معلم جدید

    سلام بر دوستان عزیز در ابتدا بگم که نه عقده داستان نویسی دارم و نه احتیاج ونیازی به دروغ نوشتن و تخیلات تخمی که از بعضی ذهن ها تراوش می کنه این خاطر یا داستان عین واقعیته که برام اتفاق افتاده .
    من مدیر مدرسه ای ابتدایی هستم در مهرماه سال نودو پنج بود که خانمی با ابلاغ پایه دوم به مدرسه ما اومد در ابتدا هیچ شناختی از این خانم نداشتم ولی بعد از چند روز به تمامی همکارام فرم بیوگرافی کاملی دادم که پر کنند تا داخل پرونده هاشون بزارم . ساعت تفریح اول که تموم شد وهمه رفتن داخل کلاس ودفتر خلوت شد دیدم که خاطره ( معلم جدید پایه دوم ) اومد تو دفتر ودرحالی که برگه بیوگرافیش دستش بود اومد طرفم وگفت جناب مدیر این فرم من لطفا کسی نبینه و رفت با حالتی کنجکاو از حرف خاطره وسوسه شدم ببینم که به چه علت گفت کسی نبینه . فرم رو زیرو رو کردم ودیدم تمامی اطلاعات خواسته شد مثل سابقه وکدپرسنلی وآدرس و تلفن و....... طبیعی مثل بقیه است که چشمم به قسمت سوال متاهل یا مجرد افتاد که دیدم نوشته متارکه و دو فرزند . فهمیدم که دوست نداره بقیه همکارا بفهمند که طلاق گرفته هست . خلاصه روزها می گذشت و منم که اصلا توی این فازها نبودم ولی کم کم زنگهای تفریح نگاه های سنگین خاطره رو روی خودم حس می کردم و یا درجلسات شورای آموزگاران متوجه نگاه های دائم او به خودم بودم . یک روز که همه همکاران داخل کلاس بودن وخاطره کلاسش ورزش داشت دیدم وارد دفتر شد وگفت آقا با مدیر فلان مدرسه آشنا یی دارید . گفتم چطور مگه گفت پسرم تو اون مدرسه درس می خونه ولی چندنفر باهاش دعواشون شده ولی مدیر میگه مقصر پسر شماست وباید ببریدش یه مدرسه دیگه ما نمی تونیم بزاریم تو این مدرسه باشه . به خاطره گفتم شیفت پسرت چه جوریه گفت این هفته صبح میره و چون شیفت ما بعدازظهری بود از خاطره خواستم یه قراری صبح بزاریم تا باهم بریم مدرسه پسرش .البته مدیر مدرسه پسرش از دوستای زمان تربیت معلم و الانم بود . بالاخره صبح ساعت ده رفتم سرکوچه خاطره یه تک زنگ زدم که بیاد . داشتم با ضبط ماشین ور می رفتم که دیدم درب ماشین باز شد تا سرم بلند کنم سلام کرد و نشست جلو . جا خوردم تا صورتش رو برگردوند چشام چهارتا شد آرایش زیبایی کرده بود که زمین تا آسمان فرق کرده بود وبوی عطرش آدم رو هوایی می کرد از اینجا بود که رفت تو مخم که عجب کوسی بغلم بوده ومنم بیخیال بودم . رسیدم مدرسه وقتی از ماشین پیاده شد تازه برای اولین بار به چشم خریدار اندامشو برانداز کردم قد نسبتا بلند چهارشونه و از همه تو مخی تر چشمای درشتش بود که با ریمل ومداد ابرویی که کشیده بود بیشتر از قبل خودنمایی می کرد وقتی راه افتادیم داخل حیاط مدرسه تازه از پشت سرش متوجه کون خوشکلش شدم که زیر چادر چه لرزش و تکونی داره که دیگه هنگ کرده بودم . خلاصه رفتیم و محمود (مدیر مدرسه) خیلی مارو تحویل گرفت و مشکل حل شد و اومدیم بیرون سوارماشین که شدیم خاطره گفت آقا ممنون خیلی زحمت کشیدید و منم گفتم خواهش می کنم کاری نکردم و سر صحبت رو باز کردم و فهمیدم که دوساله از همسرش جداشده وبه خاطر اینکه حضانت بچه ها رو بگیره از حق مهریه اش گذشته و ...... منم. چشام به صورت وگاهی هم به سینه هاش می افتاد که واقعا قشنگ به نظر میومد بعد کمی شیطنتم گل کرد گفتم پس خیلی تو این دوسال سخت بهت گذشته اونم می گفت آره بخدا با دوتا بچه و تنها خیلی زندگی سخته . تا برسیم سرکوچشون چندتا تیکه دیگه انداختم که ببینم بازخورد چیه که نفهمیدم جواباش از روی سادگیشه یا از روی زرنگی . خلاصه. من کم کم به خاطره نزدیکتر میشدم که بیشتر از طریق تلگرام و اس ام اس در ارتباط بودیم تا یکشب یه استیکر دوست دارم رو براش فرستادم . دیدم تلگرامش خاموش شد خیلی از کارم پشیمون شدم وتا صبح به خودم لعنت فرستادم وهی سرمیزدم ببین آنلاین میشه که نمیشد . ساعت پنج خوابم برد و بعدمدتی هراسون از خواب پریدم دیدم ساعت نه صبح سریع رفتم تو تلگرام دیدم جواب داده باز کردم دیدم فقط نوشته (منم همین طور ) خوشحال شدم و از اون روز دیگه پیام های ما حال وهوایی دیگه داشت تو مدرسه مثل همکار بودیم و بیرون مثل دو عاشق . یواش یواش جرات کردم و ازش خواستم که با هم بریم باغ یکی از دوستام که از قبل هماهنگ کرده بودم. .که گفت برای چی گفتم بریم از میوه های باغش بخوریم وبیاریم گفت فقط همین گفتم قول فقط همین که گفت باشه بهت خبر میدم.
    فردا تو تلگرام نوشت کی بریم وبرگردیم چون من باید با بچه ها هماهنگ کنم گفتم فردا از مدرسه که رفتیم خونه ساعت یک ونیم میام دنبالت تا سه و چهار برمی گردیم . گفت باشه خلاصه اون روز تا ظهربشه یک قرن گذشت .بالاخره ظهرشد ورفتم خونه سریع یه دوش گرفتم و صفا دادم و اومدم بیرون قبل از حرکت یه قرص ویاگرا قرمز انداختم بالا و سر ساعت یک ونیم سر کوچشون بودم که دیدم مثل یه رخش داره میاد از دور معلوم بود که آرایش کرده


    و به خودش رسیده اومد تو ماشین و برای اولین بار سلام که کرد دست هم داد که حال کردم تا راه افتادم دیدم از کیفش عینک دودیشو دراورد وزد به چشمش گفتم وای چه بهت میاد چه زیبا شدی که خنده ای کرد وگفت واقعا گفتم آره خیلی .بعداز نیم ساعتی رسیدیم به باغ پیاده شدم درب رو که قفل بود رو باز کردم و با ماشین رفتم داخل و درب رو بستم اول باغ یک ساختمان بود بقیه اش دارودرخت . رفتم داخل درب اتاق رو باز کردم و به خاطره گفتم راحت مانتو رو دربیار که کثیف نشه که گفت نه راحتم منم گفتم خود دانی یه سبد بزرگ بر داشتم و رفتیم زیر درختا و شروع کردیم به چیدن کمی انگور و زردآلو و چندتا انار کندیم و برگشتیم به خودم گفتم اگه امروز از دستم دربره خیلی بدبختم تا اینجا اوردمش همه چیم ردیف پس نباید بزارم از زیرم در بره .
    اومدیم داخل اتاق در رو بستم و رفتم میوه ها رو شستم واوردم گذاشتم جلوش گفتم بفرما کنارش نشستم و اونم گوشیش رو روشن کرد و گفت بیا عکسامو ببین منم نزدیکتر شدم بهش و شروع به دیدن عکسا کردیم و اونم توضیح می داد که اینجا کجاست و.... من که اصلا حواسم فقط به لبهاو اندامش بود و میوه خوردن .
    یه زردآلو برداشتم و گفتم دهنت رو باز کن اونم باز کرد منم گذاشتم تو دهنش وناخوداگاه گفتم جانم چه قشنگ میخوری دیگه داشتم داغ می کردم و شهوتم داشت میزد بالا نمیدونستم چه جوری شروع کنم خجالت می کشیدم یه بیست دقیقه ای گذشت و دل زدم به دریا گفتم هرچی باداباد .گفتم این روسریت اذیتت نمی کنه از سرش کشیدم پایین که موهاش ریخت رو شونهاش گفت وای چی کار کردی آقا گفتم آقا نه مجید فقط مجید یه نگاه تو چشام کرد وگفت خوب چی کار می کنی مجید که نزاشتم حرف بعدی رو بزنه و لبام چسبوندم به لباش تا کمی لباش رو خوردم دیدم شل شد و گوشیش از دستش افتاد زمین .سرش رو گرفتم و سینه ام و لب رو لب دیدم وای این از من حشری تره زبونش رو می کرد تو دهنم و منم مک میزدم براش و زبون من رو می کشید تو دهانش مک میزد سرش رو دست چپم بود و ولو شده بود رو زمین منم هی لپاش رو می بوسیدم و لباش رو می خوردم واونم همکاری میکرد بادست راستم دکمه های مانتوش رو یکی یکی باز کردم دیدم زیرش یه تاپ سفیده از زیر تاپ دستم رو رسوندم به سینه هاش که تو سوتین بود از تو سوتین کشیدم سینه اش رو بیرون و شروع به مالیدن کردم خاطره ناله میکرد و می گفت آخ جون. آخ جون سینه راستش رو گرفتم به دهن و شروع به خوردن کردم و بادستم سینه دیگشو می مالیدم و خاطره هم رون پاهاشو به هم می مالید که یک دفعه دستم گرفت و برد گذاشت رو کوسش یعنی اینو بمال منم کوسشو می مالیدم از روی شلوار که بعداز چند لحظه دکمه شلوارشو باز کردم و از بالای شرتش دستم رو گذاشتم رو کوسش که دیدم بله خانم هفت تیغه کرده و کوسش نرم نرم با انگشت رفتم لای کوسش که دیدم خیس خیسه زیپ شلوار رو باز کردم و شلوارش رو که کشیدم پایین دیدم یک شورت توری مشکی پاشه که قاچ کوسش خودنمایی می کنه نمی خوام کلاس بزار نفهمیدم چه جوری شورتش رو دراوردم فقط یک لحظه دیدم با صورت وسط کوس خاطره هستم و با ولع زیاد دارم کوسشو می خورم و اونم می گفت وای آبم اومد بخورش مست مست هم بودیم دنیا از حرکت ایستاده بود و لذتی تو دنیا غیرازاین نبود صدایی دلنشین تر از آخ واوخ های خاطره نبود . بلندش کردم بی حس بود به زور لخت لختش کردم و دوباره شروع به لیسیدن تموم بدنش کردم از سوراخ کونش تا بالای کوسش رو می خوردم کیرم هم تو دست خاطره بود بالا وپایین می کرد و هر دوتا صدامون بلند بلند بود اون فدای کیر من میشد و من فدای کوس وکون اون دیدیم اگه کمی دیگه ادامه بدیم نکرده آبم میاد به همین خاطر رفتم وسط پاش چشاش بسته بود وزیر لب ناله می کرد پاهاش رو انداختم رو شونه هام و یواش کیرم گذاشتم دم سوراخ کوسش و فرو کردم یهو انگار بهوش اومده باشه چشماش وا کرد طرف من گفت جونم چه حالی میده منم یواش یواش تلمبه میزدم و رو ابرا بودم . دیگه خاطره جیغ میزدو می گفت تو رو خدا بکن بکن با حرفاش به اوج لذت رسیده بودم که دیدم آبم داره میاد که کشیدم بیرون از ترسم و ریختم روی شکمش و کنارش عین جنازه افتادم .تا یک ربع که فقط سکوت بود سکوت بعدش بلندش کردم بعداز تمیزکردن لباس هامون پوشیدیم و سوارماشین در حال برگشت گفت من میدونستم امروز باید اتفاقاتی بیفته به همین خاطر ظهر رفتم حموم وشیو کردم وآماده اومدم . این خاطره یاداستان حقیقی رو برای اولین بار بود که نوشتم . ارتباط ما هنوز ادامه داره که اگه حالشو داشتم از کردن خاطره تو خونه خودش تا صبح براتون مینویسم که کولاک بود . پایدار باشیدِ
    نوشته: مجید

  • 29

  • 16




  • نظرات:
    •   صدف هستم
    • 4 ماه
      • 6

    • معلم جنده ...........دیگه نمیخوام معلم بشم


    •   shahx-1
    • 4 ماه
      • 8

    • کلید اسرار: مدرسه نرید کونتون میزارن!!! (biggrin)


    •   mamadkaraji
    • 4 ماه
      • 13

    • دلم برای جامعه مون میسوزه


      تا میفهمیم یکی مطلقه است کیرمون براش راست میشه


      چقدر ما آدم ها خود خواه شدیم ، چقدر کثیف شدیم


    •   MR.salehi
    • 4 ماه
      • 18

    • اخه کس کش از کی انگور زرد آلو و انار تو یه فصل میرسه (dash)


    •   jerard96
    • 4 ماه
      • 5

    • معلم و مدیر مدرسه ک شما باشید معلومه که سر انقلاب و ارمانهای امام‌چی میاد


    •   mrsmith
    • 4 ماه
      • 2

    • مشکل از مدیریته (biggrin)


    •   Breaking_worse
    • 4 ماه
      • 4

    • از کی تاحالا زرد الو و انارو با هم میچینن؟؟؟


      کم جق بزن کسکش


    •   Dashalixxxxxx55
    • 4 ماه
      • 1

    • خار خرتو گایدم بعد موقع انارو انگور زردآلو چ میکرد،زمستون و زردالو


    •   Sakopako
    • 4 ماه
      • 1

    • ابله زرد الو و انار باغ شما با هم می رسه؟
      اخه. ... ☻☻☻☻


    •   Amoomamal
    • 4 ماه
      • 0

    • ميوه بهشتي که با حرف ب شروع بشه؟؟، بيوه، احسنتتتتتت،من عاششششق بيوه ام،جون ميدم برا بيوه
      ودرآخر اون باغ کاري به فصل و اينا نداشت يعني؟؟؟که ميوه تموم فصلا همزمان باهم رسيده بودن و شما چيدين؟؟؟؟


    •   وب.گرد
    • 4 ماه
      • 2

    • آقا خوب بود به عنوان یه خاطره.
      حداقل غلط املایی و انشایی نداشت.
      میگم شما که مدیری یه کم بیشتر رو املا و انشای این دانش اموزات کار کن نیان اینجا به زبون چینی داستان بنویسن . با تچکر


    •   abasgolabipoor
    • 4 ماه
      • 3

    • از الان دیدم به مدیرا عوض شد

      مدیر بکن و معلن جنده
      پس معلومه دانش اموز جقی بار میاد


    •   zzzzz525
    • 4 ماه
      • 0

    • این معلمه معلم من میشد من تا دکترا میرفتم


    •   Robinhood1000
    • 4 ماه
      • 0

    • درود، اییی خااک، آبروی معلما رو بردی. مدیر بی لیاقتی واقعا، مثلا اون بهت اعتماد کرده که توی فرم نوشته متارکه کرده،، برا اینکه واقعیت گفته بایستی به دیده ی جنسی و سکسی نگاهش کنی، آقای مخنث :(


    •   Deepeer
    • 4 ماه
      • 1

    • ببین بچه هامونو دست کیا میدیم تربیت کنن :)
      آموزش و پرورش زرتتتت


    •   Amiramirian2020
    • 4 ماه
      • 0

    • خفه شو بابا
      خفه شوووووور


    •   323Mazda
    • 4 ماه
      • 1

    • نمیدونم چرا معلمای مدرسه ما همشون سیبیل داشتن نقش کافورو داشتن. کیره دیگه راس نمیشد. شانسی دارن ملت هر چی جیگره گیرشون میاد


    •   مسعود۵۷
    • 4 ماه
      • 0

    • تو بهشت بودی یا خواب
      انار و انگور و زرد الو با هم چیدی؟؟؟


    •   مسعود۵۷
    • 4 ماه
      • 0

    • تو بهشت بودی یا خواب
      انار و انگور و زرد الو با هم چیدی؟؟؟


    •   Alone_sesd
    • 4 ماه
      • 0

    • کیرم تو اون ارمان هاتون هر زنی که بیوه بود بدید بکنینش


    •   lovely_grl
    • 4 ماه
      • 1

    • ب نظرم این ادبیاته ی لاته قمه کش بود ن یه فرهنگی و رییس مدرسه با این حال ی سری جزییات درست بود تو داستان مثل فرم اطلاعات و جلسات شورای معلمان و اینا


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 4 ماه
      • 2

    • دیدی تو هم یه گوسفند عقده ای هستی انتر خان
      شاخه زردآلو تو کونت بره با این تراوشات و تخیل تخمیت
      کسخول ابله


      بعدم گوساله به مدیر مدرسه چه ربطی داره که بیوگرافی!! معلم ها رو بگیره؟؟؟
      خر جان زنه خودش معلم بوده اینکه بره یه مدرسه دیگه مشکل پسرش رو حل کنه بگه همکارتونم چیز عجیبی هست که باید یه گاو رو هم دنبال خودش بندازه ببره سفارش کنه؟؟


    •   a.4247
    • 4 ماه
      • 0

    • از کی آخجون آخجون ناله شده؟
      دستتو گذاشت رو کصش ینی اینو بمال؟شوخی ک نمیکنی؟فک کردی همه مث خودت کصخلن؟
      کیرم تو داستانت کص مغز خان


    •   Erfan202888888772
    • 4 ماه
      • 0

    • بدددددددک نبود


    •   sosu252000
    • 4 ماه
      • 0

    • این میوه هایی که چیدی فصلاش به هم نمیخوره


    •   Shahvar54
    • 4 ماه
      • 0

    • نوش جونت


    •   Farzad.mehdiyan
    • 4 ماه
      • 0

    • انگور زرد الووو انارررر ؟ انار با زرد الو ؟ زرد الو مال بهاره انار پاییز شل مغزه دروغ باف


    •   m...h...a...
    • 4 ماه
      • 0

    • مجید خارتو گاییدم...تو ناسلامتی معلمی یا کص کش جامعه؟؟فقط میخام بگم سوای واقعی یا غیرواقعی بودن داستانت گاییدمت..


    •   Shamim.20
    • 4 ماه
      • 1

    • خوب شد رفتي رو ابرا
      وگرنه فكر ميكردم تراوشات ذهن نويسنده اس داستانت


    •   3ko3
    • 4 ماه
      • 1

    • حالم از مدرسه ای که مدیر و معلمش اینجوری باشن بهم میخوره البته فساد تو تمام مدرسه ها هست حالا خدارو شکر به شاگرد گیر ندادی آق مدیر


    •   shahab_kir_k0l0ft
    • 4 ماه
      • 0

    • زرد آلو و انار چيديد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      حله
      پينوكيو منم!!!!!


    •   B-TO
    • 4 ماه
      • 0

    • باهاش رفتی پیش مدیرمدرسه ی پسرش
      یعنی تو الان مدیری ؟ (hypnotized)
      اینجا چکار میکنی؟؟؟ (hypnotized)
      لابد زنگ تفریح ه
      آفرین
      چی میزنی (biggrin) ساقیت خیلی خوبه (clap)


    •   manrna
    • 4 ماه
      • 1

    • فقط اقا مدیر شما کدوم کشو هستی ک زردآلو با انار باهم میرسن خخخخخخ انار کندم زردآلو کنم گوووووههههه خووووورررررررددددییییی


    •   Ali00790
    • 4 ماه
      • 0

    • این داستان کسکشی مدیر


    •   badman.pir
    • 4 ماه
      • 0

    • کلا دوستان سوتی هات را گرفتند و گفتنی ها را گفتد .کاملا تخیلی بود


    •   ehsan9705
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • فحش جدید معلم جنده مدیر کونی
      یارو مدیر مدرسه مگه رفیقت نبوده چرا هره‌کش کردی پاشدی رفتی اونجا؟
      اونم با اون زنه با اون بزک‌دوزکش
      یه تلفن میزدی قضیه حل میشد.
      و در پایان از مسئولین حکومتی تشکر می‌کنم که حجاب رو اجباری کردن که امثال شما ابن‌الجلقی‌ها که طرفو تو چادر لخت می کنید کمی آروم بگیرید.


    •   IRAN2370
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • اخه ادم نا حسابی زرد الو و انگور و انار کدوم فصل باهم میرسن که تو رفتی چیدی


    •   اشی۸۵مشی
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستانت بد نبود ولی یه سوال


      آخه اِی فینیقییه یِع گوت وَرَنِع زردآلو و زمستان
      مگه میشه مگه داریم


      مَغزن سیکیم چند بخشه؟ ؟؟؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو