داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

مستاجر ناخوانده و اوس جعفر (۲)

1398/09/05

…قسمت قبل

با تشکر از عزیزانی که قسمت قبلی این داستان رو خوندن و خوشحالم ک نظرات هم مثبت بود .
میدونم در مورد ویرایش و جمله بندی داستان کلی مشکل وجود داشت امیدوارم تا حد زیاد در این قسمت جبران کرده باشم تا عزیزان لذت کامل رو بعد از خواندن داستان ببرند.
صدای شر شر اب حموم در گوش اوس جعفر طوری طنین انداز شده بود ،که اونو یاده صحنه ای که چند لحظه پیش مشاهدش کرده بود مینداخت.
دل تو دلش نبود حس عجیبی داشت قلبش تند تند میزد خیلی وقت بود با همچین حسی فاصله گرفته بود، از طرفی ترس هم بهش رو اورده بود. دوست داشت نازنین زودتر بیاد بیرون از حموم تا اون حسو دوباره تجربه کنه!
کنجکاو شد دوباره بلند شد بسمت در حموم نیم خیز شد ،
در حمام بسته بود و نازنین در حال شستن خودش بود جعفر منتظره یه فرصت دیگس یا حتی ثانیه ای کوتاه ، تا بتونه اون اندام زیبای نازنین و ببینه.
اون باسن درشت و سفید ک مثه یه ژله جلو چشماش در حال لرزیدن بود یه باسن تمیز و سفت ! یه باسن دختر جوووون که شایدآرزوشو تو خوابم نمیدید!!تنی سفید بدون حتی یه خال مو !باسنی که زیر دوش حموم داره خیس میشه اون سینه های سفیدی که جعفر موفق نشد ببینتشون حالا فقط میتونست اونارو تو ذهنش تصویرسازی کنه!، تو ذهنش به این فکر بود نازنین با لیف و صابون داره حسابی تمیز و خوش بوشون میکنه !!
حیف فقط صدای آب میومد و جعفر نمیتونست داخل باشه .
جعفر یاده دوران جووونیش افتاد دوران خوشی ک کنار خانومش بود و با زور بازویی ک در اون دوران داشت و بهش مینازید و ترتیب زنشو میداد ! تو دلش گفت من هنوزم قویم ! میتونم از پس خیلی کارا بر بیام!
تو همین تفکرات بود که یهو صدای آب قطع شد . نازنین خودشو حسابی شسته بود ،
تمیزکاری خونه پایین ،حسابی نازنینو خسته و بی رمقش کرده بود .
فقط ی دوش میتونست اونو سرحال بیاره!
وقتی صدای آب حموم قطع شد ،در حمام صدایی کرد ک میشد حدس زد نازنین میخواد بیاد رختکن خودشو خشک کنه جعفر تصمیم گرفت ب سمت سوراخ در شیرجه بره ویکبار دیگه با اون صحنه جذاب روبه رو بشه!نمیخواست حتی یه لحظه از دیدن اندام زیبای نازنین عقب بیفته !تنش میلرزید ،،، نفساش نامنظم بود…
در حال تنظیم کردن چشماش با سوراخ در بود که یهو در رختکن باز شد !
جعفر خشکش زد!!!
نازنین ک سرشو از در کمی بیرون داده بود ! و اندام لختشو پشت در محفوظ کرده بود ،دید
جعفر نزدیک در نشسته ، جعفر سریع خودشو جم و جور کرد و میخواست خیلی عادی جلوه بده قضیه رو ، نازنین چشاشو ریز کرد و با حالت جدی گفت :اینجا چ کار میکنی؟
دمه در حمام! ؟
جعفر با صدای لرزوون کمی با استرس گفت : هیچی
میخواستم در بزنم زودتر تمومش کنی !
نازنین عصبی تر شد‌ بابت این جواب اوس جعفر ،،، در جواب گفت نکنه پول اب خونت واجب تر از تمیزی خوده آدمه!!؟؟؟
انتظار نداری که به حموم نگاه کنم بعد بگم خب تمیز شدم بیام بیرون!
نکنه خودت اینجوری حموم میکنی !؟؟
که بعید هم نیست!
سال به سال رنگ حمومو میبینی اصن !؟
جعفر نگاهی به صورت نصفه نازنین کردو گفت حموم خونه خودمه اختیارش دست خودمه زود کاس و کوزتو جم کن بزن ب چاک میخوام تنها باشم!
نازنین در و محکم بست !جعفر خودشو جمع و جور کرد دیگه ترسید سمت در بره ، عقب رفت هنوز دستش میلرزید نازنین لباسشو داخل رختکن پوشید و اومد بیرون ٫
یه لگ ورزشی چسبون مشکی یه تیشرت قرمز
تنش بود ، اوس جعفر یه نگاهی از نوک پا تا فرق سر نازنین انداخت
نازنین چشماشو برای لحظه ای بست وبا صدایی اهسته گفت اخیش سبک شدم !!!بعد از چند دقیقه ک نازنین همینطور جلو در حموم ایستاده بود،
متوجه نگاه سنگین جعفر شد که ذول زده بهش انگار غرق در اندام نازنین شده بود !!
نازنین دستشو به حالت بای بای تکون داد
اوستا کجایی؟ چی میگفتی پشت در حموم ؟؟؟ من بزنم به چاک !!!یادت نره ما حداقل یه ماه قرار داد بستیم !
اوستا یکه خورد یهو پرید و گفت بله که باید بزنین به چاک!اصن چرا نمیری خونت!
نازنین گفت اسم اونی ک پایین ما توش هستیم انباریه ! نه خونه!!!
نازنین ظاهرا قصد رفتن نداشت! ب سرش زد کمی سر ب سر اوستا بزاره !
براش جالب شده بود این اوس جعفر چ شخصیت مغرور کله شقی داره!اوستا این انباریه پایینت حال ادمو بهم میزنه اگه میدونستم همچین جایی باید بیام همون بهتر تو ماشین میموندمو همونجا زندگی میکردم!
معلومه خیلی وقته دس ب این خونه نزدی !
دیواراش ترک گرفتن گچاشم ریخته س.
با لحنی خنده دار و طعنه امیز برگشت گفت ؛«کی سرمون خراب بشه خدا میدونه!»
جعفر نفسشو محکم از بینیش میده بیرون خانومه حراف که خیلی زبونت درازه !شما یادت نره تو سرما التماس میکردی بیای تو خونم بشینی !اون شوهرت دو دقیقه زیر برفا میموند تبدیل به ادم برفی میشد !که میتونستم به عنوان یه اثر هنری ساخته شده از برف رو ساختمونابه عنوان نماد استقامت و مقاومت استفاده کنمش!
نکنه یادت رفته با اون مرتیکه نفهم محسنی کلاهبردار خونه رو به زور ازم اجاره کردین !!!
ولا هیچ نمیخوام احدی پاشو تو خونم بزاره!
شمام زیاد خوشحال نباش همین امروز وسایلاتونو جمع میکنین تو و اون شوهر بی خاصیتت دیگه باید بزنین ب چاک!
نازنین ک شدت عصبانیت جعفرو دید یک مقدار کوتا اومد
اوضاع داشت قاراشمیش میشد اگه بحث ادامه پیدا میکرد جعفر کم کم قاطی میکرد!!
نازنین به ذهنش رسید بحث و عوض کنه !عکسی توجه نازنین و به خودش جلب کرد رو کردبه عکس و پرسید :اوس جعفرخانومته؟
جعفر صداشو کلفت کرد ، بله خانوممه!
اخی… الان کجاست؟جعفر گفت فوت کرده
نازنین گفت خدا بیامرزش
معلومه ک خیلی دوسش داشتی
اوستا ک بعد از دیدن عکس خانومش ارومتر به نظر میرسید گفت اره خیلی
نازنین پرسید چند وقته فوت کرده؟
-سه سال
نازنین گفت اوووو این سه سالی تنها بودی ؟؟؟
جعفر چشاشو ریز کرد گفت به تنهایی عادت کردم !
نازنین یه دید کلی به خونه اوستا زد دید خونه جعفر بهم ریختس انگار صد سال تمیز نشده !
فک کنم اخرین بار خونتو خانومت تمیز کرد بعد به رحمت خدا رفت ! توام دیگه دس بخونه و کاشونه و حتی خودت نزدی !درسته؟
دستشو گذاشت دور کمرش و با حالت جدی گفت جعفر چ وضعیه چرا خونت باید اینطور بهم ریخته باشه! چرا باید انقدر شلخته و کثیف باشی ؟ریشاتو ببین میشه حدس زد پونصد مدل مریضی فقط تو ریشت رخنه کرده!اخه مگه مرداینقدر بی سلیقه میشه!!!
جعفر گفت من راحتم این مدلی !
نازنین گفت همینطور پیش بری کپک میزنی ! بعد یه لحظه ساکت شد دوباره حرفشو ادامه داد ؛اینطوری نمیمونی !! خوش خیال نباش ! من درستت میکنم!
از همین امروز هم خونت ! هم خودت باید تمیز بشین!
میرم جارو برقی بیارم خونت نیاز شدید به تمیزی داره!
اوستا ک از این کارا خوشش نمیومد میخواست داد بزنه که دلش نمیخواد نازنین اینکارو بکنه فقط دوس داره تنها باشه !
میدونست فایده ای نداره و نازنین گوشش به حرفای اوس جعفر بدهکار نیست و کاری و ک بخاد انجام بده رو میده برای همین سکوت کرد و با حرص لبهاشو بهم فشار میداد .
نازنین بعد از چند دقیقه اومد بالا برگشت به اوستا گفت اخه جعفر تو این کاخ سلطنتیت جایی برای اویز رخت هم هست؟من موندم الان لباسامو کجا پهن کنم نه طنابی نه رخت اویزی هیچی نداری ! بیرونم ک فقط برف میاد و جایی برای خشک شدن لباس نیست جعفر گفت خودت مگه نداری ؟ نازنین در جواب گفت دارم ،ولی وسط وسایلامونه نمیدونم کجاست ! جعفر گفت مشکل خودته! نازنین دستاشو مشت کرد بسمت پایین ! وبا حرص به جعفر نگاه کرد!جعفر سکوت کرد و بعد چند دقیقه گفت یه جا پیدا کن خودت !
نازنین گفت کجا مثلا!؟؟؟ جعفر با عصبانیت برگشت گفت: بزارش رو سرم! چ میدونم کجا بزاری !!!
نازنین ک با این حرف اوس جعفر قاطی کرده بود چشاشو گرد کردو لباشو بهم فشار داد اومد سمتشو یکباره شورتش ک تو دستش بود باز کرد محکم گذاشت تو سر جعفر کشیدش پایین !!! بعد بادست فشارش داد تا کل صورتشو پوشند. جعفر ک خشکش زده بود دید واقعا این زن شوخی سرش نمیشه !!! اب دهنشو قورت داد !نفسشو حبس کرد! ازترس حرفی نزد! از زیر شورت نازنینو میدیذ!
نازنین شورت خیسشو گذاشته بود رو سر جعفر حولشم پرت کرد رو کله جعفر !
حالا جعفرشبیه یه جا لباسی ایستاده شده بود ک روش لباس پهن شده ٫
نازنین با دیدن این صحنه خندش گرفت ولی به روی خودش نیاورد!جعفر با عصبانیت گفت زنیکه دیوانه
حوله رو از سرش کند و شورت نازنینم به زور در اورد پرتشون کرد روی زمین !!!
نازنین گفت اهای با لباسام خوب برخورد کن !!هرچند باید شورتمو دوباره بشورم چون سه ساله حموم نرفتی !!! شورتم باز کثیف شد! باز خندید و نمیتونست خودشو کنترل کنه یاده حرکت چند لحظه پیش خودش افتاد .
بعد رو به جعفر گفت تا تو باشی دیگه مسخرم نکنی!!!
نازنین شورت و سوتین و حولشو جمع و جور کرد ،گذاشت کنار بخاری جعفر تا خشک بشه .
بعدش شروع به تمیزکاری خونه کرد .
جعفر ک لم داده بود و پک پک سیگار میکشید فقط در حال نظاره کردن نازنین بود.
نازنین که هی جلوی جعفر خم و راست میشد زمانی که دید نداشت جعفر الت بزرگشو هی دس میکشید الت جعفر برخلاف هیکلش خیلی بزرگ بود و هم کلفت ! تا اینکه از شقی کیرش کلافه شده بود!نگاهش به چاک کون نازنین بود ، درحالی که
تو ذهنش از کاری ک نازنین کرده بود خوشش اومده بود
یاده لحظه ای که نازنین شورتو کشید رو سرش افتاد
یه لذت عجیبی بهش دس داد .
همینطور دستش سمت کیر شق شدش بود جوری ک نازنین نمیدیدش بعد از چند دقیقه که جعفر تو حال و هوای دنیای خودش با نازنین بود دید یکی داره جلوش بای بای میکنه…
جعفر خشکش زد دید نازنین میگه کجایی جعفر!؟؟؟؟
جعفر یه نگاه ب کیر شق شدش کرد و یه نگاهم به نازنین کرد
خودشو جمع و جور کرد
نازنین گفت خونه به نسبت تمیز شده ولی کلی کار داره باز!الانم میره تا غذا درست کنه و مقداری غذا هم برای اوستا میاره
نازنین جاروبرقی رو جمع کردو بسمت پایین رفت
اوستا ک هنوز تو فکر بود نگاهش به سمت لباس زیر نازنین جلب شد در خونشو بست ،
پرید سمت لباسای نازنین
ک بعد از چند دقیقه کنار بخاری بودن ظاهرا خشک شدن.
جعفر به شورت نازنین خیره شده بود همون شورت صورتی بود جلوش توری بود و پشتش ساده اروم تو دستش گرفت
اروم اورد بالا سمت صورتش
بو کشید بوی عطر شورت نازنین جعفرو گیج و مدهوش کرده بود کار به اینجا ختم نشد و جعفر شروع به لیس زدن شورت نازنین کرد جعفر خودشم نفهمید چرا اینکارو میکنه ولی ته دلش با این قضیه
خیلی حال میکرد .
یاده لحظه ای افتاد ک شورت تو پای نازنین داشت جر میخورد الان داشت جاییو لیس میزد ک کس نازنین بهش چسبیده بود !
اوستا دید اوضاع ارومه و شروع کرد به در اوردن کیرش و شورتو میکشید به دور کیرش
یه تف تو دستش انداخت شروع کرد به جق زدن
همینطور ک شورتشو بو میکشید یاده صحنه هایی ک اتفاق افتاده بود میفتاد ! بعد از چند دقیقه دید داره ارضا میشه و ابشو خالی کرد رو شورت نازنین
اوستا بعد از ارضا شدن شوکه شده بود ،
اخه کل شورت نازنین پر شد از ابکمر خودش !
در همین لحظه بود ک صدای پاشنید صدای تق تق در اومد !!
اوستا ک جا خورده بود پاشد خودشو جمع و جور کرد شورتو پرت کرد سمت بخاری همون جایی ک بود.
اوستا در و باز کرد
نازنین بود
بیا جعفر برات غذا اوردم
جعفر که رنگش پریده بود گفت مرسی
نازنین با لبخند گفت چیزی شده جعفر ؟
چرا رنگ و روت عوض شده !
جعفر گفت چیزی نیست و میخواست درو زودتر ببنده!!
که نازنین پاشو گذاشت جلوی درتا بسته نشه
به جعفر میگه کار دارم میخوام بیام تو !!!
جعفر ک ریده بود ب خودش گفت میخوام تنها باشم برو پایین
نازنین گفت بابا کاری ب تو ندارم وسایلامو خواستم ببرم پایین
جعفر دید اوضاع دیگه خیلی خطری داره میشه! برگشت گفت من خودم برات میارم بروو
نازنین خندید و گفت جعفر روت باز نشه اونا وسایل شخصی منن! .
جعفر ک نمیدونس دیگه چیکار کنه در همین لحظه نازنین یه تنه به جعفر زدو انداختش کنار !
جعفر از عصبانیت پاشو محکم زمین کوبیید !
چ زمونه ای شده ادم اختیار خونه خودشم نداره!
غذارو برد سمت اشپز خونه ناراحت از کاری ک کرده بود
و از استرس نزدیک بود برینه به خودش !
تو دلش میگفت الانه ک نازنین بفهمه چ غلطی کردم !
نازنین به سمت لباس زیرش رفت اونارو جم کرد و برخلاف چیزی ک اوس جعفر فکر میکرد نازنین با دیدن شورتش خنده ای کرد و برگشت به اوس جعفر گفت من میرم پایین .
کاری داشتی بهم بگو در ضمن نظرتم با خوردن دست پختم بگو !
جعفر نفس ارومی کشید و ب خوردن غذا مشغول شد.
نازنین در حالی ک با دوتا انگشت شورتشو گرفته بود تا دستش خیس نشه با دیدن شورت اغشته به ابکمر جعفر کم مونده بود بالا بیاره با این حال خندش گرفت و با دو انگشت دیگش دماغشو گرفت
در حالی ک بد و بیرا میگفت ب جعفر ،ولی باز از کار جعفر خندش گرفته بود و متوجه شد ک علت راه ندادنش به داخل خونه بخاطر چی بوده.
جعفر وقتی ناهارشو خورد هوس سیگار کرد و دلش سیگار خواست یه سیگار اتیش زد و نشست کنار رادیو قدیمیش و موجشو هی عوض میکرد
ناگهان صدای در اومد
اوستا دیگه کلافه شد
بازم سروکله این زن پیدا شد !!!
جعفر اروم اروم اومد دمه در و با عصبانیت گفت باز چی شده چیکار داری !!! همینطور ک در حال نق زدن بود درو ک باز میکنه میبینه نازنینه
نازنین ک چشاشو ریز کرده و لبخندی از رو خشم میزد مثل کسی ک میخواد دوئل کنه دستاشو پشتش برده بود و به جعفر ذل زده بود!
جعفر ک سیگار به لبش بود ی کام عمیق ب سیگار داد و دودشو خارج کرد متوجه شد ک نازنین یه نیتی تو دلش داره که انگار میخواد اونو عملی کنه !!
همینطور همو میدیدن
نازنین بعد چند دقیقه گفت نگفتی ؟
جعفر گفت چیو؟
همونی که خوردیو !
جعفر که ته ته پته افتاده بود! موند چی بگه !
نازنین خندید و متوجه شد جعفر دست و پاشو گم کرده
برگشت با جدیت گفت!
دست پختمو !؟
چ طور بود؟
جعفر یه نفس راحت کشید !وبا ارامشی خاص گفت که خوب بود ! نازنین خوشحال شد ک جعفر از دست پختش خوشش اومد، اروم اروم نزدیک جعفر شد
جعفر ک علت نزدیک شدن نازنین و نمیدونست چیه موند چیکار کنه !! جعفر یه قدم به عقب رفت!
یهو نازنین از پشت دستاشو بسمت جلو اورد، شورت تو دستاش بود شورت ابکمریشو فشار داد ب صورت اوس جعفر ،تمام ابکمرهای ریخته شده روی شورتو کشید به صورت جعفر
جعفر ک افتاده بود تو چنگال نازنین نمیدونست چیکار کنه
فقط داد میزد ولم کن چیکار میکنی!!! صورتش کلا خییس شده بود
نازنین ک زورش خیلی بیشتر بود سر جعفرو گرفت دور دستش اورد کنار پهلوش و قشنگ قفلش کرد !شورتشو هی میکشید به صورت جعفر
و با حالت خنده میگفت چ طور جرات کردی با شورت من همچین کاری کنی
جعفر ک از فشار زیاد تعادلش بهم خورد ب زمین افتاد
و کار نازنین راحت تر شد
رفت رو شکم جعفر نشست تا جعفر کمتر دست و پا بزنه
نازننین هم در حال پاک کردن شورتش بود اما با صورت جعفر!!
و هی میگفت تا تو باشی با شورتم اینکارو نکنی یه حالت سادیسمی خاصی بهش دس داد دوست داشت جعفرو با همین حالت عذابش بده!
نازنین اب دهنشو جم کرد و پاشیدش رو صورت جعفر و بعد شورتشو میکشید رو صورتش به این کار ادامه داد تا کل صورت جعفر با ابکمر خودش خیس شد ،رو کرد به جعفر و گفت ک : دهنشو باز کنه
جعفر که از ترس داشت میلرزید تسلیم دستورات نازنین شده بود
دهنشو باز کرد
نازنین دهنشو پر اب دهن کرد تف کرد تو دهن جعفر
بعد شورتشو مچاله کرد با همون اب کمر خوده جعفر تو دهنش و میگفت ک بخورش
کل شورتوش گذاشت تو دهنش و گفت دهنشو ببنده و شورتشو تمیز کنه
جعفر ک به نظر تسلیم وتابع دستورات نازنین شده بود عکس و العملی از خودش بابت دفاع نشون نمیداد ولی توذهنش به فکر انتقام افتاد تو دلش گفت این کار نازنین بدون جواب نمیمونه !!!
بعد از چند دقیقه نازنین دستش کمی چسبناک شده بود و با حالت تهوع گونه گفت که گندت بزنن دستم پر از کثافتت شد ،(دستش ابکمری شده بود )به همین خاطر دستشو میکشید به لباس جعفر تا تمیز بشه نازنین بلند شد به جعفر گفت شورتمو تف کن بیرون میخوام ببرم بشورمش!
جعفرم به حرف نازنین گوش کرد و اروم دهنشو باز کرد ک شورت نازنین توش بود بیرون داد!
نازنین شورتشو گرفت تو مشتش میخواست بره که یهو ایستاد برگشت …
گفت:
جعفر !خودتو اماده کن باید ببرمت حموم تا تمیز بشی.!!!

خب دوستان امیدوارم تا اینجای داستان خوشتون اومده باشه
این داستان ادامه داره و اگه دوس دارید ادامشو در قسمت بعدی بگم.

نوشته: ژاوی


👍 28
👎 5
44803 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

821371
2019-11-26 19:41:43 +0330 +0330

:)

0 ❤️

821374
2019-11-26 19:52:07 +0330 +0330

بد نبود نمیدونم شخصیت اوس جعفرتو نمیتونم هضم کنم جور در نمیاد تو این سن

2 ❤️

821376
2019-11-26 19:55:30 +0330 +0330

الان تو جهان موازی ژاوی اسطوره بارسلوناس 😁

0 ❤️

821381
2019-11-26 20:16:55 +0330 +0330

اوس جعفر یه عمر با عزت و آبرو زندگی کرده بود
تو با داستانت ریدی بهش
اوس جعفر شما ببخش این یه مدته رو نیمکته ذخیره هاست

2 ❤️

821399
2019-11-26 21:26:00 +0330 +0330

خوب بود

0 ❤️

821420
2019-11-27 02:21:33 +0330 +0330

بیشتر حالت طنز داره داستانت …البته یه پیرمرد۶۵ساله فکر نکنم با شرت جق بزنه???درمیان روحت
ادامشو بنویس قشنگه اینم لایک من❤

1 ❤️

821423
2019-11-27 05:15:47 +0330 +0330

ادامشم بنویس منتظر داستانت هستم

0 ❤️

821432
2019-11-27 09:58:45 +0330 +0330

از فضای داستان خوشم اومد اما نوع نوشتار خیلی ضعیفه

1 ❤️

821436
2019-11-27 10:36:19 +0330 +0330

قشنگ بود

1 ❤️

821583
2019-11-28 10:16:57 +0330 +0330

خیلی خوب
قسمت بعدی رو زودتر بگذار

0 ❤️

821768
2019-11-29 09:28:02 +0330 +0330

جالبه و حوب

0 ❤️

821817
2019-11-29 15:59:00 +0330 +0330

چس نکن خودتو بابا
انگار ما بگیم ننویس حرف گوش میکنی
الان زبونت آویزونه منتظری بعدی هم آپ بشه

0 ❤️

821836
2019-11-29 18:30:26 +0330 +0330

نظر شما چیه؟ادامه بده حرف نداره

0 ❤️

821847
2019-11-29 19:40:43 +0330 +0330

بعدیو بزار داره شق میشه خخخ

0 ❤️

821850
2019-11-29 19:52:36 +0330 +0330

Vaiii aliii bud torokhoda kamel begu dge
Mordinn

0 ❤️

822679
2019-12-03 10:35:38 +0330 +0330

پس ادامه داستان چی شد؟

1 ❤️

823019
2019-12-04 06:54:13 +0330 +0330

پس بقیه داستان اوس جعفر که …

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom