داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

مربی باشگاه و من

1398/06/05

ممدم19سالمه و ترنسم
پوشش زنونه ندارم اما بصورت طبیعی خیلی از شباهت های دخترونه مثل نداشتن ریش و سیبیل و مو روی بدنم و نرمی و لطافت پوست و نازکی صدا و ظرافت اندام،دارم.
اگر در حین خوندن این خاطره به غلط املایی یا اشکالی برخوردید از الان عذرخواهی میکنم!
زمستون سال قبل بود که تصمیم گرفتم به پیشنهاد خیلی از دوستام یه ورزش شروع کنم.
اولین شب باشگاه(بدن سازی نبود و اون ورزش بصورت گروهی توسط مربی انجام میدادن)در بین بقیه هم از لحاظ سنی و هم جسمی از همه کوچیک تر و ریزنقش تر بودم.به همین دلیل از همون شب اول توجه همه از جمله مربی بمن بود.همه به نوعی با من شوخی میکردن یا سربه سرم میذاشتن و خیلی طبیعی بود که من با جثه کوچیک و سن کمم نتونم تمام تمرین ها رو به اندازه اونا انجام بدم.
در حین انجام تمامی تمرین ها مربی خوب حواسش بمن بود،تذکر میداد و نحوه صحیح انجام تک تک تمرین ها رو بهم اموزش میداد و اجازه نمیداد زیاد به خودم فشار بیارم.
مهدی(مربی)یه پسر 26/27ساله با اندام لاغر و ورزشکاری بود وحتی با شلوارک و استین حلقه ای که تنش میکرد هم میشد حدس زد که چه عضلاتی داره.
ماه اول باشگاه گذشت.
یه شب تلفنم خاموش شد و نتونستم اسنپ بگیرم بعد از تمرین ساعت از 11گذشته بود و داشتم برمیگشتم خونه که توی راه مهدی با موتور کنارم ترمز کرد.
گفت :خونتون نزدیکه؟خندیدم و گفتم:نه زیاد اما پیاده روی میکنم.اخماش توی هم رفت گفت:این وقت شب درست نیست توی خیابون تنهایی بری.سوار شو می رسونمت.
من که واقعا دلم می خواست سوار شم چون هم به اندازه کافی خسته از تمرین بودم و هم عاشق موتور سواری(مخصوصا موتور سنگین مهدی).
اولش خواستم تعارف کنم که با اخم جوابم داد و منم سوار شدم.
توی راه واقعا سردم شده بود و پشت شونه های مهدی خودمو جمع کرده بودم که باد به صورتم نخوره.
مهدی متوجه شد و سرعتشو کم کرد و گفت:اخ سردت شد.ببخشید امشب ماشین باهام نبود ولی یواشتر میرم کمتر سردت بشه بدنت می بنده.
منم خندیدم و گفتم اشکالی نداره که اتفاقا خیلیم خوبه.
منو تا در خونه رسوند ازش عذرخواهی کردم و گفتم ببخشید ببخشید که مسیرشماهم دورتر شد.
بازم خندید و گفت : اتفاقا خونه ماهم یه خیابون بالاتر از شماست.تو منو ببخش که حسابی سردت شده.لبخند زدم و خدافظی کرد و رفت.
بعد از یه دوش آب گرم روی تختم دراز کشیدم و واقعا از خستگی متوجه نشدم کی خوابم برده.
صبح که از خواب بیدار شدم و گوشیمو چک کردم مهدی بهم پی ام داده بود.برای اولین بار!
نوشته بود:سلام .حالت خوبه؟از خودت مراقبت کن سرما نخوری.شبت بخیر.
در جواب نوشتم :مرسی از اینکه بفکرم بودید.بازم ممنونم بابت دیشب…چشم!صبحتون بخیر.
خیلی زود جواب داد:به به چه سحرخیز.صبح توهم بخیر.از تمرین عقب نمونی چون ما یدونه جوجه زبل بیشتر نداریما.
خندیدم و اون روز هم تموم شد.
شب بعد که تمرین تموم شد قبل از اینکه لباسامونو عوض کنیم اومد و بهم گفت ممدجان امشب با ماشین هستم و بمون می رسونمت.
تشکر کردم و گفتم با اسنپ برمیگردم که بازم اخم کرد و گفت روی حرف مربی حرف نزن.
خندیدم و گفتم چشم.
لباسمونو عوض کردیم و تقریبا جزو نفرات اخر از باشگاه بیرون اومدیم و سوار ماشین شدیم.
توی راه انگشتامو جلو بخاری ماشین گرفتم تا گرمشون کنم.مهدی درجه بخاری رو زیاد کرد و دستامو گرفت و گفت بازم یخ کردی که تو!دستامو توی دستاش فشار داد و گفت:چقد دستات ظریف هستن و دوتایی خندیدیم.
بازم منو رسوند و ازش تشکر کردم و رفت.
ماه دوم باشگاه هم تموم شد و منو مهدی حسابی باهم دوست شده بودیم و هم رفت و هم برگشت مهدی منو می رسوند.اما هیچ وقت فرصت صحبت کردن راجب خودمون پیدا نکرده بودیم.
در اواسط ماه سوم باشگاه بودیم که عید اومد و 10روز باشگاه تعطیل بود.
روز چهارم عید دلم واسه مهدی تنگ شده بود.
پیامک زدم و سال جدید رو بهش تبریک گفتم.
جوابمو داد و گفت اگر مایل باشی فردا بریم کوه و منم قبول کردم.
صبح خیلی زود با موتور اومد دنبالم و باهم رفتیم کوه.
اونجا خیلی صحبت کردیم و مهدی از مسابقات و ورزشایی که انجام میداد میگفت.صحبتمون ادامه داشت تا رسید به بحث ازدواج و خانواده که مهدی گفت من الان28سالمه چهارسال قبل ازدواج کردم و الان دوساله از هم جداشدیم.
اون روز خیلی خوش گذشت و در آخر بعد از خوردن ناهار برگشتم خونه و تا عصر خوابیدم.
عصر مهدی پی ام داده بود و تشکر کرده بود که باهاش رفتم کوه.منم ازش تشکر کردم و گفتم خیلی امروز خوب بود و ممنونم بابت همه چیز.
مهدی گفت مرسی عزیزدلم.من خیلی دوست دارم.
قلبم داشت از سینم جدا میشد و نوشتم منم شمارو خیلی دوست دارم.
نوشت:بمن نگو شما من مهدی هستم و توهم ممدمنی!
پیام دادن هامون بیشتر شده بود و شب و روز بهم پیام میدادیم.
تا اینکه دوباره منو به صرف شام دعوت کرد و منم به این شرط قبول کردم که مهمون من باشه و قبول کرد.
اون روز بارون می اومد و هوای بهاری عالی بود.
شب حدود ساعت8اومد دنبالم و تا سوار ماشین شدم یهو منو گرفت تو بغل و کل صورتمو غرق بوس کرد.
اروم لباشو نزدیک لبام کرد و چندتا بوس ریز هم از لبام گرفت.
سلام و احوال پرسی کردیم و مهدی اون روز همش قربون صدقه من میرفت.
شام گرفتیم و قرار بود بریم یه جایی و باهم بخوریم.
گفت اگر موافق باشی بریم خونه ما.هیچ کس هم نیست.
اولش ترسیدم ولی به اصرار مهدی قبول کردم و رفتیم خونشون.
خونشون با خونه ما فاصله چندانی نداشت.یه واحد از یه اپارتمان نوساز با یا دیزاین خیلی ساده و شیک که اصلا به خونه یه فرد مجرد شبیه نبود.
شام رو که خوردیم و مهدی گفت اخ که چقدر سنگین شدم.باید دوتایی کلی تمرین کنیم که اضافه وزن نیاریم.
مخصوصا تو جوجه ی خودم.باید اینقد ورزش کنی که همیشه همین جور خوش اندام باشی.
پرید و یه دندون از بازوهام گرفت و گفت تو جوجه کی هستی؟
خندیدم و با خجالت گفتم جوجه مهدی!
بلندم کرد و انداختم رو کاناپه و افتاد روم و شروع کرد بوس کردن کل بدنمو و یه دندون از لبام گرفت و بی اختیار گفتم اخخخخخ گفت ای جاااانم.اخه پدرسوخته کجا بودی تا حالا تو …عاشقتم من لعنتی.
باز هم شروع کرد به بوسیدن لبام اما اینبار لبامو می خورد و منم چشمامو بسته بودم وهمراهیش میکردم .
یه لحظه ساکت موند و تکون نخورد.چشامو باز کردم دیدم داره منو نگاه میکنه و قربون صدقه چشام میره.
خندیدم و بازم شروع کرد به خوردن لبام.
زبونشو می کشید روی لبام و آروم اروم پایین می رفت تا رسید به گردنم و شروع کرد به خوردن گردنم و گوشم و صدای ناله های منم بلند شده بود و مهدی هم قربون صدقه من میرفت.
تی شرتمو از تنم در اورد و تی شرت خودشم بیرون آورد.
عاشق شکم و سینه های ورزیدش بودم.
روی شکم و سینه هاش که کمی مو داشت دست کشیدم و گفت دوستشون داری؟همش مال خودته.تو از الان زن منی.
با شنیدن این حرفش کل تنم بی حس شد.داشتم به چیزی که آرزوم بود می رسیدم.
سینه هامو بوسید و آروم آروم شروع کرد به خوردن و مکیدن سینه هام.
اه و ناله منم بلند شده بود اون محکم تر این کارو میکرد.
همین جور با زبونش پایین رفت تا رسید به شلوارم.
دکمه شلوارمو باز کرد و یهویی با شرتم پایین کشید.
اولش خجالت کشیدم.
قربون صدقم رفت و کیرمو بوسید و با زبونش اطرافشو لیس می زد و کیرمو گذاشت توی دهنش و تند تند می خورد و همزمان لای پامو سینه هامو می مالید.
چشامو بسته بودم و نفس نفس میزدم و ناله میکردم.
بلندم کرد و منو گردوند و لای کونمو باز کرد و زبونشو گذاشت روی سوراخمو چن بار لیسید.
اومد پایین تا رسید به تخمم.اونارو هم چندبار لیسید و باز زبونش روی سوراخم فشار میداد و منم از لذت تموم تنم می لرزید.
گفت نفسم میری لطفا دستشویی و خودتو تمیز بشوری.
منظورشو فهمیدم و رفتم با اب گرم خوب توی کونمو تمیز کردم.
از دستشویی که اومدم بیرون مهدی لخت لخت پشت در وایساده بود و با دیدن کیرش شوکه شدم.حدود20سانت و به کلفتی یه اسپری بدن.
چشمام درشت شدخندید و منو بغل کرد و بردم توی اتاقو انداختم روی تخت.
برعکسم کرد و دوباره شروع کرد به لیسیدن سوراخم.منم با لذت جیغ میزدم و کونم وزیر زبونش تکون میدادم.
بلند شد و کاندوم روی کیرش کشید و با انگشت سوراخمو خیس کرد و کیرشو با دست روی سوراخم تنظیم کرد و با یه فشار محکم سر کیرشو فرساد داخل.از درد داد و مهدی هم محکم دهنمو گرفته بود و قربون صدقم میرفت و شونه هامو گرفت و با فشار دیگه کیرش رو کامل فرساد داخل .
میخواستم فرار کنم نمی تونستم و داد میزدم.مهدی چند دقیقه ثابت موند و تکون نخورد و بعد از یکی دو دقیقه که درد من کمتر شد کیرشو اروم توی کونم جلو عقب میکرد.
سرعتشو تند تر کرد و با تمام قدرت تلمبه میزد و کم کم درد منم کمتر شد و داشتم لذت میبردم.
بعد از چند دقیقه منو برگردوند و پاهامو گذاشت روی شونه هاش و باز با یه فشار تمام کیرشو کرد داخل کونمو تند تند تلمبه می زد و کیر منم با دستاش می مالید.
احساس کردم دارم ارضا میشم و چشامو بستم و مهدی فهمید سرعت دستاشو تند تر کرد و ابم اومد و ریخت روی سینم.
در حین اومدن اب من با باز و بسته شدن کونم مهدی هم ارضا شد و با اه و ناله بلند تمام ابشو توی کاندوم خالی کرد.
مهدی چندبار دیگه کیرشو جلو عقب کرد و بعد اروم اونو بیرون اورد و روی تخت کنارم دراز کشید.
چن دقیقه که گذشت کمی حالمون جا اومد.
مهدی با اخم منو نگاه میکرد و من از اینکه حس مهدی نسبت بمن تغییر کنه میترسیدم.
که یهویی اومد جلو و پاهاشو انداخت روی پاهامو کلی لبامو بوسید.
منو بغل کرد و حمام برد.من بی حال بودم و اون تمام بدن منو خودش ر شست و باز هم بوسید.
موهامو خشک کرد و با شسوار حالت داد.
موهای خودشم خشک کرد و نگاه به ساعت کردم…
11شده بود
خیلی سریع اماده شدیم و منو رسوند تا خونه.
.
.
.
و الان ماه8باشگاه منه و منو مهدی در کنار هم یه زندگی فوق العاده رو داریم.

نوشته: trns.m


👍 32
👎 12
58959 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

793959
2019-08-27 20:01:11 +0430 +0430

نتیجه ای که از این داستان میگیریم: ورزش نکنید کونتون میزارن!!! 😁


793970
2019-08-27 20:08:56 +0430 +0430

ورزش دشمن سلامتیس اگه جا باشگاه میرفتی قهوه خونه الان هنرمندم شده بودی و رکورد ۱۰تا حلقه در ثانیه رو میزدی 😁


793978
2019-08-27 20:13:53 +0430 +0430

و آنها سالیان سال به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند


793980
2019-08-27 20:15:09 +0430 +0430
NA

طرف به خاطر چاقی سینه و کونش گنده میشه سریع اسم خودش میذاره ترنس جقولی اول برو ببین ترنس چیه بعد بیا کس بگو

7 ❤️

794006
2019-08-27 21:08:52 +0430 +0430

ماه هشتم باشگات نيست خوشگل پسر
ماه هشتمه كه بُكُنت از اصغر سگ سيبيل تغيير كرده به مهدي باشگاهي.
قطر كيرش اندازه اسپري بدن بود؟خب جاكش دني دي كه خر كير پورن استاراس اينقدر كير نداره…
ميميريد يه بار راستشو بنويسيد؟!!!

5 ❤️

794013
2019-08-27 21:15:49 +0430 +0430
NA

ماه محرم نزدیکه داداشیا برید باشگاه کون رو به باد دادید، از من گفتن

8 ❤️

794018
2019-08-27 21:20:21 +0430 +0430

بد نبود

ولی خدایی یه پسر چطور میتونه زنِ یکی باشه!
الفاظ قشنگ تری مثل همسر یا شوهر هست…

چرا با گفتن این حرفا هم به طرف توهیین میکنید و هم گی بودن خودتونو زیر سوال میبرید

4 ❤️

794040
2019-08-27 23:34:11 +0430 +0430

آخه چ کاریه اسم ممدو خراب میکنی :////

آغا اینا توطعه ی دژمنه ممدا همه بکنن این ممد نیست این داستان صد در صد کذبه و پاپوش خالصه مرگگگگگگگ بر آمرییییککککاااااااا

4 ❤️

794063
2019-08-28 02:59:58 +0430 +0430

مؤید و پیروز و منصور باشید

2 ❤️

794072
2019-08-28 04:19:06 +0430 +0430

اگه واقعا به همدیگه حس دارید و این مواردی که تعریف کردی واقعی باشه و رفیقت دنبال دوس پسر و دوس دختر دیگه ای نباشه واقعا تبریک میگم.سکستون هم کاندوم داشت.‌البته ی جاهاییش خیلی باورپذیر نبود ولی اگه واقعی باشه تبریک میگم بهتون…

2 ❤️

794094
2019-08-28 05:35:14 +0430 +0430

اینکه خیلی واضح گفته شده که از کاندوم به درستی استفاده شده خوبه!

3 ❤️

794112
2019-08-28 07:07:29 +0430 +0430

روز بروز و جزء به جزء تعریف کردی ؛
همین یهو میگفتی بعد از ۳ ماه عید شد و … ؛
تقریبا نگارشت خوبه ولی با موضوع داستان موافق نیستم ؛
موفق باشی

1 ❤️

794142
2019-08-28 11:16:29 +0430 +0430

خواستم برم باشگاه اما پشمام ریخت با این داستان جاکش این چی بود (dash) پشمای آرنولد ریخت با این ورزش کردنت و باشگاه رفتنت دیوص (dash) (dash)

2 ❤️

794152
2019-08-28 13:07:07 +0430 +0430

خوب بود مرسی
لذت بردم

1 ❤️

794161
2019-08-28 15:40:42 +0430 +0430

کونی

دیگه کونی‌های شهوانی هم داری اسم و رسم شدند. اینجا هم یک عده تعریف میکنند، یک عده فحش میدهند و یک عده هم نگران کاندوم هستند که مبادا کون میدهید بدون کاندوم نباشه. بالاخره در هر حوزه‌ای دلواپسان هم باید باشند. به هرحال ممد خان، تمام مرزها و خطوط قرمز و سبز را در کون دادن رعایت کردی و مدال قهرمانی را تصاحب کردی. به پای هم پیر بشید ولی قول بده که نه ماه دیگه خبر نو رسیده و نور چشماتون رو به ما برسونید. در آخر هم شاشیدم به خودت و مهدی و باشگاه و زندگیت.

ای که داری یک تنِ نرم و سفید
ای که مهدی کیرکلفت، کونت درید
حال با ناز و ادا کون میدهی
آنچه ما دیدیم ز تو حافظ ندید

ها کـُ‌کا

4 ❤️

794185
2019-08-28 18:28:08 +0430 +0430

عزیزم امیدوارم همیشه خوش باشید

1 ❤️

794441
2019-08-29 12:22:17 +0430 +0430

خوش بحالت ?

1 ❤️

794712
2019-08-30 18:23:54 +0430 +0430

خوشبحالت

1 ❤️

794958
2019-08-31 10:53:53 +0430 +0430

اسم بچه رو انتخاب کردین دیگه؟
مثلا میتونی بزاری ممد سولاخ نسخه 2?

0 ❤️

804116
2019-09-26 04:12:47 +0330 +0330
NA

جووون . خیلی حشری شدم . من ترنسهارو دوس دارم

0 ❤️

847194
2020-02-14 12:52:54 +0330 +0330

واقعا خوش به حالت من آرزوم همچین چیزی ولی حیف

0 ❤️







Top Bottom