مستاجر پیر

    یک سالی است که وارد پنجمین دهه زندگی شده ام واگر بر سیاق نسلهای پیش عمل کنم باید آردم را بیخته و الکم را آویخته باشم اما هنوز روزهایی ابولم از آویختگی در می آید و اندکی سیخ می شود. صورتم از چروک شخمی و هیکم از عدم تناسب بسی تخمی است. بر خلاف قهرمانان شهوانی، رزقی اندک از کس دارم و برای تجربه سکس با افراد معدودی که بخت بدشان با کیر کج بنده گره خورده التماسها کرده ام.
    اما اصل داستان:
    تابستان ۸۷ بود که بنگاه از حومه شهر زنگ زد و خبر داد که برای آپارتمان ۵۰ متری من یک مستاجر دو نفره پیدا کرده، با فرض اینکه مستاجر یک زن و شوهر است و مشکلی از باب اعتراض همسایگان پیش نمی آید طبق زمان اعلام شده از سوی بنگاه، حاضر شدم و چند دقیقه بعد چشمم به جمال مستاجر جدید روشن شد؛ پیرزنی که به نظر ۵۰ ساله می آمد اما شناسنامه اش ۴۰ ساله حسابش می کرد. نفر دوم هم به گواهی پیرزن دختر ۱۰ ساله اش بود؛ آنهم احتمالا با آغاز سال تحصیلی پیش پدر و خواهرانش در شهرستان خواهد رفت که نرفت؛ قیافه اش به اندازه ای پیر بود که همسایگان فضول آپارتمان نتوانند به مطلقه بودنش گیر بدهند؛موقع چک و چونه زدن، صمیمانه التماس می کرد و همین موضوع باعث شد بعد از توافق و راضی شدنش به تخفیف داده شده و امضای قرارداد، تعارفش کنم که تا آدرس فعلیش او را برسانم و او بعد از تعارف سوار ماشین شد.
    در فرصت کوتاهی که تا رسیدنش به مقصد در اختیار بود؛ تنها سوال هدفمندم علت ازدواج نکردن مجددش بود و وقتی از نبود شوهر مناسب گفت پرسیدم چرا به عقد موقت تن نمی دهد؟ در جواب به اصرارهای مکرر صاحبخانه فعلیش و خوشتیپی و پولداری او تاکید کرد تا من باور کنم که فاطمه خانم به دلیل دلسوزی برای زن آن صاحب خانه قید صیغه پر منفعت را زده است.
    با این همه دل را به دریا زده و برای اولین بار به زنی غیر از همسرم پیشنهاد رابطه در قالب صیغه دادم اما جواب او نه “بله” بود و نه “نه”.
    چیزی نگذشت که پیرزن واحد را تحویل گرفت و اندکی بعد تلفنی از خرابی آبگرمکن دیواری شکایت کرد؛ و من سراسیمه از محل کار عازم منزل مستاجر شدم؛ با ابزاری ابتدایی و به کمک جرم گیر سماور جریان آب گرم را برای خانم تقویت کردم و در حین کار، به لاس زدن با فاطمه و نگاه کردن به پاچه های سفیدش که از لای چادر گل گلی بیرون زده بود و خط سینه و سوتینی که رنگ قرمزش از زیر چادر نمایان بود مست بودم.
    تمام این مدت دخترش در اتاق در بسته مشغول بازی بود و تنها یکی دوبار مادرش را صدا زد.
    در ادامه لاس زدن از زیبایی و جوانی پیرزن بسیار تعریف کردم و تاکید که صیغه شدنش با من نه تنها هیچ دردسری ندارد بلکه حالی دوجانبه برای دو طرف است جوابش اما نه امید وصل داشت و نه بیم فراق!!
    آنروز سرخوش از یکساعت و نیم لاس و چشم چرانی به خانه برگشتم و شب بزمی یکساعته با همسر ۳۰ ساله خودم که الحق بسیار جوانتر و خوشگلتر از مستاجر پیر بود داشتم.
    روزها گذشت؛ مدارس هم باز شد، صبح یک روز پاییزی مستاجر دوباره تماس گرفت اما دیگر شکایتی از مشکلات آپارتمان نداشت و بیهوده و با زبانی پر از شوخی و خنده فقط لاس می زد و احوال می پرسید؛ تازه حدس زدم که بدش نمی آید با بهانه صیغه،به صاحب خانه جدید و بی عرضه اش، کس بدهد تا هم کس خشکیده اش به آبی برسد و هم دستان چروکش به نانی.
    فورا پرسیدم که جواب پیشنهاد منو ندادی؟
    طلبکارانه جواب داد خودت پیگیر جواب نشدی!
    گفتم الان که پیگیرم جواب چیست؟
    با قهقهه ای گفت مشکلی ندارم

    گفتم پس همین الان راه می افتم؛ گفت نه دخترم بعد از ظهری مدرسه میره ساعت یک بعد از ظهر اینجاباش!
    دل تو دلم نبود ساعت ۱۲ ظهر نهار نخورده راه افتادم و یک ربع مانده به ساعت موعود سرکوچه بودم اما پاسخ تلفنش را نمی داد؛ سیگاری کشیدم و دوباره زنگ زدم اما پاسخی نبود؛ دومین سیگار که در حال تمام شدن بود تلفنم زنگ خورد؛ ببخشید حمام بودم بیا!
    زنگ واحد را زدم؛ بی آنکه سوالی بپرسد در را زد اما باز نشد زنگ دوباره و باز نشدن در و تماس تلفنی و .. صبر کن بیام پایین باز کنم.
    در حیات باز شد؛ فاطمه با چادر گلی و صورت نمدار دیدنی تر شده بود سریع به سمت واحد راه افتاد جلوتر از من، پاچه های سفیدش روی پله ها تا بالای زانو نمایان می شد و چشم من بالاتر از زانو و زیر چادر چیزی از پوشش نمی دید؛ خوشحال از اینکه فاطمه برای سکس تنها شرتی زیر چادرش پوشیده پله ها به سرعت طی کردم.
    نشستن روی مبل و تعارف چای و آب و رفتن سراغ اصل مطلب:
    -چیکار کنیم
    - صیغه رو بخونیم
    - اول مهریه رو مشخص کن، مهریه با خانمه مدتش که به نظرم دو ساعت کافیه
    -مهریه رو هم ۵۰ تومن بگیریم
    -پس بخون: زوجتک....قبلت
    -حال هر کاری که باهات بکنم حق اعتراض نداری
    با گفتن این جمله به سمتش حمله ور شدم دستش را که به سمت صورتم آورد و سرش را که به سمت خود کشیدم چادر افتاد؛ و یک تن سفید که هیچ پوششی نداشت نمایان شد.
    من اشتباه می کردم او حتی شرت هم نپوشیده بود؛
    لب حسابی و آبداری از پیرزن گرفتم و گوشت سفید کاملا صاف شده اش که جز موی سر، مویی در آن پیدا نمی شد در آغوش گرفتم و در حالی که از ترس افتادن وای وای می کرد او را تا تختخواب تنها اتاق آپارتمان همراهی کردم؛
    پایش را باز کردم و کس تازه شسته شده اش را لیس زدم؛ چهره حشریش که چروک پیری را بیشتر نمایان کرده بود و التماسش که زودباش بکن توش دارم می میرم، کیرم را به سرحد انفجار رسانده بود، در این وانفسا یاد نبود کاندم افتادم و جواب فاطمه که من لوله ام رابسته ام فقط بکن! کیرم سر از تخم نمی شناخت و راه خانه ارباب را بی توجه به خواسته دل برای ادامه عشقبازی، در پیش گرفت؛ کس پیرزن چنان میکی به کیر می زد که انگار می‌خواست این کبوتر جلد را از تخمهایش جداکند!
    حرص و ولع کس در خوردن کیر و چهره شهوانی فاطمه و زبان تحریک کننده اش هیچ چیز برای خالی شدن کمر کم تجربه من کم نداشت و بعد از چند دقیقه که آب کیر در عمق کس فاطمه فوران کرد؛ سیل از دره خشکیده پیرزن جاری شد و دایره ای به قاعده یک سینی بر تخت رسم شد.
    آری اینجا به جای بلند شدن دود، از کنده سیل جاری شد.
    به هر حال پیام این داستان را از یاد نبرید که گاهی در پیرزنان لذتی نهفته است که در دوشیزگان نیست.


    نوشته: مرد تخمی

  • 31

  • 22




  • نظرات:
    •   GoldenCock
    • 7 ماه،3 هفته
      • 2

    • کیر جملگی کاربران تو کونت ای پیر جقی


    •   بچه-ای-خوب
    • 7 ماه،3 هفته
      • 10

    • پدربزرگ جان آن آپارتمان با تمامی آلات آبرسانی و سیمهای برق فشارقوی اش اکنون اندرونتان باشد شاید که کمی از آلام درد آن زن میان سال بکاهد. باشد که رستگار گردید!


    •   دانیال۲۲
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • چطوری کربس


    •   شاه ایکس
    • 7 ماه،3 هفته
      • 14

    • بر حسب اینکه الان به تازگی به 50 سالگی رسیدین نه سال پیش چهلو یک سالتون بوده و اون خانم هم یکسال جوانتر بوده یعنی 40 سال! سوال من اینه چهل ساله پیرزنه؟؟ پس لابد شما الان مومیائی هستید!!!


      پی نوشت: ایشالا که نویسنده جناب دیکرمن نباشه شرمنده نشم!!


    •   Mehranpoiut
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • آری فی الواقع درست فرمودید که کوسی که در بعضی از پیر زنان نهفته است واقعا در بعضی از جوانان یافت نمیشود.لایک


    •   lovely_grl
    • 7 ماه،3 هفته
      • 6

    • اولش خیلی ادبی شد و احساس کردم مقدمه ی گلستانه.. اما در مورد اسمت ببین وقتی خودت ی همچین اسمی انتخاب میکنی انتظار نداشته باش مورد شماتت قرار نگیری


    •   تخم هایش
    • 7 ماه،3 هفته
      • 2

    • داستان کسشعر با چپوندن جملات ادبی به یه داستان ادیبانه خفن تبدیل نمیشه! در بهترین حالت با یه داستان ادبی کسشعر طرفیم..


    •   off_boy
    • 7 ماه،3 هفته
      • 3

    • خدايي به اين ميگن يه تركيبي پررررو :D
      سبك نوشتن بالزاك و محمود دولت آبادي رو تلفيق كرده بودي شده بود اين...
      حالا اين به كنار،پنجاه سالته زن سي ساله داري!!!يا منظور از سي ساله مدت زمان زندگي مشتركتون بود؟
      اصن اينو بگو تو با پنجاه سال سن اينجا چه غلطي ميكني!
      بدبخت برو به فكر كفن باش،بوي الرحمانت داره مياد...


    •   lovely_grl
    • 7 ماه،3 هفته
      • 7

    • میخواستم فحش بدم ولی متوجهم فحشایی ک ما اینجا صرفا برا سرگرمی نثار نویسنده ها میکنیم چقد شخصیت واقعیشون رو خورد میکنه پس تصمیم گرفتم بگم کسی با این‌سن پیر نیست همین


    •   gayahvaz
    • 7 ماه،3 هفته
      • 2

    • کسس ننه آخه 40یا 50 ساله پیره ؟ برو ببین مادرت چجوری کس میده تا به افراد این سن توهین نکنی


    •   Hematali8462
    • 7 ماه،3 هفته
      • 3

    • آقایون و خانمهایی که گیر دادن به بیان سن وسال! من گفتم یک سال است که وارد پنجمین دهه عمرم شده ام اشکولهای عزیز این یعنی در سال ۹۸ من ۴۱ ساله ام!
      بعد خاطره مربوط به سال ۸۷ است یعنی من ۳۰ ساله بودم و زنم هم که دقیقا هم سن خودمه ۳۰ ساله بوده مستاجر مورد بحث در سال مورد بحث چهره پیری داشت ضمنا همان تاریخ عروس و داماد و نوه داشت و من تنها یک بچه ۴ ساله
      حالا کجاشو نامربوط گفتم پرفسورها؟؟
      اونموقع من خر بودم و به صیغه اعتقاد داشتم ولی الان بدون صیغه ننه اونایی که الکی فحش دادنو خشک خشک میگام


    •   mard_teh
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • زن 50 ساله دختر بچه 10 ساله داشت؟
      سبک نگارش متن داستان در نوع خودش بد نبود، اما کاش با جوابی که به کامنتها دادید سبکتونو خراب نمیکردید.


    •   گنجینه
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • در باب جقیده منتشره از سوی جنابتان مسرم به اشتیاق مطلبی نقض به الطفات بیان کنم .
      کیرم دهنت پیری


    •   HYPERMAN98
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • مرد تخمی، داستانت هم مثل اسمت بود، ولی خوب نوشته بودی، من که لایک کردم، به تخمی بودنت ادامه بده


    •   LustLove
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • آلت آيت ا... جنتي دامة حفاضة في المقعد جنابعالي مدظلة خالية :-D


    •   Feri39
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • تخیلاتت قویه


    •   Cukur
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • تو ک زنت 30 سالشه و چشمت دنبال کس تاریخ گذشته اس
      بدان زنت زیر کیرهای جوان کص بازکرده ای کیرم ب بختت


    •   اشی۸۵مشی
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • آقا فردوس پور میخند (biggrin) (biggrin)


    •   haji_kir_gonde
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • نگارش داستان قشنگ بود ، دمت گرم


    •   Hamidarakii
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • واقعا گوه زیادی خوردی با این نوشتنت... به معنای واقعی ترررررر زدی


    •   sexybala
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • احسنت آفرین بر تو ای یل نامور.فقط من میفهمم چی میگی.چون زیاد با پیر زن سکس داشتم


    •   R.B.behruz
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • نویسنده گرامی سعی کن سعه صدر داشته باشی و جواب انتقادات رو با خونسردی بدی، الان به شما میگن زن پنجاه ساله پیر نیست پایین داستان من که شخصیت زنش یه زن پنجاه ساله بود میگن چرا برای یه پیر زن راست کردی، شما خودت رو ناراحت نکن همین که برای دل خودت وقت گذاشتی و نوشتی کافیه
      لایک ۱۲ تقدیم شد


    •   زندگی+فانتزی
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • چکار ب سن طرف دارید؟
      نظرتون رو ب داستان بدید نه به حواشی...


      ینی خودشما سنتون بالا بره آدم های خوبی میشید؟
      اینهمه گرگ صفت سن بالا که تو خیابون میبینید
      آینده من و شماست.....


      سن شناسنامه یه عدده
      آدم باید دلش جوون باشه


    •   Arash_bushehri
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • احسنت بر تو ای مرد تخمی ، چه بسا که اگر تخمی نبودی همی نامرد بودی و ما را مجبور می نمودی که سیخی سوخی در تپانگاهت فرو کردندی ... با این حال ما را بسی حال خوش آمد و لایکی در ماتحتت فرو نماندیم.


    •   Caboos1
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • آدم عنوان داستانش تخمی باشه داستانش تخمی باشه خودش تخمی باشه 15 لایک تخمی تخمی بگیره
      لایک میکنم
      والا این اندازه تخمی بودن خودش هنره


    •   arash-paye
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • عجب بیان سالخورده ای


    •   Hosein467356
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • باید اسم داستان میزدی پیرمرد حشری


    •   tina1000
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • کابران شهوانی هم مثل اکثر مردم ایران دارن پیر میشن!!! چند وقت دیگه باید برای نوه و نتیجه هاشون خاطره بنویسن اینجا. عمو جان داعا می کنم کیرت زودتر از خودت نمیره


    •   hamid30gari
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • مرد تخمی داری برند میشی ها حواست هست؟؟؟


    •   hamid30gari
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • پوزش من نویسنده رو با کس دیگه ای اشتباه گرفتم.
      موفق باشید.
      ولی کاش جواب مخاطبین رو اونطوری نمیدادی.
      و برای سن و سال که کاربرا دچار سوء تفاهم شدن بهتر بود اول داستان میگفتی داستان برمیگرده به ده سال پیش.


    •   LMNOP7
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • با عرض معذرت از شاه ایکس و تمامی دوستان با اینکه مطمئنم خود نویسنده اینقدر اسکل بود که منظورش 50 سال بود ولی پنجمین دهه زندگی میشه چهل سالگی تا پنجاه سالگی


    •   LMNOP7
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • الان دفاعیه خودش رو خوندم و دیدم که اسکل نبوده ولی به دلیل استفاده از ادبیات پارسی در اون داستان تخمیت یک دیس تخمی به تو مرد تخمی میدم


    •   MUBIN
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • ننه هزار کیر که میگن این جقیه 50 سالست
      کسکش انقدر کتابی نوشتی با الفبای معین خوندم (dash)


    •   Mr.Holmes
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • کیر گابریل گارسیا مارکز تو کوس زنت نویسنده زبرکون


    •   Moslem_xxxx
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • گه میخوری که با این جمله همه چی حله چونکش جلقی


    •   sefilkader
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • یا شیخ ، مریدان را پندی ده ، تا انگشت تحیر بر دندان خویش بگیرندی و نعره ها در مدح کوص گویی شما زدندی ، باشد که این کتابت شما تکمیل گردد


    •   Hamid1151
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • کیرم میان قیافه ات و جرم گیر سماور میان کونتان تا اندکی در دره خشکیده کونت سیل جاری شود


    •   Pesarekhubirani
    • 4 ماه
      • 0

    • قرمساق انگار کلیله و دمنه نوشه
      نمیدونم رفته بودی کس بکنی یا رفته بودی فرهنگستان ادب و هنر؟؟


    •   DAVOOD6545
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • من که خیلی خوشم اومد


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو