مربی مهدکودک

    سلام به همه دوستان.
    اول از خودم بگم، اسمم بهنامه و 22 سالمه و از نظر تیپ و قیافه هم درحد خودم هستم، من توی یه مغازه عکاسی که مال داداشمه کارمیکنم که میشه شعبه ی دوم آتلیه ی داداشم. توی این مغازه هم انواع و اقسام کوس ها رو زدم زمین. خاطره ای که تعریف میکنم مربوط میشه به آخرای سال 90. قبل از شروع خاطره باید یه چیزایی رو توضیح بدم. من و یکی از رفیقام به اسم محمد که دو دهنه اونورتر از ما یه گل فروشی داره خیلی عیاقیم و چند بار هم با هم کوس کردیم. چند وقت بود که یه زنجوون هرروز صبح میومد از جلوی مغازه رد میشد و میرفت. انصافا هم زنه خیلی شاخ بود و هرکی میدیدش کیرش یاد لاپستون میکرد. حدودا 25 ساله و خیلی زیبا و سکسی با آرایش غلیظ و لبای قلمبه، قدش حدود 175 بود و سینه های سربالا و درشت و یه کون مشتی که انگار با جنیفر لوپز نسبتی داشت.


    بگذریم، هر وقت که این خانوم خانوما از جلو مغازه ما رد میشد و به گل فروشی میرسید محمد یه تیکهای بهش میپروند اما این زنه انگار پابده نبود. منم خیلی دلم میخواست این شاه ماهی رو به دام بندازم اما به خاطر موقعیت کاریم و برای این که بین همسایه های فضول تابلو نشم منصرف میشدم و دنبال یه فرصت مناسب بودم که بدون جلب توجه کسی باهاش بریزم روهم و بکنمش. چند هفته ای گذشت و دیگه رفت و آمدهای این خانوم عادی شده بود و کیر ما هم در حسرت کردنش میسوخت و میساخت. یه مشتری داشتم به اسم آقای کریمی که مهدکودک داشت و هرچند روز میومد مغازه برای چاپ عکسایی که از بچه ها گرفته بود یا برای کپی گرفتن تکالیف خونه بچه ها، یه روز اومد و گفت: قراره که توی مهد برای بچه ها جشن عید بگیریم و میخوام بیای ازشون جلوی هفت سین عکس بندازی و بعد روی تخته شاسی چاپشون کنی. بعد از توافق سر قیمت و بقیه ی چیزا قرار شد پس فردا ساعت 9 برم مهدکودک و عکسارو بندازم.
    پس فرداش داشتم وسایلمو جمع و جور میکردم که برم مهد که بازم همون زنه از جلو مغازه رد شد و رفت. توی دلم به زنه گفتم: اینقدر بیا از اینجا رد شو تاکیرمو بفرستم بیاد پاچه تو بگیره. خلاصه وسایلو گذاشتم تو ماشین و راهی مهدکودک شدم. تو راه همش تو فکر کوس و کون زنه بودم و کیرم هم فقط داد و بیداد میکرد و یه لحظه سره جاش نمینشست. رسیدم به مهد و با کمک چندتا از بچه ها دوربین و سه پایه و صندلی رو بردم داخل. دوروبرمو بچه کوچولو ها گرفته بودن و همش سروصدا میکردن. رفتم کنار هفت سین و مشغول بازکردن سه پایه و تنظیم دوربینشدم. از صدای بچه ها سردرد گرفته بودم، باخودم میگفتم: ای کیرم توی این شانس تخمی. مشغول تنظیم سه پایه بودم که یه صدای خیلی دلنشین بهم سلام کرد. برگشتم و پشت سرم رو نگاه کردم، تخمام اومدن تو دهنم، همون زنه بود، اصلا باورم نمیشد، داشتم شاخ درمیاوردم، همونطوری مات و مبهوت داشتم نگاش میکردم، بعد چند لحظه زنه ( که بعدا فهمیدماسمش سحره ) گفت: چیزی شده؟؟ منم که هول شده بودم گفتم: س..س..سلام نه چیزی نیست فقطاز سروصدای بچه ها یکمی سردرد گرفتم. رو به بچه ها گفت: کوچولوها یه کم آرومتر بازی کنین آقای عکاس سردرد گرفتن. از کلمه 'آقای عکاس' خیلی خوشم اومد و کیرم هم به احترامش بلند شد. بهش گفتم: شما اینجا کار میکنین؟ گفت: آره دوساله که اینجا مربی ام. سحر یه هندی کم دستش بود و دادش به من و گفت: من کار بااینو زیاد بلد نیستم، لطف کنین بهم یاد بدین. دوربین رو درحالت اتوماتیک گذاشتم و بهش یاد دادم چطور ضبط کنه و چطور قطعش کنه و بعد سحر رفت تا بچه ها رو برای عکس گرفتن آمادهکنه و دونه دونه میفرستادشون، منم مشغول عکس گرفتن شدم و بالباس فرم و یه شاخه گل از بچه ها پشت هفت سین عکس میگرفتم ولی همه حواسم به سحر بود که اومده بود داشت فیلم میگرفت و توی ذهنم سکس باهاشو تجسم میکردم. راه که میرفت سینه هاش وکونش آدمو دیوونه میکرد انگار همهجاشو خدا سفارشی ساخته. کارم که تموم شد با سحر و با آقای کریمی که تازه رسیده بود خدافظی کردم و اومدم مغازه. تا دو سه روز از سحر خبری نبود که یه روز صبح اومد مغازه و بعد سلام و احوالپرسی گفت: دوربینو آوردم تا فیلم اونروز رو به تعداد بچه ها بزنین که بدیم بهشون. دوربینو از کیفش درآورد و وقتی میخواستم بگیرمش با انگشتام مچ دستشو لمس کردم. خلاصه دوربینو وصل کردم به کامپیوتر تا فیلم capture بشه. ( این نکته رو بگم که فیلمی که درحال تبدیل شدنه هم از توی مانیتور و هم از ال سی دی دوربین پخش میشه ).
    سکوت سنگینی بینمون بود و فقط صدای فیلم میومد.من داشتم ‏ angry birds رو بازی میکردم و سحر هم با گوشیش ور میرفت. 20 دقیقه که گذشت صدای فیلم قطع شد، خیال کردم تموم شده و بازی رو مینیمایز کردم و برنامه تبدیل رو آوردم رو، از چیزی که داشتم میدیدم چشمام چهار تا شد، ادامه فیلم توی یه خونه بود که '''سحر توی فیلم داشت واسه شوهرش ساک میزد بعد که ساک زدنش تموم شد شوهره با کف دستزد به لمبرهاش که سحر گفت آی مرتضی دردم گرفت'''.
    با شنیدن صدای فیلم سحر دست و پاشو گم کرد و مثل برق گرفته ها از جاش پرید و اومد به سمت من و کامپیوترو سریع کابل دوربین رو جدا کرد و بدون هیچ حرفی رفت. وقتی رفت دوباره اون قسمت فیلمو نگاه کردم، انگار تو کونم ساز و دهل میزدن از بس خوشحال بودم، دیگه مطمئن بودم که کوس و کونشو فتح میکنم. باورم نمیشد که سحرو دارم درحال سکس میبینم با اون بدن سفیدش و اون سینه های نوک تیزش انقدر مشتی واسه شوهره ساک میزد که طرف هوش از سرش پریده بود. بازم چند روز گذشت و سحر نیومد مغازه و کارم شده بود دیدن اون فیلم دو دقیقه ای و تجسم سکس باهاش ( البته جق نمیزدما چون کلا با جق زدن مخالفم ).
    تا این که یه روز سر و کله ش پیدا شد و اومد مغازه و بعد حال و احوال پرسید: فیلم حاضر شده؟ گفتم: آره تشریف بیارین تدوین شده ش رو ببینین. اومد و فیلمو دید و حسابی خوشش اومد و قرار شد به تعداد بچه های مهد ازش بزنم روی دی وی دی. بعد یهو به من گفت: آقای عباسی یه سوال بپرسم راستشو میگی؟ گفتم: خواهش میکنم، بپرسین؟ گفت: اون فیلمو هنوز داری؟ منم خودمو زدمبه کوچه ی کس مشنگی و گفتم: -کدوم؟ -اون که تو خونمونه و من و شوهرم مشغوله... -مشغوله چی؟ -چیز دیگه، منظورم ازون کاراست. -آهان اونو که همون موقع حذفش کردم ( الکی بهش گفتم ). -مطمئن باشم؟ -خیالتون راحت ما که نمیایماعتبارمونو با یه فیلم خراب کنیم.-همش به شوهرم میگم: مرتضی تو که عرضه نداری به زنت درست و حسابی برسی دیگه فیلم گرفتنت واسه چیه! ( تو دلم گفتم: آقای عکاس جای ده تا مثل شوهرت بهت میرسه ). منتظر بود من یه چیز بگم اما حرفی نزدم که خودش متوجه شد سوتی داده بحثو عوض کرد و گفت: میشه نمونه کارای عروس داماداتونو ببینم آخه ماموقع عروسیمون چون دستمون خالیبود فقط عکسامونو ریختیم روی سی دی. چند تا عکس توپ بهش نشون دادم و که گفت: واسه عکسا بعد مزاحمتون میشم و تشکر کرد و در حالی که به قاب عکس کلاسیک داداشم روی دیوار بود نگاه میکرد بهسمت در رفت و بعد برگشت گفت: راستی تو با دوست دخترت عروسی کردی؟ گفتم: من؟ این عکس داداشمه نه من، من که مجردم. گفت: عجب!!! و تا از در خارج شد از پشت شیشه یه چشمک زد و رفت. کونم دیگه شده بود کارخونه آیس پک،کیرمم داشت شلوارمو منفجر میکرد. رفتم قسمت پشت مغازه و درش آوردم بیرون و گفتم: ای کیر آرام بخواب، تو که میدونی من هیچ وقت شرمنده تو نمیشم. ( اینم بگم که من حداقل هفته ای دو سه بار سکس دارم).
    شبش توی مراسم عروسی بودم که گوشیم زنگ خورد، شماره رو نمیشناختم. از شلوغی اومدم بیرون و جواب دادم. یه صدای دلنشین زنونه بود. '' -الو بفرمایید. -سلام من سحرم. -سحر؟ کدوم سحر؟ -مگه شما آقای عکاس نیستین؟ -آهان حالا شناختم، حالتون خوبه؟ -من خوبم، تو چطوری؟-به مرحمت شما خوبم. -غرض از مزاحمت میخواستم بیام با چند تا از لباسام عکس بگیرم، کی وقت دارین؟ -شما مراحمی ( البته از پایین )، فردا ظهر ساعت 1 بیا که مشتری نداشته باشم. -باشه پس خدمت میرسم. '' بعد خدافظی کرد و قطع کرد. فکرکنم شمارمو از روی تابلوی مغازه برداشته بود. فرداش خودمو برای یه سکس رویایی آماده کرده بودم و لحظه شماری میکردم تاساعت 1 شد و سحر با یه پلاستیکلباس اومد و سلام کرد و دستشو به سمتم آورد، منم با تعجب بهش دست دادم که کیرم هم به نشانه احترام دستشو دراز کرد ( چه کیر باادبی دارم من! )، خودشم متوجه کیرم شد. گفت: برم حاضر شم؟ من گفتم: بفرمایید داخل آتلیه، وقتی رفت داخل برای این که مزاحم نداشته باشم در مغازه رو از داخل قفل کردم. دوربین به دست منتظربودم تا صدام کرد و گفت: من حاضرم. رفتم تو و دیدم سحر یه لباس ماکسی قهوه ای پوشیده کهتا مچ پاش بود و قسمت کمر و ساق پاش تنگ بود و بقیه اش یه کم گشادتر بود و سینه هاش هم از لباس زده بود بیرون ( سینه هاش چنان به هم چسبیده بودن که سوزنبشون میزدی میترکیدن )، صورتشم حسابی آرایش شده بود وموهای بلندش هم به رنگ بلوند بود و مثل آبشار از روی دوشش ریخته بود پایین و با رژ لب سرخ و براقش شده بود عین پری دریایی، سوتین هم زیر لباسش نبسته بود. میخواستم همونجا بپرم کوس پرش کنم اما چه کنم که...
    چند تا عکس با اون لباس از سحر گرفتم وقتی میرفتم پیشش تا عکسارو ببینه گرمای تنش رو کامل حس میکردم، چند بارم دستشو گذاشت رو دستم و نوازشم کرد که وانمود کرد اتفاقی بوده. خواست لباس بعدیش رو بپوشه که سحر بهم گفت: روتو اونور کن تا من لباسموعوض کنم، منم برگشتم ولی کامل از تو آیینه ( 1 متر در 2 متر ارتفاعشه، برای اینه که مشتری خودشو جلوش مرتب کنه)میدیدمش، زیپ پشت لباسش رو باز کرد و با حرکات خاصی که معلوم بود میخواد منو شهوتی کنه آروم از پایین درش آورد، که سینه هاش پریدن بیرون و بدن بلوریش حالا دیگه داشت زیر نور فلات آتلیه خودنمایی میکرد، وای که چه سینه هایی داشت! سفید و شق و رق مثل دوتا نارنج رسیده، کوس و کونش هم که داشتن شرتش رو پاره میکردن، یه شرت سفید لامبادا پاش بود که جلوی کوسش به اندازهدوسه سانت بسته بود و روش چاپ شده بود keep out‎!‎ ( البته این نوشته رو بعدا خوندما). خودش میدونست که من دارم دیدش میزنم. دستمو بردم سمت کیرم که زیر کمربند خفه شده بود و آزادش کردم به طوری که موقع عکس گرفتن سحر متوجه کیر راست شده م بشه. یه تاب سبز با یه شلوار اسپرت مشکی تنگ پوشید که تابش چندجاش بصورت مدل دار پاره شده بود مثل نوک یکی از سینه هاش و روی ناف و سرشونه هاش. آب دهنم خشک شده بود و صدام دیگه در نمیومد، با همون صدای گرفته بهش گفتم: دراز بکش و یه دستت رو تکیه بده رو زمین و اون یکی رو هم بزار رو شکمت ( داشتم بهش ژست میدادم ). دراز کشید و هرکاری کرد نتونست ژستی رو که میخواستمو بگیره که بعد به من گفت: بیا خودت حالت بدنمو تنظیمکن. رفتم کنارش، از چشمای قشنگش شهوت می بارید، دستشو گذاشتم زیر سرش و اون دستش رو هم گذاشتم رو شکمش و مثلا خواستم تابشو صاف کنم کهبا دستم کشیدم رو پهلوش. سحر همونطور که دراز کشیده بود گفت: -نظرت چیه؟ -راجع به چی؟ -همون که مالیدیش! با حالت خجالت گفتم: حرف نداره ولی حیف که مال یکی دیگه س. سحر دستشو برد سمت شلوارم و از روش کیرمو لمس کرد و گفت: مال آقای عکاسمون هم بدک نیست ( کوس کش 22 سانت کیر بدک نیست؟ ). دیگه از خودم بیخود شدم و همونجا کنارش دراز کشیدم و لبامو گذاشتم رو لباش و شروع به خوردن کردم، اونم مقاومتی نکرد، لباش مزه رژ میداد، بعد 5 دقیقه که تمام لب و زبونشو خوردم شروع به لیس زدن گردنش کردم ( درست عین گربه که بعد غذا دستاشو میلیسه). اونم چشاشو بسته بود و فقط نفس نفس میزد و با دست پشتمو میمالوند. پاشدم و بلندش کردم و بردمش جلوی آینه و تابشو در آوردم و شروع کردم به لیسیدن بالای سینه هاش و بادستام هم به سینه هاش چنگ میزدم اونم بیکار نموند و دکمه های شلوارمو باز کرد و از روی شرت با کیرم ور میرفت، دهنمو آوردم روی سینه اش شروع به میک زدن کردم، سینه هاش شده بود مثل گنبد تاجمحل (سفت و استوار )، چند ثانیه میخوردم بعد با نوک انگشتم آروم نوکشو نوازش میکردم بعد فوت میکردم، نفساش دیگه بریده بریده شده بود و همش میگفت: آیییییی ی ی ی، جووووون، بخور که همش مال خودته. معلوم بود که خیلی بهشفاز میده. اومدم پایین تر و همین لیسیدن و فوت کردن و رو نافش انجام دادم. هر دومون دیگه خیسعرق شده بودیم. شلوار و شرتشو با هم درآوردم و انداختم کنار و سرمو گذاشتم لای پاهاش و لبامو گذاشتم رو کسش. چه بوی خوبی میداد، زبونمو گذاشتم روشو شروع بهخوردن کردم و با انگشت وسطی دستم از پایین لبم گذاشتم تو کوسش و عقب جلو میکردم ( دنبال همون10 تومنی گیر کرده توی باجه بودمخب )، سرمو محکم گرفته بود و به کوسش فشار میداد، با لبام خروسکشو گرفته بودم میکشیدم ومیلیسیدم و بعد با زبون داخل کسش میکردم، دیگه کل صورتم خیس بود از عرق و آب کس سحر. از صداش و نفس زدن و لرزشاش معلوم بود ارضا شده، شلوارمو درآورد وشرتمو تا زانوم داد پایین و کیرمو با دوتا دستاش گرفت و بعد از یکم نگاه به صورت من گذاشتش دهنش.تا جاییش رو که میتونست رو میذاشت دهنش بقیش رو هم با دستاش میمالید و بعد از کنار با زبون به ته کیرم و تخمام لیس میزد، منم یه دستم از کنار لمبراشو میمالید و اون دستم هم موهاشو نوازش میکرد، کیرم دیگه داشت میترکید وقتی میمکیدش انگار داره پوستشو بزور میکنه. سرشو دادم عقب و به پشت خوابوندمش زمین و یه کاندوم زدم سر کیرم. همش میگفت: زود باش بزار تو کوسم، جرم بده، بی غیرت کجایی که آقا عکاسه داره زنتو میگاد ( منظورش به شوهرش بود که معلوم بود دل پری ازش داره ). پاهاشو باز کردم ونوکشو گذاشتم دم کوسش ویه کم با کلاهک کیرم کوسشو نوازش کردم بعد بایه فشار کوچیککیرم مثل ماهی سر خورد رفت داخل کوسش ( هلوپ پ پ )، کوسش یهکم تنگ بود که با چند تا عقب و جلو کردن کیرم جای خودشو باز کرد. چند تا تلمبه سریع میزدم و بعد آرومش میکردم و کیرمو دو سه بار کامل در میاوردم و دوباره جاش میکردم. و با دستام هم سینه هاشو میمالوندم و لبام هم رو گردنش بود، اونم تو اوج لذت بود، دربدر دیگه عاجز شده بود، با دستاش پشت کمرمو چنگ میزد و همش آخ و اوخ و اویی و ناله میکرد. بلندش کردم و کمرشوخم کردم و گفتم: پاهاتو محکم به هم بچسبون و خودم پشتش ایستادم و از پشت کیرمو گذاشتم توی کوسش که حالا تنگ تر شده بود ( البته من اصلا تو فاز کون نیستما ). طفلک کیرم داشت خفه میشد ( انگار نوکش کراوات بستن )، شروع به تلمبه زدن کردم که سحرم همزمان با من کونشو عقب جلو میکرد ( کوس کردن از پشت خیلی فاز میده )، دستام روی لمبراشو میمالید و از توی آینه هم به نفس زدنای سحر نگاه میکردم، موهای بلوند بلندش ریخته بود روی صورتش، گهگاهی هم یه نگاه به من مینداخت و چشمک میزد. حس کردم دیگه داره آبم میاد، گفتم: سحر داره میاد، چیکارش کنم؟ کهسحر گفت: درش بیار و برگشت جلوم زانو زد و کاندومو درآورد و کیرموگذاشت دهنش، با ولع خاصی میخورد، بعد از دهنش درآورد و دوباره دراز کشید. فکرکردم میخواد بریزم روسینه هاش که گفت: یالا دیگه بزارش تو کوسم، آب این کیر حیفه که هدر بره. کیرمو با کوسش تنظیمکردم و هل دادم توش، با دو تا تلمبه آبم فواره زد و خالی شد تو کوسش، سحر داد میزد و میگفت: جون چقدر داغه، سوختم. همونطور که کیرم توش بود ولو شدم روش و گونه ها و گردنشو بوسیدم، انگار تمام وجودم توش خالی شده بود، دیگه نا نداشتم تکون بخورم.
    بعد چند دقیقه سحر گفت: پاشو بریم خونمون دوش بگیریم، شوهرم تا شب نمیاد. لباسامونو پوشیدیم و پلاستیک لباس بدست زدیم بیرون. چون ساعت 3 بعدظهر بود کسی تو کوچه شون نبود ( کوچه بغلی مغازه می نشستن ). رفتیم داخل و یه دوش مشتی گرفتیم و همدیگه رو شستیم و یکمی هم باهم ور رفتیم و بعد حموم ازش تشکر کردم که گفت: قابل شما رو نداره 'آقای عکاس'. بعد خدافظی کردم و اومدم خونه. ازبس خسته بودم بعدظهر مغازه نرفتم.
    بعد این ماجرا چندبار دیگه هم توی مغازه و هم توی خونه خودشون باهاش به روشای مختلف سکس کردم که محمد دیگه از رابطه ما مطلع شده بود.
    منتظر داستان بعدیم باشید که مربوطمیشه به سکس سه نفره منو سحر و محمد. خیلی هم جذابه.


    نویسنده : غورباقه ی مأیوس ، آذرماه 1391

  • 9

  • 1




  • نظرات:
    •   impish
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • اول


    •   impish
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • بدك نبود
      بو كيرت گفتي ارام بخواب رو باحال اومدي_
      ولي در كل سكس با زن شوهر دار مشمول فحش ميشه كه بچه ها از خجالتت در ميان


    •   dolfine tanha
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • خوشوم امد.


    •   yadgar
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • خوب بود مرسی ولی بین بعضی کلمه ها فاصله نینداخته بودی و با عجله نوشته بودی، بهر حال دستت درد نکنه


    •   Black sam
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • داستانت بدنبودامااين همه دخترچراسكس بازن شوهردار_اهل فحش دادن نيستم امافك كنم فقط نصف داستانت واقعي بود


    •   Rayash
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • جالب بود.
      اون یکی رو هم بنویس.


    •   ahmad.4518
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • خوب ولی اخرش ریدی ابتو ریختی تو کوسش تموم شد رفت ماهم انگار بیسوادیم دیگه ?? چرا چرت تحویل ملت میدید بعد میگید واقعیهههه


    •   abolfazl khoy
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • خوب بود آقایه عکاس


    •   شهرام کچل
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • دهنم سرویس شد تاخوندمش چرا انقد طولانیش کردی چون تازه اومدم فحشت ندادم. تکرار شد فحشم میدم


    •   pepsi1975
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • ای دل غافل !! از قافله عقب موندم ! برم داستان رو بخونم


    •   عاشق سکس با خاله میترا وخاله م
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • واقعا جالب بود ولی کاش شمارشو بهم میدادی که بهش زبزنم تا ازش تشکرکنم همچین کوسی بهت داده


    •   meyti_dayi66
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • كس كش _ با زن شوهردار ؟ الهي كونت صفحه دارت بشه .


    •   meyti_dayi66
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • كس كش _ با زن شوهردار ؟ الهي كونت صفحه دارت بشه .


    •   shayan2011
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • خوک کثیف
      امیدوارم تقاص سکس با زن شوهر دار رو پس بدی...
      حالا کم کم خبرهای خوبی در انتظارته .ببینم طاقتشو داری ؟؟؟


    •   royalboy
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • از اونجایی که تو کلا تو کار کردن جنده ای و اون خانم معلم هم با اینکه شوهر داشته اومده بهت داده،پس جندس!اخه جنده گاییدی اومدی داستانشو تعریف میکنی؟


    •   zargam
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • طولانی


    •   takpar boy
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • آخه احمق زن شوهردار؟؟ تو خجالت نمیکشی من از زن بیوه اش میترسم چه برسه شوهر دار ننویس این چرت و پرت ها رو


    •   SHERL0CK HOLMES
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • نمیدونم چرا اسم زنهای دادستانها سحر هستش!!!


      کیر کثیف احمدی نژاد که از کیر سگ هم نجستره توی داستانت. دیوث


    •   SHERL0CK HOLMES
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • نمیدونم چرا اسم زنهای دادستانها سحر هستش!!!


      کیر کثیف احمدی نژاد که از کیر سگ هم نجستره توی داستانت. دیوث


    •   Parham jhigooli
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • Dayyos yki biad naamouse khodeto bokone khoube. Haroum zade. Man nmidounam to age chand dafe tooye hafte sex dari pas tooye in site che ghalati mikoni.


    •   Alijo0on
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • bah bahhh
      جدا که آتلیه خیلی خوبه
      من هر روز انواع و اقسام دخترا رو میبیینم که تازه التماسم میکنن واسه عکاسی و ژست و پوزیشن بهتر...


    •   Alijo0on
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • bah bahhh
      جدا که آتلیه خیلی خوبه
      من هر روز انواع و اقسام دخترا رو میبیینم که تازه التماسم میکنن واسه عکاسی و ژست و پوزیشن بهتر...


    •   Dorsaa jigmal
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • داشتی خوب پیش میرفتی تا اونجاکه گفتی کیرت 22سانته. خاک برسرت کنن فردا یه عده هم زن خودتومیکنن ازهردست که بدی ازهمون دست میگیری شک نکن
      پیام داستان: به عکاس ها اعتمادنکنید


    •   mehrdad_bh
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • شرط میبندم که بچه مشهدی


    •   bandariii
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • :$ :P کسکش .اون 10 تومنی تو کونت. این داستانم زیادیه چه برسه به بعدی . بعدی هم ننویسی بهتره. من تازه اومدم به این جمع زیاد فحشت ندادم


    •   sharare1365
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • تاب؟؟؟؟معلوم شده مخت تاب داره پسر خوب
      میمون کلمه کوس یعنی طبل که در ادبیات قدیم کنایه از خالی (مثل مخ خودت) و پوچ هست که به انسان نادان نسبت می دادند.قواعد سجاوندیت که ماشاالله حرف نداره،کله پوک بی سواد...اینهمه اصطلاحات عکاسی و فیلم برداری اسم بردی که مثلا بگی من عکاسم؟؟؟فکر کردی اینایی که اینجا میان همه مثل خودت پشت کوهی تشریف دارن؟؟؟می خوای چندتا سوال حرفه ای از ادیوس و فتوشاپ بپرسم تا مثل خری که تو گل می مونه،تو جوابش بمونی؟
      و اما خیانت....اگه این توهاماتی که میگی راست باشه(که نیست)بی صبرانه منتظر شوهر اون سحر لکاته ام که یه روزی بیاد تو این سایت و با خاطره سکس خودش با خواهر و زن آینده ات به شهرت جهانی برسه....
      آقایون و خانم های عزیز دقت کنید که جزء جزء داستان این نفله از فیلم های پورنو الهام گرفته شده و داره به شعور همتون توهین می کنه و به ریش همتون می خنده.بهتون این اطمینان کامل رو میدم که هیچ زنی ولو فاحشه تا این اندازه رذل و نادان نیست که دست به همچین کارهایی بزنه.می دونید داستان تا کجا واقعیت داشت؟تا همون شب که این خانم زنگ می زنه و این مردک میره رختخواب و خواب سکس رویایی با این زن نگون بخت رو می بینه.صبحش بلند میشه و بعد از کلی حسرت کشیدن میاد تو این سایت توهمات خودش رو جامه عمل می پوشونه(البته در حد یه داستان دست پنجم)... در ضمن تو جلق نمی زنی؟؟؟؟؟؟آره تو که راست می گی.... در ضمن می دونی احمق ترین انسان ها چه انسان هایی هستند؟؟؟؟؟ اونایی که دیگران رو احمق تصور کنند....یابو علفی


    •   مرد چشم ابی
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • دادا ما که باید با حسرت دیگه باید از دنیا بریم اخه بجز یکی تا حالا نداشتیم
      اه ه ه ه افسوس(ولی مال شما ها رو که میخونیم انگار خودمون بودیم)
      موفق باشید


    •   سهیل 68
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • khoob bood moafagh bashi


    •   sharare1365
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • strong>توصيه دخترانه : اگه يه موقع مورد حمله يک پسر قرار گرفتی شلوار اونو بکش پايين دامن خودتو بده بالا !
      فکر بد نکن!
      آخه اينجوری تو مي تونی بدوی ولی اون نمي تونه


    •   تبعید آزاد
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • شراره1365؛
      جواب کوبنده و درخور توجهی نثار این متوهم کردی، دست مریزاد.


    •   jannati
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • faghat brusli ra eshghe!


    •   Z21x
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • یه رفیق داشتم دقیقا اینجور که داستان می نویسی حرف میزد!! نکنه امیر خمیری؟؟؟ اگه مشهدی باشی که دیگه شک ندارم امیر پنیر خودمونی!!!در کل داستان باحالی بود و مارو خیلی خندوند و یاد رفیق های قدیمی و بی معرفتمون انداخت!! ولی واقعا داستانت اسم تخمی داشت!!!پنج تا ستاره بهت دادم بری حال کنی!!راستی امیر بدو برو بمیر، یه زمانی بودی شیر، ولی حالا هستی مثل پنیر، چون دور و بر ما میای دیر به دیر، شاید شدی پیر، تو شرتت ریدی همچو قیر ،پریدی مثل تیر، خوردی 2یا3تا سیر ، از بچگی بازی میکردی با خمیر، تو بازیا همیشه میدادی جیر، می شناسی اقای عرب میر،همون که به همه میداد گیر، می انداخت تو رو از بالا به زیر،اخه ندیده بودی فیلم ویر،جایزه گرفتی از جشنواره فیر،بگو که خودت هستی ای امیر،ارزش این نوشته بود کم تر از یه کیر!!!موفق و سربلند باشید.


    •   ژول ورن حشری
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • زنه جنده بود تو هم خوک فقط همین


    •   mehdipashnetala
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • ببین داداش گل داستان خوبی بود ولی از من میشنوی دنبال زن شوهردار نرو حتی اگه التماستم کرد پاشو میخوری


    •   fogh hashar
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • خخخخخخخخخ ایول باحال بود داشی


    •   fogh hashar
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • ای ول :)))))


    •   saman51
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • ریدم تو مخت


    •   دکستر 7
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • انقدر که تو کلماتو به هم چسبونده بودی میترسم دول تم به اونجای طرف با چسب قطره ای بچسبونی ... ای وای من ای وای من ، موقع کندن چه شود فکرشو بکن!
      از شوخی گذشته خاطره توهم باحالی بود.


    •   yasaman2024
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • عالی بود عالی


    •   hesam k
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • عالی بود ایشالا واسه ما هم پیش بیاد


    •   امیرمهدی21
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • سلام
      خوب بود،منکه خوشم اومد،فقط یه مقدارتونوشتن کلمات به هم چسبیده یاجداازهم دقت بیشتری
      به خرج بده،درآخرازمن به عنوان برادرکوچکتربه شمانصیحت کلاچه خیالی،چه غیرخیالی موضوع
      زن شوهردارروازدهنت بندازبیرون که عاقبتش خوب نیست.متشکرم.یاحق


    •   غورباقه مأیوس
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • سلام به همه دوستان
      متاسفانه یه سری از دوستان جنبه ی خوندن داستان رو ندارن و فقط فحش میدن. کسی که فحش میده میدونه که تمومش متوجه خودش و خانوادش میشه. من فقط خواستم دوستان یکی از تجربیات منو بخونن و لذت ببرن. تویی که فحش میدی از همه کثافت تری ، تو اگه گیرت بیاد به بچه هم رحم نمیکنی.
      گربه دستش به گوشت نمیرسید...
      در کل از دوستانی که نظر مثبت دادن ممنونم.


    •   SHERL0CK HOLMES
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • سلام من رو به خواهر مادرت برسون .


    •   sharare1365
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • برای غورباقه مایوس:
      تو اول برو کلمه قورباغه رو تو نام کاربریت تصحیح کن،بعد بیا اینجا کتاب ننه کلثوم رو باز کن...وزغ معلوم الحال(در ضمن هرچی هم تو خصوصی فحش دادی نثار خودت می کنم) دیواری از دیوار من کوتاه تر گیر نیاوردی؟؟؟ بدبخت


    •   EIS
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • =D> =D> =D> =D> =D>


      خوب بود


    •   غورباقه مأیوس
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • ببین شراره خانوم شما که میای توی شهوانی باید انتظار هر نوع داستان ( گی ، محارم ، زن شوهردار ، محارم ) داشته باشی و به عقاید همه احترام بذاری نه اینکه با فحش دادن و توهین باعث بشی که اولا نفرات بعد از تو که داستانو میخونن تحت تاثیر حرفای تو فحش بدن و دوما کسایی که قصد دارن داستانشونو بزارن پشیمون بشن.
      همیشه سعی کن انتقاد کنی نه این که تخریب و توهین کنی. تو باعث شدی من داستان بعدیم رو که آماده کرده بودمو دیگه آپ نکنم.
      درضمن بعضیا کامنت داده بودن که من مشهدی ام اما من بچه یکی از شهرای مرکز کشورم و اسم بهنام و محمد و سحر مستعاره .
      دم شما گرم


    •   غورباقه مأیوس
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • ببین شراره خانوم شما که میای توی شهوانی باید انتظار هر نوع داستان ( گی ، محارم ، زن شوهردار ، محارم ) داشته باشی و به عقاید همه احترام بذاری نه اینکه با فحش دادن و توهین باعث بشی که اولا نفرات بعد از تو که داستانو میخونن تحت تاثیر حرفای تو فحش بدن و دوما کسایی که قصد دارن داستانشونو بزارن پشیمون بشن.
      همیشه سعی کن انتقاد کنی نه این که تخریب و توهین کنی. تو باعث شدی من داستان بعدیم رو که آماده کرده بودمو دیگه آپ نکنم.
      دم شما گرم


    •   omran sazan
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • ریدم تو داستان تخمی ودروغت


    •   shadow x
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • کس گفتی اصلا از کون خوشت نمیاد حتما زیاد از کون کردنت که خوشت نمیاد
      در کل ریدی باور نداری بوش داره میاد


    •   shadow x
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • کس گفتی اصلا از کون خوشت نمیاد حتما زیاد از کون کردنت که خوشت نمیاد
      در کل ریدی باور نداری بوش داره میاد


    •   SHERL0CK HOLMES
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • وقتی یه مفعول مطلق میاد داستان مینویسه میشه همین


      قوری قوری سلام من رو به خواهر مادرت برسون دیوث با این داستان تخمیت


    •   Analanal
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • تو رویا سیر نکن پیر میشی...


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو