مسابقه عصر عجیب!

    به همت دوستان در سایت قرار شد مسابقه روایت بهترین داستان سکسی رو تو تالار شهوانی! و در بین کاربرهای همیشه درصحنه شهوانی برگزار کنیم.
    مسابقه ای با هدف ترویج انواع سکس و با شعار "برای هم جق نزنیم، با هم جق بزنیم"


    سخت ترین کار واسه اجرای مسابقه انتخاب چهار داور از بین این همه کامنت نویس قهار و مستعد با دایره واژگان نامحدود تو فحش! بود.


    باید واسه جذابیت مسابقه داورهای متفاوت رو انتخاب میکردیم. یه داور سخت گیر و بددهن! داوری با تریپ منطق و علم! داوری شوخ و شوت و کمدی! و در کنار اونها یک داور زن با کلی احسااااس.....


    دونفر اول از قبل مشخص و حضورشون قطعی بود! روزی که از بین فحش ها و کامنت ها گذر میکردم و چشمم به پاشنه طلا افتاد با دیدن همون لفظ انترش گفتم این خود خودشه! سخت گیر و بددهن!


    وقتی در ادامه دیدم یه نفر به اسم ناصر39 واسه دوخط داستان 6خط کامنت گذاشته و داستان رو تجزیه تحلیل کرده خیالم از بابت دومین داور هم راحت شد!


    واسه داور احساسی بین خانمها اما انتخابم سپید بود. وقتی در جواب پیام سلامم سی بیت غزل با کلی رز برام فرستاد به خودم بابت انتخابم تبریک گفتم!


    بین کامنت ها اما مدام کامنتهای کمدی و بی ربط کاربری پرادعا رو میدیدم که فیلمی بود واسه خودش.
    داور کمدی ما اصرار داشت اسمش آورده نشه و من هم به احترامش اون رو تو شرح مسابقه "مجهول" نامگذاری میکنم.


    اسپانسر هم بدون تغییر نام همون به پرداخت ملت بود! نمیدونم چرا ولی از اسمش خوشم میومد! چون هم خوب پرداخت میکرد و هم کسی رو دست خالی رد نمیکرد!


    واسه دادن بار علمی به مسابقه هم کلی بنر و شعار آموزشی به همت عمو کاندومی تو تالار نصب شده بود:
    _سکس در هر زمان، در هر مکان.....
    _با کاندوم رویای خود را بسازید.....
    _با کاندوم در هر سکس مطمین برانید.


    بالاخره شب اول مسابقه فرا رسید. تو ورودی تالار به هر کاربر یه گلنار داده می شد و تو تمام مسیر تالار و گوشه کنارش جامایعی های پر از کف مخصوص دوستان قرارداده شده بود.
    ستاد بحران شهوانی هم صد گالن تف واسه حوادث غیرمترقبه و کمبود کف حین مسابقه پیش بینی و آماده کرده بود.
    ......................................................................
    داورها با بیلاخ حضار تو جایگاه خودشون قرار گرفتن و بالاخره مسابقه آغاز شد.


    نفر اول: سلام من آرمانم 17 ساله اسم داستانم تجاوز 25 مرد همزمان بهم تو استخر!
    نظر داوران بعد از شنیدن داستان:
    ناصر39 : شما تابلوی ورودی مسابقه رو نگاه کردین؟؟ فقط بالای 18 سال! من به دلیل نه به ترویج سکس با کودکان! رای منفی میدم.
    پاشنه طلا: آخه کون دادن که دیگه این همه آب و تاب نداره پلشت. نظرم منفی انتر!
    مجهول با نیش باز: اگه مثل من زرنگ بودی میتونستی در بری از دستشون! اما بدلیل هم ذات پنداری باهات نظر من مثبت!
    سپید: تلخ بود! من رو سوار چرخ وفلکی کردی و با تعریف از هر تجاوز بهت یه دور من رو تو آسمون قلبت چرخوندی! به خاطر روح زخمی و بال شکستت منم مثبته نظرم!.


    با مساوی شدن رای داوران کار به انتخاب تماشاگران رسید. بین جمعیت یکی فریاد میزد کونده 30 تاش میکردی تا ارضا بشیم! یکی تقاضای کف میکرد و یکی با کیر خوابیده میگفت از تجاوز بیزارم!
    درنهایت پسر حذف و به گی خانه شهوانی عودت داده شد.
    ...............................................................................
    شرکت کننده دوم: سلام. من ژیلا هستم. 25 سالمه. مطلقه. اسم داستانم: روزی که صفر مرا زن کرد!
    نظر داوران پس از شنیدن داستان:
    پاشنه طلا: نگفتی انتر مامانت چند سالشه؟؟؟ تو یه جقی بیشتر نیستی گوساله پلشت! منفی....


    ناصر39: یک ایده بکر! یک روایت قوی! متنی همچون قامت شما استوار! فضاسازی منطقی! ممکنه یه چرخ بزنید؟؟ بله! لوکیشن هم بسیار خوب و جذاب! من مثبتم. کماکان برامون بدید (بنویسید)!


    سپید: الهی.... با تک تک جمله ها، بوسه ها و تلمبه های داستانت زندگی کردم! مثل یه ماهی تو اقیانوس جرخوردنت گم شده بودم. واسه لذت از بارون قید چترت رو زدی و با خیس شدن تنت به بهار سلامی تازه کردی! نظرم مثبته با یه شاخه رز!


    مجهول با نیش باز: به نظرم اشتباه کردی به شوهرت دادی! من خودم پردمو تو استخر از دست دادم و درکت میکنم. ولی نظرم منفی.


    با مساوی شدن آرا دوباره نوبت به انتخاب کاربرها رسید:
    یکی میگفت: بانو برده نمیخواین؟؟ من عاشق کس لیسیم! از ته تالار یکی داد زد طلاقش بده صفر لاشی رو!
    یکی هم میگفت: ژیلا خانم من و همسرم دنبال یه زوجیم واسه ضربدری! با صفر خصوصی بهم پیام بدین!


    درنهایت با کف و بوس کاربران دست به کیر و جووووووووووون گویان، ژیلا به فینال راه یافت.
    ..................................................................................
    نفرسوم: سلام. کیر کلفتم! 35 سانت کیر دارم. ورزشکارم......اسم داستانم: کردن خالم با 7 تا دخترش همزمان!
    نظر داوران بعد از شنیدن داستان:
    پاشنه طلا: قول میدم یه نخود هم لاپاهات نیس بچه کونی! گوساله گربه های محله خالت هم بهت نمیدن انتر! منفی.
    ناصر 39: حتی اگر بحث سکس با محارم رو هم در نظر نگیریم، بنده با افتخارعنوان میکنم که خزعبلی بیش نبود!!! منفی
    سپید: نتونستم با داستانت پربگیرم و تو فضای خونه خالت سکس شما رو درحال پرواز تجسم کنم. شلختگی روحت با ادبیاتت، روح من رو هم آزرده کرد. منفی با یه رز پژمرده!


    مجهول: من خودم 40 سانت کیر دارم و میفهمم چی میگی! من یه بارخواستم ترتیب دو تا خاله هام رو با هم تو حموم خونمون بدم! ولی با شنیدن صدای اب و دیدن وان یاد استخر و بچگیم افتادم و در نهایت........ من مثبته نظرم!


    کیر کلفت حذف شده بود و داشت خارج می شد که تنی چند از مفعولان شهوانی به شوق 35 سانت کیرش تالار رو ترک و به وی پیوستند!


    ...................................................................


    نفر چهارم پسری 20 ساله بود که با ساپورت و تاپ وارد شد!
    سلاااام. من فرشادم. اسم داستانم: زنانه پوشی و دادن های من!
    (لازم به ذکر است درحین گفتن داستان تعداد زیادی از کاربرها با ناله و فریاد، اووووف گویان ارضاها شدندی)
    نظر داوران بعد از شنیدن داستان:
    پاشنه طلا: تو اون مغز نداشتت یه سرچ کن ببین به من ندادی قبلن؟ تو به کی ندادی تا حالا گوساله ی پلشت؟؟ کیر سقراط تو کونت انتر! منفی
    ناصر39: اجازه بدین دو نکته رو عنوان کنم! داستان به شدت غیرواقعی وغیرقابل باور بود! گاف های زیاد داستان تو ذوق میزد و من هم نظرم منفی است.


    مجهول خندان: من خودم یه بار شرت و سوتین خالم رو پوشیدم و کون دادم. حال کردم. نظرم مثبته!
    سپید: عاشق تناقض شیرین داستانت بودم. قد و اندام مردونت با ظاهر زنونه پوشت! صحبت از آلت بزرگت کردی ولی درنهایت کون دادی! حتی رنگ متضاد ساپورت مشکی و تاپ سفیدت ذهن آدم رو درگیر یه کشمکش دلچسب درونی میکرد! یه چالش دلنشین واسه ذهن! مثل دریایی که دوست داره کویر باشه! من نظرم مثبته!


    دوباره رای مساوی و دوباره حضار.
    دو نفر از حضار واسه بررسی صحت زنانگی بدن فرشاد و میزان پشم و لطافت پوستش گوشه ی تالار اونو لخت کردن و بعد از تاییدشون فرشاد در میان تشویق و هیاهوی جمعیت غیب شد و به فینال رفت!!
    ..........................................................................


    نفر پنجم: سلام. مرجانم. اسم داستان: سکس رویایی من با بردیا.
    نظر داوران بعد از شنیدن داستان:
    پاشنه طلا: انتر بردیا شاشید روت و تو لذت بردی؟ رویات و خودتو گاییدم جنده. منفی


    _ناصر39: تعجب میکنم چطور دختری مثل شما حاضر می شود کیر پسر رو پس از سکس از پشت، ساک بزند و لذت ببرد؟؟! من توهین نمیکنم ولی سوال میکنم از ادمین عزیز! که چرا اجازه ورود چنین دوستانی رو به مسابقه داده! دیسلایک!!!


    مجهول: من خودم زیاد شاش خاله هام رو خوردم و فانتزی بازم! درکت میکنم! مثبت.


    سپید: عزیزم بردیای داستانت واسم ملموس نبود! انگار یه خیال و یه رویا بود تو ذهن مغشوش دختری که تمام آرزوهاش رو محدود به جیش مَردش کرده! من به داستانت منفی میدم ولی به خودت یه دسته رز!


    مرجان در حالیکه نیمی از کاربرها تشویقش میکردن و نیمی دیگه داورها را هووووووو میکردن از تالار خارج شد.


    .......................................................................
    طبق برنامه و با حمایت به پرداخت بین تمام کاربران شیرموز جهت تجدید قوا واسه جق بعدی پخش شد و بعد از چند دقیقه نفر بعد وارد شد.


    نفر ششم: سلام. اسمم رضاست. اسم داستان: سکس خشن با آبجی نازم!
    با اتمام داستان نیمی از کاربرها فریادِ دوباره دوباره سر می دادند و عده ای هم شعار بی غیرت! بی غیرت! خجالت! خجالت! رو فریاد میزدن.
    درگیری ها بالا گرفت. ادمین با نهایت سرعت حساب کاربرهای معترض روغیرفعال میکرد! و پلیس ضدشورش سایت به رهبری..... وارد عمل شد و بالاخره بعد از دقایقی پرتنش، جو آروم شد.


    نظر داوران بعد از شنیدن داستان:
    پاشنه طلا: یه نگاه به جمعیت پشت سرش کرد! انتر و پلشت گفتن رو بیخیال شد و آروم به دادن رای مثبت اکتفا کرد!
    ناصر39: بنده به شدت اعتقاد دارم که سکس با محارم ...... صدای هوووووووووووووووووووی حضار نزاشت جمله خودشو کامل کنه و با شست برعکس دستش رای منفی خودش رو نشون داد.


    سپید: کی شعر تر انگیزد... خاطر که حزین باشد/ یک نکته ازین معنی.... گفتیم و همین خیزد..... اشکم رو درآوردی قلمت خاصه! ولی چیزی از من بهت نمیماسه! من نظرم منفیه!


    مجهول: ببین من درسته با خواهرم سکس خشن نداشتم ولی خاله هام خشن ترتیبمو دادن. واسه همین نظرم مثبته!


    وقتی کار به نظر حضار کشیده شد، رضا خواهرش رو دعوت کرد کنارش قرار بگیره!


    دوباره درگیری ها به اوج رسید. از هردوسمت کاربرها با کیرهای شق در دست واسه هم شاخ و شونه میکشیدن. آمار سرهای شکسته با گلنار رو به افزایش بود. ضدشورش سایت به کمک تنی چند از نیروهای مردمی کنترل تالار رو بدست گرفتن.


    با وخامت اوضاع در نهایت رضا هم به فینال راه پیدا کرد و با بوسیدن لبهای خواهرش خوشحالیشو با هواداراش تقسیم کرد!
    ......................................................
    نوبت به آخرین نفر رسید. تمام کاربرها کیر به دست و ایستاده منتظر شنیدن داستان آخر وارضا شدن بودن.
    همه پاکت های مخصوص اسپرم که با آرم به پرداخت کنار صندلیشون تعبیه شده بود رو تو دست گرفته بودند و آماده واسه پرتاب آب تو پاکت بودند.!
    شهوت تو وجود همشون بیداد میکرد.....


    نفر هفتم: سلام. اسمم آرشِ. اسم داستانم: خاطرات خدمت! فقط ببخشید داستانم سکسی نیست ولی باحاله و واقعی......


    با گفتن این جمله داورها با عجله و با اسکورت به سمت در خروج فرار کردند و هزاران کاربر حشری و زخم خورده به سمت آرش حمله ور شدند.


    هنوز هم بعد از گذشت چند روز کارشناسان شهوانی کوچکترین رد و اثری از بقایای آرش پیدا نکرده اند........


    نوشته: مهران

  • 121

  • 6




  • نظرات:
    •   M.mis.m
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • خخخخ نخوندم اول شدم این کس کشم میگه کجا چنین شتابان


    •   eli-naz
    • 2 ماه،1 هفته
      • 4

    • واااااااای چقدر خندیدم.


    •   joker13b81
    • 2 ماه،1 هفته
      • 6

    • باحال و جذاب و خنده دار بود سرگرم شدم ، لایک چهارم تقدیمت


    •   aziiziizii
    • 2 ماه،1 هفته
      • 4

    • عااالللییییی بود کلی خندیدم
      روحمو شاد کردی مرسی


    •   Sin_shin
    • 2 ماه،1 هفته
      • 8

    • وای مهران تو عالی هستی!هر داستان یه ایده ی جدید داری!خیلی خوبی خیلی (rose)


    •   Zhazha
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • باشد که رستگار شوید.


    •   Saba_sayna
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • عالییییی??? پشمام خیلی خوب بود میخام بدونم مجهول کیه واقعا ازین پاسنه طلا بدم میاد ??


    •   Mostamna
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • ایدت خیلی خوب بود ولی طنز نویس نیستی


    •   sepideh58
    • 2 ماه،1 هفته
      • 16

    • دهنت سرویس مهران (rolling) کامنت های منو دونه دونه از خودم انتخاب کردی !خیلی دقیق و نکته بینانه کامنت ها رو دنبال کردی و روح و فکر هر کدوم از کاربرهای ذکر شده توی داستانت رو شناختی
      چرخ و فلک (rolling) خدا لقدت کنه (rolling) لایک 11 با یه عالمه رز (rolling)


    •   Kishisland2019
    • 2 ماه،1 هفته
      • 4

    • خیلی خوب بود ،کاش از این چیزا بیشتر بود تد این سایت
      لذت بردم


    •   توت.فرنگی
    • 2 ماه،1 هفته
      • 5

    • یک کاربرا رو جا گذاشتی اونی که همیشه غلط املایی رو میگیره و از همه مهمتر اونی که اصل داستان رو تعریف میکنه،از جذابیتش کم شد .


    •   boy.t0p
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • حرف ندااااشت.


    •   shadow69
    • 2 ماه،1 هفته
      • 6

    • به شدت از این مجهول که میگی خوشم اومد

      سایه ـَت بالا سر سایت مستدام آقا مهران

      لایک ۱۳ خدمتت (rose)


    •   As-pikc
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • عالی بود


      ولی منم عادت دارم اخر هر نظرم یه کیر با. توجه به داستان نثار کون نویسنده کنم


      با عرض پوزش
      کیر داستایوفسکی تو کونت


    •   Mostamna
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • جاکش، داستان های جنده جابه جایی هم مال من هست، لایک اون هارو هم حذف کن. نه اصلا خود داستان هارو هم حذف کن. ادمین عقده ای


    •   As-pikc
    • 2 ماه،1 هفته
      • 6

    • این دوستمون که کامنت بالاییو گذاشته
      فک کرده تو سوییس نویسندگی میکنه
      دنبال کپی رایته


      داداش دوتا کسشعر نوشتی بیخیالش شو


      از ادمین هم تقاظا دارم لایک های اون داستان مد نظر رو به لایک های ایشون اضافه کنن و مهر صد آفرین هزارو سیصد آفرین رو هم ضمیمه ی لایک ها تقدیم ایشان کنین


    •   myous
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • عالی


    •   ناصر39
    • 2 ماه،1 هفته
      • 9

    • دمت گرم دادا - بنویس که کلی خندیدم . کارت بیست هست و بیستمین لایک هم تقدیم تو باد - فقط یه اشتباهی رخ داد که باعث شد آرش به فنا بره - آرش اومد از ترفند اون پسری که ادعا می کرد تصادف کرده و باید بیاد تو برنامه شعر بخونه تا بتونه به عشقش برسه اسنفاده کنه ! اما چشمش کیسه های مخصوص اسپرم رو ندید !


    •   ناصر39
    • 2 ماه،1 هفته
      • 4

    • دمت گرم دادا - بنویس که کلی خندیدم . کارت بیست هست و بیستمین لایک هم تقدیم تو باد - فقط یه اشتباهی رخ داد که باعث شد آرش به فنا بره - آرش اومد از ترفند اون پسری که ادعا می کرد تصادف کرده و باید بیاد تو برنامه شعر بخونه تا بتونه به عشقش برسه اسنفاده کنه ! اما چشمش کیسه های مخصوص اسپرم رو ندید !


    •   Surosh.007
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • خوب بود...


    •   Atishi_gay1
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • خخخخخ واقعا باحال بود دستت طلا


    •   loverider
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • دیوث همه کامنتارو خونده بودیا خخخ


    •   nanazeman
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • خیلییییی خوب بود😂😂


    •   SSAa699
    • 2 ماه،1 هفته
      • 6

    • مهران گلم بازم گل کاشتی که گل پسر.
      خخخخخخ شخصیت مجهول خیلی قشنگ بود .
      اصلا داستانت فوق العاده بود ...جالب بود و خنده دار.
      دیوونه دوس داشتنی.لایک 30 از طرف من. (rose) (rose)


    •   A.t1363
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • با اين همه كامنت مثبت ولي من اصلاً دوسش نداشتم
      حتي نتونست كاري كنه تا آخر بخونمش
      بي مزه بود با عرض شرمندگي


      آرزوي موفقيت


    •   shahvani_1988
    • 2 ماه،1 هفته
      • 5

    • این داستان بهترینه بهترینها بود ، واقعا عالی بود ، دمت گرم ، کیرت تو هر کی دیس لایک بزنه
      منم لایک سی و چهارم


    •   khodam2079
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • دهنت سرویس. عااالی بود


    •   girl+angel
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • مهران جان کارت درسته.عالی بودی عالی.ممنون ازاینکه خنده رولبام آوردی.
      لایک ۴۳ نصیبت عزیز


    •   eyval123412341234
    • 2 ماه،1 هفته
      • 5

    • مهران عزیز جالب بود :-)


    •   1359mohamad
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • خدااایی دمت گرم باحال بودچقدرخندیدم ??


    •   Naz10100
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • ????


    •   ben.laaaden
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • 20 بود.


    •   Mohamad0zan
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • خيعلى باهال بود،دهنتا?


    •   Mohamad0zan
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • خيعلى باهال بود،دهنتا?


    •   arashdlove1776
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • دهنت سرویس عالی بود.لایک۵۲


    •   far597959
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • یه خلاقیت عالی از دنیای سکس و خیانت تونستی یه طنز زیبا بوجود آوری و اینکه انقدر پگیر داستانها هستی و مخصوصا کامنت ها رو دنبال میکنی یه گل مریم تقدیمت میکنم که شایسته بهترینها هستی (ok)


    •   Mohsentoot
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • توصیه میکنم برو تو برنامه عصر جدید به عنوان کس خل کیر ذهن داستان تو تعریف کن


    •   Teenwolf.
    • 2 ماه،1 هفته
      • 4

    • همیشه میخونمت هی بنویس (rose)


    •   gankr.koy
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • و اینچنین بود بچه ها که مهرانا با نوشتن این داستان معروف شد.
      لایک ۵۶.
      خوشم میاد از این دور همیای دوستانه.
      تبریک میگم.


    •   shaokahn98913
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • انصافا عالی بود


    •   love.yavar500
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • مثنوی هفتادمن کاغذ شود
      شرح آن خواهم بگویم بیشتر بی حد شود
      کش رفته از اشعار مولانا جلال الدین بلخی . داشم خسته نشدی اینهمه تایپ گردی ؟!! من که راستش 5خط بیشتر نخوندم .


    •   Pesarebadbakht
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • با عشق


      قااااارپ


      (: (:


    •   Takmard
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • لایک ، خوب بود


    •   sg66
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • موضوع جالب بود . اما به قول مامان خوشگلت اگه درسهات رو هم مثل کامنت ها با دقت خونده بودی الان دکتر شده بودی .‌البته شاید الان هم دکتر باشی و به من بخندی . ولی کونی فکر جقی هایی مثل من رو نکردی . اخه خیر سرم اومدم بزنم . ولی با این داستان نمیشه . خلاصه سلام من رو به مامان برسون


    •   _deniz_
    • 2 ماه
      • 1

    • وااااای عاااالی بود مردم از خنده.ب قول دکتر ،با عشق بهت ی لایک میدم (rose)


    •   ssonna
    • 2 ماه
      • 2

    • به به
      ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد.
      اندازه ي خودم هرچند كم وكوچيك ولي باتمام خلوص به شما و خلاقيتت عرض ارادت ميكنم .


    •   Holy_man
    • 2 ماه
      • 2

    • دیر خوندم ولی ارزششو داشت :) (rose)


    •   Hidden.moon
    • 2 ماه
      • 3

    • فکر کنم‌ دومین داستانیه ک از شما میخونم، البته این یکی به پیشنهاد سپیده ی عزیزم بود.


      داستان جالب بود و سیر خوبی داشت. خیلی جاها طنزش مشهود بود و لذت بردم. خسته نباشید.


      تکه های سپید، شیر موز دادن و آخر داستان جالب بودن.
      و کنایه ای ک به هدف خیلی از کاربرا از خوندن داستان تو شهوانی داشت، عالی بود.


      در مورد شخص مجهول ک یکبار از پرده و بار دگ از سایز گفته بود، فکر کردم اشتباهه، اما سپید توضیح داد ک عمدی بوده...


      همین دگ.. لایک۷۹
      موفق باشید.


    •   mobham330
    • 2 ماه
      • 1

    • بد نبود


    •   mina-fire
    • 2 ماه
      • 2

    • وای عالی بود مخصوصا نظرات داور خانم مسابقه چند دقیقه از ته دل خندیدم


    •   shiraz-m-m
    • 2 ماه
      • 1

    • بازم مثل همیشه عالی بود جناب مهران لایک هشتادونهم باعشق تقدیم شما هههه


    •   nooriamir45
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • سلام امیر هستم/ دانشجوی رشته کارشناسی برق از استان کرج یه خانوم میخام واسه دوستی/ 09030134573


    •   eilyar60
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • فدایی داری جیگرررر...
      دمت گرم
      کلی خندیدیم


    •   Iarashwarr
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • عالیییییی مثل همیشه گل کاشتی مهران جان


    •   Reza_af
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • بهترين داستاني بود ك خوندم????


    •   parto_banoo
    • 1 ماه
      • 1

    • وایییییییییییییییییییی فانوسا ترکیدم ، برای قسمت بعدی اگه خواستی هستم


    •   zamankhan400
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • انصافا قشنگ بود لایک


    •   Hosseintk
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • در میان کونی ها مارا گذر ندادن تو هم بیا و جقی باش شاید که رستگار شوی.
      تا جق های دیگر خدانگهدار


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو