مسابقه عصر عجیب!

    به همت دوستان در سایت قرار شد مسابقه روایت بهترین داستان سکسی رو تو تالار شهوانی! و در بین کاربرهای همیشه درصحنه شهوانی برگزار کنیم.
    مسابقه ای با هدف ترویج انواع سکس و با شعار "برای هم جق نزنیم، با هم جق بزنیم"


    سخت ترین کار واسه اجرای مسابقه انتخاب چهار داور از بین این همه کامنت نویس قهار و مستعد با دایره واژگان نامحدود تو فحش! بود.


    باید واسه جذابیت مسابقه داورهای متفاوت رو انتخاب میکردیم. یه داور سخت گیر و بددهن! داوری با تریپ منطق و علم! داوری شوخ و شوت و کمدی! و در کنار اونها یک داور زن با کلی احسااااس.....


    دونفر اول از قبل مشخص و حضورشون قطعی بود! روزی که از بین فحش ها و کامنت ها گذر میکردم و چشمم به پاشنه طلا افتاد با دیدن همون لفظ انترش گفتم این خود خودشه! سخت گیر و بددهن!


    وقتی در ادامه دیدم یه نفر به اسم ناصر39 واسه دوخط داستان 6خط کامنت گذاشته و داستان رو تجزیه تحلیل کرده خیالم از بابت دومین داور هم راحت شد!


    واسه داور احساسی بین خانمها اما انتخابم سپید بود. وقتی در جواب پیام سلامم سی بیت غزل با کلی رز برام فرستاد به خودم بابت انتخابم تبریک گفتم!


    بین کامنت ها اما مدام کامنتهای کمدی و بی ربط کاربری پرادعا رو میدیدم که فیلمی بود واسه خودش.
    داور کمدی ما اصرار داشت اسمش آورده نشه و من هم به احترامش اون رو تو شرح مسابقه "مجهول" نامگذاری میکنم.


    اسپانسر هم بدون تغییر نام همون به پرداخت ملت بود! نمیدونم چرا ولی از اسمش خوشم میومد! چون هم خوب پرداخت میکرد و هم کسی رو دست خالی رد نمیکرد!


    واسه دادن بار علمی به مسابقه هم کلی بنر و شعار آموزشی به همت عمو کاندومی تو تالار نصب شده بود:
    _سکس در هر زمان، در هر مکان.....
    _با کاندوم رویای خود را بسازید.....
    _با کاندوم در هر سکس مطمین برانید.


    بالاخره شب اول مسابقه فرا رسید. تو ورودی تالار به هر کاربر یه گلنار داده می شد و تو تمام مسیر تالار و گوشه کنارش جامایعی های پر از کف مخصوص دوستان قرارداده شده بود.
    ستاد بحران شهوانی هم صد گالن تف واسه حوادث غیرمترقبه و کمبود کف حین مسابقه پیش بینی و آماده کرده بود.
    ......................................................................
    داورها با بیلاخ حضار تو جایگاه خودشون قرار گرفتن و بالاخره مسابقه آغاز شد.


    نفر اول: سلام من آرمانم 17 ساله اسم داستانم تجاوز 25 مرد همزمان بهم تو استخر!
    نظر داوران بعد از شنیدن داستان:
    ناصر39 : شما تابلوی ورودی مسابقه رو نگاه کردین؟؟ فقط بالای 18 سال! من به دلیل نه به ترویج سکس با کودکان! رای منفی میدم.
    پاشنه طلا: آخه کون دادن که دیگه این همه آب و تاب نداره پلشت. نظرم منفی انتر!
    مجهول با نیش باز: اگه مثل من زرنگ بودی میتونستی در بری از دستشون! اما بدلیل هم ذات پنداری باهات نظر من مثبت!
    سپید: تلخ بود! من رو سوار چرخ وفلکی کردی و با تعریف از هر تجاوز بهت یه دور من رو تو آسمون قلبت چرخوندی! به خاطر روح زخمی و بال شکستت منم مثبته نظرم!.


    با مساوی شدن رای داوران کار به انتخاب تماشاگران رسید. بین جمعیت یکی فریاد میزد کونده 30 تاش میکردی تا ارضا بشیم! یکی تقاضای کف میکرد و یکی با کیر خوابیده میگفت از تجاوز بیزارم!
    درنهایت پسر حذف و به گی خانه شهوانی عودت داده شد.
    ...............................................................................
    شرکت کننده دوم: سلام. من ژیلا هستم. 25 سالمه. مطلقه. اسم داستانم: روزی که صفر مرا زن کرد!
    نظر داوران پس از شنیدن داستان:
    پاشنه طلا: نگفتی انتر مامانت چند سالشه؟؟؟ تو یه جقی بیشتر نیستی گوساله پلشت! منفی....


    ناصر39: یک ایده بکر! یک روایت قوی! متنی همچون قامت شما استوار! فضاسازی منطقی! ممکنه یه چرخ بزنید؟؟ بله! لوکیشن هم بسیار خوب و جذاب! من مثبتم. کماکان برامون بدید (بنویسید)!


    سپید: الهی.... با تک تک جمله ها، بوسه ها و تلمبه های داستانت زندگی کردم! مثل یه ماهی تو اقیانوس جرخوردنت گم شده بودم. واسه لذت از بارون قید چترت رو زدی و با خیس شدن تنت به بهار سلامی تازه کردی! نظرم مثبته با یه شاخه رز!


    مجهول با نیش باز: به نظرم اشتباه کردی به شوهرت دادی! من خودم پردمو تو استخر از دست دادم و درکت میکنم. ولی نظرم منفی.


    با مساوی شدن آرا دوباره نوبت به انتخاب کاربرها رسید:
    یکی میگفت: بانو برده نمیخواین؟؟ من عاشق کس لیسیم! از ته تالار یکی داد زد طلاقش بده صفر لاشی رو!
    یکی هم میگفت: ژیلا خانم من و همسرم دنبال یه زوجیم واسه ضربدری! با صفر خصوصی بهم پیام بدین!


    درنهایت با کف و بوس کاربران دست به کیر و جووووووووووون گویان، ژیلا به فینال راه یافت.
    ..................................................................................
    نفرسوم: سلام. کیر کلفتم! 35 سانت کیر دارم. ورزشکارم......اسم داستانم: کردن خالم با 7 تا دخترش همزمان!
    نظر داوران بعد از شنیدن داستان:
    پاشنه طلا: قول میدم یه نخود هم لاپاهات نیس بچه کونی! گوساله گربه های محله خالت هم بهت نمیدن انتر! منفی.
    ناصر 39: حتی اگر بحث سکس با محارم رو هم در نظر نگیریم، بنده با افتخارعنوان میکنم که خزعبلی بیش نبود!!! منفی
    سپید: نتونستم با داستانت پربگیرم و تو فضای خونه خالت سکس شما رو درحال پرواز تجسم کنم. شلختگی روحت با ادبیاتت، روح من رو هم آزرده کرد. منفی با یه رز پژمرده!


    مجهول: من خودم 40 سانت کیر دارم و میفهمم چی میگی! من یه بارخواستم ترتیب دو تا خاله هام رو با هم تو حموم خونمون بدم! ولی با شنیدن صدای اب و دیدن وان یاد استخر و بچگیم افتادم و در نهایت........ من مثبته نظرم!


    کیر کلفت حذف شده بود و داشت خارج می شد که تنی چند از مفعولان شهوانی به شوق 35 سانت کیرش تالار رو ترک و به وی پیوستند!


    ...................................................................


    نفر چهارم پسری 20 ساله بود که با ساپورت و تاپ وارد شد!
    سلاااام. من فرشادم. اسم داستانم: زنانه پوشی و دادن های من!
    (لازم به ذکر است درحین گفتن داستان تعداد زیادی از کاربرها با ناله و فریاد، اووووف گویان ارضاها شدندی)
    نظر داوران بعد از شنیدن داستان:
    پاشنه طلا: تو اون مغز نداشتت یه سرچ کن ببین به من ندادی قبلن؟ تو به کی ندادی تا حالا گوساله ی پلشت؟؟ کیر سقراط تو کونت انتر! منفی
    ناصر39: اجازه بدین دو نکته رو عنوان کنم! داستان به شدت غیرواقعی وغیرقابل باور بود! گاف های زیاد داستان تو ذوق میزد و من هم نظرم منفی است.


    مجهول خندان: من خودم یه بار شرت و سوتین خالم رو پوشیدم و کون دادم. حال کردم. نظرم مثبته!
    سپید: عاشق تناقض شیرین داستانت بودم. قد و اندام مردونت با ظاهر زنونه پوشت! صحبت از آلت بزرگت کردی ولی درنهایت کون دادی! حتی رنگ متضاد ساپورت مشکی و تاپ سفیدت ذهن آدم رو درگیر یه کشمکش دلچسب درونی میکرد! یه چالش دلنشین واسه ذهن! مثل دریایی که دوست داره کویر باشه! من نظرم مثبته!


    دوباره رای مساوی و دوباره حضار.
    دو نفر از حضار واسه بررسی صحت زنانگی بدن فرشاد و میزان پشم و لطافت پوستش گوشه ی تالار اونو لخت کردن و بعد از تاییدشون فرشاد در میان تشویق و هیاهوی جمعیت غیب شد و به فینال رفت!!
    ..........................................................................


    نفر پنجم: سلام. مرجانم. اسم داستان: سکس رویایی من با بردیا.
    نظر داوران بعد از شنیدن داستان:
    پاشنه طلا: انتر بردیا شاشید روت و تو لذت بردی؟ رویات و خودتو گاییدم جنده. منفی


    _ناصر39: تعجب میکنم چطور دختری مثل شما حاضر می شود کیر پسر رو پس از سکس از پشت، ساک بزند و لذت ببرد؟؟! من توهین نمیکنم ولی سوال میکنم از ادمین عزیز! که چرا اجازه ورود چنین دوستانی رو به مسابقه داده! دیسلایک!!!


    مجهول: من خودم زیاد شاش خاله هام رو خوردم و فانتزی بازم! درکت میکنم! مثبت.


    سپید: عزیزم بردیای داستانت واسم ملموس نبود! انگار یه خیال و یه رویا بود تو ذهن مغشوش دختری که تمام آرزوهاش رو محدود به جیش مَردش کرده! من به داستانت منفی میدم ولی به خودت یه دسته رز!


    مرجان در حالیکه نیمی از کاربرها تشویقش میکردن و نیمی دیگه داورها را هووووووو میکردن از تالار خارج شد.


    .......................................................................
    طبق برنامه و با حمایت به پرداخت بین تمام کاربران شیرموز جهت تجدید قوا واسه جق بعدی پخش شد و بعد از چند دقیقه نفر بعد وارد شد.


    نفر ششم: سلام. اسمم رضاست. اسم داستان: سکس خشن با آبجی نازم!
    با اتمام داستان نیمی از کاربرها فریادِ دوباره دوباره سر می دادند و عده ای هم شعار بی غیرت! بی غیرت! خجالت! خجالت! رو فریاد میزدن.
    درگیری ها بالا گرفت. ادمین با نهایت سرعت حساب کاربرهای معترض روغیرفعال میکرد! و پلیس ضدشورش سایت به رهبری..... وارد عمل شد و بالاخره بعد از دقایقی پرتنش، جو آروم شد.


    نظر داوران بعد از شنیدن داستان:
    پاشنه طلا: یه نگاه به جمعیت پشت سرش کرد! انتر و پلشت گفتن رو بیخیال شد و آروم به دادن رای مثبت اکتفا کرد!
    ناصر39: بنده به شدت اعتقاد دارم که سکس با محارم ...... صدای هوووووووووووووووووووی حضار نزاشت جمله خودشو کامل کنه و با شست برعکس دستش رای منفی خودش رو نشون داد.


    سپید: کی شعر تر انگیزد... خاطر که حزین باشد/ یک نکته ازین معنی.... گفتیم و همین خیزد..... اشکم رو درآوردی قلمت خاصه! ولی چیزی از من بهت نمیماسه! من نظرم منفیه!


    مجهول: ببین من درسته با خواهرم سکس خشن نداشتم ولی خاله هام خشن ترتیبمو دادن. واسه همین نظرم مثبته!


    وقتی کار به نظر حضار کشیده شد، رضا خواهرش رو دعوت کرد کنارش قرار بگیره!


    دوباره درگیری ها به اوج رسید. از هردوسمت کاربرها با کیرهای شق در دست واسه هم شاخ و شونه میکشیدن. آمار سرهای شکسته با گلنار رو به افزایش بود. ضدشورش سایت به کمک تنی چند از نیروهای مردمی کنترل تالار رو بدست گرفتن.


    با وخامت اوضاع در نهایت رضا هم به فینال راه پیدا کرد و با بوسیدن لبهای خواهرش خوشحالیشو با هواداراش تقسیم کرد!
    ......................................................
    نوبت به آخرین نفر رسید. تمام کاربرها کیر به دست و ایستاده منتظر شنیدن داستان آخر وارضا شدن بودن.
    همه پاکت های مخصوص اسپرم که با آرم به پرداخت کنار صندلیشون تعبیه شده بود رو تو دست گرفته بودند و آماده واسه پرتاب آب تو پاکت بودند.!
    شهوت تو وجود همشون بیداد میکرد.....


    نفر هفتم: سلام. اسمم آرشِ. اسم داستانم: خاطرات خدمت! فقط ببخشید داستانم سکسی نیست ولی باحاله و واقعی......


    با گفتن این جمله داورها با عجله و با اسکورت به سمت در خروج فرار کردند و هزاران کاربر حشری و زخم خورده به سمت آرش حمله ور شدند.


    هنوز هم بعد از گذشت چند روز کارشناسان شهوانی کوچکترین رد و اثری از بقایای آرش پیدا نکرده اند........


    نوشته: مهران

  • 91

  • 4




  • نظرات:
    •   M.mis.m
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • خخخخ نخوندم اول شدم این کس کشم میگه کجا چنین شتابان


    •   @mehraaan
    • 1 هفته،2 روز
      • 11

    • از سه کاربر عزیزی که اجازه دادند باهاشون شوخی کنم. ممنونم.


    •   eli-naz
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • واااااااای چقدر خندیدم.


    •   joker13b81
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • باحال و جذاب و خنده دار بود سرگرم شدم ، لایک چهارم تقدیمت


    •   aziiziizii
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • عااالللییییی بود کلی خندیدم
      روحمو شاد کردی مرسی


    •   Sin_shin
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • وای مهران تو عالی هستی!هر داستان یه ایده ی جدید داری!خیلی خوبی خیلی (rose)


    •   فرزانه6
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • همین که چنین طنزی به ذهن شما خطور کرده،نشان دهنده خلاقیت شماست که یه اصل واسه طنز پردازیه،متفاوت و جالب بود،مررسی


    •   Zhazha
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • باشد که رستگار شوید.


    •   Saba_sayna
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • عالییییی??? پشمام خیلی خوب بود میخام بدونم مجهول کیه واقعا ازین پاسنه طلا بدم میاد ??


    •   Mostamna
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • ایدت خیلی خوب بود ولی طنز نویس نیستی


    •   @mehraaan
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • باشه تو خوبی فقط مستمنا!


    •   sepideh58
    • 1 هفته،1 روز
      • 13

    • دهنت سرویس مهران (rolling) کامنت های منو دونه دونه از خودم انتخاب کردی !خیلی دقیق و نکته بینانه کامنت ها رو دنبال کردی و روح و فکر هر کدوم از کاربرهای ذکر شده توی داستانت رو شناختی
      چرخ و فلک (rolling) خدا لقدت کنه (rolling) لایک 11 با یه عالمه رز (rolling)


    •   Kishisland2019
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • خیلی خوب بود ،کاش از این چیزا بیشتر بود تد این سایت
      لذت بردم


    •   توت.فرنگی
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • یک کاربرا رو جا گذاشتی اونی که همیشه غلط املایی رو میگیره و از همه مهمتر اونی که اصل داستان رو تعریف میکنه،از جذابیتش کم شد .


    •   @mehraaan
    • 1 هفته،1 روز
      • 9

    • مرسی سپید. من سه تا آدم بی روح و روان پیدا کردم!
      مرسی که با کامنتهاتون زینت بخش مجلس ما شدین.


    •   Mostafa_Arish
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • کاش سرگذشت مهرانا رو هم بنویسی! که چیا به سرش اومده!!


    •   boy.t0p
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • حرف ندااااشت.


    •   shadow69
    • 1 هفته،1 روز
      • 6

    • به شدت از این مجهول که میگی خوشم اومد

      سایه ـَت بالا سر سایت مستدام آقا مهران

      لایک ۱۳ خدمتت (rose)


    •   @mehraaan
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • ارادت برادر. ما مخلصیم.


    •   As-pikc
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • عالی بود


      ولی منم عادت دارم اخر هر نظرم یه کیر با. توجه به داستان نثار کون نویسنده کنم


      با عرض پوزش
      کیر داستایوفسکی تو کونت


    •   Mostamna
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • جاکش، داستان های جنده جابه جایی هم مال من هست، لایک اون هارو هم حذف کن. نه اصلا خود داستان هارو هم حذف کن. ادمین عقده ای


    •   As-pikc
    • 1 هفته،1 روز
      • 5

    • این دوستمون که کامنت بالاییو گذاشته
      فک کرده تو سوییس نویسندگی میکنه
      دنبال کپی رایته


      داداش دوتا کسشعر نوشتی بیخیالش شو


      از ادمین هم تقاظا دارم لایک های اون داستان مد نظر رو به لایک های ایشون اضافه کنن و مهر صد آفرین هزارو سیصد آفرین رو هم ضمیمه ی لایک ها تقدیم ایشان کنین


    •   myous
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • عالی


    •   ناصر39
    • 1 هفته،1 روز
      • 6

    • دمت گرم دادا - بنویس که کلی خندیدم . کارت بیست هست و بیستمین لایک هم تقدیم تو باد - فقط یه اشتباهی رخ داد که باعث شد آرش به فنا بره - آرش اومد از ترفند اون پسری که ادعا می کرد تصادف کرده و باید بیاد تو برنامه شعر بخونه تا بتونه به عشقش برسه اسنفاده کنه ! اما چشمش کیسه های مخصوص اسپرم رو ندید !


    •   ناصر39
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • دمت گرم دادا - بنویس که کلی خندیدم . کارت بیست هست و بیستمین لایک هم تقدیم تو باد - فقط یه اشتباهی رخ داد که باعث شد آرش به فنا بره - آرش اومد از ترفند اون پسری که ادعا می کرد تصادف کرده و باید بیاد تو برنامه شعر بخونه تا بتونه به عشقش برسه اسنفاده کنه ! اما چشمش کیسه های مخصوص اسپرم رو ندید !


    •   Surosh.007
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • خوب بود...


    •   Atishi_gay1
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • خخخخخ واقعا باحال بود دستت طلا


    •   loverider
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • دیوث همه کامنتارو خونده بودیا خخخ


    •   nanazeman
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • خیلییییی خوب بود😂😂


    •   SSAa699
    • 1 هفته،1 روز
      • 6

    • مهران گلم بازم گل کاشتی که گل پسر.
      خخخخخخ شخصیت مجهول خیلی قشنگ بود .
      اصلا داستانت فوق العاده بود ...جالب بود و خنده دار.
      دیوونه دوس داشتنی.لایک 30 از طرف من. (rose) (rose)


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 1 هفته،1 روز
      • 7

    • دهنتو پسر... گُل کاری کنم
      وسط خوندن داستان داشتم فک میکردم نکنه این بچه میاد به اسم من زیر داستانها کامنت میزاره !!! از بس خودم بود انتر .


      تو چرا اینقدر خوبی؟؟


    •   @mehraaan
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • یعنی از دیشب منتظر مقدمت بودم برادر! خماره خمار! الان اومدی جون گرفتم.
      من نوکرتم..... طلا خان....


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • قربونت دادا
      دیشب جایی بودم نت نداشتم
      امروز صبح که رسیدم اول اومدم داستانت رو خوندم
      عالی بود و موضوع جدید ، نوشتنت هم حرف نداره


    •   A.t1363
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • با اين همه كامنت مثبت ولي من اصلاً دوسش نداشتم
      حتي نتونست كاري كنه تا آخر بخونمش
      بي مزه بود با عرض شرمندگي


      آرزوي موفقيت


    •   shahvani_1988
    • 1 هفته،1 روز
      • 5

    • این داستان بهترینه بهترینها بود ، واقعا عالی بود ، دمت گرم ، کیرت تو هر کی دیس لایک بزنه
      منم لایک سی و چهارم


    •   khodam2079
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • دهنت سرویس. عااالی بود


    •   @mehraaan
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • چه عجب یکی با خودم هم نظر بود!
      من عاشق میکس احساس و چرت و پرت سپید تو نظراتشم!! البته با رز!


    •   girl+angel
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • مهران جان کارت درسته.عالی بودی عالی.ممنون ازاینکه خنده رولبام آوردی.
      لایک ۴۳ نصیبت عزیز


    •   eyval123412341234
    • 1 هفته،1 روز
      • 5

    • مهران عزیز جالب بود :-)


    •   1359mohamad
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • خدااایی دمت گرم باحال بودچقدرخندیدم ??


    •   Naz10100
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • ????


    •   ben.laaaden
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • 20 بود.


    •   Mohamad0zan
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • خيعلى باهال بود،دهنتا?


    •   Mohamad0zan
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • خيعلى باهال بود،دهنتا?


    •   arashdlove1776
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • دهنت سرویس عالی بود.لایک۵۲


    •   far597959
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • یه خلاقیت عالی از دنیای سکس و خیانت تونستی یه طنز زیبا بوجود آوری و اینکه انقدر پگیر داستانها هستی و مخصوصا کامنت ها رو دنبال میکنی یه گل مریم تقدیمت میکنم که شایسته بهترینها هستی (ok)


    •   Mohsentoot
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • توصیه میکنم برو تو برنامه عصر جدید به عنوان کس خل کیر ذهن داستان تو تعریف کن


    •   Teenwolf.
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • همیشه میخونمت هی بنویس (rose)


    •   gankr.koy
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • و اینچنین بود بچه ها که مهرانا با نوشتن این داستان معروف شد.
      لایک ۵۶.
      خوشم میاد از این دور همیای دوستانه.
      تبریک میگم.


    •   Taha8116
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • جالب بود ، ادامه بدین حتما (ok)


    •   shaokahn98913
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • انصافا عالی بود


    •   love.yavar500
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • مثنوی هفتادمن کاغذ شود
      شرح آن خواهم بگویم بیشتر بی حد شود
      کش رفته از اشعار مولانا جلال الدین بلخی . داشم خسته نشدی اینهمه تایپ گردی ؟!! من که راستش 5خط بیشتر نخوندم .


    •   Pesarebadbakht
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • با عشق


      قااااارپ


      (: (:


    •   Takmard
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • لایک ، خوب بود


    •   sg66
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • موضوع جالب بود . اما به قول مامان خوشگلت اگه درسهات رو هم مثل کامنت ها با دقت خونده بودی الان دکتر شده بودی .‌البته شاید الان هم دکتر باشی و به من بخندی . ولی کونی فکر جقی هایی مثل من رو نکردی . اخه خیر سرم اومدم بزنم . ولی با این داستان نمیشه . خلاصه سلام من رو به مامان برسون


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 1 هفته
      • 3

    • SG ۶۶ پسر خوب تو که ظاهرا خیلی به حرف ما مانت گوش نکردی ، ولی هر چی میگفت رو دانشجو هاش گوش کردن و همه هم دکترا گرفتن.

      اگه بجای ول چرخیدن و شمردن گلهای قالی یا شمردن تعداد مورچه هایی که غذا میبرن تو لونه حرف ما مانت رو گوش میدادی دیگه جقی نمیشدی انتر


    •   _deniz_
    • 1 هفته
      • 1

    • وااااای عاااالی بود مردم از خنده.ب قول دکتر ،با عشق بهت ی لایک میدم (rose)


    •   ssonna
    • 6 روز،21 ساعت
      • 2

    • به به
      ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد.
      اندازه ي خودم هرچند كم وكوچيك ولي باتمام خلوص به شما و خلاقيتت عرض ارادت ميكنم .


    •   Holy_man
    • 6 روز،18 ساعت
      • 2

    • دیر خوندم ولی ارزششو داشت :) (rose)


    •   Hidden.moon
    • 5 روز،18 ساعت
      • 4

    • فکر کنم‌ دومین داستانیه ک از شما میخونم، البته این یکی به پیشنهاد سپیده ی عزیزم بود.


      داستان جالب بود و سیر خوبی داشت. خیلی جاها طنزش مشهود بود و لذت بردم. خسته نباشید.


      تکه های سپید، شیر موز دادن و آخر داستان جالب بودن.
      و کنایه ای ک به هدف خیلی از کاربرا از خوندن داستان تو شهوانی داشت، عالی بود.


      در مورد شخص مجهول ک یکبار از پرده و بار دگ از سایز گفته بود، فکر کردم اشتباهه، اما سپید توضیح داد ک عمدی بوده...


      همین دگ.. لایک۷۹
      موفق باشید.


    •   @mehraaan
    • 5 روز،17 ساعت
      • 5

    • دوست عزیز
      ممنون از لطف و نظرتون. ممنون از باعث و بانی حضورتون!
      من هنوز کامنت شما در داستان قبلی رو فراموش نکردم. تنها کسی بودین که ایراد و نقطه ضعف واقعی داستان رو فهمیدین و متذکر شدین.
      بازم ممنون


    •   mobham330
    • 5 روز،4 ساعت
      • 1

    • بد نبود


    •   پرپرجون
    • 4 روز،14 ساعت
      • 1

    • مهراااان آفرین...آفرین بر این قلم..


    •   mina-fire
    • 3 روز،10 ساعت
      • 1

    • وای عالی بود مخصوصا نظرات داور خانم مسابقه چند دقیقه از ته دل خندیدم


    •   shiraz-m-m
    • 1 روز،6 ساعت
      • 1

    • بازم مثل همیشه عالی بود جناب مهران لایک هشتادونهم باعشق تقدیم شما هههه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو