مریم دوست خواهرم

1399/08/14

سلام امیر هستم (نام مستعار) الان ۲۲ سالمه و موضوع این داستان برمیگرده به حدودا ۲ سال پیش اول یه مقدمه ای بگم ما توی یه محله ی قدیمی میشینیم اطراف بازار تهران خب اکثرا همسایه ها همدیگه رو میشناسن و حتی خیلیا هم فامیل هستن من حدودا ۱۲ ساله بودم که یه همسایه جدید برامون اومد خونوادشون ۲ تا دختر بود و یه پسر اوایل خونواده خیلی خوبی بودن تقریبا دوسالی گذشته بود از ساکن شدنشون که ما باهاشون صمیمی شده بودیم خواهرم با دوتا دختراشون دوست شده بود برادرم هم با پسرشون ب خونه های هم رفت آمد داشتیم من اون موقع خیلی سنم کم بود و به همین دلیل ۲ تا دخترا جلوی من حجاب رعایت نمیکردن اسم مستعار یکی از دخترا رو مینا و دیگری رو مریم میزارم که بهتر داستانو ادامه بدم دختر کوچیکتر که مریم باشه تو سن ۲۳ سالگی شوهر کرد و خواهرشم دوسال بعدش ازدواج کرد بعد از مدتی خونواده اینا به واسطه اعتیاد پدرشون خیلی رو به از هم پاچیدگی میرفت و هر روز بدتر از دیروز

من توی سن ۱۸ سالگی بودم که مریم از شوهرش طلاق گرفت برگشته بود خونه پدرش و بازم هم رفت آمدش به خونه ما زیاد شده بود چهره و اندام معمولی داشت ولی خیلی سر و زبون دار بود قدش حدودا ۱۶۵ ولی سینه های نسبتا بزرگی داشت البته خوب یادم نمیاد قبل ازدواجش چطور بود این توصیفات مربوط ب همین اواخر میشه من درگیر کنکور بودم مریم هم توی دانشگاه ادبیات عرب خونده بود و وقتی میومدن خونمون گه گاهی ازش درمورد عربی میپرسیدم و اونم یادم میداد اون سالم هروقت میومد خونمون پیش خواهرم رو حساب عادت زیاد در قید حجاب و اینا نبود من خیلی تو کَفِش بودم یادمه اولین باری که خیلی روش راست کردم یه تیشرت سفید پوشیده و از بغل که یهش نگاه میکردم سینه هاش خیلی خوب بود ترم ۲ دانشگاه بودم که طبق معمول از دانشگاه اومدم خونه و دیدم این خونمونه و سلام دادم رفتم نشستم رو مبل و سرم تو گوشیم بود که که بعد چند دیقه به خواهرم گفت فلانی امیر ماشالله بزرگ شده هاا من هنوز فکر میکنم ۱۲ سالشه ! منم گفتم اره خب دیگه من که ۱۲ سالم نمیمونه بعد گفت دانشگاه چطوره ؟ دوست دختر پیدا کردی؟ 😅 گفتم والا نه با همه رفیقم میریم میگردیمو و خوش میگذرونیم همین کافیه . بعد گفتش که آفرین همین خوبه با همه خوش بگذرون بعد گفت که اینستا فالوم کن بیام زیر پستات قربون صدقت برم دخترای کلاستون حسودیشون بشه من اول جدی نگرفتم ولی بعد چند وقت ب سرم زد و رفتم فالوش کردم اوایل زیر پستام قلب میزاشت و قربدن صدقه میرفت ولی بعد مدتی دیگه نکرد این کارو فقط گاهی اوقات باهاش چت میکردم و برعکس خیلی از دوستان چتا هیچوقت سکسی نشد گاهی من شیطنتی میکردم و چیزای یکم سکسی مث جوکای قزوینی و این چیزا می‌فرستادم ولی اون توجهی نداش خلاصه هر دفعه من اینو میدیم واقعا حشری میشدم خیلی ذهنمو درگیر کرده بود . یه روز از دانشگاه اومده بودم خسته و کوفته ولی کسی نبود درو باز کنه موندم پشت در ،در خونه اونارو زدم ببینم مادرم بهشون کلید داده یا نه که نداده بود . داداش بهم گفت بیا خونه تا بیان درو برات باز کنن منم چون خسته بودم قبول کردم و رفتم مریم یه لباس یکسره پوشیده بود از اینا که شلوارو پیرهن به هم چسبیده و دوتا بند داره که میفته رو شونه در کل پوشیده بود ولی در عین حال واقعا یه جور عجیبی به نظرم سکسی بود شبیه فانتزیام شده بود (داخل پرانتز بگم که خانواده اینا به قدری داغون شده بود که دیگه هیچ کس به اون یکی کار نداشت ) مادرش اومد به برادرش گفت که بیا بریم دارو خونه دارو هامو بگیرم ولی پسره ام نمیخواست من با خواهرش تنها بمونم خلاصه نرفت تا من رفتم . خیلی روی مریم حشری شده بودم اصلا دیگه مغزم کار نمیکرد دلمو به دریا زدم بهش پیام دادم و گفتم من ازت خوشم میاد ولی اون یه ایموجی خنده گذاشتو گفت که توام مث داداشتی ولی خب تو سنت کمتره بلد نیستی! من پشمام ریخت اونجا بود که فهمیدم داداشمم اینو کرده 😂 بعد گفتم که خیلی روش حشری شدم و اگه نمیخواد رابطه داشته باشیم دیگه اصلا حرف نزنیم ازش قول گرفتم چیزی ب خانوادم نگه. گفت تو جای داداش کوچیک منی و خجالت بکش این جور حرفا. چند ماهی گذشت تقریبا ۱ هفته بود خانوادم مسافرت بودن من تنها بودم ساعت حدودا ۹ شب بود که خواهرم زنگ زد گفت چنتا لباسه از کمد بردار ببر جلو در خونه مریم اینا بده به . من گشتم چیزی پیدا نکردم زنگ زدم گفتم بگو بیاد خودش ببره البته خب یه فکرایی ام داشتم بعد از نیم ساعت مریم اومد در خونمون و درو باز کردم که بیاد لباسارو ببره اومد داخل رفت در کمد و مشغل گشتن بود . دیگه مغزم جوابگو نبود . رفتم از پشت سر ممه هاشو گرفتم که یکدفعه جا خورد برگشت و با عصبانیت گفت چیکار داری میکنی؟ گفتم تو منو انقد حشری کردی چی میشه حالا یبارم بهم بدی؟ آسمون ب زمین میاد؟ بعد کلی بحث آخرش گفت که فقط همین یه بار ، و وقتی راضی شد نشوندمش روی مبل با ولع تمام مشغول خوردن و مالیدن سینه هاش شدم . یجوری بود انگار دنیا رو بهم دادن . کیرم راست شده بود و از شلوارم درش آورد البته زمان هم اجازه معاشقه رو نمیداد چون طرف اومده بود لباس ببره هرچند احتمالش کم بود ولی خب ممکن بود خونوادش شک کنن کیرمو دادم دهنش یه جوری زبون میزد و میک میزد انگار شغلشه بعد خوابوندمش روی مبل و پاهاشو دادم بالا با انگش میکردم توی کصش کم ناله هاش شروع شده بود کصش خیس خیس بود البته یه مقدار سیاه بود ولی در کل خوب بود بعد از چند دقیقه تو همین حالت که انگشتش میکردم دیگه گفت بسه انگشت ؛کیرتو بکن تو کصم پاهاشو بستم و ب پهلو خوابوندمش کیرمو آروم فرو کردم تو کصش داغ داغ بود بعد از چند سال که تو کفش بودم بالاخره زیر کیرم بود . یه جوری شده بودم که انگار هیچ کنترلی رو خودم نداشم تا جایی که میتونستم محکم ضربه میزدم و همزمان سینه هاشو میمالیدم . خیلی بلند ناله میکرد ک بهش اشاره کردم آروم تر اونم خودش متوجه شد ممکنه صدا بره بیرون ولی حدودا چند دیقه ای گذشت که من احساس کردم آبم داره میاد کیرمو در آوردم و یه مقدار صبر کردم تا یکم حسم بره ولی با انگشت برای اون ادامه دادم بعد دوباره کردم تو کصش و ادامه دادم( کل این ماجرا حدودا ۱۵ تا ۲۰ دقیقه طول کشید) دفعه دوم که کیرمو کردم تو واقعا خسته شده بودم از کمر زدن ولی از طرفی اولین و آخرین فرصتم بود که یه دل سیر بکنمش بعد از حدودا ۵ دیقه اون آروم و شد احساس کردم ارضا شده و ازش پرسیدم گفت اره البته بگم که منم ارضا شده بودم و ریخته بود تو کصش خودشم متوجه شده بود بلند شد لباسشو پوشید که بره بهش گفتم من حواسم نبود ریختم تو کصت . گفت که عیبی نداره و به خاطر سکس با دوست پسرش قرص میخوره. لباسو پوشید و رفت چیزی ام نگفت . از اون موقع به بعد خیلی رو مغزش کار کردم که بازم سکس کنیم ولی گفت که اون بار اول و آخر بوده پوزش به خاطر طولانی بودن و ممنون از توجهتون

نوشته: امیر


👍 24
👎 18
133001 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

775417
2020-11-04 01:00:29 +0330 +0330

به نظرم باید به عدم پاراگراف بندی عادت کنم . همچین میگین کصش داغ داغ بود انگار تو تنور نون وایی کردین . در ضمن دلتو نزن به دریا تورو خدا . همش خوب بودا همین که دلتو زدی به دریا ریده شد توش .

1 ❤️

775433
2020-11-04 02:20:06 +0330 +0330

اولا خانواده خودت هم دست کمی از این خانواده نداره مگر اینکه ابجیت جنده باشه دوما مگه خونه شما درو پیکر نداره مریم میاد بدون اینکه کسی اعتراض کنه در کل میشه نتیجه گرفت داستان خانواده خودت بوده تا همسایه ویه پیشنهاد کمتر از بادمجون استفاده کگن تا همیشه سرافراز و پیروز باشی

1 ❤️

775448
2020-11-04 04:03:08 +0330 +0330

داداچ خواهرت با مریم باهم میده خودت خبر نداری ی فکری واس خودت بکن

1 ❤️

775464
2020-11-04 08:53:59 +0330 +0330

نوش جونت❤

0 ❤️

775486
2020-11-04 15:20:46 +0330 +0330

عجب

0 ❤️

775516
2020-11-04 20:29:03 +0330 +0330

یه ریدن جالب داشت گفت ۲۲ سالمه داستان مال دوسال قبله یعنی بیس سالگی ولی تو ۱۸ سالگی رو نوشتی یعنی دروغه

1 ❤️

775519
2020-11-04 20:56:42 +0330 +0330

بزار من باهاش صحبت کنم راضیش میکنم بازم بکنیش

0 ❤️

775584
2020-11-05 02:40:47 +0330 +0330

امیر جون چرا سکس خواهرت و داداش مریم رو ننوشتی بنویس پسر جون مشتریت زیاد میشه در ضمن دست چپ کف بزن تا کف نکنی

0 ❤️

775784
2020-11-06 11:57:43 +0330 +0330

بهش میگفتی به دوست پسرش سلام داغ برسونه😂😂😂

0 ❤️

784120
2020-12-30 23:02:12 +0330 +0330

داداشت از خوت تیز تر بوده!😂😂😂😂
احتمالش هست کل اون محله رو هوا باشه!😳😳😂😂😂

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها