مرد پنجاه و پنج ساله

    1398/9/10

    سلام خدمت همه. داستانی که براتون میگم واقعیه. براتون خلاصه میگم سرتونم درد نمیارم


    من از دوران نوجوانی خیلی ب این حس داشتم که با هم جنس خودم باشم ولی غرورم و موقعیتم اصلا اجازه نمیداد واز این میترسیدم که کسی بفهمه واسم بد شه. من از نوجوانی ورزش حرفه ای میکردم دوستای زیادی داشتم. هر چند وقت ایم حس ب سراغم میومد و برخلاف ظاهرم در باطن دوست داشتم با یه همجنس باشم و تجربه کنم این حسو. شاید واسه خیلی خوشایند نباشه ولی نمیدونم واقعا چرا این حس سراغم میومد. گذشت و من بیست پنج سالم شد درسم تموم شده بود با معرفیه یکی از دوستان به یک شهری رفتم واسه اموزش وکار اونجا با حمایت خانواده خونه گرفتم همه وسایل خونه رو اماده کردم خلاصه یه خونه مجردیه خوب درست کردم ماشینم داشتم در کل راحت و ازاد بودم مهمونی میرفتم دوست دختر داشتم کار میکردم خیلی خوش میگذشت خبری از حس با همجنسم خیلی سال بود نداشتم.
    یه شب یه مهمونی دعوت شدم رفتم دنبال دوست دخترم رفتیم مهمونی مشربم خورده بودم خیلیم خوش گذشت ساعت یک شب از مهمونی زدیم بیرون دوست دخترمو بردم رسوندم موقه برگشت به خونم چون هواسرد بود یه مرد پنجاه و پنج ساله که ماشین گیرش نمیوندو سوار کردم گفتم من مسیرم فلان جایه گفت منم همون جا میرم تا مقصد با هم صحبت کردیم از کارش که سخته گفت از اینکه فهمید من مستم.
    بهش گفتم خونت کجاس بردمش دقیق جلو خونش رسوندم گفتم هوا سرده منم اگه میرفتم خونه تنها بودم حالشو نداشتم گفتم یکم خیابونارو دور بزنم. جلو خونش رسیدیم گفت اگه میگی تو این شهر تنهایی حاله تنهاییم نداری من وقتم ازاده امشب میتونم بیام پیشت. منم گفتم بیا حاجی برم خونه قلیون درست میکنم تنهاییم نمیچسبه توحالته بیا بریم. گفت میرم بالا چند دقیقه دیگه میام.
    رفت بعد چند دقیقه اومد رسیدیم خونه من رفتیم بالا. من انقد مست بودم کلید چند بار از دستم افتاد. تا کلیدو برداشت خودش درو باز کرد. وارد شدیم من رفتم لباس راحتی پوشیدم به اونم دادم دستو صورتمو یکم اب زدم حالم جا بیاد یکم. قلیون درست کردم اومدم نشستم رو مبل اونم روب روم نشسته بود. گفت من قلیون نمیکشم دیدم از جیبش پایپ دراورد شروع کرد کشیدن شیشه من ناراحت شدم ولی گفتم بیخیال. قلیونو کشیدم مستیم خیلی بیشتر شد سرم گیج میرفت نمیدونم چرا اون حس نوجونی اومده بود سراغم ضربان قلبم بیشتر شده بود دلهره داشتم اونشب دوست داشتم زن باشم با همین حس داشتم قلیون میکشیدم اونم داشت صحبت میکرد نمیدونم داشت چی میگفت . رفتم صدای موزیکو یکم زیاد کردم گفتم میخوام برقصم گفت بلدی برقص منم یکم خودمو تکون دادم بعد موقع نشستن تیشرتمو دراوردم نشستم. یه چیزی داشت مثل خوره وجودمو میخورد حالم خوب نبود انگار یکی از درونم داشت بهم دستور میداد چی بگم. اونم داشت شیشه میکشید. همش به خودم میگفتم ابروم میره بعد میگفتم این که تورو نمیشناسه از فردام هیچ وقت نمیبینتت. نهایت خونمو عوض میکنم. خلاصه داشتم دیونه میشدم. تا اینکه بهش گفتم. یه چیزی بگم. گفت بگو گفتم میخوام امشب در اختیارت باشم گفت یعنی چی با مکث گفتم یعنی هر کاری بگی برات انجام میدم گفت متوجه منظورت نمیشم وقتی اینو گفت تمام بدنم سرد شد من دیگه توش افتاده بودم باید دیگه تا تهش میرفتم هر چیم میشد دیگه مهم نبود. تا اینکه گفتم منظورم اینه که فک کنی من مثلا یه زنم فک کن دوست دخترتم . اونم هنگ کرده بود رنگش پریده بود تا اینکه گفت چی بگم اخه شکه شدم من. وقتی اینو گفت احساس کردم اونم بدش نمیاد. من قلیونو کنار گذاشتم اون رو کاناپه نشسته بود تا اینکه من گفتم میتونم بیام کنارت بشینم گفت بیا. من رفتم کنارش دوباره شروع کردم ب قلیون کشیدن سرم گیج میرفت از مستی و هیجان. من بالا تنم لخت بود با یه شلوارک کلا بدنم مو تقریبا نداشت از اول. اونم داشت شیشه میکشید من کلا ساکت بودم تا اینکه دستشو گذاشت روی رونه پام تمام بدنم شروع ب لرزیدن کرد رون پامو میمالید تا اینکه اومد بالاتر . بهم نگاه میکرد منم نگاه کردم بعد نگاهمو برداشتم نمیدونستم دارم چیکار میکنم اختیارم دست خودم نبود تا اینکه سرشو اورد جلو نوک سینمو کرد دهنش و شروع کرد خوردن سینه هام بدنم میلرزید اومد بالاتر گردنمو خورد زبونشو احساس میکردم واقعا مثل یه زن شده بودم واسش. حالم خوب نبود همه چی داشت میچرخید دور سرم. دستموگرفت گذاشت از روی شلوارک روی کیرش کیرشو حس میکردم صفت بود اون داشت بدن منو میخورد منم داشتم واسش میمالیدم. اومد بالا شروع کرد خوردن گوشم داشتم دیونه میشدم در گوشم گفت دوست داری لباتو بببوسم نتونستم حتی جواب بدم اونم بوس نکرد. بعد از من فاصله گرفت از خیسیه بزاقش بدنم گوشم گردنم خیس بود. بعد گفت میخوای کیر شوهرتو بببنی بازم نتونستم جواب بدم پیراهنشو دراورد بدنش مو داشت گفت نگفتی میخوای یا نه چرا جواب نمیدی با سرم جوابشو دادم و گفت این یعنی اره یا نه بعد زبون وا کردم گفتم اره. بعد بلند شد شلوارکشو دراورد با شورت نشست مشخصبود کیرش بلند شده بعد دست منو گرفت از رو شورت گذاشت روی کیرش منم واسش مالیدم بعد کیرشو دراورد نور خونه کم بود ولی دیده میشد کیرش بزرگ بود باز دستمو گرفت گذاشت رو کیرش منم واسش بالا پایین میکردم. بعد گفت همین کارارو بلدی فقط گفت من یه زنه حرفه ای میخوام تو دلم گفتم این شیشه کشید واقعا فک میکنه من زنم. منم اصلا توان صحبت نداشتم گفت چرا حرف نمیزنی. گفتم چی بگم گفت فقط بلدی بمالی گفتم چیکار بکنم. گفتم نمیخوای کیر شوهرتو ببوسی منم منظورشو که متوجه شده بودم سرمو نزدیک کیرش کردم نوکشو بوسیدم بعد نوکه کیرشو کردم تو دهنم بعد بلند شدم گفت همین.
    باز سرمو نزدیکه کیرش کردم نوکه کیرشو خوردم با زبونم بازیش میدادم تا اینکه با دستاش سرمو فشار داد و تا پایین نوکه کیرش رفت تو دهنم منم واسش بالا پایین کردم یکم تو دهنم بعد منو بلند کرد گفت الان میتونم از لبات ببوسم خودشو نزدیکم کرد و فقط بوسید احساس زن بودن داشتم و تنفر از خودم ولی توش افتاده بودم و سرم خیلی گیج میرفت. بلند شد شورتشو دراورد و اومد جلوم وایستاد کیرش جلو صورتم بود گفت بخور عزیزم حرفه ای بخور منم با دستم مالیدمش بعد نوکشو کردم دهنم تا اینکه خودش دیگه تو دهنم تلمبه میزد خیلی واسش خوردم اونم دوس داشت و ول نمیکرد بعد کیرشو دراورد گفت خانومم بلند میخوام لختت کنم منم بلند شدم. تمام صورتم بزاق بود واسش خیلی خورده بودم شلوارکمو دراوردم گفت چقد بدنت سفیده از روی شرت کونمو میمالید بعد دست کرد تو شورتم کونمو میمالید منم داشتم کیرشو میمالیدم داشت دیگه بهم حال میداد واقعا حس میکردم زنم مخصوصا اون میگفت زنم خانومم. شورتمو خودش دراورد کیرم خیلی محکم شده بود ولی اصلا توجه به کیرم نمیکرد فقط قربون صدقه کونم میشد . دوتامون لخت لخت بودیم باورم نمیشد تو اون وضعیتم گفتم بازم واسم بخور عزیزم من زانو زدم واسش و کیرشو کردم دهنم این دفعه خودم داشتم از خوردنش لذت میبردم دیگه بدنم نمیلرزید اونم داشت تلمبه میزد بعد کیرشودراورد منم بلند شدم گفت برگرد منم برگشتم کیرشو گذاشته بود لای پام با دستاشم سینه هامو میمالید لای پام عقب جلو میکرد بعد چند دقیقه گفت میخوام بکنم تو کوست واقعا فک میکرد من زنم شاید مواد کشیده بود توهم زده بود منم گفتم من دراختیارتم گفت بریم اتاق. رفتیم اتاق من نشستم رو تخت باز اومد جلوم کیرشو کرد تو دهنم بعد چند دقیقه دراورد گفت رو شکم بخواب یه بالشت گذاشت زیرم کونم اومد بالا اومد پشتم پاهامو اروم باز کرد شروع کرد خوردن لپای کونم و مالیدن رونام بعد اومد زبونشو اول اروم اروم مالیدن ب سوراخ کونم بدنم خیلی میلرزید ولی خودمو رها کرده بودم تمام کونم خیس بود انگشتشو میکرد تو در میاورد. اومد روم خوابید کیرشم لای پام بود بالا پایین میکرد گفت مدل سگی بشم منم شدم با سوراخم خیلی ور رفت منم داشتم لذت میبردم حس میکردم یه دخترم دست یه پیرمرد. تا اینکه کیرشو گذاشت روی سوراخم انگار برق گرفت منم هی فشار میداد نمیرفت تو انگشت میکرد بعد با کیرش فشار میداد خیس میکرد بعد فشار میداد تا اینکه نوکش رفت تو منم مثل یه زن یه اه کشیدم دردش شدید بود اونم میگفت جون بهش گفتم درش بیار گفت نه بزار بمونه عزیزم الان دردش کم میشه تا اینکه باز فشار داد تا چند دقیقه بعد احساس کردم تا ته کرده دیگه درد منم کم شده بود داشت یواش تلمبه میزد قربون صدقم میشد . کیرشو دراورد منو برگردوند پاهامو باز کرد داد بالا کیرشو گذاشت روی سوراخم فشار داد راحت رفت منم فقط اه اوه میکردم چنتا تلمبه زد اومد کامل روم سرشو نزدیکم کرد لبامو میخورد منم بدم میومد ولی میخورد منم دیگه که همه چیرو ب باد داده بودم واقعا خودمو دراختیارش گذاشتم زبونشو کرد تو دهنم. بهم میگفت من کیه توامم منم میگفتم شوهرمی. اونم سینه هامو لیس میزد بعد شدید تر تلمبه میزد. گفت داره ابم میاد گفتم دربیار که دراورد ریخت رو شکمم که از شدت ابش چند قطرشم ریخت رو صورتم. بعد اومد کنار خوابید منم کیرمو مالوندم ابم اومد. نمیدونم داشتم چیکار میکردم ولی وقتی تموم شد حس تنفر از خودم داشتم واینکه خیلی مست بودم. رفتم دسمال اوردم خودمو پاک کردم اونم خودشو پاک کرد و از اینکه چقد بهش حال داده میگفت. من رفتم لباس پوشیدم ولی اون لخت بود ساعت پنج صبح بود که خوابمون برد. وقتی بیدار شدم دیدم یکی لخت کنارم خوابیده همش فک میکردم خواب دیدم ولی واقعی بود سرم درد میکرد بلند شدم رفتم اب خوردم اومدم تو اتاق دیدم نه واقعا یکی تو اتاقم لخت خواببده. سوراخ کونم درد میکرد. رفتم دسشویی با اب داغ خودمو شستم. اومد تو اتاق دیدم بیدار شده منو دید گفت چطوری عزیزم خوبی. با سردی گفتم مرسی گفت بیا اینجا بببنم نسبت بهش بی اراده بودم دیگه نمیدونستم چیکار کنم رفتم رو تخت گفتم میخوای بری گفت اره ولی یه دوش بگیرم بعد گفت میتونی بری گفت ناراحتی گفتم سرم درد میکنه اومد پیشونیمو بوسید خودمو کشیدم عقب ولی بی اراده بودم گفت چیه نمیتونم زنمو ببوسم گفت زن چیه گفت دیشب تو زن من شدی من جواب ندادم از خجالت از اینکه وجود حرف زدن نداشتم از اینکه دیگه حرفی نمیموند که بزنم. بلند شد بره حموم گفت بیا باهم بریم گفتم نه شما برو دستمو گرفت گفت نخیر باهم میریم لباسامو کمک کرد دراورد لخت لخت شدم باهم رفتیم تو حموم زیر دوش کیرش تقریبا سیخ بود گفت نمیخوای شوهرتو بشوری منم تقریبا به همه چی راضی شده بودم تا زمانی که خونمو گفتم عوض کنم از ابروم میترسیدم منم شروع کردم ب شستنش تمام بدنشو کف کردم کیرشو شستم بعد اب گرفتم کیرش بلند شده بود گفت بشین واسم بخور منم نشستم واسش خوردم بعد چند دقیقه منو بلند کرد برگردوند رو ب دیوار گفت کونتو بده عقب پاهاتم باز کن منم مثل یه زن حرف گوش کن انجام دادم دیدم میخواد بکنه تو گفتم نکن دردم زیاده گفت نه عزیزم یواش میکنم منم قبول کردم کیرشو راحت کردتو شروع ب تلمبه زدن کرد منم کیرمو میکالیدم بعد کشید بیرون ابشو خالی کرد منم ابم اومد. بعد شروع کرد ب شستن من قربون صدقه من رفتن. اومدیم بیرون لباس پوشیدیم صبحانه خوردیم و شروع کرد ب صحبت کردن . از اینکه اگه من مایل باشم رابطمونو ادامه بدیم از اینکه اگه ادامه دادیم من باید مثل یه زن برخورد کنم اونم شوهرم باشه از اینکه موهایی که هست تو بدنمو بزنم کامل و هر وقت که قراره اون بیاد شورت زنونه یا اگه تونستم لوازم ارایش جور کنم یه کم ارایش کنم رو اینکه حتما از کلمات عزیزم عشقم یا هر چیر دیگه استفاده کنم خلاصه میخواست یه زن باشم . منم که بدم نیومده بود قبول کردم و شرایط گذاشتم که ابروم مهمه کسی نفهمه از اینجور حرفا. شمارمو گرفت شمارشو داد بردم رسوندمش رفت. ولی این اخر ماجرا نبود . چند روز زنگ نزد منم بدجور حالم خراب بود درکل حس خوبی نبود تا اینکه زنگ زد گفت سلام عشقم منم گفتم سلامم گفت سلام خالی چرا گفتم سلام عزیزم گفت جون گفت کجایی گفتم سرکار گفت اماده ای واسه امروز بیام گفتم نه فردا بیا کارایی که گفته بودی انجام ندادم لباس زیر زنونه ام باید تهیه کنم گفت من برات مبارم تو فقط برو بدنتو شیو کن. بعد یه سه ساعت بعم زنگ زد گفت بیا فلان جا یه چیزی بهت بدم برو منم رفتم یه نایلون بزرگ بهم داد گفت ساعت ده شب میام اماده باش منم گفتم چشم. تو نایلون یکم لوازم ارایش استفاده شده بود با کاندوم و لباس زیر مثل شورت سوتین لباس خواب. رفتم خونه کلا تمام موهای بدنمو زدم اومدم ببرون یه شورت که لای کونم میرفت پوشیدم بای لباس خواب یکم رژ زدم کرم زدم تو اینه خودمو دیدم شهوتی شدم رفتم شروع کردم غذا درست کردن که زنگ زد پایینم. اومد بالا منو دید کفشاشو دراورد داشت حال میکرد از اینکهه حرفاشو گوش کردم شروع کرد لبامو لیس زدن با یه دستشم مالوندن کونم بعد رفت نشست منم واسش چایی بردم رفتم اشپزخونه سراغ غذا دیدم از پشت اومد بغلم کرد گفت چیکار میکنی خانومم گفتم واست غذا درست میکنم گفت من کار دارم باید برم اومدم بکنمت برم گفتم کجا گفت گفت مهمون دارم باید برم منم لحن صحبتام شل شدخ بود باورم داشت میشد که زنم. گفتم نرو بمون پیشم گفت میام پیشت مسافرت میریم نترس زیاد باهمیم. گفت بببنم بدنتو چیکار کردی شروع کرد دراوردن لباس خواب از بدن تو اشپزخونه گفت جون چقد سفیدی شروع کرد خوردن سینه هام منم خودمو دراختیارش گذاشتم منو برگردوند کونم دید گفت جون چقد این شورت میاد به کونت بعد رفتیم بیرون اشپزخونه لباساشو کامل دراورد کیرش انقد سیخ بود داشت میترکید نشست رو مبل گفت بشین بخور عزیزم. منم نشستم جلوش شروع کردم به خوردن ایندفه با لذت مثل یه زن حرفه ای واسش خوردم جوری که صداش دراومده بود بعد گفت بلند شو منو برگردوند شورتمو خودش دراورد چنتا بوسم کرد کونمو بعد همونجور که رو مبل نشسته بو د گفت بیا بشین رو کیرم منم رفتم رو کیرش نشسته کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم خیس میکرد و فشار میداد تا اینکه رفت تو و شروع کرد به تلمبه زدن منم خودمو بالا پایین میکردم رو کیرش بهم داشت نقش زن بودن لذت میداد بعد کیرشو دراورد ابش اومد بعد خودشو شست عجله داشت رفت. داستان من با این اقا هشت ماه طول کشید من تو سکس خیلی حرفه ای شده بودم و مثل یه زن که واسه شوهرش همه کار میکنه منم انجام میدادم و اونم از چیزای جدید درخواست میکرد منم انجام میدادم منم اگه میخواستم اون انجام میداد . تا روزی رسید که بهم یه پیشنهاد داد که گفت جریان خودش با منو از نوع رابطه ای که داریمو با یکی از دوستاش که همسنن رو درمیون گذاشته که منم ناراحت شدم ولی چیزی نگفتم و بعدش گفت اگه ازت یه چیز بخوام نه نمیگی گفتم بگو عزیزم گفت دوس دارم اونم تو سکسمون باشه که من ناراحتت شدم واحساس بدی بهمدست داد که چی بودم چی شدم کارم ب کجا رسیده که قبول نکردم و من سعی کردم ازش فاصله بگیرم که بعد چند وقت کارمو همرو جمع کردم خونمو جمع کردم جوری که اون نفهمید اومدم شهر خودم خطمم هنوز خاموشه و عوض کردم. از اون جریان چند سال میگذره و من هنوز درگیر اون مدتم. ببخشید سرتون درد اوردم کاملا واقعی بود و خواستم خلاصه کنم. خدانگهدار


    نوشته: kiya

  • 16

  • 10




  • نظرات:
    •   saeedno15
    • 4 روز،20 ساعت
      • 4

    • دیسلایک
      آخه یه آدم چقدر میتونه ذلیل باشه که خودشو اینطور در اختیار کسی قرار بده, روی اینکار اسم گی نذار, این در بهترین حالت بهش میگن بردگی مدرن


    •   hamedgay
    • 4 روز،20 ساعت
      • 2

    • چجور یه پیرمرد کهنسال غریبه رو ندید میاری خونت؟ مگه میشه ؟ والا بلا ملت همه دزد و ادمکشن.


    •   TheBitchKing
    • 4 روز،20 ساعت
      • 4

    • اینو الان مثلا خلاصه نوشته بودی لامصب!؟
      بعدشم غلطای املاییت خیلی زیادن.
      بعدشم داستانت گیرا نبود. جمله بندیات ضعیف ان.
      دیس نمیدم بهت.


    •   Niggi
    • 4 روز،19 ساعت
      • 1

    • قبول داری کس گفتی؟


    •   Terminator1
    • 4 روز،19 ساعت
      • 0

    • شیشه میکشید یا تریاک؟ اون شروع کرد به شیشه کشیدن بعد تو قلیون بار کردی کشیدی تموم شد اون همچنان داشت شیشه میکشید؟ یه گِرم شیشه کشیدنش ده دقیقه وقت میبره
      تا درس بعدی خداحافظ (biggrin)


    •   محمدیاسی
    • 4 روز،19 ساعت
      • 0

    • از گی و گی کردن و گی بودن متنفرم


    •   uouo72721
    • 4 روز،13 ساعت
      • 0

    • نخوندم


    •   HYPERMAN98
    • 4 روز،12 ساعت
      • 0

    • داستان جذابی نبود ولی چون مطمعنم واقعیه لایییییک


    •   Alouche
    • 4 روز،11 ساعت
      • 1

    • هیی وای من چرا یه عالمه از مردای اینجا علاقه به دادن دارن !!!!


    •   samsepg
    • 4 روز،10 ساعت
      • 3

    • سکس بدون کاندوم، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.


      مخصوصاً اگه با یه زن یا مرد دیگه توی رابطه هستید (مثلاً دوست دختر یا همسر دارید)، و اگه از وفاداری توی رابطه چیزی سرتون نمیشه، اقلا توی زیرآبی رفتن هاتون بیشتر باید مراقب باشید.


      گرچه، از آدم نفهمی که در حال مستی بشینه پشت فرمون ماشین و جون یه عالمه آدم بیچاره دیگه توی شهر و خیابون براش مهم نباشه، بیشتر از این انتظاری نیست.


      و البته به نظر میاد اون احمقی که این مزخرف رو نوشته، علاوه بر همه این بدبختی ها و اختلالات شخصیتی که داره، یه زن ستیز بیچاره هم باشه که نگاه ابزاری به زنها هم داره.


    •   samsepg
    • 4 روز،9 ساعت
      • 2

    • به محمد یاسی:


      لطفاً واژه «هوموفوبیا» و همینطور واژه «تنفر» رو در گوگل یا هر موتور جستجوی دیگه ای که استفاده می کنی، جستجو کن، مطمئنم بهت خیلی کمک می کنه تا شاید از این رنجی که درش هستی رهایی پیدا کنی.


    •   Ginglz
    • 4 روز،8 ساعت
      • 0

    • عجبب


    •   amirw_mim
    • 4 روز،4 ساعت
      • 2

    • میگی تحصیلات داری ولی استاندارد نگارشی نداشتی و غلط املایی هم فراوان من تمام داستانت رو نخوندم چون مضخرف بود و اعصابم رو ریخت به هم میگی چند وقت با دختر بودی و خبری از حست به پسر نبوده خب تو اصلا گی نیستی بی جا میکنی به خودت میگی گی
      تو حتی بایسکشوال هم نیستی تو یک بازنده و هوس باز بدبختی برو بمیر :/ امثال تو اومدن گند زدن به اسم همجنسگرایی و من بخوام هرجا بگم همجنسگرام فکر میکنن تمام فکر و ذهنم رابطه جنسی و هوس بازیه
      لعنتی من مثل تو نیستم من دلم میخواد با یک پسر ازدواج کنم ومتعهد بشم به عشق. یک عشق پاک. اما امثال تو این مسئله رو برام غیرممکن میکنن


    •   amirw_mim
    • 4 روز،4 ساعت
      • 2

    • Alouche
      امثال تو که هم بی شعورن و هم از حماقت شگرفی برخوردارن توی جامعه زیاده کاش یجوری من از این دنیا برم که هم راحت شم هم شما
      ( وقتی فرق میان همجنسگرایی و همجنسبازی رو نمیدونی و حتی یکبار هم با یک همجنسگرای واقعی هم صحبت نشدی ببینی دردش چیه چجوری به خودت اجازه میدی به همشون توهین کنی اصلا تو واسه چی داستان های این ژانر رو میخونی؟)


    •   Bsshie17
    • 3 روز،18 ساعت
      • 1

    • دیسک لایک عالی بود


    •   ناصر39
    • 3 روز،13 ساعت
      • 1

    • فقط دیسکلایک


    •   arba2018
    • 3 روز،5 ساعت
      • 1

    • عالی بود


    •   best2suck
    • 2 روز،13 ساعت
      • 0

    • جالب بود. الان کجایی؟


    •   mehran0198
    • 1 روز،19 ساعت
      • 0

    • کسشعری بیش نبود کونده خار


    •   Alig65
    • 9 ساعت،49 دقیقه
      • 0

    • قشنگ بود دوره خوبی بوده برات حتما کاش منم تجربش کنم مثل تو


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو