه بتونم هزینه های ماشین و پول تو جیبیم رو در بیارم بهش نگاه میکردم ولی بعد ازدواج با نسرین برام شد کار دایمی البته دنبال یه کار دیگه ای هم بودم که صبح ها برم اونجا عصر ها بیام آژانس اما چون مدرکم دیپلم بود یکم پیدا کردن کار برام سخت بود ، با همه این شرایط مجبور بودم برای جبران کمبود هزینه های زندگی متاهلی ، اجاره و هزینه نگهداری ماشینم با اسنپ هم کار کنم ، همکارانم میگفتن این ماشین به اندازه زن دوم برات خرج داره اما خدمات نداره! راستش من برای ماشین پژو ۴۰۵ مشکی که داشتم زیاد هزینه میکردم ، همیشه پولیش زده و براق و تمیز واقعا دوستش داشتم برعکس صحبتهای دوستام ،داشت پا به پای من تو تامین هزینه های زندگی کمکم میکرد.
امشب قرار بود به جشن نامزدی دختر عموی نسرین بریم ، یکم زودتر از آژانس امدم که برم خونه و برای مهمونی امشب آماده بشم ، سر راه توی پمپ گاز به هزینه های این ماه فکر میکردم و تصمیم جدی برای پیدا کردن شغل دوم رو گرفتم ، آماده شدن من برای مهمونی زیاد کار نداشت ، عوض کردن لباس و پوشیدن پیراهن و کت شلوار که اوناهم لباس های دامادی بود ، همیشه ته ریش داشتم و ظهرم حموم بودم ، رسیدم خونه و بعد پارک کردن ماشین رفتم بالا ، یه آپارتمان کوچک نزدیک دریا تقریبا با فاصله مساوی از خونه مادر نسرین و محل کارم رو اجاره کرده بودیم ،در رو باز کردم و رفتم داخل ،نسرین توی اتاق خواب داشت برای مهمونی آماده می شد ، رفتم و کنار در وایستادم ، نسرین یک زن تحصیل کرده ،آروم ، اجتماعی ،خوشگل و با اندامی متناسب و بسیار شهوتی بود ،با پوستی سفید و اندامی تو پر با یک‌ ست شورت و سوتین مشکی ساتن پشت به من با موهای های لایت شده جلوی آینه داشت آرایش میکرد، وقتی من رو از آینه دید سینه های سفت و بزرگش رو که باعث شده بود سوتینش از پشت تحت فشار باشه رو یکم جلو داد و باسن نسبتا بزرگ و خوش تراشش رو عقب ، بدون هیچ حرفی رفتم نزدیکتر و چهار زانو پشتش نشستم ، بوی عطر زنانه به همراه بوی لوازم آرایشی و لوسیون بدن آدم رو تحریک میکرد .
با نسرین توی سرویس های آژانس آشنا شده بودم ، خواهرش مشتری آژانس ما بود و وقتی نسرین می امد خونه خواهرش برای برگشتن از ما ماشین می خواستن و چند باری نوبت سرویس من این اتفاق افتاد ، خواستگاری و ازدواجمان هم بصورت سنتی با مشورت بزرگتر ها انجام شد،نسرین برعکس زندگی روزمره که شخصیت آروم و مهربونی داشت موقع سکس خیلی جدی و خشن می شد ، نه اینکه سکس خشن بخواهد ، یه طوری بازیگر اصلی سکسمون نسرین بود و تو این چند وقت تقریبا زمان ، نحوه و شرایط سکسمون رو اون تعیین میکرد،موقع سکس عاشق پوشیدن لباسهای سکسی و غیر متعارف بود ، جوراب و بند جوراب و کفش وزیورآلات هم جزی از اقلام سکسی ما بود ، اکثر سکس های ما با برنامه و پس از آماده شدن نسرین و با شرایط خاصی بصورت مفصل انجام میشد.
وقتی پشتش نشستم نا خودآگاه زبونم رو روی باسنش کشیدم و گازهای کوچیکی از باسنش گرفتم ،نسرین اه کوچیکی کشید و عضلاتش رو سفتر کرد با دستام پاهاش رو از هم باز کردم ، طوری که سوراخ صورتی کونش نمایان شد و آروم نوک زبونم رو به سوراخش گذاشتم و شروع به لیس زدن سوراخش کردم، بعد چند لحظه نسرین حالا که شهوتی شده بود با یه دستش بند شرتش رو کنار کشید و با دست دیگش کونش رو بازتر کرد تا من به اعماق سوراخش برسم ، لاک سبز رنگ رو ناخن هاش باعث جلوه بهتری از باسنش میشد و هرچه بیشتر زبونم رو تو سوراخ کونش میکردم ، چند لحظه همین طوری پیش رفت تا اینکه نسرین سرم رو به عقب کشید و برگشت و با قیافه مصمم خودش رو میز آرایش کشید و سینه هاش رو از سوتین در آورد و با یه دست نوک سینش رو گرفت و با یه دست دیگه کسش رو باز کرد و با سرش به خوردن کسش اشاره کرد، من که عقبتر رفته بودم دوباره با اشاره اون شروع به خوردن کس تپل و براقش کردم اینبار صدای نسرین بلندتر و تندتر بود از پشت موهام گرفته بود و سرم رو به کسش فشار میداد و منم تند تند میک میزدم و ته ریش صورتم رو کسش میکشیدم تا حال کنه طوری که چونم رو تو‌کسش کرده بود و فشار میداد بعد از چند لحظه سرم بین فشارهای رونهای سفیدش بود و کسش رو محکمتر به دهنم می مالید و با یه صدای جیغ خفیف خالی شد و بعد از اون یه خنده نسبتا طولانی وقتی پاهاش رو از هم باز کرد سرم رو به بالا گرفت و تو‌چشمام نگاه کرد و گفت عزیزم مرسی ،یکم استراحت کن منم لباس بپوشم و لباس های تو رو هم بیارم که بریم .
یه پیراهن سبز تیره ،تقریبا کوتاه و تنگ با کفش مشکی براق که فرم خوبی به باسن و سینه هاش می داد، خوشگلی نسرین توی جمع هم باعث غرورم میشد هم راستش یه جورایی هم از نگاه دیگران بهش اذیت میشدم یه دوگانگی خاصی تو این مهمونی ها بهم دست میداد ، ولی خوب آزاد بود تا خودش انتخاب کنه و اصولا مخالفتی هم نمی کردم ، مهمونی به خوبی تموم شد، و برگشتیم خونه تا فردا صبح دوباره برای زندگی تلاش کنیم

ادامه...

نوشته: امیر ارصلان نام دار


👍 30
👎 10
73900 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

906654
2020-08-08 00:30:47 +0430 +0430

از بسیج رفتی تو کاباره
درسته توضیح بده لاشی
تف

0 ❤️

906707
2020-08-08 01:27:23 +0430 +0430

ارسلان بی سواد ارصلان چیه؟؟ الان جناب شهریار میاد عقدت میکنه!! 😁

7 ❤️

906727
2020-08-08 02:01:35 +0430 +0430

والا من رو دوست دخترام هم تعصب داشتم اونوقت تو دوس داری کل ملت رو زنت زوم کنن و خوب براندازش کنن تا باعث غرورت بشه شاشیدم تو اون طرز تفکرت
صد رحمت به سیب زمینی

4 ❤️

906736
2020-08-08 02:38:55 +0430 +0430

دوستم منم کتگوری بیغیرتی خیلی دوست دارم خوب

0 ❤️

906755
2020-08-08 04:48:53 +0430 +0430

حالا الان این چی بود؟. اومدی کارواش اتوماتیک یا اومدی داستان بنویسی؟

0 ❤️

906784
2020-08-08 08:29:51 +0430 +0430

مقدمه چینی خوبی کردی ولی داستان در کل ضعیفه و خب از تیتر داستان و اتفاقات این قسمت میشه فهمید که قسمت بعدی زنتو میدی بکنن تا یه شغلی گیرت بیاد . اف بر تو

1 ❤️

906803
2020-08-08 10:57:02 +0430 +0430

شروعش خوب بوده ادامه بده

0 ❤️

906811
2020-08-08 12:09:06 +0430 +0430

خوب بود ادامه بده

0 ❤️

906822
2020-08-08 13:01:49 +0430 +0430

کون پاره جفنگ

0 ❤️

906823
2020-08-08 13:04:58 +0430 +0430

بیشتر مینوشتی

0 ❤️

906830
2020-08-08 14:37:44 +0430 +0430

اونوقت مدیر عاملش کجاست

0 ❤️

906831
2020-08-08 14:44:01 +0430 +0430

زن نبوده مرد زندگی بوده اصن 😂 👍

0 ❤️

906864
2020-08-08 19:27:19 +0430 +0430

عالی

0 ❤️

906885
2020-08-08 23:11:56 +0430 +0430

بقیشو بنویس ببینیم چه پوخی زدی به قالب
لایک کردم انگیزه بگیری

0 ❤️

906889
2020-08-08 23:51:24 +0430 +0430

من فکر میکنم که نسرین از اون زنهایی باشه که به مردهای تحصیل کرده با عنوان شغلی بالا راقب به سکس باشه

0 ❤️







Top Bottom