داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

معشوق یا شوهر؟

1399/05/06

کم‌کم داشت بیشتر و بیشتر میرفت روی اعصابم. اونجوری بازی کردنش، اون تن صداش که تغییر کرده بود و حسادت زنونه‌ای که میتونستم راحت‌تر از فرو دادن یه لیوان آب خنک حسش کنم! البته خب حق هم داشت. دوس داشتم جوری وانمود کنم که شوهرش میخواد با من تیک بزنه و زیرآبی بره. حس سادیسم وجودم بدجوری فعال شده بود. تحریک شده بودم که مونا، زن سعید رو عصبی کنم. البته دلیل اصلی این کارم شرطی بود که با عرفان بسته بودم. عرفان با قطعیت گفته بود سعید پسر چشم پاکیه. گفته بود بیشتر از ۱۰ ساله که میشناسدش و تا حالا ازش چیزی ندیده. گفته بود حاضرم زنم رو لخت و دست و پا بسته توی یه اتاق باهاش تنها بذارم. منم گفته بودم:" دستای زنت، غزل رو جلوی کصش میبندی یا پشت کونش؟ چون هر نوع بستن فرق داره، اگه دوستت، سعید، آنال دوست داشته باشه باید دستای غزل رو جوری از جلو ببندی که کونش در دسترس باشه. اونوقت باید دید رفیق عزیزت با سوراخ کون صورتی زنت چیکار میکنه! اگر هم دوستت کص‌کن قهاری باشه با همون نگاه اول به زن دست و پا بسته‌ی تو و کص تمیز و سفیدش که لبه‌هاش آویزوون نیست حتما به خودش و غزل حالی میده که توی شهوانی داستانش رو بنویسی!"
عرفان بازم مطمئن جواب داده بود:" فرقی نمیکنه دستای غزل رو چجوری ببندیم چون همونجوری که گفتم به سعید اعتماد کامل دارم اما ترجیحم اینه کون زنم رو کسی نبینه!"
همزمان هم به غزل اشاره کرده بود. آخه غزل یه لگ بنفش جذب پوشیده بود و با اون حرف عرفان فهمید که باید بره و جای شلوار، دامن بپوشه. عرفان همیشه روی بعضی از پوشش‌های غزل حساسیت نشون میداد.
باز به عرفان نگاه کردم و گفتم:" نکنه چون من دامن پوشیدم دلت میخواد غزل دامن بپوشه؟ قانون دخترایی که تیپ یکسان دارن جذابترن؟ یا شایدم دوستت کون دوسته؟ نکنه گیه؟!"
عرفان باز گفت:" مطمئنم این شرط رو میبازی!"
اما من زیرآبی رفتن زنا و مردا رو بلد بودم، باورم نمیشد یه مرد از خیر یه دختر خوشگل و خوش هیکل بگذره. مخصوصا حالا که یه تاپ بندی سفید و یه دامن چین‌دار کوتاه مشکی پوشیده بودم. همه‌ی این تجربیات حاصل ۱۰ سال زندگی مشترکی بود که سرانجام به طلاق ختم شده بود. همیشه از تک افتادن توی جمع زوج‌ها بدم میومد. چه اون موقعی که متاهل بودم چه الان که دیگه شوهری در کار نبود. بودنم توی اون جمع چهار نفره هم فقط برای بردن شرطی بود که با عرفان بسته بودم.
غزل ورق‌ها رو پخش کرد. مثل همیشه فقط سهم خودم رو برداشتم. هیچوقت چیزی بیشتر از سهمم نخواستم. هیچوقت اهل تقلب و دورویی نبودم. ورق‌ها رو به ترتیب ارزش چیدم همونجوری که آدمای زندگیم رو اولویت‌بندی کرده بودم و توی این دسته‌بندی همیشه عرفان و غزل جزو اولین‌ها بودن. نه اینکه چون عرفان داییم بود و غزل یکی از بهترین دوستام، این دوتا، جدا از نسبت فامیلی که با من داشتن، رفیق بودن، بالاخره هرکس توی زندگی آدمایی رو داره که وارد زندگیش میشن که بمونن. عرفان و غزل برای من از همون موندنی‌ها بودن. اگر اینجا، توی این شرایط بودم به خاطر اعتماد تمام و کمالی بود که به اونا داشتم. الان هم بین دوتا زوج نشسته بودم و ورق بازی می‌کردم! سمت چپم سعید و مونا بودن و سمت راستم عرفان و غزل. توی ذهن دائم التحریکم این دوتا زوج رو کنار هم تصور می‌کردم. انقدر رابطه‌ی زناشویی عرفان و غزل برام با ارزش و جالب بود که هیچ‌کس رو نمیتونستم نزدیک بدن اونا تصور کنم با اینکه خبر داشتم یکی از فانتزی‌های جنسی که عرفان رو بدجوری تحریک میکنه همینه که کنار یه زوج دیگه باشن. عرفان برای من تنها مرد مورد اعتماد محسوب میشد، تنها مردی بود که هیچ کشش جنسی نسبت بهش نداشتم. از این مطمئن بودم که اونم نسبت به من هیچ کشش جنسی نداره. خودم چه جایگاهی داشتم؟ هیچی! من فقط بیننده بودم! من حتی توی اتفاقات زندگی خودم هم بیننده بودم. عرفان بود که منو تحریک به تصمیم‌گیری کرد. اینکه درس بخونم، کار کنم و حتی ازدواج کنم. توی پروسه طلاق گرفتن هم اون در کنارم بود. بهم دلگرمی میداد مثل برادری که هرگز نداشتم یا مثل پدری که ترکش کردیم…
اولین روزی که با مامانم تصمیم گرفتیم پدرم رو ترک کنیم مثل روز برام روشنه، انگار همین دو دقیقه پیش اتفاق افتاده. مامان از سبک زندگی که پدرم براش ساخته بود خسته بود. کنارش نشستم. دستش رو گرفتم و گفتم:" بیا برگردیم خونه‌ای که توش متولد شدی، بابات مرده اما مادرت زنده‌اس مامان! داداشات هستن! مگه نمیگی این آخرین راهه؟ آخه به خودت نگاه کن؟ تا کی میخوای برای هوا و هوس این مرد تن به هر کاری بدی؟ تو که جنده نیستی مامان!"

متوجه سنگینی نگاه مونا شدم. سرم رو بالا نیاوردم. فقط سعی کردم جمع‌تر بشینم. دامنم رو بیشتر روی پام کشیدم. اما با رون‌های تپل و سفیدم چیکار میکردم؟ سعید هنوز در حال مقاومت بود. نگاه میکرد اما توی نگاهش چیزی از هوس دیده نمیشد‌. مگه من چی از زنش کم داشتم؟ سعید رو درک نمیکردم. مونا یه زن معمولی بود. میشه گفت تنها نقطه‌ی قوتش پوست سفیدش بود.
غزل متوجه تقلاهای من برای دیده شدن شده بود. بهم لبخند زد. نزدیک صورتش شدم و لپش رو ماچ کردم. شاید ترفند بوسیدن دو تا دختر میتونست سعید رو جذب کنه. نمیتونستم بفهمم تو ذهن این مرد چی میگذره و این بدجوری آزارم میداد. بیشتر از اون حسی که از زنش میگرفتم برام عجیب بود. اینکه دلش نخواد یه زن دیگه برای شوهرش دلبری کنه برام حل شده بود اما انگار بیشتر از نوع نگاه و رفتار عرفان با من اذیت میشد! همه‌ی اینا ور کنار هم، منو گیج کرده بود…

سعید گفت:" کارتت رو بنداز. نوبت توعه!"
ورقم رو انداختم. غزل تمام برگه‌های جلوی منو جمع کرد و خندید. زیر لب گفتم:" دیوث کصکش مادر به خطا!"
مونا بدون هیچ مکثی گفت:" وای تو چه فحشایی میدی!"
عرفان بلافاصله عکس العمل نشون داد و گفت:" کجاش رو دیدی!"
فهمیده بود عصبی شدم! همیشه منو میفهمید، با اینکه مرد بود بهتر از هرکس دیگه‌ای منو میفهمید. الانم سعی داشت با حمایتش آرومم کنه. غیرمستقیم بهم بگه که حواسش بهم هست و نمیذاره کسی اذیتم کنه حتی اگه به قیمت باختن شرط باشه. ورق‌های دسته‌بندی‌شده‌ام رو پرت کردم کف زمین و بلند شدم. سعید گفت:" چرا بازی رو بهم زدی دختر؟"
گفتم:" دیگه حوصله بازی کردن ندارم."
گوشی رو دستم گرفتم و شروع کردم پرسه زدن توی فضای مجازی.
یه پیام از عرفان روی گوشیم اومد:" چته؟"
نوشتم:" هیچی! این زن دوستت خیلی سنسور‌های قوی داره…ایشششش به خودش و اون شوهر بدقواره‌اش!"
“همچینم بدقواره نیستا!”
زیرچشمی به عرفان نگاه کردم. سرش رو از گوشیش بلند کرد و گفت:" راستی از خواهرم چه خبر؟"
فهمیدم میخواد بگه که من و اون فامیل هستیم و گند بزنه به شرط‌بندی!
سعید چشمکی بهش زد و گفت:" احوال خواهرت رو از رفیق زنت میپرسی؟!"
عرفان پوزخندی زد و گفت:" این دختره خودش دوس داره اینجوری معرفی بشه! به عنوان رفیق غزل! این خانومی که اینجا میبینی خواهرزاده‌ی منه."
اون لحظه بیشتر از هرچیزی قیافه‌ی مونا، زن سعید دیدنی بود. اون لحظه همه چی برام واضح‌تر شد! مونا تو این فکر نبود که نکنه من چشمم دنبال شوهرشه، بلکه داشت به این فکر میکرد که من چجوری با عرفان شوخی دستی میکنم و دوتایی جوک‌های سکسی میگیم! همه میدونستن عرفان عاشق بازی با کلماته و از هر کلمه یا جمله‌ای یه برداشت جنسی میکشه بیرون، اما اینکه انقدر پایه‌ی عرفان بودم براش جالب بود یا شاید تهدیدآمیز…
اسم مونا و رابطه‌‌ی احتمالیش با عرفان یهویی برام واضح و روشن شد.
عرفان قبلا از یه زن حرف زده بود. از زن دوستش که باهاش تیک میزد. از اینکه شبا دور از چشم شوهرش باهاش چت میکنه. از اینکه عاشق عرفان شده و حاضره به خاطرش به رابطه‌ی مقدس زناشویی هم خیانت کنه. اما عرفان هیچوقت نفهمیده بود اون زنی که زیر و بم زندگی و کار عرفان رو میشناسه و حتی جای خال‌های بدن همسرش رو میدونه ممکنه همین مونا باشه!
عرفان اولش فکر میکرد یکی از دوستای خودشه که میخواد سر به سرش بذاره یا شاید امتحانش کنه. هرچی نبود عرفان یه سر و گردن از بقیه رفقاش خوش‌تیپ‌تر و تو دل بروتر بود. اما وقتی حرف به بدن غزل و کیفیت رابطه‌ی جنسی‌اش با عرفان کشیده شد فهمیدیم که امکان نداره اون حرفا از دهن یه مرد در بیاد. توی چت کردن راحت میشه فهمید اونی که طرف مقابلته زنه یا مرد! فقط کافیه بحث رو اونجایی ببری که مردا ازش اطلاع درستی ندارن و برعکس! زنی که با عرفان چت میکرد درباره‌ی سکس کردن‌های عرفان و غزل حرف میزد. اینکه غزل دوس داره چجوری کیر ساک بزنه و عرفان دوس داره کیرش تو دهن زنش بزرگ بشه. بیشترین چیزی که عرفان رو تحریک میکرد ساک زدن و بدن خوش‌تراش غزل نبود بلکه تصور دیدن سکس دو نفر دیگه بود. زنی که با عرفان چت میکرد از تمایلات غزل هم چیزایی میدونست، میدونست غزل با داستان‌های سکسی تحریک میشه نه با پورن دیدن. اون زن مرموز و ناشناس دانسته‌هاش کم بود اما همون اندکی که ازش خبر داشت هم درست بود.
از اینکه تونسته بودم همه چی رو مث یه پازل در یک لحظه کنار هم بچینم خوشحال بودم. الان فقط باید دنبال یه اتاق خالی میگشتم که بتونم تمام فرضیاتم رو با عرفان در میون بذارم. توی صورت مونا و رفتارش دقیق‌تر شدم تا وقتی که با عرفان تنها شدم بتونم شواهد بیشتری رو براش رو کنم.
چیزی که مسلم بود این بود که مونا بدجوری شیفته‌ی عرفان شده. خیلی دلم میخواست بدونم توی ذهنش چی میگذره! باورم نمیشد یه زن متاهل بیشتر از اینکه نگران از دست دادن توجه و علاقه‌ی شوهرش باشه، به معشوق مخفی‌اش فکر می‌کنه!

نوشته: شنل قرمزی


👍 52
👎 50
54200 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

902569
2020-07-27 01:45:02 +0430 +0430

ضن شویر دار دیث فاک فاک خاک فاک فاک دیس فاک فاک دیس خاک فاک

#ادمین ببخش

3 ❤️

902571
2020-07-27 01:46:09 +0430 +0430

داستانت مثل شخصیتت عالی بود
لایک اول رو من بهت میدم امیدوارم همیشه موفق باشین ❤️


902576
2020-07-27 01:47:00 +0430 +0430

با آدم متاهل وارد رابطه شدن خیلی کار کثیفیه


902577
2020-07-27 01:47:08 +0430 +0430

ژانر فکری رو دوست دارم

پی نوشت: بانو شنل نکنید این کارا رو!! خجالت کشیدم نصفه شبی!! 😁


902578
2020-07-27 01:47:17 +0430 +0430

شنل قرمزی مثل همیشه عالی و نکته دار
پسندیدم
بالاخره بعد ۱ هفته داستان ادموار خوندم


902581
2020-07-27 01:49:08 +0430 +0430

شنل قرمزی به داستانت ن.ولی به خودت لایک 👍


902585
2020-07-27 01:53:26 +0430 +0430

عجب

2 ❤️

902592
2020-07-27 01:56:00 +0430 +0430

چن خط اولو خوندم خوشم نیومد
شماها داستان سکسی ننویسین
بجاش برین چنتا رمان خوب بخونین یکم معلوماتتون بره بالا و داستان کودکی رمانی چیزی بنویسین
البته شاید این داستانا هم مخاطب خودشو‌داشته باشه
ولی بنظر من داستان سکسی فقط باید ساده و روان باشه
نیازی به اینهمه پیچوندن و مثله بعضی فیلما از اخر به اول اومدنو از وسط شروع کردنو اینا نداره البته گفتم نظر شخصیمه
و در پایان اینکه اگه واقعی باشه اینجوری نگارش نمیشه و مطمئنن زاییده ی ذهن یه ملجوقه

4 ❤️

902602
2020-07-27 02:02:01 +0430 +0430

جالب بود
خیلی خوب بود

من یه چند وقت نبودم انگار داستان ها پیشرفت کردن قبلا هر شب به زور یه داستان خوب آپ میشد امشد دوتا داستان خوب بود


902613
2020-07-27 02:17:39 +0430 +0430

چه تصورات نجسی داری 😂
ولی با نوشتنت حال کردم بلدی نوشتن ،میدونی چجوری توجه بیننده رو جلب کرد. علی حال آلت قتّاله ام دهان هر سه شخصیت خانوم داستان مخصوصا اون تپل رونه.

6 ❤️

902615
2020-07-27 02:18:59 +0430 +0430

باز هم قلم زیبا و دوست داشتنی شنل قرمزی.
ممنون که مینویسی.

بیگ لایک


902631
2020-07-27 02:54:01 +0430 +0430

هنر یک نویسنده، به فکر واداشتن و تحریک نرون های مغز خواننده داستانشه. این که خواننده داستان مجبور باشه فکر کنه چه رابطه ای بین شخصیت های داستان با موضوع، و در نهایت اهداف داستان چیست؟
در معشوق عشق، نویسنده ابتدا به معرفی شخصیت های داستان می پردازه، سپس با فضا سازی و چیدمان شخصیت ها، با ایجاد یک فضایی فکری مثل بازی فکری، به موضوع داستان می پردازه، و با داستان دومی در دل داستان اول، عقاید خود را به صورت سوم شخص ابراز می کنه، و سپس با مجهول سازی دنبال حلقه مفقوده داستان میگرده. و در نهایت نتیجه گیری داستان را به خواننده می سپاره.

شنل قرمزی عزیز
داستانت، چون شخصیت جذابت، جذابه

منتظر داستانهای بعدی شما هستیم.
موفق باشید.


902638
2020-07-27 03:11:07 +0430 +0430

تو که جنده نیستی مامان؟؟
این جمله بد خورد تو حالم…!
اصلا از بعد این جمله،مثل هوک چپی که برگ‌برنده ی بوکسوره،ناک اوت شدم.
لایک کردم و می دونم که بلدی!
ولی کاش توی جمله هات و کلماتی که می نویسی،کولیس دست بگیری و با موچین،جوری کنار هم بچینی شون که با هیلتی هم‌نشه جداشون کرد.
خوب بود هرچند کماکان یه ایرادات کوچیک هست هنوز.
باز هم بنویس برامون 👋


902646
2020-07-27 04:03:57 +0430 +0430

هیچ مفهوم سکسی نداشت اصلا حال نکردم شرط بندی چیشد اصلا لطفا کسشعر ننویس ولی سکسی بنویس لطفا باقی دوستان هم فقط محض یک اسم حمایت نکنن

3 ❤️

902654
2020-07-27 05:04:16 +0430 +0430

بعد مدت‌ها به نظر میاد داریم یه داستان واقعی می‌بینیم تو این سایت.

7 ❤️

902660
2020-07-27 05:39:53 +0430 +0430

از ادمین تقاضا دارم تگ “فکری” هم به داستانها اضافه کنه 😂 😂 😂 😂
لیسرشاه ژانر فکری دوست داره 😂 😂 😂

3 ❤️

902672
2020-07-27 07:13:11 +0430 +0430

قشنگ بود❤❤(یادت باشه به منم چند تا فحش یاد بدی)


902676
2020-07-27 07:30:42 +0430 +0430

بله حق باشماست جناب اقای شنل قرمزی…همونقدر که در چت کردن میشه با سوق دادن طرف به سمتی که شما فرمودین به زن بودن یا مرد بودنش پی برد خیلی بهتر از ترفند پیش و پا افتاده شما بعضی ها میتونن از خوندن یکی دو خط از متن داستانی مثل همین داستان که تعدادشون هم در این سایت کم نیست و حضور هشیارانه ای هم دارند براحتی زن یا مرد بودن نویسنده رو تشخیص بدن …اگه این ترفندهارو بلد بودی در این داستان گاف نمیدادی.
تو این داستان یه جاده پر سنگلاخ رو نشونمون دادی بعدش برای عبور دادن خواننده افتادی جلو و میگی دنبال من بیایین …پاهات رو یکی اینور یکی اونور،گشاد واری میزاری جای صاف اما با کون میخوری زمین. این از روان بودن داستانت
اما بنظرم طرف های شرط بند عرفان و مونا بودند که روی تو شرط بسته بودند که مونا به عرفان ثابت کنه که در این جمع …کاری کنه که تو اون روی هرزه گی و متوهم بودن خودتو نشون بدی …یه هوچی ! کسی که با بدبینی راجع به شخصیت دیگران ، تو ذهنش پازل های احمقانه طراحی میکنه و خودش هم شروع به کُس چینی میکنه . کسی که از روی عقده ،همیشه اماده به هم زدن زندگی زوجهاست اما در عمل بی عرضه و پر مدعاست
مسلما برنده این شرط و شروط بازی کسی جز مونا نبوده . افرین به مونا
شنل قرمز تو اولین کسی هستی که میبینم با خودش کشتی گرفت و دوم شد. مدال نقره مبارکت.

5 ❤️

902678
2020-07-27 08:01:40 +0430 +0430

جالب نبود. بیشتر داستان پلیسی و کشف معما بود تا یه داستان تحریک کننده سکسی

4 ❤️

902682
2020-07-27 08:22:39 +0430 +0430

خوب بود مخملی 😁 😁 😁
لایک 👍 👍 🌹 ❤️


902690
2020-07-27 08:37:51 +0430 +0430

سلام
این شاید بار دومی باشه که من کامنت میگذارم و احتمالا خوانده هم نمیشه . به هر روی ، دو مسئله برای من جالب هست و اول در مورد داستان و دیگر ، کامنت‌هایی که نشان از این میدهد که مخاطب یا منتظر داستان‌های مبتذل (به لحاظ ساختار) است که با یک مقدار تعقید در داستان رنجیده میشود و یا اصلا از ماجرا سر در نیاورده با اینکه این نوشته آنقدر پیچیده و بغرنج نیست که سخت و نامفهوم باشد.
بگذریم ، اما در مورد داستان ؛ با وجود کاستی‌هایی که در شیوه روایت دارد اما به عکس نظری که داستان را خیلی سخت دانسته بود از مفهوم جریان سیال ذهن خیلی ساده استفاده شده بود که اتفاقا مناسب این داستان بود . با همه این احوال در مجموع به نسبت درصد بالایی از داستانهایی که اینجا گذاشته میشود نه فقط بهتر بود بلکه در یک سطح بالاتری قرار داشت .
خدمت دوستی که گفته بود داستان باید واقعی باشد بگویم که ، اینجا ۹۹درصد داستانها واقعیت ندارد و ساخته و پرداخته ذهن نویسنده است . اما بسیار تفاوت است بین کسی مثل شنل قرمزی که داستانی را ساخته و روایت کرده و برای ساختن آن فکر کرده و سپس در روایت آن هم از تکنیک های نویسندگی استفاده کرده و این ارزش دارد نه اینکه یک دست گوشی و یک دست تخم یار در حال تایپ یک سری مزخرفات تراویده از ذهن های تخمی باشد. پشت سرهم کردن مسائل تکراری و کپی برداری از فیلم های پورن . اکثر قریب به اتفاق داستانها به همین صورت که زنی در کمترین زمان ممکن به مردی ابراز علاقه بر برقراری رابطه جنسی میکند و در کمترین زمان شروع به تعریف کردن صحنه‌های پورن و …
از خواننده احتمالی بابت طولانی شدن سخن پوزش میخواهم


902695
2020-07-27 08:50:27 +0430 +0430

ازت بیشتر توقع داشتم .متاسفم خوشم نیومد .نه دیس نه لایک

2 ❤️

902698
2020-07-27 09:00:11 +0430 +0430

دوست داشتم
زیبا بود
و نزدیک به ی سری حقایق


902705
2020-07-27 09:24:07 +0430 +0430

هییییی دیگه چی بگم نمیدونم 😬

6 ❤️

902708
2020-07-27 09:33:56 +0430 +0430

از روان بودن متن خوشمان آمد.

5 ❤️

902710
2020-07-27 09:41:10 +0430 +0430

شنل عزیز…

داستان فوق العاده و بی نقصی بود.
بدون شک شما یکی از بهترین نویسنده سایت هستین امیدوارم دوباره شاهد داستان هات باشم.مرسی 👏 👏 👏


902714
2020-07-27 10:00:13 +0430 +0430

كلا داستانات دو تا قطب داره كسايى كه اصلا دوست ندارم و كسايى كه عاشقشن. من دوست داشتم داشتانتو بسيار 😍


902721
2020-07-27 10:29:23 +0430 +0430

داستان دارای یک تناقض اساسی در خلق شخصیتها بود…

شخصیت عرفان، اگر دارای اون همه درک و زیرکی بوده که می تونسته از نگاه خواهر زاده ش به کنه ضمیرش پی ببره، یا با چت کردن به مرد و زن بودن طرف مقابلش علم پیدا کنه، چطور نتونسته بی همه کسی که به اون جزئیات رابطه با همسرش، یا اندام همسرش آشنا بوده، مونا زن رفیقش هست …

و چون تعلیق داستان شما بر روی این موضوع چیده شده بود، پس به طور کلی داستان دارای ساختار درستی نیست…

هرچند که قلم توانایی دارید و مشخص هست که اهل مطالعه و کتابخوان هستید…

ارادتمند

Lor Boy


902722
2020-07-27 10:30:19 +0430 +0430

دوسش داشتم
ولی راستش اولش ی کم گیج شدم
ولی کلیت داستان خوب بود 🌹 👌 ❤️

5 ❤️

902730
2020-07-27 10:57:13 +0430 +0430

آنقدر درهم برهم کردی جریان رو اصلا نفهمیدم کیر کی تو کص کی رفته. 😕

0 ❤️

902739
2020-07-27 11:17:03 +0430 +0430

خسته نباشی

این قسمتش ک خوب بود
امیدوارم پایان خوبی داشته باشه و
از قبل نشه تشخیص داد

و آخرش نشه مثل این ضرب المثل
نترس از آنکه های و هوی دارد
بترس از آنکه سر به تو دارد …

ما نسلی هستیم که حاضریم بریم‌لب چشمه و تشنه برگردیم ولی
هر کسشری رو ب خوردمون ندن


902760
2020-07-27 11:58:22 +0430 +0430

هر کی فهمید هدف این داستان چی بود با ذکر یه مثال و رسم شکل یه توضیح مختصری بده!!!

واقعاً دیسلایک داره

0 ❤️

902762
2020-07-27 12:02:00 +0430 +0430

جالب بود.ولی به طور عجیبی دیس خورده…🤔


902768
2020-07-27 12:30:20 +0430 +0430

شنل عزیزم متن روون و زیبایی بود، مرسی و باز بنویس 😍


902774
2020-07-27 13:11:10 +0430 +0430

شاشیدم به تراوشات ذهنت کیر تو خودتو داییت آجرقرمزی
فاک یو فیک

0 ❤️

902788
2020-07-27 13:41:32 +0430 +0430

چرک مثه خودت و شخصیتت

0 ❤️

902790
2020-07-27 13:46:58 +0430 +0430

آقای شنل قرمزی کصتان شما بی نهایت چرت بود‌. لطفا موقع جق زدن ننویسید.

از لیسنده های محترم خواهشمندم کمتر بلیسند. یکهو دیدید به جای کص کیر در دهانتان است.

0 ❤️

902796
2020-07-27 13:54:54 +0430 +0430

اخرش چیشد چرا یه دفعه تموم شد پس سکسش کو اصلا سعید کی بود عرفان کی بود تو اون وسط چیکار میکردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

0 ❤️

902798
2020-07-27 14:08:43 +0430 +0430

من ک نفهمیدم کی ب کیه؟اصن چی ب چیه؟

1 ❤️

902806
2020-07-27 14:47:30 +0430 +0430

راستش اوایلش داشتم با میگفتم این چیه نوشته؟
ولی هی رفته رفته شاخکام تکون تکون میخورد و داشتم میفهمیدم چی به چیه.
تا رسید به جایی که گفتی “عرفان دوس داره کیرش تو دهن زنش بزرگ بشه” لعنتت کردم و راستش بهت فحشم دادم که از کجا به کجا رسیدی.
شاید بقیه نفهمن چی گفتم ولی تو خودت میگیری.
۲۸ منم شنلی

4 ❤️

902808
2020-07-27 14:53:04 +0430 +0430

مسعود داداش عجب کامنت پر محتوایی بود.پرچام ریخت😂😂😂😂

4 ❤️

902809
2020-07-27 14:53:25 +0430 +0430

جناب بهلول دیوااااانه …

اولا: به جمله بندیم حسودی نکن 😛 😛

دوما: منظورت از باند همون باند پانسمانه یا باند لوازم صوتی 😁 😁

5 ❤️

902812
2020-07-27 15:01:39 +0430 +0430

سر جدت خودت فهمیدی چه مزخرفی نوشتی؟ اروتیک همچین چیزی نیستا، بخدا اون یه چیز دیگست. چرا اروتیک می‌ریزی تو کوستان؟

0 ❤️

902821
2020-07-27 15:15:54 +0430 +0430

شنل قرمزی عزیز خیلی داستان جذابی بود. ادامه شم بنویس

6 ❤️

902825
2020-07-27 15:36:19 +0430 +0430

داستان شما روان و خوب بود بخاطر زحمت نوشتن بهت خسته نباشی میگم ولی من خوشم نیومد.

3 ❤️

902829
2020-07-27 15:50:06 +0430 +0430

ببخشید شنل خانوم ولی ن سر و ته داشت و ن نتیجه گیری خاصی
یکمم گیج کننده بود

3 ❤️

902830
2020-07-27 15:53:58 +0430 +0430

بهلول عزیز…

میگم برادر داری اشتباهی میزنی!!! تا اونجا که من مطلع هستم رویای خیالی دیلیت اکانت شد رفت البته هیچ پوخی هم نبود.

راستی شاخ هم خودتی خوش قلم هم خودتی 😬 😬

3 ❤️

902837
2020-07-27 16:28:31 +0430 +0430

بهلول …

متاسفانه رویای خیالی دیلیت اکانت شد وگرنه میبردمش تو خونه و تو اتاقم باهم دعای ندبه رو برگزار میکردیم. 👿 👿 🙏 🙏

2 ❤️

902870
2020-07-27 21:47:17 +0430 +0430

بیا بلیسش دوست عزیز،گاییدمت با این افکارت،شاید ترفند بوسیدن سر کیرم بدردت بخوره 😂😂🖕🏻🖕🏻🖕🏻

0 ❤️

902883
2020-07-28 00:09:27 +0430 +0430

شروع داستان خواننده رو به سمتی میبره که اشتباهه و در آخر این اشتباه روشن میشه، جالب بود. لایک چهلم تقدیم شد.
اما دلیل نمیشه از تایپ اشتباه کلمه کس با ص بگذرم واقعا نمره منفی داستان هست، یه مورد ویرایشی هم در آخر یکی از پارگرافها بود که بجای در کنار ور کنار تایپ شده بود!!!

سعی کرده بودی در یک داستان کوتاه شخصیتها رو روشن کنی و دلیل صمیمیت با دایی و … به خواننده بفهمونی، اما خیلی سریع و خشک این موضوعات وارد داستان شده بود، بنابر این داستان از حالت هیجانی به یک گزارش روایی تبدیل شده بود.
موفق باشی

3 ❤️

902911
2020-07-28 01:17:21 +0430 +0430

من که دل پیچه گرفتم اینقدر عرفان و مونا نمی‌دونم از این اسما گفتی که حالم بد شد

0 ❤️

903092
2020-07-28 10:09:49 +0430 +0430

خیلی خوب بود 👌👌🌷

2 ❤️

903098
2020-07-28 10:25:36 +0430 +0430

دیس های زیادی خوردی شاید مثه بعضی داستانا از ناکجا آباد پیدا شدن شایدم واقعی هستن نمیدونم ولی حداقل از واقعی بودن یکیش مطمئنم، اونی که خودم دادم!
اصلا واسم مشخص نبود پیام داستان چیه هدف چیه نکته چیه یه داستان کوتاه با تعداد شخصیتای زیاد طوری که گاهی وسطش قاطی میکردم میرفتم بالا ببینم اینی ک اسمش اومد کدوم بود!
خیلی گنگ بود اصلا خوشم نیومد امیدوارم بعدا چیزای بهتری ازت بخونم…

2 ❤️

903289
2020-07-29 01:35:01 +0430 +0430

داستان نویسیت خوبه ولی از دستانت چیزی که سکسی باشه بتونه آدمو تحریک کنه دستگیرم نشد مثل یه ایموجی بی معنی

1 ❤️

903392
2020-07-29 03:45:24 +0430 +0430

Paye tswiri am pol migirm id insta o tel = paria _gz1

0 ❤️

903594
2020-07-29 18:15:34 +0430 +0430

داستانی پوچ
و بدرد نخور
واضح تر بگم تکه ای از کوکو سیب زمینی که زیاد خوب نبوده و چند شبی تو یخچال مونده… مثل یه غذای دانشجویی
انگارچند صفحه از یه کتاب رو کندی و نوشتی…
لایک های داستان فقط از طرف دوستانت از سر رو دروایسی هستد … دقیقا مثل جامعه مون…

0 ❤️

903612
2020-07-29 19:51:26 +0430 +0430

لامصب در حد شرلوک هلمز بود داستانت آفرین

2 ❤️

904021
2020-07-30 19:47:44 +0430 +0430

معمایی مینویسی قرمز شنل خانوم 😁

3 ❤️

904460
2020-08-01 01:24:44 +0430 +0430

چرت بود،کمپزسیون نداشت،امده بودم صفایی بدهم به سالار اما مرا وارد اندیشه نقادانه کردید و مجبور شدم دستی به سر و روی شنل قرمزی بکشم،عزیز دل برادر ،جیگر،هدف را فراموش کردی…میخواستیم فکر کنیم که اینجا نبودیم .
دیس فاک

0 ❤️

905542
2020-08-04 01:33:33 +0430 +0430

لایک

0 ❤️

905827
2020-08-04 21:43:40 +0430 +0430

ذهن فعال و زیبایی داری و، وسعت افکارت همراه با توجه کامل به جزئیات ثمرش پسندیده شدن توسط همدلان ترن شهوانیه👍

0 ❤️

906030
2020-08-05 13:43:15 +0430 +0430

دختره که عملا هیچ کاری نکرد

0 ❤️

906191
2020-08-06 02:45:36 +0430 +0430

کیرم از پهنا کصصصص ه عمت
داستان نیس ک،روزنامه س

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom