داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

معلم خصوصی ریاکار (۲)

1399/05/06

...قسمت قبل

مالیدن دستها گونه ها و سینه هایی ک قبل از خودنمایی این مرد میانسال رو به وسوسه انداخته بودند ، اون رو راضی نکرد! وقتی ازم خواست پای تخته برم خودش رو به من چسبوند و من سفتی چیزی که دیگه میدونستم چیه رو روی باسنم احساس میکردم و اشکهام راهشونو باز کردن و بعد مدتها لب گشودم خواستم نکنه، خواهش کردم نکنه ولی اون میگفت چیزی نیس اروم باش وگرنه پدرت دعوات میکنه و من بیصدا اشک ریختم دستهای بزرگش زیر لباسم و زیر شورتم حرکت میکرد هر لحظه بین دستهاش فشرده میشدم داشت شلوارش در میاورد ک تلفن خونه به صدا دراومد و مجبور شد سریع ولم کنه چون دخترش توی خونه خواب بود هرچند همسرش هم معلم بود و درگیر کار! به محض اینکه رفت منم بدون دفتر و کتاب زدم بیرون، از استرسم مستقیم رفتم توی اتاقم و به بهانه درس بیرون نیومدم شوک وحشتناک و بزرگی بود روز بعد بود ک اقای هدایت با منزل ما تماس گرفت و با پدرم صحبت کرد از وقتی که پدرم گفت با زحمتای ما اقای هدایت، رنگ از صورتم پرید انگار من گناه کرده بودم انقدر بچه بودم که نمیدونستم کسی که باید بترسه و منتظر تنبیه باشه من نیستم اونه! ولی باز قرار کلاس گذاشته شد و باز من وارد اون حیاط که دیگه اصلا به نظرم قشنگ نمیومد شدم اینبار خود پدرم دخترش رو برای تعرض قرار گرفتن به زور وارد اون حیاط کرد ! باز تنها شدیم این دفعه بلافاصله در اتاق رو قفل کرد و گفت دیگه نبینم پاشی قبل تموم شدن کلاست بری وگرنه با پدرت حرف میزنم ک ادبت کنه! دوباره شروع شد دستها روی دستهام لبها رو گردنم و بدنم که باز میلرزید انقدر ازش متنفر بودم که احساس میکردم کل وجودم نجس شده اینبار بدترین اتفاق ممکن افتاد انگار لباس ها اذیتش میکردن که خیلی سریع از شرشون راحت شد فقط چشمهام رو بستم و خواهش میکردم ولی دست بردار نبود هر لحظه بدن کثیفش رو بهم میمالید و با زبون همه جای تنم رو لمس میکرد از اینکه به واژنم دست میکشید وحشت میکردم فقط چشمام رو تا جایی ک میتونستم روی هم فشار میدادم،برم گردوند و التش رو بین پام گذاشت و با باسنم ور میرفت وقتی از پشت کمی فشار داد فریاد زدم انقدر بلند ک ترسید و بالاخره ترس رو تو چشماش دیدم چون ما همسایه دیوار به دیوار بودیم از پشت منصرف شد بین پاهام انقد عقب جلو کرد و بدنم رو مالید تا ارضا شد و مث حیوون طعمشو ول کرد بدنمو تمیز کرد و بهم هشدار داد اگه چیزی بگی به پدرت میگم تو چ کارای بدی کردی! و من واقعا احساس میکردم که همه ی اینا تقصیر خودمه ! بعد اون روز دیگه نرفتم کلاس و برای اولین بار پدرم بهم سیلی زد و دلایل غیر منطقی و واهی خودش رو برای کلاس نرفتنم رگباری به روح و قلبم فرود اورد و چقدر این تنبیه لذت بخش بود در مقال تنبیه اون اتاق جهنمی! بالاخره تموم شد و من سعی میکردم حتی تو خیابون نبینمش و ندیدمش تا موقع رفتن به دبیرستان !پدرم دم در منتظر بود تا منو به مدرسه برسونه که همزمان اقای هدایت ماشینش رو بیرون کرد از حیاط و من دیدمش اونم با لبخند همیشگی و با لحن صمیمی با من احوال پرسی کرد انگار اصلا اتفاقی نیافتاده ! تو مسیر مدرسه پدرم همش تعریف میکرد چقدر این معلمت اقای شریفیه چقدر انسان با خدایی هست همیشه توی مسجد ازش تعریف میکنن و من تو ذهنم زمزمه میکردم باخدا …سرمو چسبوندم به شیشه و باز چشمهام رو بستم باز تمام استرس به تنم برگشت لرزش دستهام هدیه ای بود از طرف این مرد باخدا که هنوزم از بین نرفته !
نگاه به ساعتم کردم چقد زمان گذشته بود و من غرق خاطراتی بودم ک به هیچ وجه دوست نداشتم از اعماق ذهنم بیرون بکشم سرمو به دو طرف تکون دادم انگار اینجوری افکار مزاحم میرفتن بیرون،چشمهای سیاه پرهام اومد جلوم یعنی بازم برای بردن نوه اش میومد؟اگ دوباره ببینمش چی؟ تا کی میخواد همون مرد باخدا بمونه؟ برخورد من چی میتونه باشه؟سرم از این همه فکر بیشتر به درد اومد و صدای تماس شوهرم منو از عالم فکر بیرون کشید …

نوشته: صدف


👍 13
👎 6
19200 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

902520
2020-07-27 00:22:17 +0430 +0430

اخ اخ دلم کباب شد
یوقتایی دلم میخواد اینجور ادما رو اینقدر با شمع ذوب شده بسوزونم که بمیرند و بدنشون سوراخ سوراخ شه
خیلی داستان سوزناک بود
و لایک به قلمت


902523
2020-07-27 00:23:11 +0430 +0430

بنظرم خواستگار پیدا کردی سریع ازدواج کن چون خیلی میخاری.البته اگه یکی بگیرتت

6 ❤️

902530
2020-07-27 00:28:26 +0430 +0430

ای بابا عزیز جان من وقتیکه احساس کردی داری یک کارغیرمعمول باهات میکنع،چرا پاپس نکشیدی؟ هان؟
براچی باز رفتی تو دهن شیر؟ حداقل میگفتی با تدریسش حال نمیکنی و بهونه میاوردی و…
یک جاهائی تقصیر خودتم بوده

#ادمین غلط کردم

4 ❤️

902535
2020-07-27 00:31:20 +0430 +0430

۱۶ سال رفتیم مدرسه و دانشگاه
از تولید مثلِ جُلبک تا حساب کردن سطح زیر فلان مُنحنی با انتگرال و بهمان خوندیم ولی یکی بهمون یاد نداد چطوری با سختیا کنار بیاییم یکی بهمون یاد نداد چجوری ار حقمون دفاع کنیم

یکی بهمون یاد نداد چطوری خودمونو دوست داشته باشیم. یکی بهمون یاد نداد چطوری مهربون باشیم و بقیه رو دوست داشته باشیم. یکی بهمون یاد نداد چطوری حالمون خوب باشه


902541
2020-07-27 00:33:21 +0430 +0430

یعنی یک دختر جوان با یک نره خر یجا و تنها ؟؟خاک تو سر پدر و مادرت…

8 ❤️

902626
2020-07-27 01:39:54 +0430 +0430

گاهی وقتا گول ظاهر خیلی راحت می خوریم

ای کاش مسجدی وجود نداشت که توش از یکی تعریف کنن و اون شخص پشت اون تعریف ها هزار تا کثافت کاری کنه

8 ❤️

902703
2020-07-27 08:20:18 +0430 +0430

متاسفانه
این یکی از مشگلات جامعه هست

به افرادی که ظاهر فریبنده دارند اعتماد
میکنند
لایک3


902704
2020-07-27 08:24:04 +0430 +0430

A.sssss گرامی
شمع آجین کردن این ادمها زیاد دردناک نیست…
باید اینهارو لخت لخت به همراه یه جفت گربه نر کسخل تپوندشون توی گونی سرشم طناب پیچ کنن …بعد بنشینن رو صندلی با ترکه در کون گربه ها بزنن. و چون اون دوتا کسخل از هر ضربه ای که به در کونشون میخوره فکر میکنه کار اون یکی گربه ست …میفتن به جون همدیگه…خلاصه طرف اون زیر حسابی پنجولی میشه .

7 ❤️

902717
2020-07-27 09:12:33 +0430 +0430

ازین با خداهای انسان نما من زیاد دیدم. یکیو می‌شناختم با یه زن بیوه ازدواج کرد بعد نماز شب و تو حیاط میخوند میگفت اینجا سقف نیست بین خدا و آدم بعدا کاشف عمل اومد چند سال از پشت به دختر زنش تجاوز میکرده طوری ک دختره مریض میشه میبرنش دکتر میگه این داره بش تجاوز میشه. خدا لعنتشون کنه اینارو

2 ❤️

902725
2020-07-27 09:46:16 +0430 +0430

العان باید به کی فحش داد به معلم لاشی یا به پدر کونی شایدم به مسئولین کسکش نمیدونم والا یکی راهنمای کنه لطفاً

7 ❤️

902769
2020-07-27 11:32:08 +0430 +0430

woodpecker دوست عزیزم
کلی با نظر اخرت راجع به چه طور در کون گذاشتن این ادما دادی خندیدم 😂😂
ولی جدا اینا از سگ بدترند و به قول خودت …

3 ❤️

902849
2020-07-27 16:34:41 +0430 +0430

چه ادم کثیفی

2 ❤️

902876
2020-07-27 22:01:08 +0430 +0430

آدم از شنیدن چنین چیزایی واقعا متاثر و ناراحت میشه…حق اون نامرد بیناموس فقط تجاوز به زور بود…میبایست چند نفر گردن کلفت میفتادن به جونش و تا جون داشت از پشت مورد عنایت قرارش میدادن…ازین دست حیوانات انسان نما البته در جامعه بیمار ما کم نیست.
تو محل ماهم یه پایگاه بسیجی بود که هفته ای نبود که ازش اخبار سکس و تجاوز و سوءاستفاده از بچه بسیجیا بیرون نیاد. 😂

1 ❤️

903196
2020-07-28 17:08:23 +0430 +0430

شماره این نعلم با خدا را نداری من پیامبرا بفرستم سراغ زنش

0 ❤️

906092
2020-08-05 18:35:08 +0430 +0430

اولو آخر کسایی که تو این ماجرا دست داشتن رو گاییدم و توام خیلی بیچاره ای گذاشتی انقدر راحت این بلارو سرت بیاره داستان غمگین و کسشعرم نگاییدم 😇

0 ❤️







Top Bottom