مرضیه و داداش امیر -۲

    1389/5/4

    قسمت قبل...
    من و مرضیه اولین شب سکسیمون رو پشت سر گذاشتیم و رابطه ی جنسیمون قوی تر و محکم تر شد تا حدود یه ماه بعد که مرضیه ازم چیزی خواست که باعث شد بی نهایت تعجب کنم.


    تولد مرضیه اواخر خرداد بود و مرضیه یه شب وقتی داشتیم با هم سکس میکردیم ازم خواست برای کادوی تولد بهش یه سکس سه نفره هدیه کنم و گفت میخواد همزمان با من و احسان سکس کنه.من هم بلافاصه مخالفت کردم. اصلا دوست نداشتم با احسان توی همچین قضیه ای مشترک بشم و با اینکه مرضیه تا صبح اصرار کرد،من قبول نکردم و فردای اون روز با عصبانیت رفتم دانشگاه. میخواستم از طرفی مرضیه رو خوشحال کنم منتها نمیخواستم به کسی مثل احسان رو بدم.این بود که به فکر افتادم.گوشه ی سلف دانشگاه نشسته بودم که یهو یه نفر مثل برق از توی ذهنم گذشت.کامران.یکی از همکلاسی هام توی دانشگاه که پسر خوشتیپی بود و رفاقت خوبی هم با هم داشتیم.


    مطمئن بودم وقتی مرضیه چشمش به کامران میفتاد کاملا بیخیال احسان می شد و با این کارم با یه تیر دو نشون میزدم.تصمیم گرفتم برم روی مخ احسان تا راضیش کنم با هم با مرضیه سکس داشته باشیم.این شد که موبایلم رو برداشتم و کامران روگرفتم.کامی اونور حیاط دانشگاه با رفقا بود.ازش خواستم بیاد سلف پیش من.اونم سریع اومد.با هم یه گوشه ی سلف نشستیم و بعد از حال و احوال
    گفتم:کامی راستش ازت خواستم بیای تا یه درخواستی ازت بکنم.
    کامران گفت:خب بگو عزیز.من در خدمتتم.
    یه کم فکر کردم و گفتم:خب راستش چرا دروغ.من با یه دختری رفیق شدم و چند وقتی از رفاقتمون میگذره.چند شب پیش بالاخره از خواستم با هم سکس کنیم که یه درخواست عجیب ازم کرد.
    کامران با خنده گفت:خب خب خب.بالاخره امیرم میخواد ترتیب یکی رو بده.بگو بینم قضیه چیه؟
    گفتم:خب فکر نمیکردم اینو بگه ولی میگه میخواد سکس سه نفره داشته باشه.این شد که مزاحم شما شدیم رفیق.
    کامران یکهو زد زیر خنده و صدای خندش کل سلف رو برداشت.روی کتفش زدم و گفتم:آروم بابا آبرومون رو بردی.کامران یه کم دیگه خندید و گفت:آخه موندم این چیه تو میخوای بکنی.ما دربست در خدمتیم داداش.هر موقع اوکی بود من حاضرم.فقط جا و مکان و اینا ردیفه دیگه؟
    یه کم فکر کردم.نباید کامران رو توی خونمون میبردم چون ممکن بود از قضیه بو ببره.این شد که بهش گفتم:آخ لنگ این یکی هم هستم.اگه بتونی یه مکان هم ردیف کنی که خیلی خوب میشه.طرف گفته واسه 30 خرداد میتونه یه شب کامل با ما باشه.
    کامران یه کم فکر کرد و گفت:ردیفش میکنم.به احتمال 90 درصد واسه 30 خرداد بتونم خونمون رو خالی کنم.نگران نباش.به طرف اوکی رو بده.
    من خوشحال شدم واون روز سریع برگشتم خونه که به مرضیه خبر رو بدم.اون شب دقیقا وقتی لخت شده بودیم و میخواستیم با هم سکس کنیم به مرضیه گفتم:خب خانم خانوما.چیزی که خواسته بودی جور شد.مرضیه که ملتفت شده بود با خوشحالی گفت:جدی میگی؟یه کم اخم کردم و گفتم:اره.ولی نه اونجوری که تو میخواستی عزیزم.با یه کم تغییر.
    مرضیه با تعجب گفت:تغییر؟
    خندیدم و بقلش کردم و روی کیرم نشوندمش طوری که کیرم خیلی راحت رفت توی کسش.ماچش کردم و گفتم:اره عزیزم.تغییر.اول اینکه توی خونه ما این اتفاق نمیفته و دوما اینکه نفر سوم احسان خان نیست.
    مرضیه تعجب کرد و گفت:پس کیه؟خندیدم و گوشیم رو از روی تخت برداشتم و یکی از عکس های دو نفریم با کامران رو نشونش دادم و گفتم:با این آقا خوشتیپه.
    مرضیه در ظاهر اخم کرد ولی راحت میتونستم از چشماش بخونم که با دیدن احسان چه حالی شده.یه کم خودم رو تکون دادم و گفتم:واسه 30 خرداد قرار شده خونشون رو خالی کنه تا من و تو بریم اونجا.فقط یه چیزی هست.اون نمیدونه من و تو خواهر و برادریم و نباید هم بفهمه.
    مرضیه خندید و یه لب ازم گرفت و گفت:نگران نباش داداش گلم.عمرا نمیفهمه...
    خلاصه اون شب گذشت تا یه ماه بعد و روزی که با کامران قرار داشتم.کامران چند روز قبل اوکی خونه رو بهم داده بود و گفته بود که راس ساعت10 شب من و به اصطلاح دوست دخترم دم خونشون باشیم.ما هم سر ساعت رسیدیم.من لباس معمولی داشتم ولی مرضیه دقیقا سکسی ترین حالتی که میتونست خودش رو درست کرده بود.یه شلوار جین تنگ و یه مانتوی کوتاه تا زیر کونش که تماما پاهای سکسیش رو نشون میداد و یه روسری قرمز هم سرش کرده بود.زنگ زدیم و کامران در خونشون رو باز کرد.یه خونه حیاط دار توی شهرک غرب.من و مرضیه رفتیم تو و کامران هم سریع اومد توی حیاط و تا چشمش به خواهر سکسی من افتاد سر جاش میخکوب شد.تقریبا زبونش بند اومده بود چون حتی سلام هم بهمون نکرد.مرضیه که قضیه رو فهمیده بود به من گفت:«امیر ما رو به هم معرفی نمیکنی؟» منم سریع گفتم:اهان.ایشون آقا کامران هستن.بعد به کمران گفتم:ایشون هم مرضیه خانوم.حالا با هم آشنا شدید؟مرضیه سریع دستش رو به سمت کامران جلو برد و کامران باهاش دست داد.رفتیم تو و تا ساعت 11 داشتیم مشروب میخوردیم و حسابی مست بودیم که مرضیه بهم چشمک زد که کارو شروع کنم.منم رفتم کنارش نشستم و خیلی آروم دستم رو دورش انداختم و شروع کردم به مالیدنش.کامران مست به من و مرضیه خیره شده بود.یواش یواش شروع کردم از مرضیه لب گرفتن و چند دقیقه ادامه دادیم که مرضیه لبش رو ازم جدا کرد و به سمت کامران گفت:شما نمیخوای به ما ملحق بشی؟کامران تعجب کرد و به من نگاه کرد.منم یه چشمک بهش زدم اونم سریع از جاش بلند شد و اونطرف مرضیه نشست.خودش حرفه ای بود و منتظر من نشد.اونم دستش رو دور خواهرم حلقه کرد و شروع کرد به خوردن گردن مرضیه.منم حشری تر شدم و خیلی آروم تاپ مرضیه رو از زیر گرفتم و در آوردم و بعد هم کامران زحمت شلوار مرضیه رو کشیده و چند لحظه بعد ما کاملا مرضیه رو لخت کرده بودیم و کامران روی زمین بین پاهای مرضیه نشسته بود و داشت با انگشستش توی کس مرضیه کنکاشت میکرد و منم کنارش خم شده بودم و داشتم پستون هاش رو میخوردم.
    یه کم که گذشت مرضیه یقه ی من و کامران رو گرفت و پرتمون کرد روی مبل.بعد خیلی آروم و سکسی لباس هر دوی ما رو در آورد اونقدری که شاید نیم ساعت طول کشید.من که شق درد گرفته بودم و منتظر بودم زودتر سکس رو شروع کنیم و مطمئن بودم کامران هم همین حس رو داشت.مرضیه زیر پای ما نشست و خیلی آروم شروع کرد برای جفتمون ساک زدن.وقتی کیر من رو میخورد برای کامران جلق میزد و وقتی مال کامی رو میخورد کیر من رو میمالوند.کم کم من و کامران هم حشرمون زده بالا که کامران طاقت نیاورد ومرضیه رو سمت خودش کشیدهاز رون پاهاش بلندش کرد و روی کیرش گذاشت طوری که کیرش که یه کم از مال من بزرگ تر بود کامل توی کس خواهرم جا شد.مرضیه ی حشری تر از کامران هم فرصت نداد و خودش شروع کرد روی کیر کامران بالا و پایین رفتن.منم کیرم رو تو دستم گرفته بودم و به کس دادن خواهرم نگاه میکردم.از فرصت استفاده کردم و یه کاندوم روی کیرم گذاشتم و دست مرضیه رو گرفتم.خودم روی کاناپه نشستم و کیرم رو توی کسش کردم و شروع کردم تلمبه زدن.کامران هم یه کاندوم گذاشت و اومد پشت مرضیه و با یه کم فشار کیرش رو تا ته توی کون خواهرم کرد و باعث شد مرضیه یه جیغ بکشه.حالا من حرکتی نمیکردم و کامران داشت توی کون گشاد خواهر من تملبه میزد و چند دقیقه بعد کاملا ارضا شد.به خاطر همین منم مرضیه رو یهو با شدت بلند کردم و روی مبل به حالت سگی گذاشتم و شروع کردم به تلمبه زدن.کامران سریع کاندومش رو در آورد و جلوی مرضیه روی مبل نشست و کیرش که هنوز آغشته به آبکیرش بود رو توی ته مرضیه گذاشت.خواهر من هم نامردی نمیکرد و با قدرت تمام کیرش رو ساک میزد.من دیگه مونده بودم که از کون بکنم یا از کس.سوراخ کون مرضیه کاملا باز باز بود و کسش هم دست کمی نداشت.این شد که کاندوم رو در آوردم تا بیشتر حشری بشم و کیرم رو دوباره تو کسش کردم و اونقدر تملبه زدم تا ارضا شدم و آبم رو روی گودی کمرش خالی کردم.
    بعد از اون من و کامران تا صبح به روش های مختلف مرضیه رو کردیم و صبح ساعت 12 صبح من و مرضیه خونه ی کامران رو ترک کردیم.خود مرضیه به خاطر اون شب تا چند روز میتونست راه بره و رفته بود خونه ی دوستش و چند شب اونجا میخوابید تا حالش بهتر شه و بتونه برگرده خونه.منم کمردرد شدیدی گرفتم.
    البته بعدا مرضیه به خاطر اون شب خیلی ازم تشکر کرد ولی دیگه سکس سه نفره نداشتیم و کامران چند بار خواست تا بازم مرضیه رو ببرم ولی خود مرضیه میگفت هنوز بدنش آماده نیست و نمیتونه دوباره اون فشار رو تحمل کنه و الان فقط بعضی شب ها از کس میکنمش چون سوراخ کونش کاملا کبود و گشاد شده و هر شب براش مجبورم با نرم کننده ماساژ بدم تا بهتر شه.البته یکی از دوست هاش هم یه نوع مرطوب کننده ی گیاهی دست ساز بهش داده که باعث شده کونش بهتر شه ولی با این همه هنوز هم منتظره تا بهتر شه و بتونیم دوباره سکس سه نفره داشته باشیم.....

  • 19

  • 2




  • نظرات:
    •   khoazokhan
    • 9 سال،3 ماه
      • 5

    • عالی بود منم خونه خالی دارم


    •   ehsan_1896
    • 8 سال،7 ماه
      • None

    • سلام
      خوب بود
      من عادت ندارم که واسه داستانهنا نظر بدم ولی در این باره نتونستم جلو خودم رو بگیرم و نظر میدم
      همینطور که گفتم داستان خوب بود ولی خیلی بی غیرتی که گذاشتی احسان خواهرت رو بکنه
      میتونستی بری تو اتاق و احسان رو زیر باد کتک بگیری و با خواهرت صحبت کنی که دیگه حق اینی که با احسان صحبت کنه رو نداره
      هرچه انسانم اهل سکس باشه و حتی اگر با خانواده خودش سکس میکنه ولی نباید بی غیرت باشه که بزاره خانوادش با کس دیگه ای باشه
      حیف که من خواهر ندارم و فقط یک برادر بزرگتراز خودم دارم ولی اگر خواهر داشتم اجازه نمیدادم هیچ احدوناسی به خواهرم نگاه چپ کنه چه برسه که بکندش
      به هر حال داستانت خوبه ولی بی غیرت نباش
      ایدیم رو میدم تا دوستانی که با من موافقن بتونیم بیشتر باهم صحبت کنیم
      ehsan_khamooshi2360
      بازم میگم خیلی بی غیرتی که خانوادت رو میسپاری دسته کسایی که بی ناموسن


    •   ashkan dante
    • 8 سال،4 ماه
      • None

    • جالب بود ولی در نوشتن اسامی اشخاص بیشتر دقت کن


    •   asheg e mah
    • 7 سال،9 ماه
      • None

    • سلام خوب بود


    •   mostafa.king
    • 6 سال،11 ماه
      • None

    • خوب بود ي كوچولو بعضي جاها اشتبا كرده بودي


    •   Leila sh
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • اگه داستانت واقعی بود زیبا نوشتی و اگر تخیلی بود زیبا تر نوشتی
      میشه تو قسمت سوم داستان رو برد سمت سکس سه نفره
      منتها نه دوتا پسر یه دختر اینبار مرضیه برای جبران محبت داداشش دوستشو برای سکس خبر می کنه
      اونهم نه با قرار قبلی
      باید جالب باشه ( تجربه که میگه جالب میشه ;-) )
      در هر صورت ادبیات زیبایی رو بکار بردی تجسم گراییت خوب بود
      ممنون


    •   puma.1993
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • خاک تو سرت،بی غیرت


    •   ali_joon123
    • 5 سال،2 ماه
      • None

    • jayeh Ehsan o kamran ro khili eshtebahi neveshti
      digeh nakhondmeesh


    •   mamad_bokon
    • 5 سال،2 ماه
      • None

    • ooofff che dastani kheili hal kardam awlii bod


    •   sheyda 88
    • 4 سال،6 ماه
      • None

    • عالی بود خیلی حال کردم.
      هنوزم که هنوزه بعد چند سال که از این داستانت میگذره وقتی دوباره میخونمش کلی حال میکنم .
      موفق باشی عزیز. شیدا


    •   sinassss
    • 3 سال،2 ماه
      • 1

    • جووون خوش بحالت کاش منم میتونستم با ابجیم این کارو بکنم


    •   lasvegas13
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • جالب بود قسمت ۳ هم بنویس البته fmf خودتو دوست خواهرت و خواهرت. قشنگ میشه
      ولی بگو داستان نگو واقعیت چون خوب نیست تو یه ایرانی هستی ایرانیها دومین مردان باغیرت جهان رو دارن ولی تو داری برعکسشو نشون میدی و این تو ایران بدنیست بلکه هیچ کشوری با هیچ دینی این رابطه با ناموس رو قبول نمیکنه .


    •   ساراکونگنده
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • جوننن اوفففف با رفیقت خواهرت بکنی خیلی خوبه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو