معصومیت دوست داشتنی

    سلام
    یه توضیحی بدم‌ که هرکی تو این سایت میاد نه منحرفه نه شهوتی داستان های اینجا از آنجا که با یه قلم آماتور نوشته شده و اکثرا از رو واقعیته خواندنش جذابه و اینهایی هم ک داستان میذارن به شخصه خودم اینجوری ام ک بعضی اتفاق های زندگی رو دوست داری برا کسی تعریف کنی و از آنجا ک دوست نداری آشناها خبر زندگی ات داشته باشن اینجور جاها به صورت ناشناس مینویسیش


    سی سالمه اهل یزدم از خودم براتون بگم۱۸۲ قدمه و ۹۵ کیلو وزنم آدم درشت هیکلی هستم قیافم برک پیت نیستم ولی سمندونم نیستم خودم از قیافه ام راضی ام وضع خانوادگی ام بد نیست خوب ساپورتم میکنن خوب بریم سر داستان من چند سالیه ک مجردی زندگی میکنم غروب جمعه بود بد جور دلم ضعف میرفت رفتم سر یخچال اینهو کویر لوت فقط یه خورده مزه مشروب و چندتا بطری مشروب بود امدم بیخیال بشم دیدم خیلی گشنمه پاشدم لباس پوشیدم ک بروم سوپری یه چی بخرم دوتا سگ هام شروع کردن واق واق کردن میخواستن برن بیرون چند روزی بود ک بیرون نبرده بودمشان کلا خوشم نمیاد مثل عقده ای ها سگ دست بگیرم تو شلوغی دور خیابان ولی خیلی داشتن سر و صدا میکردن گفتم‌ الان این همسایه آخوندمان باز میاد گوه خوری میکنه قلادشون بستم و پیاده انداختم تو چندتا از این کوچه پس کوچه های خلوت بلوار جمهوری تا سر از سوپری محلمان در اوردم با صاحبش رفیقم سگها رو بستم ب لوله گاز دم در و سریع رفتم تو ک ی چی بخرم زود بروم بدونی ک نگاه کنم پشت دخل کیه ی سلام حسن جووون گفتم و رفتم سر یخچال چندتا بسته غذا آماده برداشتم و چندتا بسته نان رفتم حساب کنم دیدم ی دختر جوان حدودا ۲۰ ساله سفید با چشمای عسلی و موهای مشکی براق ک ی ور انداخته بود رو صورتش پشت پیشخوان وایستاده یکم جا خوردم گفتم حسن آقا نیستن گفت نه من فروشنده جدیدشونم تو دلم گفتم باریک الله حسن جون خوب جیگریه حیف ک جرات زنش نمیکرد کاری کنه حساب کردم و ریخت تو نایلون داشتم میرفتم بیرون ک گفت ببخشید سگ ها برا شماست گفتم قابلی نداره پرسید میشه نازشون کنم گفتم راحت باش سگ هام نژاد هاسکی هستن خیلی خوشگل و بی آزارن یکم ناز و بغل کرد و اینهو خر تیتاب خورده کیف کرده بود ک حسن آقا هم سر رسید و سلامش کردم و دختره هم تا دیدش پرید بالا گفت ببخشید و رفت تو یکم باهاش احوال پرسی کردم و رفتم خانه ولی بدجور تو فکر دختره بودم خودم چندتا دوست دختر داشتم ولی این ی معصومیت خاصی داشت


    گذشت و چند روز بعد داشتم میرفتم خانه یهو دیدم دختره با زن حسن آقا تو مغازه تنها هستن به بهانه سیگار رفتم مغازشون ی سلامی ب زنش کردم ک ته مغازه داشت به پاکت شیرها نگاه میکرد و ی سلام با لبخند هم ب دختره سیگار گرفتم و داشتم میرفتم ک دختره گفت سگهاتون باهاتون نیستن گفتم نه خانه هستن گفت دیگه نمیاری بیرون گفتم چرا آخر شب ها میارم ولی شما بستین گفت حیف خیلی دوست داشتم ببینمشان منم بی معطلی گفتم دوست داشتی ی وقت هماهنگ کن بیارم ببینشان ی کارت ام ک شمارم روش بود گذاشتم جلوش و گفتم اگه لباس بچه هم چیزی خواستین در خدمتیم چند روزی خبری نبود تا ی شب ی آدم ناشناس تو تلگرام پیام داد حدس زدم خودشه ولی بازم گفتم نکنه یکی از دوست دخترام باشن میخوان مچ بگیرن زیاد تحویل نگرفتم تا کم کم خودشو معرفی کرد و سر حرف شروع شد ان شب از سگ و عکسشان فرستادن شروع شد تا در نهایت از خودش گفت ک دانشگاه میره و پدر نداره و با مادرش و برادراش زندگی میکنه و این حرف ها آشنایی ما دو ماهی طول کشید و چند بار سگ ها رو بردم تو پارک قبل مغازه ببینتشان و رابطه مون گرم شده بود ک کم کم دعوتش کردم بیاد خانه ام با اکراه قبول کرد چند بار اول فقط تو حیاط موند و تو ساختمان نیامد استرس داشت منم حرکتی نزدم بترسه در بره تا دیگه راحت میامد میشستیم قلیان می کشیدیم یبار بهش پیشنهاد مشروب دادم گفت که تا حالا نخورده و میترسه اینقدر زیر پاش نشستم تا قبول کرد اینم بگم پنج ماهی میشد ک باهم بودیم دیگه بهم اعتماد داشت تو این مدت هم در حد بغل و بوس و دستمالی پیش رفته بودیم ی روز جمعه ب بهانه اردو دانشگاه صبح جمعه پاشد آمد اول ی صبحانه خوب درست کردم دادمش و ی قهوه هم بهش دادم دیگه خودش هم راحت شده بود باهام با ی بلوز معمولی و شلوار اسلش راحت تو خانه می گشت یکم رفت با سگ ها بازی کرد و نشستیم پا تلوزیون زد این شبکه ها کارتون میخواستم بزنم ی شبکه آهنگ ک نذاشت میخواستم به شوخی کنترل رو ازش بگیرم ک مقاومت کرد منم چرخوندمش و نشستم رو شکمش خلاصه از این شوخی ها باهم کردیم تا ناهار و خوردیم تو این فاصله هم زنگ مامانش زد ک شب دوستم دعوتم کرده بروم خانه شون باهم درس بخونیم و فردا صبح باهم بریم دانشگاه یکم مادرش اخم و اینها کرد ولی بلاخره رازی شد و قرار شد شب بمونه عصر ام تو بغل هم یکم خوابیدیم ک تازه حشرم زد بالا از سارا براتون بیشتر بگم ی دختر سفید با موهای مشکی بلند خیلی ریز نقش و نمکی قدش ب پا من ک نمیرسید ولی کوتاه هم نبود سینه های خوش فرم و ی کون خوش استیل با بدنی اندامی خیلی بامزه از اون دخترها ک‌کنارشان گذر زمان رو احساس نمیکنی تو بغلم ک بود راست کرده بودم اونم چسبیده بود تو بغلم مطمئنم متوجه شده بود ولی واکنش ای نشون نداد غروب پا شدیم ی آبی ب صورت زدم چایی دم کردم خوردیم و گفتم الان دیگه وقتشه گفت وقت چی گفتم مشروب اولش یکم نه آورد ولی بعدش رازی شد معلوم بود کنجکاوه ببینه مستی چطوره فازش بطری مشروبا از یخچال در آوردم حسابی تگری شده بود ی کاسه سفالی بزرگ هم اوردم توش چندتا بسته چیپس مخلفات خالی کردم


    خلاصه میز رو چیدم گوشیو ب ضبط وصل کردم آهنگ خانم گل ابی رو گذاشتم و شروع کردیم، براش پیک سبک می ریختم با مزه زیاد ک تو ذوق اش نزنه ی ساعتی ک گذشت لپ هاش گل انداخته بود شروع کرد رقص و مسخره بازی رفته بود تو اتاق ام شلوارک منو رو شلوارش پوشیده بود ادا حسن اقا صاحب کارش رو در میاورد راست میگفت حسن وسواسی بود کلی خندیدیم و ی ربعی ی پیکی هم میزدیم دیگه منکه داغ داغ بودم رو پا بند نبودم تو این بین مدام مادرش هم زنگ میزد زد حال بود باید اهنگ قطع میکردم ک مثلا داره درس میخونه خودش فهمید تلفن جواب دادناش رو اعصابه ب مادرش گفت گوشی ام شارژ نداره شارژر دوستمم ب گوشی ام نمیخوره خاموش شد نگران نشو گوشی رو خاموش کرد منم آهنگ رو پلی کردم و برقص و بغل و بوس هردو تو آسمان ها بودیم ی آدامس انداختم بالا ک دهنم بو مشروب نده بخوره تو ذوقش خودش هم یکی گرفت ازم و بعد کلی رقص بیحال افتادیم تو بغل هم چشام بسته بودم و دنیا دور سرم می چرخید ک ی چیز نرمی رو رو لبام حس کردم چشارو ک وا کردم دیدم ساراست با ی لبخند خوشگل ک دندان هاش ک مثل مروارید بودو نشون میداد لباشو گذاشته بود رو لبام منم چشما رو بستم و شروع کردم اول از بوس های ریز شروع کردم تا کمکم لباشو میخوردم هرکار میکردم تکرار میکرد کمکم دست بردم رو سینه هاش از رو بلوز سفیدش ک عکس میکی موس روش بود شروع کردم مالیدن مقاومتی نمیکرد فقط نفساش ب شماره افتاده بود ی ناله خفیف میکرد لباشو که ول کردم و شروع کردم خوردن گردنش از رو شونه اش زبون میزدم تا لاله گوشش وقتی ب گوشش می رسیدم زبونا تو گوشش میچرخوندم باز دم نفسم رو تو گوشش میکردم دیگه از شهوت و مستی شل شده بود نمیتونست تکون بخوره لباس و سوتینش رو در اوردم و افتادم ب جون سینه های سفید و گردش ک اندازه نصف بند انگشت نوک صورتی داشت یکی از سینه هاشو میخوردم و آن یکی رو میمالیدم بعد جابجا میشدم زبونما از وسط سینه هاش تا رو نافش میکشیدم و زبونما میکردم تو نافش نمیدونم چرا ولی ب زحمت سرما عقب کشید فکر کنم اذیت میشد بعضی ها رو ناف حساسن خندشون میگیره شلوار و شرتش رو باهم کشیدم پایین یکم مقاومت کرد ولی انقدر بالا بود ک توان مقاومت جدی رو نداشت پاهاش رو چسبونده بود ب هم از ساق پاش شروع کردم بوسیدن تا رسیدم ب رونش و اون ناناز وسطش یکم ک بالاش رو خوردم خودش پاهاشو از هم وا کرد خیلی خیس شده بود ولی اصلا بو یا مزه خواصی نداشت ی کص صورتی خطی بدون زره ای بیرون زدگی زبونا میکشیدم لاش از پایین به بالا با انگشتمم بالاش رو میمالیدم و با زبون توش تلمبه میزدم چند دقیقه نشده بود ک ی جیغ آرومی کشید و شروع کرد لرزیدن منم بغلش کردم از پشت چسبیدم بهش یکم ک حالش جا آمد گفت سردمه منم بردمش رو تخت پتو رو کشیدم رو جفتمان و خودم لباسا رو کندم سالار ما نه زیاد بلنده نه کلفت ولی سفید و خوش استیله اینقدر بهش ور رفته بودم ک اب شوقم کل شرتما خیس کرده بود لباس ها رو ک کندم از پشت بغلش کردم و کیرو گذاشتم لاپاش انقدر خیس و داغ بود ک نگو از پشت لاپایی تلمبه میزدم و بغلش کرده بودم سینه هاش رو میمالیدن گردنشو میخوردم دیگه خودش هم باز حشری شده بود میگفت بکن توش چند بار وسوسه شدم ولی دختر بود بی خیال شدم مست بودم احمق ک نبودم یکم ک تلمبه زدم خوابوندمش ب کمر و خودم امدم روش و باز لا پایی میکردم همش تو فکرم بود نره توش و با اون مستی باعث شده بود دیر ارضا بشم با این حال اون دوبار دیگه هم ارضا شد نه به شدت اولی ولی معلوم بود تو فضا است دیگه داشت اذیت میشد کصش هم خشک شده بود منم سالار رو مشت گرفتم و بغلش کردم و شروع کردم جق زدن یکم ک حالش جا آمد خودشا ازم جدا کرد و رفت پایین و سرشو گذاشت تو دهن ی لحظه ک گرمی دهنش و نرمی لباش رو روش حس کردم داغ شدم ناشینایه میخورد و گاهی دندان میزد ولی لذتش وصف نشدنیه دیگه داشتم ارضا میشدم سرشو بلند کردم و چندتا جق زدم ک آبم با فشار پرید بیرون ریخت تو موهاش تو عمرم اینجوری ارضا نشده بودم یکم بغلش کردم و با هزار زحمت رفتیم تو حمام اول دوش گرفتیم و موهاشو تمیز کرد بعدم تو وان دراز کشیدیم از قبل پورش کرده بودم ک اگه نداد هم تو مستی خیلی حال میده تو اب گرم دراز بکشی نمیدونم چقدر شد تا حال امدم اون ک اصلا تو این دنیا نبود بغلش کردم با حوله پیچیدمش گذاشتمش رو تخت موهاشو ب زحمت خشک کردم و پتو رو روش کشیدم و خواب رفتم نمیدونم ساعت چند بود ولی آفتاب کامل در امده بود هنوز سارا قشنگم مثل فرشته ها خواب بود رفتم بیرون لباس هاش رو گذاشتم رو میز کنار تخت پتو هم کشیدم روش و رفتم ی صبحانه مشتی درست کردم ی قهوه یزدی با ی عالمه حل و گلاب و قهوه ترک هم دم کردم تو این بین اونم بیدار شده بود لباس پوشیده بود آمد بیرون با ی حالت گیج بهم نگاه کرد و ی لبخند زد و گفت چرا زحمت کشیدی منم بغلش کردم و بوسیدمش و صبحانه رو خورد و رسوندمش دانشگاه و خودم ام رفتم مغازه واقعا بهترین روزهای زندگی ام‌رو باهاش داشتم انشالله ک همیشه شاد باشه
    مرسی ک وقت گذاشتین ببخشید طولانی شد


    نوشته: King.night

  • 5

  • 6




  • نظرات:
    •   king.artoor
    • 3 ماه،1 هفته
      • 2

    • داداش با حرف "ض" ناموسن چه مشکلی داری؟!!
      آخه رازی شد؟؟!!!مامانش زنگ زد زدحال شد؟!!!


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • با قد ۱۸۰ رفتی سوپری و به بهونه سگ کووص دختر مردم گذاشتی
      برو کووونی کیرر هرچی سگه به کوون اول تا اخرت


    •   sashaarian
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • برک پیت کیه (dash)


    •   وب.گرد
    • 3 ماه،1 هفته
      • 2

    • بد نبود تو داستانایی که امشب خوندم از همه بهتر بود.


    •   مازیار خان
    • 3 ماه،1 هفته
      • 4

    • "ﯾﻪ ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﺑﺪﻡ ﮐﻪ ﻫﺮﮐﯽ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﯾﺖ ﻣﯿﺎﺩ ﻧﻪ ﻣﻨﺤﺮﻓﻪ"


      خب! ممنون از توضیحت کصخل جان.. ما هم میدونیم کسایی که میان تو این سایت آدمای منحرفی نیستن ولی مطمئنیم کسایی مث تو که همچین کصنوشته هایی بلغور میکنن یه مشت کلاس شیشم هفتمی جقی هستن :D


      "ﺑﺮﮎ ﭘﯿﺖ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺳﻤﻨﺪﻭﻧﻢ ﻧﯿﺴﺘﻢ"


      برک پیت؟ سمندون؟
      آخه مردک آبدول خورِ کُص مکعبی بین این دو تا زمین تا آسمون اختلافه اونوقت چجور باید حد وسط اینا رو تشخیص داد؟؟
      اصلن اون سمندون که انسان نبود و یه بچه دیو بود..معلوم نیست خودت چقدر کله کیری هستی که خودتو بالاتر از یه بچه دیو خیالی میبینی.. :)


      "ﮎ ﺑﺮﻭﻡ ﺳﻮﭘﺮﯼ ﯾﻪ ﭼﯽ ﺑﺨﺮﻡ ﺩﻭﺗﺎ ﺳﮓ ﻫﺎﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺍﻕ ﻭﺍﻕ ﮐﺮﺩﻥ"
      پوزه دو تا سگا تو کون کسی که با لهجه ای که صحبت میکنه کص مینویسه.. فک کنم دو تا سگا هر شب کونت میذارن که همچین خزعبلاتی رو میتونی سرهم بندی کنی


      "ﯾﮑﻢ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺍﺧﻢ ﻭ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﮐﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﻼﺧﺮﻩ ﺭﺍﺯﯼ ﺷﺪ"


      هنرهای تجسمی رو به حد اعلا رسوندی وقتی پشت تلفن دیدی ننش اخم کرد.. کیر خر تیتاپ خورده ی کیف کرده تو کونت..


      "ﺍﺏ ﺷﻮﻗﻢ ﮐﻞ ﺷﺮﺗﻤﺎ ﺧﯿﺲ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ"
      آب شوق؟؟ دهنت سرویس به گا رفتم از خنده.. ای کاش بابات آب شوقشو میریخت تو دستمال مینداخت تو چاه مستراح که ما امروز با همچین کصنوشته ضایعی مواجه نشیم :D


      بسه دیگه تا همین جا که خوندم زیاد بود خیلی چیزا هم نگفتم فقط بدون اگه بخوای به همین سرعت به جق زدنت ادامه بدی تا چند ماه دیگه چش و چال برات نمیمونه مرتیکه کون چکمه ای..


      کصمغز دیگه ننویس..


    •   Momoooam
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • بزار از حودم بگم ؛»» من یه کسخلم کخ فدم ۱۸۲ سانته و ۹۵کیلو وزنمه که ۷۰ کیلوش زدن به کونم .. خیلی کلیشه ای بود جات بودم میمردم با این همه ادعا


    •   As-pikc
    • 3 ماه،1 هفته
      • 2

    • هاسکی تو اب و هوای یزد? ببینشان?


      عمو چرا شبیه کرمانشاهیا حرف مییزنی


    •   Aber11
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • کیرم تو اون لهجه کیری یزدی... خب کونی اگه با اون لهجه تخمی حرف میزنی، نباید همونجورم که بنویسیش که... ززونا تو‌گوشش میچرخوندم، زبونما از وسط سینه هاش، کل شرتما... کسخل بیسواد با اون لهجه کیری... یعنی تخمی ترین لهجه دنیا همین لهجه کیری یزدی شماس


    •   royaei
    • 3 ماه،1 هفته
      • 2

    • داستانت خوب بود ؛ یکم بعضی چیزایی که گفتی با واقعیت فاصله داشت ؛
      ولی اگه داستانت واقعی باشه باید خیلی با معرفت باشی ؛ چون الان کم پیدا میشه آدمی که به دختر تو این شرایط شما رحم کنه ؛ موفق باشی


    •   kokarostam
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • لهجه


      برت پیت که نیستی، سمندون هم که نیست؟ پس چی هستی؟ میشه حدس زد که گوریل انگوری هستی. لهجه تخمیت هم که توی نوشتارت وارد کردی، روی اعصاب بالانس میزنه، مشروبا، چشما، زبونا، سرما، شرتما، خودشا، شاشیدم توی نوشتارت. بدون در نظر‌گرفتن لهجه در کل قابل قبول بود.


      ها کـُکا


    •   ملكه_قلابي٢
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • اينهو

      زد حال

      رازي
      حل


      اخه الاغ


      عنتر تو ديپلم ك داري!!! ديگه عينهو و ضدحال و راضي و هل رو بايد بلد باشي ك !!!


      ميتونم قسم بخورم مث سگ دروغ ميگي و سگ نداري!!! روياشو داشتي و تو داستانت كنجوندي!!!


      احمق!!!بيسواد!!


    •   jerard96
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • سیبرین هاسکی تو یزد ؟؟؟ چجوری اخه


      امتحانشو چیکار کرد؟ حتما ب اذن خدا نمره آس کلاسش هم شده


    •   Amin.damavandi
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • بد نبود از 10 بهت 5.5 میدم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو