مریم، دوست دوران دانشگاهم

    سلام
    من رضا هستم ۲۵ سالمه
    چهره معمولی دارم اما به خاطر بدنسازی ، بدن رو فرمی دارم تنها زندگی میکنم
    ماجرایی که میخوام تعریف کنم برمیگرده به پنج شش ماه پیش
    مریم ، دوست دوران دانشگاهم بود و خیلی باهم صمیمی بودیم
    دختر ظریفی و خوش اندامی بود ...لبای برجسته ای داشت و که وقتی حرف میزد بی اختیار بهش خیره میشدم ..‌.کون خیلی خوش فرمی داشت لامصب ...کار من تو اون دوران خیره شدن بهش و هیز بازی دراوردن و حال کردن با اندامش بود البته جرئت علنی کردنشو نداشتم و رابطه مون در حد رفاقت بود
    تا اینکه دانشگاه تموم شد و یه مدت از هم بیخبر بودیم بعد از مدتی خبر ازدواجش اومد
    نمیدونم ناراحت بودم یا نه ! چرا ناراحت شدم
    اون اواخر خیلی تو کفش رفته بودم و میخواستم هر جور شده یه فرصت گیر بیارم و بکنمش ...
    از وقتی ازدواج کرده بود بیشتر بهش فکر میکردم
    حالا که حس میکردم از دست دادمش ناخودآگاه همیشه به یادش بودم
    هر وقت حشرم میزد بالا تو ذهنم باهاش سکس میکردم
    گه گداری باهم چت میکردیم و رابطه دوستانه مون برقرار بود
    تقریبا چند ماه بعد ازدواجش متوجه شدم رابطه اش با شوهرش زیاد بر وفق مراد نیس و اکثر اوقات بحث و جدل دارن ..همیشه میومد پیش من درد دل میکرد منم بهش راهکار میدادم و راهنمایی اش میکردم یا اینکه دلداریش میدادم
    گاهی وقتا میبردمش بیرون تفریح و هوایی عوض میکردیم تا دعوا و ناراحتی شو فراموش کنه
    البته اینا برای من فرصت بود..چون مریم روز به روز بیشتر بهم نزدیک میشد و باهام احساس راحتی میکرد
    همیشه میگفت شوهرش باهاش سرد رفتار میکنه و دیگه مثل اوایل بهش توجه نمیکنه و ازین کصشعرا
    حتی یبارم کلی گریه کرد پیشم که منم اروم بغلش کردم و دستم رو نوازش وار رو پشتش میکشیدم و اونم تو بغلم آروم شد..خلاصه چند ماهی به این منوال طی شد و هر بار دعواشون میشد مریم میومد پیش من و درددل میکرد و گاهی گریه میکرد و منم تا حد بغل کردنش پیش میرفتم تا آروم بشه و البته بماند که من فیض خودم رو میبردم اما زیاد با عجله پیش نمیرفتم که مریم منو از خودش نرونه
    میدونستم بهم وابسته شده اما هنوز موقعیت مناسب پیش نیومده بود که باهام بخوابه
    یه بار که خوابیده بودم گوشیم زنگ خورد و دیدم مریمه
    گوشی رو برداشتم دیدم داره زار زار گریه میکنه و نامفهموم یه چیزایی گفت
    منم قطع کردم گوشی رو رفتم خونه اش
    درو برام باز کرد و رفتم تو ..شوهرش سر کار بود
    اونم با سر خونی نشسته بود و گریه میکرد
    با تعجب گفتم چی شده اونم تعریف کرد که با شوهرش دوباره بحث کردن اونم عصبانی شده هولش داده مریمم افتاده سرش خورده به لبه مبل
    بهش گفتم حاضر شو بریم ..گفت کجا ..گفتم بیا میفهمی
    رفت حاضر شد و منم از خدا خواسته بردمش خونم
    یخرده تعجب تو نگاش بود اما چیزی نگفت
    راهنمایی اش کردم به اتاقم و تا من بساط پانسمان رو آوردم اون مانتوشو دراورده بود و یه تاپ حالقه ای تنش بود که بدن ظریف و خوش فرمشو نشون میداد و برجستگی سینه هاش رو معلوم میکرد ...کیرم داشت راست میشد... سرش رو پانسمان کردم..در کل زخم سطحی بود و یخرده خون اومده بود
    وقتی سرش رو پانسمان میکردم زل زده بود بهم و منم با نگاهش حالم دگرگون شده بود ...کنارش رو تخت نشستم و روی پانسمانشو بوسیدم ..لبام رو چسبوندم به لاله گوشش که خیلی خفیف لرزید ... آروم گفتم گریه ات اذیت ام میکنه...حیف اون اشکات نیس بخاطر اون نامرد میریزی
    سرشو گذاشت رو شونم گفت رضا تو خیلی خوبی کاش اونم مثل تو بود!
    دستم رو دورش حلقه کردم و گفتم بسه دیگه بهش فک نکن عزیزم...دلم نمیخواد دیگه ناراحت ببینمت..هر کاری برات میکنم که حالت خوب بشه فقط گریه نکن
    سرش رو از رو شونم برداشت و با نگاه پر اشک که توش تشکر و احساس موج میزد نگام کرد
    دیگه نمیتونستم کنترل کنم خودمو..بوی عطرش ..گرمی تنش که بهم چسبیده بود و نگاهش باعث شد خم شدم کنار لبش رو اروم بوسیدم
    جا خورد ...از رو تخت بلند شد و در حالی که نگاهشو ازم میدزدید گفت من برم دیگه
    یه قدم به سمتش برداشتم که رفت عقب و به دیوار تکیه داد ..یه قدم دیگه بهش نزدیک شدم که کامل احاطه اش کردم..اون خودشو به دیوار چسبونده بود و منم به اون
    گرمی تنش رو از اون فاصله کم داشت دیوونم میکرد
    خم شدم و لباشو گرفتم...با ولع لباشو میخوردم و اونم مقاومت میکرد و با اون دستای کوچیک و ظریفش هل ام میداد اما رو من اثر نداشت
    دستاشو گرفتم و بردم بالا و بیشتر خودمو بهش چسبوندم
    کیرم شق شده بود و میمالوندمش به کصش
    سرشو چرخوند و لباش از لبام جدا شد
    گفت داری چیکار میکنی ...منم که مستش شده بودم، داغ نگاهش کردم و گفتم خودمم نمیدونم..فقط میدونم اگه با تو بودنو تجربه نکنم دیوونه میشم
    بعد سرمو تو گردنش فرو کردم و گفتم همین یه بارو بیا باهم باشیم...منو دیوونه خودت کردی مریم!
    مریم مونده بود چی بگه ..میدونستم از شوهرش سرد شده و این مدت بهم وابسته شده بود اما از یه طرفم عذاب وجدان داشت...بهش اجاز فکر کردن بیشتر رو ندادم و رو تخت نشوندمش
    مقاومت هاش کم شده بود
    لبخند تو دلی زدم و با دراز کشیدنش روش خوابیدم و شروع کردم به بوسیدن ومک زدن گردنش ...لباسامو دراوردم و خودمو بهش مالوندم ...بدن نرمی داشت و تماس باهاش حالم رو خوش میکرد
    دستم رو بردم توی تاپش و سینه هاشو فشار دادم
    آآااااه بلندی کشید که گفتم جووون
    لباساشو دراوردم بجز شرتش و در حالی که از روی شرت کص داغشو مالش میدادم سینه هاشو بهم مالش میدادم و لیس میزدم با لبام نوک سینه هاشو گاز میگرفتم و اونم آاااه میکشید میگفت آرومترررر اما من محکم تر مک میزدم
    اخخ و اووخ میکرد و بیشتر حشرم میزد بالا
    آروم اومدم پایین و نافشو لیس زدم که پاهاشو دورم حلقه کرد و با دست سرمو به سمت کص اش فشار میداد
    شورتشو دراوردم و زبونمو فرو کردم توی کص خیس اش
    و با حرکت زبون چوچول هاشو دراوردم و میکشیدم
    هر چقدر تونستم با کص اش ور رفتم و مک میزدم ..داشت جیغ میزد و میگفت بسه شروع کن...اهل ساک زدن نبود و منم مجبورش نکردم
    دیگه طاقتم تموم شد و کیر راست شده ام رو روی کص اش تنظیم کردم و آروم کمی بردمش تو که جیغ بلندی از روی هیجان کشید..چند بار آروم این کارو تکرار کردم و بعدتا ته دادمش تو و با تمام قدرت تلمبه میزدم ...تنگِ تنگ بود و لذت شدیدی بهم میداد ...اونم پاهاشو باز کرده بود و ناله میکرد و میگفت بیشتر..محکم ترررر...اااااخ ..آاااااییی
    آبم داشت میومد و خالیش کردم تو کص اش...فوقش یه قرص میخورد دیگه
    بعدم افتادم کنارش و دستمو دورش حلقه کردم
    کیرم هنوز تو کص اش مونده بود و یخرده همینطوری موندیم
    گردنشو بوسیدم و گفتم ممنون عشقم..خیلی حال داد
    مریمم خندید

    گفتم میشه هر وقت بهم نیاز داشتیم ....و حرفمو ادامه ندادم
    اونم چیزی جوابمو نداد
    اما از اون روز به بعد تاحالا که پنج شیش ماه گذشته بار ها سکس کردیم و شوهر کصخل اشم هنوز نفهمیده
    مریم هم دیگه اون براش مهم نیس و کاملا به بهم وابسته شده و همینم برام کافیه


    نوشته: رضا

  • 9

  • 28




  • نظرات:
    •   pezhman1371
    • 3 ماه
      • 0

    • بلاخره یبار نفر اول شدم


    •   shahx-1
    • 3 ماه
      • 6

    • وقتیم گرفتن دارت زدن برا ما مهم نیست!! (biggrin)


    •   pezhman1371
    • 3 ماه
      • 2

    • داستانتو هم خوندم کسوشعر بود
      آخه اون مگه بی کسو کار بود تا باشوهرش بحث میکرد ب توزنگ میزد
      یا میگی شوهرش سرکار بود بعد میگی حلش داد سرش شکست کسکش اول جق بزن بعد بنویس
      ادامه فوشارم دوستان زحمت میکشن
      ی خواهش..لطفا دیگه ننویس


    •   Bme19santi
    • 3 ماه
      • 4

    • من زیر هیییچ داستانی تا حالا نظر ندادم
      اما باید بگم کیرم از پهنا تو کونت دیوثه پست نامرد طرف از رو احساس نیاز و کمبود به تو پناه اورده بعد تو ازش بخاطر منافع خودت سوءاستفاده کردی!!!!
      خیلی جاکشی آشغال


    •   king.artoor
    • 3 ماه
      • 3

    • وقتی همین شوهر کصخولش ک میگی فهمید و به روش دزدان دریایی برد کون خودتو هفت جدتو گذاشت میفهمی کصخول تو بودی نه اون


    •   blue_rose
    • 3 ماه
      • 1

    • اولا که کاملا دروغ و تخیلی! کوصکش رفتی یه فیلمه قبل از عَنقلاب رو دیدی بعد مدرنش کردی بعد برایه ما کوصشعر میگی؟!!! داستانت کاملا دروغ بود اما این زنیکه ی جنده خائن به شوهر! حکمش سنگساره و حکمه تویه کون نشور هم 100 ضربه شلاقه, ماشینه خیالپردازیه جقی!


    •   Zarnikh
    • 3 ماه
      • 4

    • خب میبینم ک کونی خان دکترم هستن کیرم پانسمان میخواد بلدی پانسمانش کنی؟


    •   Littlelucifer
    • 3 ماه
      • 2

    • من یه دوست دوران دانشگاه داشتم که مردش خیلی حروم زاده بود و خیلی هم زنش رو اذیت میکرد و به طرز جنون آمیزی ادعای عاشقی داشت ولی با هزار بدبختی تونستیم عکس ها و ویدیوهای مسافرت هاش و روابطش با دوست دخترهاش رو از لپ تاپش دربیاریم و با استناد و مدرک قاضی رو مجاب به طلاق کنیم . من با اینکه خیلی بهش کمک کردم و دوستش هم داشتم ولی چون متاهل بود باهم سکس نکردیم . بعد از طلاقش تازه اولین رابطه مون رو برقرار کردیم بعد تو طرف رو زورکی کردیش بعد ازش آتو گرفتی و حالا یکمی هم دوستش داشتی خر شده هی اومده تن به خیانت داده و تو افتخار میکنی ؟


      اینجاست که باید گفت که این سوال رو از مادرت حتما فردا بپرس که پدر واقعیت کیه ؟ چون تو یه حرومزاده بیش نیستی


    •   no-roots
    • 3 ماه
      • 5

    • یاد عمو کاندومی بخیر !!!!


      قبل سکس کاندوم بذارین بگای سگ نرین ایدز و زیگیل بگایی داره!!!!


    •   ARYA52
    • 3 ماه
      • 7

    • رو پانسمانش رو بوس کردی؟
      یه مرکز ختنه هست بچه ها بعدش خیلی گریه میکنند برو اونجا رو پانسمان اونا رو هم بوس کن لطفاً، بچه ها گناه دارند.
      با زبونت چوچول مریم رو از تو کسش در اوردی ، یادت باشه داره میره خونه بزاری سرجاش ، یهوو چوچولش خونه شما جا میمونه یه بار که میره خونه شب شوهر میخواد بکنه میبینه چوچول نیست، کتکش میزنه اونم میگه میاد خونه تو میبینه چوچول اونجاست ، انکار هم نمیتونی بکنی که ، بعد چوچول رو برمیداره به جاش دودول میده بهت با زبونت در بیاری.
      دیگه خود دانی.


    •   مسیحی۰
    • 3 ماه
      • 2

    • دنیا نیارزد آنکس
      که دمی بی شرافت زید.
      شرافت و مردانگی،
      جوهر وجود یه انسانه.
      زنانی هستند که وجودشون یک تریلی مرد میارزه.


      نویسنده داستان حرف بچه ها رو گوش کن دنبال بابات بگرد راه سادش از مامانت بپرش شایداز میون همشون اسم اون بیاد داشته باشه.


    •   amiiir_h
    • 3 ماه
      • 1

    • الان خیلی خوشحالی ک شوهر کصخلش نفهمیده؟؟؟؟عمتو سگ گایید هروقت ب یادش میوفتادی ی جق مشتی میزدی و بعدش پشیمون میشدی ک اخ چرا اینو نکردم..منتظر باش ک سر زن آینده ی خودتم بیاد کیرم پس کلت کونده


    •   پروفسور بالتازار
    • 3 ماه
      • 3

    • آقا این واسه من سوال شده زمان ما کس رو اینجوری می‌نوشتند مگه املاش عوض شده که همه مینویسند کص؟


    •   جقرتنها
    • 3 ماه
      • 2

    • نکنیمون جانی سینز ایران


    •   omidario
    • 3 ماه
      • 1

    • کسخل تویی بی شعور
      توجیه هم میکنه که از شوهرش سرد شده و...خب مث آدم جدا شده بیاد تو بکنی ش


    •   kokarostam
    • 3 ماه
      • 3

    • نامرد


      واقعا تا این حد نامردی زیاد شده؟ از روزی که دیدیش در دانشگاه فقط در فکر این بودی که بکنیش؟ والا قدیما که از یکی خوشمون میومد عاشقش میشدیم و فقط به این فکر میکردیم که نظرش رو جلب کنیم که باهاش ازدواج کنیم. شوهر کرد ولی با تو درد دل میکرد؟ حالا خودت کی ازدواج میکنی؟ منتظریم زنت با ما درد دل کنه و فقط در فکر کردن زنت هستیم. آبت رو خالی کردی توی کسش؟ ای کس کش. شاشیدم توی مرامت.


      ها کـُکا


    •   mehdi5422
    • 3 ماه
      • 2

    • سر ترامپ تو کونت. مجبوری دیوث کسشعر بنویسی؟


    •   Aliiisexiiiiii
    • 3 ماه
      • 0

    • کردنی رو باس کرد به کسشرات توجه نکن


    •   Okhravi.asghar
    • 3 ماه
      • 2

    • بی ناموسی ؟
      هرچقدر هم شوهر بدباشه نباید اینکارو بکنی که


    •   -iliya-
    • 3 ماه
      • 1

    • همون اول داستانت از خوندن دست کشیدم
      اخه تمامی مشخصاتت ب خاله التا اوشن شباهت داشت
      لبای برجسته کون خوب هیکل ظریف
      شما از عاشقای خاله التا هستی
      کیر تو روحت جقی
      یتی چیزه، فروگذارتیم نویسنده محترم
      ننویس دیگه
      ننویس لطفا


    •   Farshidooo
    • 3 ماه
      • 0

    • خوب بود میشد گفت قابل باوره


    •   Emperatoorxxx
    • 3 ماه
      • 0

    • چقده جالبه اوایل گی رو مد کردن و یواش یواش جا افتاد و واکنش ها بهش کم شد
      بعدش سکس با محارمو جا انداختن و من و شما خوندیم و یواش یواش واکنش ها کم شد
      چند وقتیه زن شوهردار هم افتاده سرگل داستانها و همچنان من و شما میخونیم اصلا مهم نیست واسمون.
      دست خوش


    •   M_O_o
    • 3 ماه
      • 1

    • جغ میزنی داستان ننویس چاقال اول چت میکردین بعد میومد پیشت بعد تو بغلت بود بهش گفتی بیا بریم اومد خونت توام کردیش گوزو وابستت شد بابا بردپیت کیرم تو اون مغزت نرین تو اعصاب ما عه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو