مرضیه و داداش امیر -۱

    1389/5/4

    سلام.اسم من امیره و 20 سالمه و بعد از خوندن این همه داستان میخوام داستان بهترین سکس عمرم رو براتون تعریف کنم.ماجرایی که باعث به وجود اومدن تغییر و تحول های بزرگ توی نحوه ی زندگی کردن من شد و از اون به بعد زندگیم بیشتر و بیشتر پیشرفت کرد و تمام اینها به خاطر وجود خواهرم مرضیه بود.دختری که چهار سال از من بزرگتر بود و از لحاظ ظاهری هیچ عیب و نقصی نداشت.قد بلند و اندامی سکسی با صورتی که دل هر مردی رو میبرد حتی من که برادرش بودم و در کل آرزوی هر مردی داشتن مرضیه بود.


    من دانشجو بودم ولی مرضیه بعد از دبیرستان دیگه درس نخوند و به کار مشغول شد.پدر و مادرم هم باهاش مشکلی نداشتن و آزادی زیادی بهش داده بودن.در واقعا بیش از حد بهش آزادی داده بودن. اگه بخوام بگم ماجرای من چطوری اتفاق افتاد باید از اوایل امسال شروع کنم. تازه با یکی از دختر های دانشگاه به هم زده بودم و حال درست و حسابی نداشتم. خودم هم نمیدونستم چه اتفاقی داره میفته برام و توی درسا هم تعریف چندانی نداشتم. یه روز اواخر فروردین امسال رفتم دانشگاه.قرار بود ساعت صبح رو ریاضی داشته باشیم و ساعت عصر رو هم زبان. من به خاطر اینکه کاملا به زبان مسلط بودم سر کلاس نمیرفتم و میخواستم توی ساعت کلاس زبان با چند تا از دوست هام برم بیرون و به خونه گفته بودم که حوالی ساعت 9 شب برمیگردم. منتهی کلاس ریاضی صبح تشکیل نشد و قرار من با بقیه بچه ها ساعت 4 عصر بود به خاطر همین ترجیح دادم برگردم خونه.


    حوالی ساعت 11 صبح رسیدم خونه.طبق معمول بابام باید سر کار میبود.مامانم هم باید خونه ی خواهر بزرگم میرفت و مرضیه هم سر کار خودش بود.کلید انداختم و رفتم بالا. ما توی طبقه سوم و چهارم یه آپارتمان چهار طبقه زندگی میکردیم و من و مرضیه توی طبقه چهارم بودیم. چون میدونستم که مادر و پدرم خونه نیستن یه راست رفتم طبقه ی خودم و مرضیه. پشت در داشتم کفشام رو در میاوردم و فکر نمیکردم کسی خونه باشه ولی یهو صدایی شنیدم که باعث تعجبم شد. صدای مرضیه بود که برای یک لحظه گفت آخ و صدا قطع شد.کنجکاو شدم.مرضیه این ساعت روز باید میرفت سر کار. یه کم پشت در صبر کردم تا ببینم بازم صدایی میاد. دوباره چند لحظه بعد مرضیه یه آخ دیگه کرد و من گوشم رو گذاشتم روی در.توی این موقعیت خیلی راحت میتونستم بشنوم که مرضیه به طور ممتد داشت آخ میگفت ولی صدای کس دیگه ای نبود. پیش خودم فکر کردم یعنی الان اون تو چه خبره؟ و پیش خودم یه حدس هایی زدم. بازم صبر کردم و بالاخره صدایی که باید رو شنیدم. صدای آشنای یه پسر که گفت:«مرضیه تکون نخور دارم ارضا میشم.»متوجه نمیشدم.باورم نمیشد که مرضیه از خالی بودن خونه سوءاستفاده کرده بود و داشت با یه نفر سکس میکرد.خیلی تعجب کردم. نمیخواستم وارد اتاق بشم و آبرو ریزی کنم. به خاطر همین سریع رفتم طبقه پایین و منتظر موندم تا ببینم کی کارشون تموم میشه. چند دقیقه صبر کردم و حدود ساعت 12 صدای در طبقه بالا اومد.سریع رفتم پشت چشمی در و منتظر موندم.چند لحظه بعد کسی رو دیدم که باورم نمیشد. بهترین دوست و همکلاسیم احسان.


    باورم نمیشد که احسان امروز دانشگاه نیومده بود تا با خواهرم توی خونه ی ما سکس کنن.احسان هم سن من بود و چهار سال از مرضیه کوچیک تر و همین باعث میشد بیشتر تعجب کنم که مرضیه چطور حاضر شده بود به احسان پا بده. راستش من و احسان زیاد خونه ی هم میرفتیم و بیشتر اون میومد خونه ی ما و خب مرضیه هم جلوی احسان خیلی راحت میگشت و بعضی موقع ها حتی شلوارک پاش میکرد و من فکر میکردم احسان به خاطر دوستیمون فکر بدی نمیکنه ولی حالا میدیدم که خیلی راحت بعد از کردن خواهر خوشکل من خونمون رو ترک میکرد. سریع رفتم و توی آشپزخونه نشستم که در باز شد و مرضیه اومد تو. تا چشمش به من افتاد یهو رنگش سفید شد و با لنکت گفت:«تو کی اومدی خونه امیر؟»با تعجب گفتم:«همین چند دقیقه پیش. چرا اینقدر رنگت پریده؟مگه جن دیدی؟» مرضیه که سعی میکرد خودش رو روبه راه نشون بده گفت:«من خوبم.خواب موندم نتونستم برم سر کار.»من گفتم:«مشخصه.»مرضیه به محض اینکه راه افتاد فهمیدم که تا چه حد کیر کلفت احسان توی کونش جا شده. خیلی سخت راه میرفت و سعی میکرد پاهاش رو جمع کنه.و از طرفی شلوار تنگی که پاش کرده بود بیشتر کونش رو که به خاطر درد مجبور بود عقب بگیرتش ،نشون میداد و دیدن همین صحنه باعث شد از فکر خیانت بهترین دوستم احسان بیام بیرون و منم تحریک بشم.به خاطر همین تصمیم گرفتم شب موضوع رو با مرضیه در میون بذارم و بترسونمش تا خودم هم بتونم حالا که کونش پاره شده ازش استفاده کنم.


    شب حدود ساعت 9 و نیم از بیرون برگشتم.شام رو خوردیم و مرضیه خیلی زود رفت طبقه بالا.منم یه دوش گرفتم و یه جلق زدم و رفتم بالا.پیش خودم فکر میکردم چطور باید به مرضیه بگم و چه کار باید بکنم. وقتی رفتم بالا ساعت از 12 گذشته بود.چراغ ها خاموش بود و مرضیه هم خواب بود.طبقه ی من و مرضیه یه خوابه بود و تخت هامون توی یه اتاق بود.وارد اتاق شدم. چراغ شب تاب روشن بود و مرضیه روی تختش دمر خوابیده بود و یه ملافه روی خودش کشیده بود.باید قبل از اینکه میخوابید میومدم سراغش ولی حالا هم دیر نشده بود.روی تختم نشتم و کیرم رو توی دستم گرفتم.یه کم باهاش ور رفتم تا دوباره تحریک شدم.به کون مرضیه که از زیر ملافه هم معلوم بود نگاه میکردم و بیشتر تحریک میشدم.پاهاش هم از ته ملافه زده بود بیرون.موقع شام که دیدمش یه شلوارتنگ نارنجی پویشیده بود که تا زیر زانو هاش میرسید و با بدن سکسی ای که به خاطر کون دادن به احسان پیدا کرده بود خیلی بیشتر تحریکم میکرد.این شد که جرئت کردم و جلو رفتم.از چیزی نمیترسیدم چون من جریان احسان رو میدونستم. خیلی آروم روی تخت مرضیه نشستم.قلبم داشت تند تند میزد. یه کم به صورت قشنگش نگاه کردم.قشنگ ترین قسمت صورتش بینی و لبهاش بود که به طرز ظریفی روی صورتش شکل گرفته بود و هر کسی رو دیوونه ی خوش میکرد.خیلی آروم یکی از انگشت هام رو سمت صورتش بردم و موهاش رو از روی صورتش کنار زدم. بعد جرئت کردم و با دستم شروع کردم به ناز کردن موهاش.خیلی لذت داشت.نمیدونستم مرضیه خواب بود یا بیدار ولی از ناز کردن و نوازش موها و صورتش داشتم لذت میبردم.بعد خیلی آروم دستم رو پایین آوردم و ملافه رو گرفتم و آهسته شروع کردم به پایین بردنش و تا زیر رون پاهاش ملافه رو پایین بردم.حالا کون قشنگ و خوش فرم خواهرم کاملا پیدا بود و نور چراغ شب تاب روشنش کرده بود.دو تا لپ کون خوش فرم و مانکنی که به طرز جالبی بالا اومده بود و بین باهاش هم کاملا باز شده بود.


    چند دقیقه ای در حالی که داشتم موهای مرضیه رو نوازش میکردم به کونش خیره شدم.برام تعجب آور بود که چطور جرئت این کارو پیدا کرده بودم و چطور مرضیه هنوز بیدار نشده بود.شاید حدود یه ربع داشتم سرش رو نوازش میکردم و به کون خوش فرمش خیره شده بودم.باز هم به خودم جرئت دادم و دست دیگم رو خیلی آروم روی یکی از لپ های کونش گذاشتم.وای که چه لذتی داشت.کون مرضیه حالا تو دست من بود.کم کم دستم رو تکون دادم و از این طرف به اون طرف میبردم و بین چاک کونش میکشیدم و بعد هم خیلی آروم دستم رو لای پاش بردم و روی جایی که کسش بود گذاشتم.مرضیه یهو یه تکون کوچیک خورد ولی دوباره توی همون حالت موند.مطمئن شدم که خانوم از اول کار بیدار بود و خودش رو به خواب زده بود.به خاطر همین شروع کردم به مالیدن کسش. انگشتم رو از روی شلوار به چاک کسش که کاملا از روی شلوار تنگش مشخص بود میکشیدم و مرضیه کاملا ساکت بود تا اینکه احساس کردم داره نفس نفس میکشه.حس کردم میخواد ارضا بشه به خاطر همین دست از کارم کشیدم.مرضیه بیدار بود و فقط خودش رو به خواب زده بود.من هم دو تا دستم رو دو طرف شلوارش گذاشتم و خیلی آروم کشیدمش پایین.جالب بود که خود مرضیه هم کمک میکرد و کونش رو میداد بالا.شلوارش رو کامل گرفتم و از پاش در آوردم و حالا پایین تنه ی سکسی و حشری کننده ی خوشکل ترین کس دنیا یعنی خواهرم جلوی من بود. نمیدونستم باید چیکار کنم.از روی تخت بلند شدم و تمام لباس هام رو در آوردم.مرضیه هنوز خودش رو به خواب زده بود.رفتم سراغ میز توالت مرضیه و قوطی کرم رو برداشتم.از توش یه کم برداشتم و برگشتم روی تخت. یه کم از کرم رو روی سوراخ کون خواهرم مالیدم و بقیش رو هم به کیرم زدم.بالش خودم رو برداشتم و کون مرضیه رو بلند کردم و بالش رو زیرش گذاشتم.مرضیه هنوز چشمهاش رو بسته بود و دمر خوابیده بود.تاپ کوتاهش رو بالا دادم و از بالای سرش در آوردم و حالا خواهرم در حالیکه خودش رو به خواب زده بود کاملا لخت جلوم خوابیده بود و منتظر بود تا من کارم رو شروع کنم.من هم به سمت مرضیه رفتم و خیلی آروم روش خوابیدم.لپ های کونش که بالا اومده بود به خاطر بالش زیرش کاملا از هم باز شده بود و منم کیرم رو دقیقا روی سوراخ کونش گذاشتم.خیلی آروم روش خم شدم و یه کم فشار دادم.کیرم آروم داخل شد.مرضیه یه نفس عمیق کشید.بیشتر روی خواهرم خم شدم و کیرم رو آروم جلو بردم تا جایی که کاملا روی مرضیه خوابیدم و خودم رو روش ول کردم و کیرم هم تا ته توی کونش فرو رفت.شاید کلا ده دقیقه ای طول کشید تا کیرم کاملا توی کون مرضیه جا شد ولی همین که زیاد اذیت نشد مشخص میکرد که آقا احسان مدت های مدیدی هست که داره خدمت کون خواهر ما مبرسه.


    مرضیه حالا نفس های عمیق تری میکشید.من هم خودم رو آروم عقب میبردم و دوباره جلو میاوردم و این کارم باعث میشد کیرم تا حد زیادی از کون مرضیه خارج بشه و دوباره داخل بشه.کم کم به کارم سرعت میدادم و مرضیه هم به خودش اومده بود و با اینکه چشم های بسته بود داشت آه آه میکرد.من هم تو حال خودم نبودم و چون دقیقا قبل از سکس جلق زده بودم احساس میکردم کمرم سفت شده و آبم نمیاد. از طرفی مرضیه نمیتونست دستش رو به کسش برسونه و خودش رو بمالونه و فقط من بودم که وحشیانه داشتم کیر بزرگم رو تو کون سکسی خواهرم فرو میکردم.حدود پنج دقیقه وحشیانه تلمبه زدم که یهو مرضیه خودش رو سفت کرد و وقتی داشتم کیرم رو عقب میکشیدم باعث شد کیرم کاملا از کونش در بیاد.هنوز ارضا نشده بود و نمیدونستم چرا این کارو کرده.همون طوری که خوابیده بود و چشمهاش رو بسته بود بالش رو از زیر سر خودش برداشت و روی بالشی که من زیر کونش گذاشته بودم گذاشت و باعث شد کونش بیشتر بیاد بالا و حالا کس تراشیده و کوچیکش هم دیده میشد.وقتی دوباره روش خوابیدم تا کیرم رو توی کونش فرو کنم یهو مرضیه کاری کرد که از تعجب شاخ در آوردم. دستش رو عقب آورد و کیرم رو گرفت و نذاشت اون رو توی کونش فرو کنم و به جای اون جلوی کسش گذاشت و یه کم خودش رو عقب آورد. این حرکتش باعث شد کله ی کیرم وارد کسش بشه.تعجب کرده بودم. یعنی خواهرم میخواست از کس بکنمش؟


    توی فکر بودم و تکون نمیخوردم و مرضیه هم ساکت بود و تکون نمیخورد. پیش خودم فکر میکردم که پرده داره یا نه که باز مرضیه حرکت دیگه ای کرد و بیشتر باعث تعجبم شد.یهو خودش رو به سمت من هل داد و باعث شد دو سوم کیرم توی کسش فرو بره و حالا از این تعجب میکردم که مرضیه پرده نداشت.یعنی احسان ترتیب پرده ی کسش رو داده بود؟از طرفی کسش به نسبت خیلی خیلی تنگ بود و به نظر نمیرسید تا حالا روی هیچ کیری رو به خودش دیده باشه. مرضیه وقتی دوباره دید من تکون نمیخورم خودش شروع کرد به تلمبه زدن و عقب و جلو میرفت.منم کم کم از هنگ در اومدم و فهمیدم قضیه چیه و شروع کردم کس خواهرم رو کردن.یه کم جلو عقب کردم و داشت آبم میومد که و اونقدر غرق شهوت بودم که نتونستم خودم رو کنترل کنم و توی یه لحظه احساس کردم تمام آب کمرم با فشار توی کس خواهرم خالی شد.من کاملا بی حال شدم و روی مرضیه افتادم.مرضیه هم ارضا شده بود و خودش رو روی تحت ولو کرده بود.یه کم که سر حال شدم سرم رو طرف صورت مرضیه بردم و کنار گوشش گفتم:«باورم نمیشه ما این کارو کردیم.»مرضیه بالاخره تصمیم گرفت حرف بزنه و چشمهای قشنگش رو باز کرد و بهم نگاه کرد و گفت:«مطمئن بودم یه روز با هم این کارو میکنیم.»اون شب من و مرضیه بعد از اون سکسمون خوابیدیم و من فردا صبح با مرضیه راجب سکسش با احسان صحبت کردم و مرضیه چیزی گفت که شاخ در اوردم. مرضیه گفت فقط به این خاطر با احسان از کون سکس کرده چون میخواسته هیکلش رو سکسی تر کنه و پرده ی کسش رو هم ظاهرا وقتی بچه بوده به خاطر یه بیماری از دست داده. بعدا یه جورایی ملتفت شدم که اون بیماری چی بوده و چرا وقتی کوچیک بوده دکتر ها بکارتش رو ازش گرفتن و یه برگه به مادرم اینا دادن که برای ازدواج نشون میداد که بکارت مرضیه به خاطر بیماری و از روی اجبار از بین برده شده بوده.البته مشخص بود وقتی گذاشت از کس بکنمش برای اولین بار بود و حتی نذاشته بود احسان فکر کسش رو بکنه.


    بعد از اون شب من و مرضیه به سکس با هم عادت کردیم و البته آقا احسان هم بعضی روز ها از نبود من استفاده میکنه و میاد سراغ خواهرم و من هم به مرضیه قول دادم که به رابطه ی جنسیش با احسان کاری نداشته باشم و مواقعی که احسان قراره بیاد و با مرضیه سکس کنه شب قبلش مرضیه بهم خبر میده و من هم طرف خونه نمیام.البته من هم رفاقتم با احسان رو به هم نزدم و مجبورم باهاش دوست باشم و این هم به خاطر مرضیه هست.البته بعد از اون شب مرضیه چیزی ازم خواست که واقعا من رو شوکه کرد.....
    ادامه...

  • 21

  • 1




  • نظرات:
    •   sasha21
    • 9 سال،3 ماه
      • 3

    • سلام بد نبود ولی سعی کن بیشتر تمرین کنی تا با جذابیت بنویسی
      در هر صورت ممنون


    •   reza jojo
    • 9 سال،3 ماه
      • 4

    • سلام دوست عزیز... یه کمی ضعیف بود سعی کن داستانی جذاب تر و واقعگرانه تر بنویسی... موفق باشی


    •   Arash sexy24
    • 9 سال،2 ماه
      • 4

    • کس کش حرومزاده به گاییدن خاهرت افتخار می کنی


    •   leobinhaker
    • 9 سال،1 ماه
      • 6

    • کسی که جق میزنه کمرش شل میشه نه سفت حرومزاده کونی


    •   zax0228
    • 8 سال،7 ماه
      • None

    • داداشی خیلی عالی بود من واقعا بهت تبریک می گم اگه خواستی بامن در ارتبا ط باشی یه من خبر بده y!ID~~~~ lzaxl


    •   farzaad
    • 8 سال،2 ماه
      • None

    • وایییییییییییییییییییی


    •   hamid.looloo
    • 7 سال،11 ماه
      • None

    • من هم بیام بکنمش ؟


    •   solale
    • 7 سال،10 ماه
      • None

    • salam.kheyyyyyli ghashang bod man k vaghean shavati shodam.dastet nadarde


    •   shapalotka
    • 7 سال،3 ماه
      • None

    • بدک نبود ولی میتونی بهتر بنویسی


    •   kfc hot
    • 7 سال،2 ماه
      • None

    • اخه جلقوز کس ننه به کردن خواهرت افتخار میکنی من فقط 4 خط اوشو خوندم/ کثافت الان سکس با محارم خیلی واست افتخاره؟ کس کش اشغال اصلا خواهر نداری که همچین کس شعری رو نوشتی


    •   سعیدهمدان
    • 3 سال،11 ماه
      • 0

    • عالی بود


    •   arasyar
    • 3 سال،10 ماه
      • 0

    • بی همه چیز فحاش همچین میگه میخواستم با جزئیات فحش بدم انگار شاخ غول رو میخواد بشکنه، لاشی اون چرت و پرتی که میخوای از دهن برینی هر بچه کونی خیابونی هم بلده یه حرفی بزن که به درد دو تا احمق تر از خودت هم بخوره البته اگر بلدی که فکر نکنم در اون سطح باشی پس همون بهتر که خفه خون بگیری و بیشتر از این تبلیغات خانواده خودت را نکنی تا خرجت بالا نره


    •   Rolexiran
    • 3 سال،10 ماه
      • 0

    • اسم بیماری رو برام میگی؟


    •   epslion
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • ریدم تو اون برگِ ی لاشی


    •   Fatttttttttt
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • افرین خودت که کونی وجقی هستی بقیه رو مثل خودت خراب نکن


    •   ساراکونگنده
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • جونن کون ابجی کردن داره اونم سفید گنده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو