داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

مسافرت سه روزه به شمال

1399/05/23

سلام دوستان این یه خاطره از رفتن به شماله واقعیه فقط اب و تاب دادم حسین هستم زنمم اسمش شهلاست پارسال تعطیلات خرداد رفتیم شمال به خاطر تعطیلات هم ترافیک زیاد بود هم کنار دریا شلوغ بود هوا هم گرم و شرجی بود با یه زحمت زیاد یه سوییت گرفتیم سوییت که نه سر پناه به جای کولر یه پنکه سقفی داشت اونم میترسیدیم از جاش در بیاد کله مونو قطع کنه یه مبل دو نفره با دو مبل یه نفره گوشه حال یه میز کوچک هم وسطش یه طرف حال هم یه کابینت سه در بالا پایین هم یه گاز و ظرفشویی بغلشم در حموم بود
صاحب خونه هم بغل سوییت ما خونش بود خونه باغ البته سوییت ما هم جلوی در ورودی بود با یه پنجره و پرده توری این زن من هم گرماییه نیومده لخت شد یه پیرهن گلدار آستین حلقه ای کوتاه پوشید همش هم قر میزد این چه خونه ایه گرفتی خلاصه رفت حموم لباسهای تو راهمونو که بوی عرق گرفته بود گربه شور کرد بردش حیاط پهنش کنه
منم داشتم از پنجره نگاش میکردم یهو دیدم صاحب خونه هم داره میاد به طرف زنم اولش خواستم صداش کنم بیاد تو نمیدونم چرا خوشم اومد رفتم پشت پرده گفتم ببینم اخرش چی میشه صاحب خونه اومد داشت به زنم توضیح میداد که مثلاً لباسها رو کجا پهن کنه کسکش یه دستشم گذاشته بود رو کیرش داشت با چشاش زنمو میخورد
هیچی دیگه منم نمیدونم چرا عوض اینکه ناراحت بشم کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد خودمو زدم به بی‌خیالی
انگار نه انگار اونی که داره لخت تو حیاط جلوی یه مرد غریبه لباس پهن میکنه زنمه کم مونده بود ابم بیاد ولی دم زنم گرم طرفو به کسشم حساب نکرد هی دولا راست میشد لباسارو ور می داشت
لباسا که تموم شد زنم تشت و ور داشت تا بیاد تو منم سریع رفتم رو یه مبل درب داغون دراز کشیدم . که یعنی هیچی ندیدم زنم تا اومد تو نشست بغلم منم از زیر پیرهن کوتاهش دست انداختم رو کسش تازه فهمیدم شورتم نپوشیده هیچ کسشم خیسه خیسه این یکی دستمو زدم به سینه هاش سوتیین م نبسته بود حالا پنجره خونه پرده درست و حسابی هم نداشت ولی دیگه حشرمون زده بود بالا
نه خجالتی نه شرمی که شاید صاحب خونه ببینه یا صدامونو بشنوه تو اون وضعیت لخت شدیم افتادیم به جون هم اصلا انگار مست شده بودیم
تا جا داشت همدیگرو خوردیم و مالوندیم اخر سر من خوابیدم اومد نشست رو کیرم با اخ و اوخ زیاد بالا پایین میشد این سینه هاشم با خودش بالا پایین میشد وای نمیدونم چه جوری حسمو بگم داشتم از خوشی پرواز میکردم کیرمم به نظرم دو برابر شده بود وقتی ابم اومد گفتم الان زنم پرت میشه بالا . برا همتون یه همچین سکسی ارزو میکنم
خلاصه ببخشید طولانی شد بعد سکسمون یه نیم ساعتی همون جا بی هوش شدیم بلند شدیم بریم حموم بدنمون مثل چوب خشک شده بود نگو این باد پنکه سقفی مستقیم میزد بهمون
بایه زحمتی رفتیم دوش گرفتیم یه کم سرحال شدیم تازه لباس پوشیده بودیم بریم بیرون غذا بخوریم
صدای در اومد در که چه عرض کنم دو تا میله وسطش بود بقیه شیشه اونم یکی ساده یکی گلدار خلاصه دیدیم صاحب خونه س با یه سینی که روشم پارچه کشیده به خودشم رسیده بود تعارف کردیم اومد تو سینی رو گذاشت رو میز برگشت با زنم احوالپرسی واینکه زنش برامون نیمرو درست کرده و یه پیاله ماست محلی برامون آورده
ما هم تشکر کردیمو از این حرفا نشستم به خوردن و حرف زدن حالا زنمم مو باز که بود مانتو جلو باز پوشیده بود اونم درش اورد با یه شلوار کشی و تاب سبز.
ولی انصافا نیمرو از کباب بیشتر چسبید شهلا خانوم ما بلند شد بره با وسایلی که اورده بودیم چایی درس کنه صاحب خونه هم بلند شد بره مثلاً کمک کنه گفتم عمو یارو انگار برق گرفتتش تازه یادش افتاد منم هستم گفتم از اینجا تا کنار دریا چقد راهه دوباره نشست گفت اسمم داود ه دوباره پرسیدم اقا داود از این جا تا کنار دریا چقد راهه اونم با یه قیافه حق به جانبی گفت اگه با ماشین بری یه ساعت پیاده بری نیم ساعت با موتور بری پنج دقیقه گفتم یعنی چی دوباره صداشو صاف کرد و گفت شهلا خانوم( البته قبلا خودمونو معرفی کرده بودیم) اگه بتونه پیاده بره نیم ساعت راهشه بخاطر ترافیک ماشین یه ساعت طول میکشه اگه خواستین منم اون ورا کار دارم با موتور میبرمتون زنم مجال نداد حرف داود تموم بشه از اون ور گفت نه اقا داود پیاده میریم اقا داودم نشست با ما چایی خورد و شروع کرد به تعریف از چایی زنم کسکش انگار اومده مهمونی کیرشم از زیر شلوار داشت خود نمایی میکرد با یه درد سری انداخنمش بیرون خودمون هم زدیم بیرون پیاده تا برسیم کنار دریا همه چششون به زنم بود تو راهم انقدر چادر زده بودن به زنم گفتم بیا همش غر میزدی اگه اون خونه رو نگرفته بودم الان باید تو چادر می‌خوابیدیم یه دو شب و سه روز تو شمال موندیم ماجراهای دیگه هم داشتیم ادامه داره اگه دوست داشتین ادامه شو بعدا میزارم مرسی از نظرات خوبتون اولین داستانم بود ببخشید اگه ایراد داشت

نوشته: حسین


👍 9
👎 29
53500 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

908029
2020-08-13 00:15:28 +0430 +0430

فقط تا پنکه خوندم .
کاش اون پنکه از جاش در میومد سر تورو قطع میکرد ، كی نسل این بیغیرتها منقرض میشه؟
دیس

6 ❤️

908031
2020-08-13 00:16:30 +0430 +0430

اخه بدبخت جوونای این مملکت به خاطر ناموسشون جنگیدن وشهید شدن دوباره تو بیناموس داستان بیغیرتی مینویسی نفهم🖕🏿

3 ❤️

908035
2020-08-13 00:20:57 +0430 +0430

با موتور نیم ساعت پیاده 5 دقیقه؟؟ یعنی سر همین چرندی که تو کستانت گفتی قتلت واجبه!! این چه مسیری است که پیاده میشه رفت با موتور نه!! نکنه دریا نوک کوه بوده؟

5 ❤️

908036
2020-08-13 00:22:09 +0430 +0430

انشالله آخرین داستانت هم باشه…‌.
همون نظریه ی معروفم:بی غیرت و گاری…😐

4 ❤️

908038
2020-08-13 00:25:24 +0430 +0430

خوب بود

2 ❤️

908061
2020-08-13 00:44:33 +0430 +0430

یه فوهش میدم سه تا فوهش توشه
کیرم تو چشات
1=کیرم تو چشاته
2=تخمام رو سوراخ دماغته
3=سوراخ کونم رو دهنت و هی میگوزم

6 ❤️

908083
2020-08-13 00:58:47 +0430 +0430

آفرین خوب بود

2 ❤️

908114
2020-08-13 01:32:54 +0430 +0430

خوب بود خوشم اومد

2 ❤️

908115
2020-08-13 01:33:25 +0430 +0430

شاشیدن تو اون مسافرتتون

0 ❤️

908125
2020-08-13 01:45:41 +0430 +0430

کیرم دهن آدم دروغگو

1 ❤️

908139
2020-08-13 02:13:40 +0430 +0430

کلا دو خط درباره سکس نوشتی بعد میگی ببخشید که طولانی شد؟چی طولانی شد؟ اره کسشر گفتنت طولانی شد

کونی میخوای بدی زنتو بکنه بده بکنه ولی لازم نیست ادامه کسشرت رو اینجا بفرستی

3 ❤️

908162
2020-08-13 03:29:04 +0430 +0430

وقتی آبت اومد گفتی الان زنم پرت میشه بالا؟؟
چرا داستان تگ طنز نداشت؟؟!!

1 ❤️

908169
2020-08-13 03:44:45 +0430 +0430

خاک بر سرت. خودتم کونی بودی فکر کنم
از اول میگفتی

1 ❤️

908186
2020-08-13 06:53:36 +0430 +0430

عالی بود مرسی

1 ❤️

908189
2020-08-13 06:58:54 +0430 +0430

ادامه شم بنویس خوب بود

2 ❤️

908192
2020-08-13 07:19:02 +0430 +0430

شما گداگشنه ها نرین شمال ما میمیریم؟ باز خدا رو شکر همون کلبه خرابه رو گرفتین. ممنونم 😂 اما همشهریات انتر گدای عقده ای هستن کلا. پیاده رو خوابهای املت خور بدبخت

2 ❤️

908205
2020-08-13 08:34:29 +0430 +0430

چقدرررررر کسشعر میگید شما کس مشنگا. بابا آدم متاهل که هیچ، شما دوسدخترتم نگاه کنی میفهمی سوتین داره یا نه. خانمی که سوتین نداره سینه‌هاش جمع‌تر و کوچک‌تر از وقتی که سوتین داره دیده میشه. سوتین مخصوصا فنری که اکثرا مورد استفاده افراده باعث میشه سینه‌ها بزرگ‌تر چیزی که هست دیده بشه. یعنی واقعا انقد زن ندیده‌اید؟

1 ❤️

908239
2020-08-13 12:02:11 +0430 +0430

دوست عزیز لطفا دیگه داستان ننویس

2 ❤️

908256
2020-08-13 14:23:19 +0430 +0430
ld2

اومدی شمال به خودم پیام بده زن که نداری ترتیب خودتو بدم حسابی

1 ❤️

908259
2020-08-13 14:33:15 +0430 +0430

خب کصخلی دیگه ک موقه عید پاشدی رفتی شمال

0 ❤️

908305
2020-08-13 20:13:42 +0430 +0430

نمیدونم چرا هر بیناموسی فکر میکنه باید خاطره کسکشیشو بیاد اینجا بار بذاره.

1 ❤️

908313
2020-08-13 21:34:48 +0430 +0430

احتمالا صاحب خونه میخاسته زنتو کله کنه تورو بکنه. زن جندت مزاحمش بوده.

1 ❤️

908384
2020-08-14 01:51:47 +0430 +0430

خاک بر سر بیغرت بیشرف کونیت کنن اگر راست گفتی یا نگفتی…‌

0 ❤️

908455
2020-08-14 08:38:34 +0430 +0430

تا اونجا خوندم که داوود کونت گذاشت ببخشید اشتباه شد اون ماال یه داستان دیگه بود

0 ❤️

908466
2020-08-14 09:14:03 +0430 +0430

برداشتی زنت رو بردی مسافرت ، هزینه های سفر رو میخوای از تو کس اون بدبخت بکشی بیرون ؟

1 ❤️

908471
2020-08-14 09:43:55 +0430 +0430

خداییش یه همچین خونه ای با به همچین فاصله ای از دریا شبی ده هزارتومن میارزه
و طرف با خودش میگه این لاشی ، زن جوونشو ورداشته مثلا آورده مسافرت ، گدا گشنه
تازه منت هم میزاره چادر نزدن
معلومه صاحبخونه تیز میکنه برا زنش

0 ❤️

908472
2020-08-14 09:49:35 +0430 +0430

دوستمون حرف قشنگی زد توی نظرات

عقده ای های پیاده رو خوابِ املت خور 😀 😀 😀 😀

و اضافه کن :
یک هفته هم حموم نرو

کیرم تو این مسافرت رفتنتون

مگه مجبوری کونی

0 ❤️

908762
2020-08-15 12:29:17 +0430 +0430

میرید شمال که چی؟
بکپی تو خرابه و پیاده رو!؟
منتظر املت و تخم مرغ بودی؟
همون پیاده رو چادر میزدی ، میدادی بغل دستی ها بکنن زنتو ،
درضمن قر _غر 😐💉

0 ❤️

914149
2020-09-04 09:48:10 +0430 +0430

کیرم تو کوس زنت مرسی ادامه بده

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom