مست شهوت

    بلاخره روز دیدار فرا رسید تو کافه قرار شد همو ببینیم
    دختری بغلی با چشمانی قهوه ای میکث فروت رو که آوردن واسه اینکه رمانتیک بازی در بیارم با قاشق من دهنش میذاشتم بستنیو
    دختر خوبی بود...
    تو تلگرام باهاش اشنا شدم دختر جالبی بود یه نمه فرق داشت با همه
    لاس نمیزد تو گپ ولی خو بعدا فهمیدم تو پیوی نه نمیگه ب کسی😂😂
    البته در حد چت بود رابطه هاش واسه بیرون نیومدن بهونه خوب میاورد
    بعد خوردن میکث فروت قرار بود بره درخواست کارت ملی بده
    منم باهاش رفتم
    بعد انجام کارش رفتیم یه بوستان کوچولو تو یه محله دیگه رو صندلی نشسته بودیم ک من سرمو گذاشتم رو پاش ب بهونه ی دل درد اونم شکممو میمالید
    بهش گفتم میشه بوسم کنی
    اولین بوسش از لبم بود
    منم ک حاج آقا بی جنبه بود از خواب پرید خلاصه قرار اول روم نمیشد زیاده روی کنم پا شدیم تو کوچه ها راه بریم هر جا میدیدم خلوته یه بوس کوچولو میکردمش
    اونروز گذشت و گفت تا چن وقت دیگ اصن نمیاد بیرون ولی یهو فرداش زنگ زد گف چن ساعت وقت داره تا بره خونه عموش برم ببینمش منم رفتم ماشین گرفتیم ببرم خونه عموش زود یهو زد ب کلم بریم تو یه پارک جنگلی ک نزدیک بود ب راننده تاکسی گفتم ببره مارو اونجا.
    تو جادش پیاده شدیم زود خودمونو انداختیم تو درختا بردمش جای ک دید نداشت از بیرون اخه پارک جنگلی تو شهر بود.
    اومد رو پام نشست کثیف نشه
    منم ک حشرم زده بود بالا باهم حرفای عاشقونه میزدم
    یهو گردنشو بوسیدم
    ساکت شد ،نگام کرد و لب تو لب شدیم
    تا میتونستم خوردم لبشو و گردنشو چشماشو بسته بود اونم بد جوری حشری بود
    خوابوندمش من رفتم روش لبشو بخورم گردنشو بلیسم با دستمم ممه هاشو میمالوندم
    هی صدام میزدو میگف دوست دارم
    از زیر لباسش دست بردم ممه هاشو گرفتم نسبت ب سنش ممه های خوبی داشت لباسشو دادم بالا شروع ب خوردن سینه هاش کردم اینقد مکیدم ک کبود شد اونم نامردی نکردش بعدش گردن منو کبود کرد
    بعد شروع کردم لیس زدن شکمش
    اول مقاومت میکرد نمیذاشت شلوارشو در بیارم ولی چون داغ کرده بود زیاد مقاومت نکرد
    کص خوش بوی داشت شروع کردم ب خوردن کصش
    تند تند نفس میکشیدو لبشو گاز میگرفتو دستاشو مشت میکرد
    زبونمو بین لایه های کصش انداخته بودم با ولع میخوردم
    بعد چن دیقه کیرم در اوردم گذاشت دهنش نتونست حالش بد شد
    منم کیرمو آوردم هی میمالیدم ب کصش پرده داشت نمیشد بکنم تو از عقبم راضی نمیشد
    میگف بکنم تو کصش گور بابای پرده ولی جلو خودمو گرفتم اون روز اونقد مالوندم ب کصشو بین پاش تا ارضا شدم بعد مرتب کردنش رسوندم خونه عموش بعد شب تو تلگرام پیام داد یه کم فاز ریخت تو منو واسه هوس و اینا میخای منم نازشو کشیدم
    ....ادامه داره تو قرارای بعدی پردشم زدم...


    نوشته: Hiphop

  • 0

  • 24




  • نظرات:
    •   LMNOP7
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • نظر خاصی ندارم! :D


    •   saeedno15
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • یا للعجب,توی پارک جنگلی چجوری این همه کار کردید و هیچ دیوثی از اونجا رد نشده؟ما به پارک چیتگر میخوایم بریم یه ثانیه یه بار یکی رد میشه (biggrin)


    •   hojjat.kirkolof
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • و یادی کنیم از کونیایی که دادنو گفتن کردیم (dash) (rose) (dash) (erection)


    •   royaei
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خسته نباشی ؛
      چقدر خوب تخیلاتت رو مینویسی ؛
      لطفا ادامه اش رو دیگه ننویس چون کاره سختی نیست خودمون میتونیم حدس بزنیم ؛
      موفق باشی


    •   mansour_tehran
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • تو اداره تلگراف کار میکنی؟؟این چی بود دیگه؟؟؟خخخ
      فکر کنم اشتباهی تلگرافت اومده اینجا...


    •   zanbory
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • نشست روی. زانوت کثیف نشه درازش کردی


      عجبا ....ننویس دیگه کثیف شد مرسی


    •   m...h...a...
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • زودانزالم که هستی...تا دیدی آبت اومد گفتی ادامه ی داستان رو همزمان با جق بعدی می نویسم؟نمیخاد بنویسی دیگه.دیسلایک


    •   Alouche
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • ادم از شدت حشریت شما خوف مبکنه!!جلسه اول لب گرفتی و شکمتو مالید و..جلسه دوم رفتین پارک جنگلی نشست رو پات و..دنده سنگین برو حاجی


    •   sepideh58
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • میکث دگ چه کوفتیه؟(
      اون میکسه
      خدایا منو بخور (cry)
      تا میکث خوندم (cry) (dash)


    •   Niiloo-far-78
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • حال نداد> :(


    •   Aydin_bnb
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستانم پخش نشده اعصابم خورده به هم دیس میدم بزرگی میکنمو فحش نمیدم.


    •   داریوشم
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • (dash)


    •   Avvaaa
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • واقعا دختر خوبی بود،تو هم پسر راست گویی هستی که قلم روانی داره....
      من فکر می کردم صفت "بغلی بودن"مخصوص کودک و نوزاد هست ،نگو واسه یابو علفی هم استفاده می شه.


    •   Minow
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • براي دوستات داشتي تعريف ميكردي؟؟اين چي بود تباه


    •   مردكوهستان
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • راننده اي كه شما رو برد پارك جنگلي بعد از پياده كردن شما ماشين رو پارك كرد و اومد پشت سر تون و اولش يواشكي از شما فيلم گرفت و بعد تهديد كرد كه بيچارتون مي كنه و بعدش ديگه بقيه ماجرا
      حتما پردشو هم زد افتاد گردن تو
      حالا اگه بچه باز هم بوده ديگه بدتر


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو