معلم عمومی (۱)

1400/06/10

داستان ما از اون جایی شروع شد که منو پارسا بعد سه سال دبیرستان رسیده بودیم دوازدهم پشت کنکوری شده بودیم بچه های نسبتا درس خون مدرسه بودیم پارسا پسری خیلی خوشتیپ پوست سفید موهای خرمایی خیلی کم ریش پشم قد بلند منم یک پسر عادی بودم موهای کوتاه بی عرضه تو کس کردن مخ زدن برعکس پارسا

درس هارو خوب میخوندیم تو فیزیک خیلی مشکل داشتیم مامان که خودش دبیر بود با من کار میکرد پارسا پیشرفت رو توی من دیده بود که تقضا کرد اونم با من بیاد خونه که با مامان زهرام که هماهنگ کردن بعد یکم غر زدن که سخته دست پا گیره قبول کرد مامان زهرا من دبیر بود خیلی خوب میتونست بهمون یاد بده از پدرم جدا شده بود پنج سالی موهای بلند سن۴۰ سال ولی خیلی جوون رو به راه ورزشکار باسن بزرگ خوش فرمی داشت سینه های ۸۰ قد۱۶۰ حتی من خیلی موقع ها بدون هیچ نظری بدنشو دیده بودم اتفاقی سینه های نوک قهوه ای .

خلاصه که قرار شد یک روز در میون عصر ها پارسا بیاد خونه ما تا یک ساعت تا دوساعت درس به درس بریم جلو مامان مانتو مشکی مدرسه رو تنش کرد با یک شلوار جین روسری پارسا اومد تو سلامی کرد منم بهش سلام کردم مامان با استقبال بهش خوش امد گفت نشستیم تو پذیرایی مامان برای منو پارسا شربت اورد باهم گپ میزدن
مامان زهرا گفت میثم جان خیلی از شما تعریف میکنه پارسا گفت لطف داره باعث زحمت میشیم گفت نه بابا چه زحمتی انگیزه درس خوندتونم بالا میره باهم باشین
از اکت های صورت پارسا خیلی خوشم نیومده بود پارسا رفت توی اتاق تا ما هم بریم مامان زهرا اومد شروع کردیم به تدریس دو ساعتی طول کشید ولی من همش حواسم به زیر چشمی نگاه کردنای پارسا به‌مامان زهرام بود ؛ کونش که توی مانتو افتاده بود رو زیر چشمی نگاه میکرد این موضوع باعث ناراحتیم شده بود روم نمیشد چیزی بگم هی خودمو قانع میکردم داره به تخته نگاه میکنه .
بالاخره درس تموم شد یکم نشستیم با پارسا پی اس بزینم بعد از اون پارسا خواست بره که رفت تو پذیرایی مامان لباسشو عادی کرده بود تیشرت به همراه یک دامن بلند که ساق پاهای سفیدش به نمایش میزاشت پوشیده بود به همراه یک روسری به پارسا گفت شام بخور بعد برو پارسا هم که تا دید مامان زهرا رو گفت زحمت میشه گفت چه زحمتی .

بعد نیم ساعت بازی پس اس زدن مامان شامو اماده کرده بود منو پارسا رو صدا کرد دور میز نشستیم پارسا شروع کرده بود مزه انداختن کارای با مزه ای که باهم تو مدرسه کرده بودیم مامان زهرا هم که میخندید من حسابی ناراحت بودم ؛فقط شام میخوردم بعضی وقتا لبخندی میزدم اون شب گذشت من تا صبح نتونسته بودم بخوابم که همون اول صبح موقع مدرسه گفتم بگو به پارسا که سرت شلوغه نمیتونی کلاس بزاری من روم نمیشه از من جویا شد چرا پارسا خیلی پسر خوبیه؟ کفرم در اومد گفتم تا دیروز که میگفتی نه نیاد دست پا گیر میشه .!!

مامان بهم چپ چپ نگاهی کردو گفت یعنی تو مامانتو اینجوری شناختی درو بست رفت سر کارش من خونه موندم خیلی ناراحت شدم که حتما اشتباه از من بوده فکر بد کردم حساس شدم هی به خودم لعنت میدادم اون روز نرفتم مدرسه و رفتم یک شاخه گل گرفتم موقع برگشت از مدرسه مامانم بهش گل دادم گفتم ببخشید مامان من واقعا اشتباه کردم مامان زهرا منو بغل کرد گفت قربونت برم من میدونم جوونی غیرتی شدی ولی پارسا هم مثل پسر دوممه زشته فکر بدی بکنی درباره مامانت من با شماها کم کم سی سال تفاوت سنی دارم از این جور حرفا ؛ فردا موقع اومدن پارسا؛ بازم یکم استرس داشتم مامان دیگه راحت شده بود یک جین پوشیده بود با یک تیشرت مشکی و روسری فرم باسنش بد تو جین پاش افتاده بود رون هاشو به نمایش میزاشت این بیشتر نگرانم میکرد .
پارسا اومد با اتکلن خوش بویی پیرهن سفید شلوار کبریتی مشکی که حسابی خوش تیپ کرده بود گفتم چه خبره عروسیه همه خندیدن گفت میایم خونه رفیقمون باید مرتب بیایم .

بعد یکم پذیرایی رفتیم سراغ درس مامان شروع کرده بود توضیح دادن پارسا هر موقع مامان روبه تخته میشد با‌چشماش میخوردش با چپ چپ نگاه کردنای من خودشو جمع میکرد مامان از من پرسید مطلبی رو نتونستم بگم گفت حواست کجاس پارسا مثل بلبل مسعله رو حل کرد مامان زهرا یک نگاهی بهم کردو گفت برو یک اب بزن به صورتت بیا منم رفتم بیرون دلم طاقت نمیاورد زیاد تنها باشن سریع اومدم اتاق ولی پارسا داشت تو دفترش مسعله حل میکرد مامان هم لب تخت نشسته بود یکم که نشستم پارسا گفت دیروز این مسعله رسیده بودم هرکاری کردم جوابشو پیدا نکردم خیلی ناراحت بودم مامانم گفت اسونه که یک زنگ به من میزدی بهت میگفتم گفت شماره نداشتم گفت مگه میثم نداد شماره رو منم تو رو دربایستی موندم شماره براش خوندم اونم سیو کرد .

اون روز پارساگفت خیلی زحمت دادم شام امشب مهمون من پیتزا زنگ میزنم بیاد بعد یکم تعارف قبول کردیم مامان چایی با بیسکوییت اورد برامون نشست روسریش دیگه رو گردنش بود بعد چند دیقه برداشت
میثم شروع کرده بود مزه های خاص خودشو میریخت مامان زهرا هم میخنید با نگاه من خودشو کنترل میکرد با خودم میگفتم شاید منظوری نداره ولی نمیتونستم ب تفاوت باشم شام که خوردیم تموم شد مامان گفت خیلی زحمت کشیدی پارسا جان پارسا هم دست داشت بهم میداد گفت نه شما بیشتر زحمت میکشید کاری نکردم به مامان زهرا دست داد رفت خواستم باز معترض نشم مامان ناراحت شه ولی اعصابم خیلی خورد بود .
تو مدرسه درباره چیزی حرف نمیزدیم .
جلسه سوم بود که قرار بود پارسا بیاد؛ مامان قبلش رفت دوشی گرفت خط چشمی کشید با رژ لب تیره همینطوری خیلی زیبا بود ولی الا خیلی خوشگل تر شده بود استرس اینو داشتم که الا ها پارسا میرسه مامان با یک تاپ زرد که تخت سنیش پیدا بود سوتین مشکی زیرش پیدا بود با یک شلوار نازک گشاد بود ولی خوشگل بود من رفتم دم درو باز کنم درو باز کردم مامان سرشو از لای در اورد بیرون سلام احوال پرسی میکرد گفت لباس عوض کنم بیام پارسا گفت بابا راحت باشین منم مث پسر خودتون که مامان با یک لبخند قبول کرد من از تعجب موندم چی بگم بازو های لخت مامان به همراه فرم برجسته سینش اومد بیرون بهم دست دادن عصبی شدم گفتم مامان میتونی لباس عوض کنی که پارسا انداخت رو مسخره بازی گفت بابا مامان تو مث مامان منه مسخره بازیا چیه خنیدیدم منم چیزی نگفتم پای درس بودیم

وسطای درس بود که پارسا سوال کرد زهرا خانم اون موقع که زنگ زدم بهتون دیدم قیافه هاشون انگار تو هم رفت یهو پارسا خواست جمع کنه ادامه داد درباره این سوال … من بهم ریختم چرا زنگ زده من در جریان نیستم گفتم حتما سوالی داشته مشکلی نداره دستشوییم گرفته بود رفتم بیرون ولی دم در وایسادم دیدم پارسا پاشد گفت زخرا خانم اینو ببین کلیپ پخش شد محتوا صداش مثبت ۱۸ خنده دار بود
دیدم باهم خندیدن نشستن رفتمو برگشتم نشستیم پا درس درس که تموم شد متوجه شدم تو واتس اپ تماس گرفته
پارسا دستشویی بود انتهای کار رمز گوشیش رو بلد بودم خودم تو اتاق تنها بودم بازش کردم رفتم دیدم ۱۸ دیقه حرف زدن گفتن چرا اخه انقدر طولانی گفتم حتما توضیح سوال طول کشیده که چت رو دیدم
پارسا کلی جوک سکسی فرستاده مامان منم استیکر خنده داده یه حالی شدم دلم شکسته شده بود گوشیو انداختم از خونه زدم بیرون
پارسا هم داشت میرفت به مامان گفتم میرم برمیگردم

خیلی ناراحت بودم گفتم چرا پارسا مامان حتما نیاز جنسی داره پارسا هم پسر خوشگلیه همش چشم چرونی ها پارسا از ذهنم رد میشد
یک حالی میشدم با خودم گفتم خدارو شکر پارسا بازم پسر بدی نیست ابروم نمیبره باید با مامانم صحبت کنم چلی روم نمیشد برگشتم خونه رفتم دوش بگیرم یاد صحنه هایی میوفتم که چشم های پارسا به کس کون ممه ها مامان جذب میشد میدیدم کیرم داره راست میشه نا خواسته دستم رفت رپی کیرم زیر دوش باعث شد جق بزنم
اتقدر بهم حال داد که کف حموم شل شدم اومدم بیرون خیلی ناراحت بودم از حرکت خودم .

فرداش شده بود دیدم هی مامانم تو گوشیش لبخند میزنه روی مبل استراحت میکرد باخودم هی میگفتم حتما پارساعه ولی دوست نداشتم باور کنم میگفت شاید همکاراش هستن جلسه چهارم بود
اصولا دوساعت قبلش باشگاه میرفتمو میومدم ولی اینبار نتونستم برم دو سه روزی بود اعصابم بهم ریخته بود پارسا باز خوشتیپ سکسی اومده بود مامان هم تیرت تنگی موهارو ریخجته بود رو کمرش ساپورت مشکی پاش بود قبلش نظرمو پرسیده بود راجب تیپش ولی من میخواستم ببینم واکنش پارسا چیه موافقت کردم پارسا بغل خیلی سطحی مامانو کرد دست رو بوسی کردن بعد هم با من

حس اینبارم متفاوت بود دوست داشتم بدونم تا چه حدی ادامه میدن
پارسا گفت چقدر خوشگل شدین مامان زهرا گفت خیلی ممنون میخواستم امروز بیشتر تنها بزارمشون یک ساعت نیمی که گذشت به مامان گفتم حتما باید برم کامپویتر رو بگیرم یارو میخواد بره از این جور کسشرا مامان گفت باشه عزیزم گوشی دومیم رو قبلش رو ظبط صدا سر جای معم‌ولش گذاشتم رفتم بیرون گفتم زود برمیگردم .
دل تو دلم نبود ببینم چی میشه نیم ساعت برام خیلی گذشت سیستم رو گرفتم اومدم پارسا داشت خداحافظی میکرد سریع رفتم اتاق گوشی برداشتم با هنزفیری
صدا یکم ضعیف بود ولی میشد فهمید پارسا میگفت زهرا پسرتم رفتا مامان گفت خب بره ما درس میخونیم پارسا گفت اذیت نکن تورو خدا انقدر سکسی میکنی برای من الا که موقعش رسیده ناز نکن
مامان زهرا گفت تو هم توهم زدیا خنیدید صدا یکم ضعیف شد نفهمیدم چی میگه تا رسیدن بغل تخت معلوم بود کنار هم ایستادن پارسا گفت اخه این کون میزاره من درس بخونم مامان گفت نکن پارساخندید
نشستن روی تخت چون صدای تخت اومد بعد مامان گفت اگه میثم از ما بفهمه چی پارسا گفت قرار نیست بفهمه زهرا با خودم گفت هه اره نمیفهمه گاوعه دست پام یخ زده بود ولی برعکس شهوتی هم شده بودم گفت مامانم پس زود تموم کنیم پارسا گفت جیگرتو بخورم سکسی من نفهمیدم چی شد مامان گفت من لخت نمیشما کیر من واقعا داشت شرتمو پاره میکردم کم کم داشتم لذت میبردم پارسا گفت باز اذیت کردی پس چی کار کنیم گفت میخوای. یکم میخورم میثم میاد میفهمه گفت سگ خورد داذم میمیرم زود باش

صدایی دیکه نمیومد یکم صدای تف وسطاش پارسا میکفت بخور جنده بخور مامان گفت داشت میومد بگیا پارسا گفت باشه
بعد دو دیقه صدا بخور لیس بزن ته حلقی پارسا یک اهی کشید
بعد گفت خیلی خوب بود زهرا گفت باشه پاشو برو فعلا لباس عوض کن تا میثم نیومده ابروم بره در اتاق بسته شد

نگاهی که به کیرم کردم دیدم کیرم بدداره پاره میکنه دستی روش کشیدم ابم اومدخوابم رفت.
اومدم بیرون از اتاق نصف شب بود دیدم چراغ اتاق مامان روشنه اروملای درو باز کردم دیدم لباس نپوشیده کونش رو به من بود گوشی دستش بود با هنزفیری یه لحظه موندم مامان متوجه نشد من اومدم تو لای درو کم کردم دیدم داشت مگیفت وقتش نیست اخه پارسا
دیدم دوربین گرفته روی ممه هاش صفحه چتش با پارسا بود داشت تماس تصویری میگرفت
کسش سیاه‌بود یکم پشم بالاش برعکس طرف من شد ولی در زیاد توی دید نبود برای همین حواسش نبود دستش روی کسش بود
من درو بستم ترسیدم منو ببینه تازه فهمیده بودم مامان چه تیکه ای هستش …
ادامه دارد

نوشته: نویسنده


👍 49
👎 28
93901 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

829558
2021-09-02 00:30:50 +0430 +0430

تو مٓرد نیستی اگه بودی باید هم اونارو میکشتی هم خودتو

6 ❤️

829570
2021-09-02 00:57:19 +0430 +0430

ماشالا مامانه فقط آب دم دستش نبوده، وگرنه قهرمان شنا المپیک میشد… تو ۳ جلسه داد…تمام؟؟؟

2 ❤️

829572
2021-09-02 01:01:46 +0430 +0430

دیس لایک

0 ❤️

829597
2021-09-02 04:32:53 +0430 +0430

خیلی کسشر بود

0 ❤️

829598
2021-09-02 04:36:23 +0430 +0430

هر جور حساب میکنم این معلم اختصاصی میشه تا عمومی

3 ❤️

829600
2021-09-02 04:52:21 +0430 +0430

میثم اقا
سلام
صبحتون بخیر
نوشتتون اصلا خوب نبود.
مخصوصا
یه جاهایی جمله بندیتونم مشکل داشت.
غلط املایی رو هم نگم.
بعضیهاش و میمونم،
شاید بدلیلی غلط نوشتین!
این دو مورد دقت کن.
اتکلن=ادوکلن
مسعله=مسئله
لااقل اگه یه ضعفی هم دارین.
جلوی بقیشو بگیرین جونم.
💅💅💅💅💅💅💅

2 ❤️

829616
2021-09-02 08:03:35 +0430 +0430

شما جدی دبیرستان را تمام کردی و فکر می کنی مسعله حل می کنند؟ گل بگیرم در کل وزارت آموزش و پرورش را با این دیپلم دادنش.

2 ❤️

829621
2021-09-02 08:56:51 +0430 +0430

نمیدونم در وصف کصشعر بودن کصتانت چی بگم فقط لطفا دیگه ننویس یه هنزفیری ام که داری خودتو باهاش دار بزن و دیگه تو این سایت نیا لطفا

5 ❤️

829627
2021-09-02 09:35:53 +0430 +0430

خوب بود دایی
ول کن این بچه اخوندا رو
ادامه بده

0 ❤️

829629
2021-09-02 09:46:26 +0430 +0430

یه زمانی با خودم میگفتم چرا مردم ایرانواینقد ساکتن چرا هربلایی سرشون میارن خفه میشن چرا هیچ اهمیتی براشون نداره از یه جایی به بعد تازه فهمیدن چه فاجعه ای داره اتفاق میفته تازه فهمیدم آخوندای حرومزاده چه سرمایه گذاری کردن اونا خیلی خوب فهمیدن که وقتی کسی روی ناموس خودش غیرت نداشته باشه روی وطنش هیچوقت نخواهد داشت ولی ما اونقد نفهمیم که هرگز عمق این فاجعه رو درک نمی‌کنیم چون فقط دنبال لذتی چند ثانیه ای هستیم.
اینا که میخونین فقط داستان نیست یه گوشه از از واقعیت‌هایی که داره تو جامعه اتفاق میفته این میشه که وقتی چهارتا باغیرتم میریزن تو خیابون که ایران رو از دست یه مشت لاشخور حرومزاده نجات بدن تنها میمونن اونقد تنها که خیلی راحت یا تو خیابون میکشنشون یا تو سیاه چال های سپاه و اطلاعات بقیه هم میگن به ما چه میخواستن شورش نکنن. آخ که گفتن این حرفا چقد درد داره.
مردم ایران یه روزی به خودشون میان و ازین خواب مرگ بیدار میشن ‌که چیزی بجز یه برهوت براشون باقی نمونه همونجوری که سگای خایه منی قولشو دادن 😔

6 ❤️

829635
2021-09-02 11:25:37 +0430 +0430

پنج سالی موهای بلند سن۴۰ سال ولی خیلی جوون رو به راه ورزشکار باسن بزرگ خوش فرمی داشت سینه های ۸۰ قد۱۶۰

من با شماها کم کم سی سال تفاوت سنی دارم

کیر همه شهوانی ها تو ذهن جقی ها

2 ❤️

829637
2021-09-02 11:39:30 +0430 +0430

خوب بود داستانت فقط قسمت سکسیش خیلی کم بود سعی کن اون ها رو بیشتر کنی

0 ❤️

829640
2021-09-02 12:34:05 +0430 +0430

پشت کنکور موندی بد میرفتی مدرسه؟؟؟مامانت ۴۰ سالش بود شما دبیرستانی بد کمه کم ۳۰ سال اختلاف سنی داشت باهاتون؟؟؟بیاپایین بچه جون سرمون درد گرفت بیا پایین

4 ❤️

829641
2021-09-02 13:05:40 +0430 +0430

ادامه بده

0 ❤️

829651
2021-09-02 15:08:45 +0430 +0430

کیر تو همچین رفیقی

0 ❤️

829660
2021-09-02 15:55:13 +0430 +0430

تو تخیلی بودنش ک شکی نیست
ولی جالب بود ، ادامشم بنویس ستون

0 ❤️

829665
2021-09-02 17:06:51 +0430 +0430

ادامه بده

0 ❤️

829674
2021-09-02 18:02:47 +0430 +0430

خاک تو سرت

اون رفیق نیست که داری نامرده

ولی از اون بدتر تویی، یه جورایی هم کس کشی هم جاکش
والسلام

0 ❤️

829681
2021-09-02 20:56:54 +0430 +0430

کصخل واسه جنده بودن ننت لازم نبود رفیقتو بندازی روش که

همینکه میدیدی مطلقه هس و اینقد به خودش میرسه و بقول خودت کون و سینه ی خوش فرمی داره میتونستی بفهمی که خودتم تخم حرومی

0 ❤️

829689
2021-09-02 23:36:55 +0430 +0430

جووون

0 ❤️

829735
2021-09-03 01:35:28 +0430 +0430

ناموسا کیرم تو غیرتت
مادرت داره جندگی می‌کنه و تو ب تخمتم نیس؟
عجب
من بودم از پارسا آتو جمع میکردم هم پارسا میکردم هم دست مادرمو رو میکردم که بفهمه انق گاو نیسم و این کارا نکنه

0 ❤️

829766
2021-09-03 07:10:33 +0430 +0430

پسر جان تو چطوری درس خوندی ؟؟ خیلی غلط املایی داشتی

0 ❤️

829863
2021-09-04 00:12:36 +0430 +0430

کیر اسب یزید به کونت

0 ❤️

830190
2021-09-04 23:35:09 +0430 +0430

دیسلایک تو کونت حرومزاده
ننویس . تورو به هر گهی که بهش اعتقاد داری دیگه ننویس

0 ❤️

830256
2021-09-05 02:13:49 +0430 +0430

کیرم تو اون مادریتش و کیرم تو غیرت، تو خارکوسه بره که وایستادی مثل کیر شق شده نگاه کردی.ریدم به اون مردونگیت.

0 ❤️

830306
2021-09-05 08:15:45 +0430 +0430

بچه بیا پایین کصشر نگو

0 ❤️

830867
2021-09-08 02:31:15 +0430 +0430

تا ی جاییش خوندم از اعصبانیت نتونستم بخونم خوشحال میشدم هرزگی مامانت و دی غیرتتو ببینم ولی تو انقدر اشقالی ک نگرفتی دوستتو مثل صگ بزنی بعدم مانتو کبود کنی ک جندگی نکنه من تورو ببینم زندت نمیزارم بی ناموس بی غیرت

0 ❤️

831071
2021-09-09 02:06:02 +0430 +0430

مامانت به بقیه دوستات هم کوس میده؟

0 ❤️

831423
2021-09-11 00:21:57 +0430 +0430

امیدوارم قسمت بعدیش تری سام باشه

0 ❤️

833115
2021-09-19 13:13:07 +0430 +0430

یجا نوشتی مامانم ۴۰ سالشه بعد مامانت میگه کم کم ۳۰ سال ازتون بزرگتره ؟؟؟؟؟؟؟
بقیه شو نخوندم چرند بود

0 ❤️