مستاجر باحال

    سلام به دوستان شهوانی؛این خاطره من تقریبابرای ۳ماه پیشه وهنوز هم ادامه داره؛من اسمم زانیاره ۲۳سالمه درکل به سکس هم علاقه ی زیادی دارم؛یک سال پیش یکی از واحدهای خونمونو میخواستیم اجاره بدیم به بنگاه سپردیم که یه خونواده کم جمعیت با رفت و امد کم برامون پیداکنه؛خلاصه تو چند روز ادمای زیادی می اومدن بازدید؛یه بعدازظهربودکه یکی زنگ خونمونو زدجواب دادم تو ایفون تصویری که نگاه کردم دیدم یه زن میانسال بادخترش؛گفت ببخشید واسه بازدید خونه اومدیم منم کلید خونه رو ورداشتمو یه نگاه تو اینه به خودم انداختم و سریع رفتم پایین طبقه هم کف دیدم اوناهم دارن باهم صحبت میکنن درو وا کردم گفتم بفرماین خانوما؛داشتن میرفتن تو که از پشت کون دخترش رو دیدم منم خداخدا میکردم پسند کنن خونه رو که زنه برگشت گفت اقا شما اسمتون چیه چند تاسوال دارم ازتون منم گفتم زانیارم خانوم بفرما؛پرسید که مافقط دونفریم رفت وامدمونم کمه فقط کرایش یه خورده زیاده ولی خونه واقعا نقلی و شیکه ماپسندیدیم ولی؛سریع گفتم ولی چی؛اونم گفت مسئله کرایه شه که خیلی گذاشتین ؛منم جواب دادم خانم شما پسندکنین حالاباهم میسازیم دخترش هم گفت راست میگه مامان اقا زانیار معلومه دست ودل بازه؛منم تو دلم گفتم یه دست ودلبازی نشونت بدم خودت کیف کنی؛زنه گفت اقا زانیار ما کم کم بریم ولی دوباره مزاحم میشیم گفتم شما مراحمین خانم این حرفا چیه بفرما بریم بالا یه چای چیزی بخورین که گفت نه باید بریم گفتم باشه درو قفل کردم خداحافظی کردن ورفتن؛؛ساعت حدود ۵ بود که بنگاهیه زنگ زد گفت اقا این خانمو دختر خونه رو میخوان فقط اون کرایه ای که گفتین نمیدن زنه میگه خودم با اقا زانیار حرف زدم گفتم باشه ۱۰۰تومنشو بنداز ادمای خوبین من خودم باداداشم صحبت میکنم؛گذشت خونه رو بهشون اجاره دادیم؛حدود ۳ماه من رفتم لندن پیش داداشم بعد ۳ماه برگشتم تهران؛


    گذشت تاسه ماه پیش داداش کوچیکم درس میخونه فقط منو داداشم تهران زندگی میکردیم باهم خیلی راحتیم بهش گفتم مازیار از این زن ودختره راضی هستی یانه؛بعد چند لحظه سکوت چیزی گفت که داشتم شاخ درمیاوردم؛گفت صبح زنه میره سر کار تاشب دخترش هم چندتا دوست پسر داره که میاره خونه گفتم خو بعدش تو چیکار کردی؛مازیار گفت؛منم یه روز این دختره رو بادوست پسرش دیدم داشتن میرفتن تو خونه یه عکس ازشون گرفتم؛روز بعد که مامانش رفت سر کار رفتم به دختره گفتم اون پسره کی بودباهات که رفتین تو خونه اولش انکار کرد ولی بادیدن عکس هی التماس میکرد که به مامانش نگمو از این حرفا؛منم بهش گفتم که باید بامن دوست شی بعد چند وقت دیگه سکس از عقب وجلو هم باهاش داشتم؛بهش گفتم مازیار واسه داداشی هم بیارش تادوتای باهم ترتیبشو بدیم گفت فقط یه شرط داره منم بدون اینکه شرطو بگه قبول کردم گفت ماشینت واسه یک ماه باید دست من باشه گفتم اخه ؛گفت یا ماشین یادختره؛منم قبول کردم؛گذشت تافردا طرفای ظهر بود که داداشم از مدرسه برگشت وگفت داداشی سویچو بده؛گفتم میخوای چیکار تو هنوز نیاوردیش گفت پشت دره؛صدازد سولماز جون بیاتو داداشم منتظره؛منم انگار قند تو دلم اب شد رفتم دم در سلام کردم باچادر خونه اومده بود سریع چادرو ازش گرفتم گفتم بفرماید سولماز خانم خوش اومدین؛اومد رومبل نشست وگفتم مازیار یه شربتی چیزی بیار بعدم خواستی بمون نخواستی هم اون سویچه؛مازیارم عجله ای لیوان شربت اوردو سویچو ورداشتو رفت؛من موندمو سولماز خوشکله؛گفتم خانمی بخور بریم تو اتاق گفت اتاق خوشم نمیاد همین جا کیفش بیشتره منم بدون هیچ سوالی سینه هاشو گرفتم تودستم انگارسینه مال یه زن سی ساله بود بزرگ وگرد؛شروع کردیم به لب گرفتن خیلی وارد بود واقعاانگار ازبچگی تابه امروز که هیجده سالشه یکسر داده بود محشربود؛لباساشو دراوردم وای خدای من چقدر زیبا چه بدن قشنگی داشت این دختره موهاش مشکی کلاغی بدن سفید لب قلوه ای دندون سفید رونای گوشتی خیلی جذاب؛بهم گفت از روز اول که دیدمت عاشقت شدم ولی تو رفتی خارج گفتم عزیزم دیگه تنهات نمیزارم مهم اینه که الان پیش همیم تو بغل هم؛بااینکه اشک میریخت ومیگفت من نمیتونم مال توباشم چون؛منم لبشو کرفتم تودهنمو میخوردم گه دیدم هق هقش دراومد بهش گفتم سولماز همه چیو داداشم بهم گفته الان فقط به عشقبازیمون فک کن گفت باشه گلم؛دیگه حرف نزد منم گردنشو خوردمو بعدسینه هاش چنان نفسشو به صورت ریتمی میزد بیرون که بادیدن این صحنه انچنان کیف میکردم که حسم بیشتر به لیس زدن شکمش بود تابقیه جاهاش؛خی باملایمت دستشو برد رو کیرم احساس خوبی داشتم گفتم عزیزم بریم تو اتاق اونجا حال کنیم رفتیم تواتاق گفت وای خدای من اینجا چه باصفاس اخه اتاقم پر بود از عکسهای نیمه عریان وسکسی؛روتخت خوابوندمش بدنشو لیس زدم ولی تو عمرم اصلاکس رو نلیسیدم بهم گفت عزیزم اصل کاری رو لیس نمیزنی گفتم سولماز جون اصلا این کارو واسه هیچ دختری انجام ندادم اونم گفت اشکال نداره درعوض من به جای تو هم مال خودت لیس میزنم ؛واو خدای من محشر بود کیرمو کرد تو دهنش چنان باولع تموم کیرمو میک میزد وزبونشو زیزقسمت حساس کیرم میچرخوند که احساس میکردم الانه که مغزم از سوراخ کیرم بزنه بیرون باخنده ای شهوتی گفت عزیزم خوشت میاد منم با حالت راضی کننده ای جوابشو دادم گفتم سولمازم عزیز دلم بسه بیا بخواب ببینم چیکار میتونم برات بکنم خندید وگفت درمون من کیر شق شدته زانیار جون؛منم بهش گفتم عقب یا جلو شونشو انداخت بالا باحالتی از عشوه ی دخترونه ی زیباش گفت هرکجا یار رود نیکوست منم باارامش کامل کیرم را در جایگاه ابدی خود یعنی همان کس زیبا فرو کردم واقعالیز و داغ بود سینه هاشو گرفتم تو دستمو لبمو چسپوندم به لبغ داغ وقلوعش چند تا تلمبه کشیدم بیرون که ابم نیاد رفتم دستشوی بااب سرد شستم دوباره اومدم تو اتاق دیدم به حالت سکی واستاده وگفت عزیزم ازعقب هم بکو که بهش گفتم نه امروز فقط از جلو انشاله دفعه بعد از عقب اومدم رو تخت اروم فشار دادم کیرم رفت تو کسش سرشو برگردوند و لبمو بهش قفل کردم چند تا تلنبه زدمو صداش دراومدمنم باشنیدن این صدای سکسیش سرعتمو زیاد کردم ابش داشت میومد که بی اختیار فریاد میزد تورو خدا تلنبه نزن دیگه دارم میمیرم منم باشنیدن ای درخواست برعکس سرعتمو زیادتر کردم چنان میکرزید واب لزج از کسش می اومد بیرون که بی اختیار شروع کرد به گریه منم کیرم داغ شده بود در اوردمو ابمو خالی کردم رو کمرش چنان خسته شدم که به حال افتادم رو تخت چشامو رو هم گذاشتم باداغی چیزی رو لبم چشامو وا کردم اونقد منو بوسید وازم تشکر کرد سولماز گفت این سکسم باتو هیچ وقت فراموش نمی کنم منم باخنده ای شیطونی گفتم به مامانتم این درسو باید بدم که خندید وگفت وای مامانم باید برم الانه که برگرده؛وسلامو علیکم ورحمتو اله وبرکاتو؛


    نوشته: ارین۶۸

  • 5

  • 1




  • نظرات:
    •   takavarjoon
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • جنده‌گانه بود، ننویس . . . . . . . . . . . . .
      خب بگو جنده آوردی و کردی. دیگه موجر و مستاجرش واسه چی بود؟ کله کیری ننویس دیگه.


    •   آق بولاقی
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • كيري بود ننويس.........


    •   آق بولاقی
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • كيري بود ننويس.........


    •   FAZEL021
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • واقعا این کجاس خاطره یا داستان بود.اخه تخم اویزون ، کله کلیری ، چی بگم اخه
      تو...داداشت...لندن...سولماز...سال جدید کیر بگیرید مختونو.


    •   hastiiii
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • ممنون بدک نبود


    •   رامینR
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • حالا اگه میشه شمارشو به منم بده تا بیام بکنمش


    •   59pare
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • =)) =))


    •   000Melad
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • تا وقتی خوندم که داداشت شده کاراگاه گجت بقیش معلوم بود داره مثل بقیه داستان ها دیگه از آب در میاد.


    •   blackwolf55
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • داستان بود خاطره بود نمیدونم ولی بد نبود


    •   مجید-کیر کلفت
    • 5 سال،1 ماه
      • None

    • عقده ای خارج ندیده.کونی.جقی.توهمی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو