مسیج بازی با دختر دایی

    سلام این خاطره مال دو سه سال پیشه
    من یه دختر دایی دارم که خیلی باحاله اولش از مسیج بازی شروع شد و به هم مسیج میدادیم اصن جرات نمیکردیم حرف از بوس بزنیم چه برسه به سکس و این حرفا بعد یه مدتی که گذشت دیدم نه انگار استعداد نهفته ای داره و من باید کمکش کنم بیدارش کنه و دیدم وای عجب سکسی و حشریه همش بهم مسیجای سکسی میفرستادیم و حرف می زدیم همیشه منتظر یه فرصت برا سکس بودیم و لامصب مگه جور میشه یادمه برا اولین بار که رفتم خونشون فقط تونستم دست بکشم رو موهاش اصن نه اون روش میشد نه من دفه بعدی رفتم خونشون بچه ها داشتن با کامپیوتر بازی میکردن و بابا و مامانش خونه نبودن من و اونم تا دیدیم بچه ها مشغولن پریدیم تو آشپزخونه و گفتم بیا تو بغلم اولش همش میگفت نه نه ولی من هی تو گوشش گفتم بی خیال دنیا عشق و حال و بچسب شروع کردم به خوردن لباش و میمالیدمش سینه های کوچیک و کون نرمشو هی میمالیدم اونم داشت حال میکرد کوسشو میمالیدم و از رو شلوار کیرمو می مالیدم بش اونم هی اونوری میشد کونشو میچسبوند به کیرم خلاصه اونروز بعد کلی حال خشک و شق درد گرفتن رفتم و دیگه فرصتی نبود تا یه روز تنها با خالم اومدن خونمون منم که فرصتو دیدم تو خونه موندم به بهونه ای و باش سر صحبتو الکی باز کردم که کسی شک نکنه کسی نمی دونست دارم می مالمش واسش رو لپ تاپ یه فیلم سوپر گذاشتم و حسابی حشری شده بود سینه هاشو درآوردمو حسابی خوردم و بعد شلوارشو کشیدم پایین و کوسشو دیدم ولی لامصب نمیشد بکنمش شلوغ بود بعد رفتیم تو اون یکی اتاق کیرمو دادم دستش گفتم بخور که اونم بعد یکم اهن و اوهون کردن شروع کرد به خوردن اصلن بلد نبود گاز میگرفت داشت میخورد که فهمیدم کسی داره میاد ماهم اون روز حسابی کیر خوردیم و من ارصا نشدم خیلی اعصابم خورد شده بود نمی دونستم تو این شلوغی چطور باس بکنمش اعصابم خورد بود تا اینکه دل و زدم به دریا شب تو اون اتاق با خالم خوابیده بودن در ضمن حموممون تو همون اتاق بود منم یه مسیج بش دادم گفتم آماده باش دارم میام خیلی میترسید و میگفت نه منم اونقد شهوت زده بود به چشام که هیچی حالیم نبود (خودتو میدونید چی میگم وقتی آدم شهوتی بشه هیچی حالیش نیست فقط میخاد کوسو فتح کنه) آروم آروم رفتم تو اتاق درو آروم بستم رفتم تو حموم نشستم چراغم خاموش بود گفتم بیا تو هی میگفت نه تا آخر اومد منم لامپو روشن کردم و گفتم مثلا اومدی دوش بگیری دیگه عادی باش خلاصه شروع کردم به خوردن لباش و لباسامونو درآوردیم وای تا حالا لخت کامل ندیده بودمش اول حسابی سینه هاشو خوردم کسش خیس شده بود بعد بش گفتم اونوری شو میخام از کون بکنمت وای بچه ها کون آک تنگ و بیست اصن یه وضی انگشتم به زور میرفت توش خلاصه دیدم نه انگشتم به زور میره کیرم که دیگه عمرا بره از اون گوشه روغن زیتون رو برداشتمو سوراخ کونشو حسابی چرب کردم اولش یه انگشت بعد دوتا خلاصه جا باز کرد کونش بعد یکمم از روغن زدم به سر کیرم و گذاشتمش رو سوراخ کونش و فشار دادم تا سرش رفت تو فهمیدم داره دردش میاد منم کشیدم بیرون چندبار اینکار و کردم و بعد آروم آروم تا ته کردم تو کونش وای چه لذتی داشت کونش خیلی معرکه بود حسابی تلمبه زدمو آبمو ریختم تو کونش بعدم با عجله خودمونو شستیم یواشکی اومدم بیرون رفتم خوابیدم خلاصه اون شب اوج دیوونگی بود کارم و شهوت واقعا عقل آدمو می پرونه اصن الان که دارم تعریف می کنم به خودم میگم خیلی دیوونه بودم اگه میفهمیدن چی ؟؟؟؟؟؟؟؟


    نوشته: ؟

  • 4

  • 0




  • نظرات:
    •   arash8119
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • نقش روغن زيتون تو حمام چي بود؟؟؟


    •   mehranjoon1356
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • آدمهای جقی آشپزخونشون تو حمومه دی
      :D :O)


    •   milad1ma
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • واقعا که فانتزی ها هم مسخره شده....


    •  
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • :-D. :-D
      روغن زیتون تو حموم؟
      نکنه شما با روغن زیتون سرتونو میشورین؟
      :-D


    •   amir653
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • نخوندم
      چون از نظرات دوستان معلوم بود چه کس شعر هایی نوشتی


    •   farid44
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • تا زمان ازدواجت يا پيدا كردن سوژه جديد؛ ميتوني با خيال دختر دائيت
      همچنان مجلوقانه بجلقي !


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو