داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

مغز جنده

1399/05/14

چیزی رو که میخوام براتون تعریف کنم بخاطر اینه که خیلی دوست دارم تجربه شخصیم رو تو مورد خاصی که خواهید خوند در اختیار بقیه قرار بدم. اگه دنبال داستان سکسی آنچنانی با جزئیات میگردی که مثلا طرف زن همسایه یا مادر زن خودش یا زن عموش یا زن صاحب‌کارشو کرده و… اینو نخونین.

سعی می‌کنم وقایع رو خیلی کوتاه و‌گذری تعریف کنم. سال ۹۷ بدلیل درگیری فیزیکی با مدیر داخلی شرکتمون از کارم اخراج شدم و بیکار بودم پدرم فوت شده و پشت و‌ پناه و ساپورت مالی ندارم. این اتفاق در بدترین زمان افتاد چون با خانمم نامزد کرده بودیم و قرار بود تا چند ماه آینده عقد کنیم.
از مراجعه به جاهایی که آگهی‌های استخدام داده بودند سرانجام تو یه شرکت مشغول به کار شدم.
اولین روز کاریم در اتاقی مستقر شدم که یه دختر خانم مجرد به‌اسم مستعار صبا که بسیار به خودش رسیده بود (همیشه هم این کار رو میکرد) در اون اتاق بود. بسیار پر حرف و شدیدا بی ادب بود. شاید روز دوم یا سوم موقع مکالمه تلفنی علنا جلو من فحش میداد. خیلی زود با من صمیمی شد.‌ کاری رو‌ که با همه میکرد. شخص قبل از من پسری بوده که تو کارش بوده و به گفته خودش اعصابش رو خورد کرده. من آب پاکی رو دستش ریختم و بهش گفتم نامزد دارم و از اینکه کسیکه براش مزاحمتی ایجاد نمیکنه همکارش شده خوشحال بود. چون واقعا سرم تو‌کار خودم و اصلا به هیچکس به جز خانمم فکر نمیکردم. کاملا از رفتار ، نگا‌ها و حرفام متوجه شده بود که من تو‌ کارش نیستم.
بشدت پر حرف بود در حدی که مدام از رابطه هاش میگفت و خواستگاراش و حرفایی که به همکارا مربوط نیست.
بسیار با من صمیمی شده بود و محبت میکرد. نوع ارتباط به جایی کشیده شده بود که از من در مورد مسائل مختلف مشاوره می‌گرفت.
خیلی دختر پیچیده‌ای بود. شدیدا حشری بود. رابطه من با اون خیلی عجیب بود. آزادانه در مورد همه چیز صحبت میکرد کاملا بی پروا و من میدونستم صبا خیلی حشریه. اما به هیچ وجه به اطرافین تو شرکت پا نمیداد. مدام با پسرای مختلف قرار میذاشت. چون من اصلا تو‌ کارش نبودم و اون هم ظاهرا هیچ تمایلی به من نداشت همه حرفاشو عین دوست دخترش بهم میگفت.
بعد از چند ماه اونقدر راحت شده بود که براحتی از کس و کون و کیر و… حرف میزد. تصور من از این اتفاق روشن فکری بود !
من ازدواج کردم و همچنان با همون روش همکاری ما پیش می‌رفت.
نکته مهم اینجاست من همیشه میخواستم که به خانمم خیانت نکنم و نه تو فکر صبا و هیچکس دیگه نبودم. جالب اینجاست صبا هم اصلا نمیخواست با من ارتباط خاص برقرار کنه اما ازونجایی که شخصیتش اون مدلی بود حتی از علایق جنسیش هم به من میگفت ! من اوایل فکر میکردم همه این رفتارها نخ دادنه. اما چند چیز باعث شد که مطمئن بشم نخ دادن نیست. یکی اینکه با همه همکاراش و دوستاش تقریبا اونجوری بود و حرفای خارج از عرف میزد با من یه ذره راحت‌تر. اما همه میخواستن بکننش و اصلا نمیداد ! کرم میریخت ولی نمیداد. یه مورد دیگه هم بر میگرده به زمانیکه من واقعا از زندگی مشترکم منحرف شدم و واقعا قصد داشتم به صبا دست درازی کنم که بشدت صبا با این کار مخالفت کرد و یه مدت تقریبا باهام قهر بود.
پس صبا از اون‌حرفا قصد نداشت به همه بده. انگار بیمار بود !
نکته مطلب من همینجاست. من واقعا نمیخواستم خیانت کنم. نوع ارتباطم با صبا خاص و خارج از عرف بود. ولی چون نه اون قصد رابطه داشت و‌نه من فکر میکردم هیچ ایرادی نداره.
اما به مرور روم تاثیر گذاشت و من تغییر رو نمیفهمیدم. دختری که تو مشورت‌هاش از من در مورد سکس سوال میکرد. من فکر میکردم این یک رابطه روشنفکرانه و امروزیه.
اما همه اینها به مرور من رو عوض کرده بود.
وقتیکه سکس با همسر خودم برام عادی و تکراری شده بود. وقتی که از مسائل خصوصی صبا خبر داشتم. وقتیکه صبا ذاتا کرمو بود و تاثیر روی غریزه ام میذاشت. وقتی که به این فکر میکردم که بیرون از رابطه های کاریش با پسراس. وقتی که من مرد بودم و غریزه جنسیم قوی بود. همه اینها کاری کرده بود که من به مرور عوض بشم و به صبا بگم صبا امن ترین رابطه برای تو‌من هستم و بیا با هم باشیم.
بله صبا یه مدت باهام قهر بود. اما بعد از یه هفته قهرش تموم شد و بعد از مدت کوتاهی همون صبای همیشگی بود. بی ادب، پر حرف و کرم ریز.
انگار بیشتر از اینکه بهش پیشنهاد سکس بدن و رد کنه لذت میبرد. ولی در مورد سکسهاش با دوس پسراش با من صحبت میکرد.
واقعا اون دختر دیوانه بود. کار به جایی رسیده بود که برای من بدن نمایی میکرد. بعضی وقتا جلوی من لباسشو عوض میکرد و‌وقتی دلیلشو ازش میپرسیدم پرت و پلا جواب میداد. عجیب بود این آدم نه رابطه دوستی و جنسی برقرار میکرد نه بیخیال این کارا میشد.
صبا بعد از مدتی با پسری نامزد شد. اما همچنان به رفتارش ادامه میداد. من ۶ ، ۷ ماه بود که وارد زندگی متاهلیم شده بودم و صبا مدام اعصابمو بهم میریخت. مدام بلحاظ جنسی تحریکم میکرد، مدام کرم میریخت اما سر سوزنی برا سکس پا نمیداد. بله منی که قلبا قصدم خیانت نبود به صبا پیشنهاد سکس میدادم. اصلا نمیفهمیدم که چقدر تغییر کردم ! حتی نامزد کردن صبا با همسرش هم مانع از نوع رفتارش نبود !
آدم عجیبی بود. شاید دلیلش این بود که تک دختری بود که با مادر بزرگ پیرش زندگی میکرد و شخصیتش خوب شکل نگرفته بود ! مادرش خارج از ایران با شوهرش زندگی میکرد و با دخترش رابطه خوبی نداشت. هر چه بود صبا آدم نا متعارف و عجیب غریبی بود.
کار به جایی رسیده بود که من واقعا قصد کردن صبا رو داشتم و کارهایی که صبا میکرد اگه یه دختر دیگه ۱ پنجمش رو انجام میداد حتما حتما قصد دادن داشت اما صبا انگار که مصرا و اعتقادی نمیخواست بده ! من گیج شده بودم !
هر چه ازدواجش پیش میرفت رفتارهای جنده‌گریش غلیظ تر میشد.
کسی رو نمیشناختم که صبا رو‌کرده باشه یا صبا باهاش رابطه برقرار کرده باشه. هر چه بود خودش تعریف میکرد. به آشناها نمیداد ! چند تا پسر تو زندگیش بودن که صبا خودش از اونا تعریف میکرد ! البته از دادن به اونها نمیگفت ولی می‌گفت که مثلا فلان پسر بردتش فلان جا تو ماشین براش ساک زده ! البته همه اینها تا قبل از نامزدیش بود. قسم میخورد که بعد از نامزدیش دیگه با کسی نپریده. خیلی این حرفا روی من تاثیر میذاشت.
بعد از عقدش با نامزدش شدت رفتارای جنده‌گریش بیشتر ش ! شاید یکی دو‌ماه بعد از عقدش تو روابط کاری خودشو به من میمالید و رفتارای تحریک‌آمیز داشت.
بعد از اون هم خیلی جدی باهاش صحبت کردم در موردش و باز هم تاکید میکرد که قصد نداره با من رابطه داشته باشه.
یه بار بد باهاش دعوام شد و‌یه مدت با هم قهر بودیم اما باز با هم گرم گرفتیم و من دیگه قبول کردم که صبا کرموئه شاید مریضه و شاید شخصیتش اون مدلیه و قصد ارتباط جنسی نداره. من اینو پذیرفتم تا خودم راحت شم. به خودشم گفتم. بعد از پذیرش این موضوع به خودم اومدم و فهمیدم که چقدر مردها در برابر شهوت ذلیلند. یادم افتاد منیکه اصلا قصد خیانت نداشتم بارها به صبا بعد از ازدواجم پیشنهاد دادم !
نکته‌ی بیشتر عبرت آمیز ماجرا همینجاست که بعد از اینکه به اتفاقی که افتاد پی بردم و مثلا بیدار شدم هیچ فایده‌ای نداشت ! من ذهنم بیمار شده بود. این موضوع برام عادی شده بود و دوباره در پی خیانت بر آمدم چرا که من خراب شده بودم ! خوانندگان فکر نکنند با من فرق دارند !
صبا بعد از اینکه دید من بسیار رفتارم عادی شده یه روز کاری کرد که با عکس‌العمل من ثابت شد که یه مرد چقدر میتونه با اینکه فهمیده از ارزشهاش دور شده و قصد خیانت داشته و پشیمون شده چقدر میتونه ضعیف و بی اراده باشه ! صبا یه روز که مثل خیلی از وقتا تو دفتر و اتاق ما موقعیت بود منو صدا زد و من وقتی برگشتم متوجه شدم شرت و شلوارشو تا وسطای خط کونش پایین کشیده و‌ داره تتوی زیر کمر و روی کونشو به من نشون میده. اسم مستعار شوهرش رضا بود. می‌گفت اینو برا رضا زدم خوشگله ؟
من که اون لحظه از کارش عصبانی بودم چون دوباره داشت کارایی میکرد که من نمیخواستم اما سراپا شهوت شدم و در برابر کرم ریختن‌ها و رفتارهای بیمار گونه صبا سکوت کردم. شهوت تسخیرم کرده بود. نمیدونستم معنی این‌کارش چیه. در شرایط معمولی اون یعنی من میخوام بدم. اما در مورد صبا معادلات فرق داشت !
شبها فکرم شده بود صبا و داشتم آزار میدیدم. تصمیم گرفتم اخلاق و ادب رو کنار بذارم. منطقی که شدم دیدم این دختر حدود یک ساله که داره منو عذاب میده و بهتره که تکلیفم رو باهاش روشن کنم. برای راه حل راهی به ذهنم رسید که با اولین رفتار جنسی صبا بصورت فیزیکی اقدام کنم یا پا پس میکشه و تکلیفم روشن میشه یا پا میده و من پاره اش می کنم تو سکس که باز تکلیفم مشخص میشه. یه روز که تو دفتر بودم و صبای بیمار دوباره جنده بازی به سرش زد صدام زد و مانتوشو کنار زد تقریبا حالت رقص بندری سینه‌هاشو برام تکون میداد و بهم میخندید. ازین کارا زیاد قبلا کرده بود. اینم بگم که همیشه من نظاره گر بودم یا میخندیدم یا بعدش تلفنی یا با پیام میخواستم که سکس کنیم. هیچوقت حتی وقتی خودشو بهم میمالید کاری نکرده بودم.
اون روز که سینه‌هاشو برام آروم‌ میلرزوند و از عکس‌العمل من که همیشه نگاه شهوت‌آمیزی بود که منفعل بود و فقط نگاه میکرد داشت لذت میبرد به یکباره دستامو دراز کاردم و طوری سینه‌هاشو تو مشتم جا دادم که بعد ازینکه وحشتناک غافلگیر شده بود و دستپاچه و بعد از یکی دو ثانیه به خودش اومد و خواست خودشو جمع کنه و خم کنه که من نتونم بهش دست بزنم نتونست و حتی بعد از جمع شدنش مشتای من کاملا سینه‌هاشو احاطه کرده بود. وقتی دید نمیتونه سینه‌هاشو از مشتم بیرون بکشه تقریبا با عصبانیت ازم خواست ولش کنم. گوش ندادم و تهدید کرد که جیغ می‌کشه. سینه‌هاشو ول کردم. صبا با رنگ پریده و عصبانی خودشو جمع و جور کرد و از اتاق بیرون رفت. با ذهنیت قبلیش اصلا توقع چنین چیزی رو نداشت. بشدت راضی بودم از کارم و بهترین واکنش رو نشون دادم. کیرم کامل راست شده بود و شهوت و هیجان وجودم رو گرفته بود. از چلوندن سینه‌های صبای پسر آزار لذت برده بودم.
چند دقیقه بعد خیلی سریع اومد کیفشو برداشت و با عصبانیت شرکت رو ترک کرد.
با اینکه بشدت از کارم لذت برده بودم ودلم میخواست صبا رو پاره کنم اما با توجه به رفتاری که هیچوقت ازش ندیده بودم تقریبا مطمئن شدم دیگه اون اتفاق نخواهد افتاد. میدونستم به کسی چیزی نمیگه ولی اگر هم میگفت میدونستم چه جوابی براش دارم.
فرداش که رفتم دفتر دیدم صبا مادرجنده‌تر از این حرفاست که خودم و شما فکر کنید. میخواست کم نیاره. دوباره با همون شلوغ بازیا و همون رفتارای قبلیش با همه از جمله من برخورد میکرد. بعد از چند روز نشانه‌های رفتارهای جنسیش بروز کردند. هوشمندانه رفتار میکرد. فقط موقعی کرم میریخت که خیلی کوتاه یه لحظه من متوجه میشدم و بقیه یا حضور فیزیکی داشتند یا اگه نبودند نمیتونستی بفهمی هر لحظه ممکنه کسی از در تو بیاد یا نه.
خلاصه منی که مثلا تصمیم گرفته بودم دوباره همه‌جوره وفادار باشم به زنم همه‌چی یادم رفت. گفتم که شهوت و مغز خرابم دیگه درست بشو نبود ! بهش پیام دادم و گفتم صبا از فردا هر رفتاری که بکنی سر فرصت جواب فیزیکیشو میگیری.
از فرداش چند روزی هیچ کاری نکرد. اما انگار بیماری صبا مزمن‌تر از این حرفا بود و دوباره شروع کرد به آزار و حرفای جنسی زدن.
مثلا اگه زنگ میزد جایی یا کسی جواب نمیداد می‌گفت مادرجنده حتما دوباره داره کس میده و از این مدل حرفا ! یا اگه مراجعه کننده به دفتر خانم بود سریع بهش می گفت جنده. خیلی دوباره رو‌ مخم رفته بود. آزارهای قدیمیش و آزارهای چند روز آخرش تو مخم بود. همیشه تو دفتر ما آخر وقتا خلوت بود و رفت آمد کم. یه روز که موقعیت دفتر طوری بود که کسی متوجه من و صبا نبود صبا سر میزش نشسته بود خیلی زیرکانه و بدون تلف کردن وقت رفتم و از پشت سینه‌هاشو کامل تو مشتام گرفتم. دقیقا دوباره یکه خورد و خودشو جمع کرد طوری که سرش رسید به کیبورد لپتاپش رو میز و سعی میکرد سینه‌هاشو از تو مشت من رهایی بده. خواست بلند شه بره که من اجازه ندادم. با عصبانیت گفت داد میزنما. خیلی با عصبانیت بیشتر گفتم من قید اینجا رو زدم بزن منتظرم رسوات کنم دیگه بسمه. متوجه شد که با تهدید کار به جایی نمیبره. بعد از کمی تلاش که از دستم در بره فهمید که شدنی نیست. بین صندلی که من هول داده بودم جلو و میزش و دستای من گیر کرده بود. این وسط منم از سینه‌هاش داشتم لذت میبردم.
میدونستم از لحاظ قانون این کار تعرض یا تجاوز جنسی حساب میشه ولی واقعا اون دختر ۱ سال تمام به روح من تجاوز کرده بود و اون رفتار سزاوارش بود.
نا امید بود و‌ کارش به التماس کشید. میگفت غلط کردم دیگه کاری نمیکنم ول کن و…
من تازه داشتم لذت میبردم و اصلا به حرفش گوش ندادم.
التماس میکرد که ولم کن من شوهر دارم و…
اسم شوهرو که آورد ولش کردم. دوباره با حالت قهر از اتاق بیرون رفت و بعد ۵ دقیقه اومد با ناراحتی کیفشو برداشت و رفت.
تو فکر تناقض رفتار جنده گونه‌اش و ناراحت شدنش از تماس فیزیکی و ادعای شوهر داشتنش بودم (که البته زیر یه سقف نرفته بودند) که قبل از خروجش بهش گفتم امشب بهت پیام میدم جواب بده تا یه سری چیزا برام مشخص بشه.
شبش پیام دادم جواب نداد.
نوشتم پس بخون. براش کلی نوشتم که کارش غذابم میده و اگه واقعا شوهر برات مهمه حق نداری جلوی من اون حرفا رو بزنی یا جلوی من دس کنی تو شلوار و شرتت نوار بهداشتیتو تنظیم کنی و…
یا اون‌کا رو نکن یا اگه بکنی من باهات برخورد فیزیکی می‌کنم و یا تو باید از اون دفتر بری یا من و از این حرفا…
تا چند روز سین نکرد پیامو و البته رفتارش عادی بود ولی نه سلام میکرد نه حرفی میزد و‌نه خدافظی میکرد. بعد از چند روز سین شد. فرداش رفتارش عادی بود و دیگه باهام حرف میزد.
همه چی عادی بود تا اینکه بعد از یه ۱۰ روزی دوباره نشانه‌های مرضش دیده میشد. با خودم گفتم اگه شروع کنه اصلا برای متقاعد کردنش تلاشی نمیکنم به ازای هر تجاوز روحی به من ، من بهش تعرض جسمی می‌کنم. از طرفی مغزم خراب شده بود و قدرت وفاداری دیگه نداشتم. خیانت داشت برام عادی میشد و خودمم بدم نمیومد اتفاقات جنسی بیوفته. مالوندن سینه‌هاش هر چند رفتار جنسی کوچیکی بود ولی بهم لذت داده بود.
همونطور که فکر میکردم صبا بیمارتر از اون حرفها بود. تا روابط عادی میشد و‌دوباره صمیمی میشدیم رفتارهای جنسیش نمایان میشد. این در حالی بود در ابراز علاقه به شوهرش شاید سرامد و‌ مثال زدنی بود.
دیگه قبول کردم این آدم عجیبه و فرق داره. هر لحظه که احساس میکرد بهش میل و توجه جنسی نداری بیمار گونه کرم میریخت و هر بار که احساس میکرد دیگه با کرده شدنش فاصله‌ای نداره پا پس می‌کشید. من خراب شده هم منتظر فرصتی بودم که کرم بریزه و کار خودمو بکنم. چون کرماش غریزمو قلقلک میداد.
کار به جایی رسید که با حرفایی که بین من و صبا زده شد صبا خانم عاشق سینه چاک رضا واقعا شاید نا خواسته و بیمار گونه منو تحریک میکرد ولی سینه‌هاش توسط من مالونده یا مالیده میشد. دو سه باری دوباره بدش میومد و سعی میکرد جلوگیری کنه اما بعد از مدتی انگار که اونم دیگه مثل من عملی خراب شده و بود و بعضی ارزش‌ها براش رنگ باخته بود. کرم میریخت و من میمالوندمش. الکی جلوگیری میکرد اما عملا میزاشت بمالم. دیگه بعد یه مدت اصلا ممانعت نمیکرد و در سکوت کامل فقط مالونده میشد. یادمه یه بار قبل از‌اینکه دست تو لباسش کنم و سینه‌هاشو از تو بمالم، تو دفتر موقعیت جور بود و‌حدود نیم ساعت من سینه‌هاشو میمالوندم و اون هم زمان به ثبت جداول اکسل میپرداخت. بعضی وقتا کلا کارشو قطع میکرد و بعد از چند قانیه ادامه میداد. نمیزاشت دست تو‌پاش کنم. ولی با مالوندن سینه مشکلی نداشت. واقعا از اون رابطه خائنانه لذت میبردم.
از اون سری به بعد دستامو تو مانتوش میکردم از زیر سوتین براش میمالوندم. سینه‌های گرم نرم و لطیفش و‌نوک‌سینه‌هاش هر مرتبه خراب ترم میکرد. عجیب بود انگار نه انگار که همون گزینه رو همسر خودم هم داره !
تنها مکان ما دفتر بود. خیلی کم پیش میومد تنها بشیم. ولی توی همون موارد کم سینه‌های صبا تو‌ دهن من بود و‌ چشماش مست شهوت میشد. کیر منم هیچوقت از تو شلوار در نمیومد و همیشه سهمش مالوندن بود.
یکی از معدود دفعاتی که تو دفتر تنها شدیم بعد از چلوندن و لیسیدن و‌خوردن سینه‌هاش کیرمو از زیپ شلوارم بیرون دادم و صبا اولش ترسید ولی بعدش شروع کرد به ساک زدن خیلی زود شاید بعد از یکی دو دقیقه آبم اومد و ریختمش رو زمین.
مدام با صبا بیشتر پیش میرفتیم و‌من مدام به این فکر میکردم که داره چی میشه و دارم بیشتر خیانت میکنم و خراب تر میشم !
بعضی وقتا تصمیم میگرفتم که به صبا اعتنا نکنم ولی همینکه کوچکترین فرصتی برای ارتباط فیزیکی دست میداد شهوت همه چیو از یادم میبرد.
این در حالی بود که دست من توی شلوار صبا و لمس کسش و ارضا کردنش هم رسیده بود و با گائیدنش با انگشت فاصله‌ای نداشتم که مرحله بعدیش گائیدن صبا با کیر بود. صبا اوپن شده بود. می‌گفت رضا برام زده. کردنش قطعا تو دفتر شدنی نبود !
این خیلی اتفاق بدی بود. چون من فقط ۱ سال بود ازدواج کرده بودم و صبا چند ماه بود که عقد کرده بود و ما هر دو داشتیم در ابتدای زندگی مشترک خیانت میکردیم.
تو فرصتی که برای چت پیش آمده بود و با هم چت کردیم با صبا به این توافق رسیده بودم که فرصت بعدی بزاره از زیر شرت با انگشت کسشو بگام. صبا بالاخره قبول کرده بود و‌من منتظر بودم.
حتی قرار گذاشتیم که بعد از افتتاح کسش با انگشت برای اینکه کسشو با کیرم بگام دنبال یه مکان مناسب باشم و قرار شد بزودی تابوی اون هم شکسته بشه.
جالب اینجا بود که هر دو‌نگران زندگی مشترمان هم بودیم. اما او برای دادن و‌من برای کردن برنامه‌ریزی میکردیم. این در حالی بود که صبا مدام میگفت از سکس با رضا راضی ست !!!
یک روز که فرصتی دست داده بود تا من و صبا دست به کار بشیم دستام توی شرت صبا بود در حالیکه کس کاملا خیس شدشو میمالیدم و همه انگشتام کاملا خیس شده بودند و با دست دیگم سینه‌های عریان شده‌اش رو که از زیر مانتو نمایان شده بود میمالیدم و مشغول خوردن گوش و گردنش بودم و کیرم رو به کونش از روی مانتو میمالوندم، کم کم داشتم انگشتمو تو کسش میکردم که
اتفاقی که باید می‌افتاد رخ داد. یک لحظه چشم باز کردیم و چشمهای متعجب و بهت زده حسابدار دفتر که زیر عینک برق میزد توجه هر دو تامونو‌جلب کرد !
من و صبا فقط سکته نکردیم. هیچوقت تو زندگیم اونطوری احساس سکته و ایست قلبی بهم دست نداده بود.
چیزی که یادمه اینه که ما سه نفر به یک آن هر کدوم به یک سمت انگار که فرار کردیم.
بله در محاسبات اشتباه کرده بودیم و لو رفتیم ! صبا داشت میمرد از وحشت. من یخ کرده بودم و حسابدار دفتر هم انگار حال خوبی نداشت. قبل از اینکه شخص دیگه‌ای بیاد صبا با حالتی پریشان دفتر رو ترک کرد و من فقط میلرزیدم. قرار نبود کسی دفتر باشه و‌ما اصلا متوجه حضور حسابدار نشدیم ! میدونستیم که کلید داره ولی معمولا اون ساعت اونجا نبود !
حسابدار هیچی نگفت و تو‌ اتاق خودش رفت. من شرمسار دفتر رو ترک کردم.
تازه یادم افتاده بود که داشتم خیانت میکردم و تازه یادم افتاده بود که کارم اشتباهه و نباید خیانت میکردم. وهزار فکر عذاب آور از سرم می‌گذشت.
اون شب هر طوری بود موفق شدم به همسرم به دروغ بگم که با کسی سر کار حرفم شده و هیچ اتفاق خاص دیگه‌ای نیفتاده. گوشی صبا خاموش بود.
میدانستنم برای جمع کردن غلطی که کردم حتما باید در دفتر باشم و پای همه‌چیز بایستم.
فردا صبا نیامد. حسابدار آمد. حسابدار کاملا رضا شوهر صبا را میشناخت. من هم غرق در شرمساری سر کار رفتم. همه سر حال بودند جز من و حسابدار. اصلا با هم صحبتی نکردیم. صدای مدیر عامل را میشنیدم که میگفت صبا تماس گرفته که مریض است و‌ نمی‌آید و از شخص دیگری کار او را طلب کرد. آقای حسابدار هیچوقت چیزی به کسی نگفت.
بعد از چندین روز صبا برای همیشه از آن شرکت رفت و تنها پاسخی که به من در پیام داد یک نفرین بود. نفرینی که شاید از من به او روا بود. من چند هفته بعد به دلیل بار سنگین روانی و تا پیدا کردن کار مناسب جدید آنجا ماندم و سپس رفتم. حسابدار دفتر هیچوقت با من صحبت نکرد. شاید در حد چند جمله اجباری کاری.
شاید از نظر یک مرد متاهل وفادار با دو‌کودک چیزی که از من و صبای متاهل دیده بودم کثیف ترین رفتار بود.
برای من در طول مدت خیانت به جز لذت عذاب وجدان وجود داشت اما زمانی عذاب وجدان دردناک سراغ من آمد که کسی ناظر رفتار ما شد !
مردهایی که وفاداری رو مضحک میدونن و به زن‌بازی و گائیدن عالم و آدم اعتقاد دارند که بحثشون جداست ولی دلیل اصلی نوشتن این اتفاق این بود که به مردهایی که مثل من فکر می‌کنند هرگز خیانت نخواهند کرد و گائیدن همه بعد از ازدواج براشون هدف زندگی نیست و درست نمیدونندش بگم که این اتفاق هر لحظه در کمین شماست اگر که در موقعیتش قرار دارید. اصلا نمیفهمید چطور اتفاق میوفته و اگر مثل من خراب بشید، مغزتون خراب بشه بازگشت به اون آدم قبلی جز سخت‌ترین کارهای روی زمینه. شاید از ترک شیشه و مواد هم سخت‌تر باشه.
چون منی که حتی در این راه ضایع و سر خورده هم که شدم اما بعد از حدود یکسال از اون اتفاق تلخ هنوز نتونستم به حالت قبلم برگردم و مدام زنها و دخترهای اطرافم نظرم رو جلب میکنند و با هر فرصتی شهوت سراپام رو تسخیر میکنه و‌هنوز نتونستم در صورت موقعیت کنترلش کنم و به خودم نه بگم ! چون من دیگه خراب شدم !
نوشته: امیر


👍 12
👎 8
17700 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

905536
2020-08-04 00:28:06 +0430 +0430

دوستم من سکس همکاری خیلی دوست دارم

0 ❤️

905537
2020-08-04 00:29:40 +0430 +0430

دختره شدیدا حشری بعد به همکار قبلیش که بهش پیشنهاد داده گفته نامزد داره؟؟؟ بعد یه دفعه به تو که توی نخش نبودی داد؟

امیر برو کونتو بده بعدش هم جقتو بزن کسشر ننویس

3 ❤️

905552
2020-08-04 00:41:51 +0430 +0430

به دلم برات شده آخرش این کص رو میکنی

0 ❤️

905556
2020-08-04 00:44:14 +0430 +0430

الان این کوتاه و گذری بود؟!😐

2 ❤️

905571
2020-08-04 00:56:35 +0430 +0430

اینجور رفتار چیز ندیده ای نیست از دیرباز انگلیسی زبانها به این نوع رفتار میگفتن “تیز” که در اصطلاح به دختری گفته میشد که مثلا میاد کلی تحویلت میگیره وقتی شماره میدی زنگ نمیزنه!! یا سنگین لاس میزنه وقتی به قرار دعوتش میکنی میگه نه!! دوست داره مردها رو پس بزنه چون با “نه” گفتن احساس قدرت میکنه! امریکاییا ضرب المثلی دارن میگه هر شهر کوچکی دختری داره که سکسش رو جلوی صورت همه تکون میده ولی به هیچ کس نمیده… این دختر در جنگل پیدا خواهد شد!! یعنی اخرش حوصله پسرا سر میره میگیرن تجاوز میکنن جنازشم می اندازن جنگل حیوونا بخورن برای همیشه محو بشه!! این نوع دختر سکس نمیخواد توجه التماس و ضایع کردن پسرا رو میخواد! یه موردش زمان دانشجویی من اتفاق افتاد دختره 4 ماه به دوست پسرش نداد اخر پسره یه چیزی ریخت تو چایی گیج شده بود برده بودش خونه دانشجویی پنج شنبه جمعه به زور نگرش داشته بودن با رفیقاش پنجاه دست از کون کرده بودنش فقط پردشو نزده بودن که نره شکایت کنه دختره برگشت تبریز طلاهاشو فروخت رودشو عمل کرد بعدشم انتقالی گرفت رفت یادمه بعد رفتنش دوست پسر مادر جندش با ابو تاب جریانو تعریف میکرد که چقدر پول قیلون بدم مفتی جنده ها بکشن!! هر فاکتوری باید اخرش تسویه بشه!!


905575
2020-08-04 00:59:47 +0430 +0430

دلم زیر و رو شد با خوندن پیام شاه ایکس😐
بابا به خدا ما نمیخوایم ندیم🤣
شایدنمیتونیم بدیم
ای بابا

2 ❤️

905583
2020-08-04 01:05:39 +0430 +0430

خیلی خیلی آموزنده و خوب بود.لایک دوست عزیز،همین که میدونی خیانت درست نیست و آخرش به گا میری،ستودنیه،امیدوارم درس عبرت برات بشه و حال خوبتو در کنار خانمت داشته باشی.

2 ❤️

905604
2020-08-04 01:26:07 +0430 +0430

نمیدونم چرا، ولی داستانت به نظرم واقعی رسید. حرفایی که تو بطن متنت بود رو قبول دارم اکثرا. فقط کاش و صد کاش که بهتر نوشته میشد. کاش اینطور محتوای مفیدی رو میدادین یکی که تجربه نویسندگی داره بنویسه. که لحن و نگارش و روایتش، استاندارد باشه. که بشه درگیرش شد و حالت گزارش یا خاطره نداشته باشه.

  • توصیفاتی که از زن داستان شده، منو یاد یکی از کاربرای سایت انداخت 😕
2 ❤️

905622
2020-08-04 02:05:27 +0430 +0430

اون دوست عزیزمون که الگوش یوسف نبی بود که با جمله پرده ندارم و میخوام مبل بخرم و این کسشرا حشری شد و از راه راست به جاده خاکی رفت!!
همین که اینقدر مقاومت کردی و ادم کسکشی نبودی دمت گرم. در کل داستان خوبی بود.

1 ❤️

905637
2020-08-04 03:30:42 +0430 +0430

ظاهرا بسیجیها هم نویسنده شدن

0 ❤️

905657
2020-08-04 06:34:42 +0430 +0430

خیلی خیلی طولانی بود تا وارد شدم ردش کردم داستان رو

0 ❤️

905686
2020-08-04 08:21:04 +0430 +0430

نه امروز واقعا داستان ها خوبن . این داستانم خوب بود

0 ❤️

905689
2020-08-04 08:31:14 +0430 +0430

جالب بود 👍

0 ❤️

905780
2020-08-04 14:48:46 +0430 +0430

داستان (خاله پسرت منو …) نوشته منه اگه دوست داشتید بخونید
داستان جدیدم هم تازه آپلود کردم (تقصیر مامانم بود)
اونم به زودی میاد اگه خوشتون اومد قسمت دومش رو مینویسم

0 ❤️

905785
2020-08-04 15:23:30 +0430 +0430

😕

0 ❤️

905800
2020-08-04 16:27:55 +0430 +0430

میدونین دخترلاشی به کی میگن؟ اونی که میخاد مفتی براش خرج کنی ببریش رستوران ، کافی شاپ سینما ، تو تولدش و مناسبتها براش کادو بخری گشتو گذار هم ببریش ولی پای سکس بیاد وسط سرت داد بزنه مگه من جنده ام ؟ من خونت نمیام و ازین حرفا … باید به این جور دخترا گفت بله شما درست میگین شما جنده نیستین ولی از جنده بدترین شما لاشی هستی… جنده فوقش یه شب پیشت میخابه پونصد هم میگیره تموم میشه میره رو اعصابتم را نمیره یه کاندوم فوقش هزینه کنی هر جور دلتم خاست میکنیش ولی یه دختر لاشی قد چارتا جنده خرجش میکنی تهشم دستت به هیچی نمیرسه شما اگه میخاین اینجور نباشین وازتون توقع سکس نره باید تو تموم هزینه ها شریک باشید مثلا رستوران رفتن باید هزینش نوبتی باشه یه بار دختر یه بار پسر …

راجب داستان بنظرم غیر واقعی میومد و امیر نویسندش بود که خودتون میدونید امیرا کونین …

0 ❤️

905844
2020-08-04 23:41:33 +0430 +0430

کونی طولانی بود

0 ❤️

905920
2020-08-05 02:00:20 +0430 +0430

میگم خوبه کوتاه بود و گذری😐
منم دختر کرمو ی حشریه اعصاب خورد کن دیدم ولی نه در این حد دیگه😑

0 ❤️

909728
2020-08-19 18:44:53 +0430 +0430

واقعا خرابم کردی😂😂😂😂

0 ❤️







Top Bottom